
پروفایل امروزمان متعلق است به صدیقه بنایی با نام هنری پوری بنایی، یکی از ستارههای سینمای فارسی و همبازی فردین و ملکمطیعی و قادری و وثوقی... خب دلیلش هم بازتاب یک گفتوگو از ایشان در آبان ۱۳۴۷ است. جایی که مصاحبه گیتی سیمانتوپ خبرنگار مجله «زن روز» با پوری بنایی به یک گفتگوی خودمانی و جالب انجامید، اما اینجا آن گفتوگو را منتشر نمیکنیم، بلکه گپی با یکی از دوستان صمیمی و نزدیک پوری بنایی زدیم که بخشهایی از آن را اینجا میآورم. خواندنی هم شد انصافا...
اول؛ کمی درباره پوری بنایی
به گزارش روز نو بازیگر متولد ۱۹ مهر ۱۳۱۹ در اراک است. پوری فرزند یک خانواده ۹ نفره است که شش خواهر دارد و گفته میشود همگی در آمریکا زندگی میکنند. یکی از آنها اکی (اکرم) بنایی که مدرک دکترای کنسرواتواری موسیقی از دانشگاه کالیفرنیا داشت و خب متاسفانه آبان ۱۴۰۴ درگذشت. روحش شاد... ترانه رشید خان و گل پامچال او که به زبان محلی خوانده، معروف است.
پوری که در سالهای پس از انقلاب در ایران ماند و در حوزه تجهیزات ورزشی زنان به فعالیت پرداخت. پوری ازجمله بازیگرانی بود که میان مخاطب عام محبوبیت داشت. البته جنس انتخابها و بازی او، اما به مذاق برخی منتقدان سینمایی خوش نمیآمد. پوری بنایی از سال ۴۳ تا سال ۵۷ در حدود ۶۵ فیلم سینمایی بازی کرد.
این رکورد طی ۱۴سال بهدست آمده و مهمتر اینکه خانم بنایی در غالب فیلمها نقش اصلی را برعهده داشته. سال ۱۳۵۱ پرکارترین دوره فعالیت پوری بنایی است. او در این سال در ۱۱ فیلم سینمایی بازی کرد و یک رکورد در کارنامهاش به ثبت رساند. پوری در حال حاضر ۸۴ساله است و به امورات یک خیریه میپردازد.
نامزدی پوری بنایی با بهروز وثوقی
۲۸سالش بود که با بهروز نامزد میکنند؛ سال ۴۷. در فیلم خداحافظ تهران خاچیکیان نامزد میکنند. فیلمی که آنجا همبازی و نقش اول آن بودند. در جایی به اسم «رینه» پادگانی نزدیکی قله دماوند اردو زده بودند. وقتی برای ضبط صحنه جنگی به آنجا رفته بودند. خانم پوری بنایی در این فیلم که پرستار بود و آقای وثوقی هم افسر. هر دو آنجا بود که اعلام کردند نامزد هستند. نامزدی که شش هفت سال طول میکشد و مثلا همه این دو را با زوج آلن دلون و رومی اشنایدر نامزدهای طولانی آن زمان مقایسه میکردند.
ولنگار و بیبندوبار نیستم
خانم پوری در آن مصاحبه گفته بود که «من هم یک زن ایرانی هستم و فقط شغلم هنرپیشگی است؛ این دلیل نمیشود که ولنگار و بیبندوبار شوم.» خب دوست خوبم در اینباره گفت پوری فقط حاضر بود با وثوقی در فیلمهایی که صحنه دارند بازی کند. خب مثلا پوری هرگز حاضر نبود صحنههای برهنه داشته باشه یا صحنههایی که عاشقانه باشد، حاضر نبود با کسی جز وثوقی بازی کند. وثوقی هم همینطور نمیخواست که او این صحنهها را داشته باشد و نداشت و در هیچ فیلمی برهنه نشد و حداقل در آن شش هفت سال توی فیلمی، صحنه عاشقانه نداشت.
دوست داشتم زیبایی اوا گاردنر را داشته باشم
خانم پوری گفته بود؛ «من روزی ۴۰ تومن خرج زیبایی میکنم، اما آرایشگاه نمیرم؛ همهرو یعنی خودم خرج میکنم.» خب این حرفها در شرایطی است که او در سالهای جوانی خود بود و پوست خوبی داشت و بلد بود مثلا خط چشم بکشد و ابرو بکشد و اینها همه موهایشان هم که رنگ طبیعی بود و رنگ نمیکردند. شبیه گاردنر بودن، اما در بعضی از عکسها دو تا عکس من دیدم که ژست گاردنری برایش درست کرده بودند و مثلا کلاه سرش بود و بعد نیمرخ گردن و...، اما مطبوعاتیهای ما قبل از آن، صورت ایرن را شبیه گاردنر میدانستند!
علت جدایی پوری بنایی از وثوقی؟
بنایی در بخشی از پادکست حضوری «قیصر» درباره بهم خوردن رابطهاش با بهروز گفته : «من با بهروز نامزد بودم؛ خیلی هم عشق و علاقه زیادی داشتیم. باید بگویم قسمتم نبود. از گوگوش نازنین سپاسگزارم که سر راه من قرار گرفت تا این ازدواج را نکنم. وقتی آدم پنج سال زندگیاش را برای مردی میگذارد و تمام عشق و محبتش را صرف او میکند بعد میرود با صمیمیترین دوستش ازدواج میکند، همان بهتر که من زنش نشدم.»
این همه ماجرا نیست!
خب این همه ماجرا نیست. داستان پیچیدهتر از این حرفهاست. اینکه گوگوش یک زمانی در مصاحبهای گفته بود «بهروز وثوقی به من گفت که یا خواننده باش یا زن من.» این خیلی عجیب است که وثوقی این حرف را بزند! چون خودش خوب میدانسته وقتی با خانم گوگوش ازدواج میکند، میداند که با کی داره ازدواج میکند دیگر! با یک خواننده درجه یک. او که نمیتواند برای من آشپزی کند.
یا همینطور خانم پوری وقتی که با بهروز نامزد میشود، خب آن موقع مشهورتر از بهروز بود و حتی ستارهتر بود تا آقای وثوقی. بر همین اساس آدم توقع ندارد یک آدمی که با همکارش که میخواهد ازدواج کند، بگوید حالا به خاطر من بشین در خانه. همه اینها بهانههایی از هر دو طرف بود. اما واقعیت جدایی پوری بنایی از بهروز وثوقی روایتی دیگر است که مثلا ژاله علو و ایرن آن را به شکل موازی برای دوست خوبم نقل کرده بودند که خب این ماجرا فعلا پیش ما محفوظ میماند! همین دیگر...