
شکست سنگین جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره، کاخ سفید را به کانونی برای تسویهحسابهای سیاسی و جنگ قدرت درونی تبدیل کرده است و آنچه تا پیش از این در قالب گمانهزنی درباره اختلاف نظرهای تاکتیکی میان معاون رئیسجمهور و وزیر خارجه بروز میکرد، اکنون به صحنه علنی و بیپردهای از نقد سیاستهای جنگی، فرار از مسئولیت و تلاش برای بقای سیاسی تبدیل شده است.
به گزارش روز نو در مرکز این زلزله سیاسی، دو نیروی متضاد قرار دارند؛ جیدی ونس، معاون رئیسجمهور که جنگ با ایران را عامل اصلی فروپاشی اکثریت جمهوریخواهان میداند و از لزوم پایان دادن به آن سخن میگوید و در سوی دیگر پیت هگست، وزیر جنگ و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری که بر طبل ادامه جنگ و استمرار فشار اقتصادی میکوبند. این دوقطبی تاجایی پیش رفته است که حتی برخی میگویند هگست به دلیل عملکردش در جنگ ایران و البته مواضع رادیکالش در معرض استیضاح نیز قرار دارد و شاید به همین دلیل باشد که او بیش از همه میخواهد جنگ ادامه یابد تا خود را از بحران استیضاح نجات دهد. ترامپ نیز گرچه میگوید جنگ با ایران کار درستی بود، اما اذعان کرده است که همین جنگ باعث شد جمهوریخواهان متحمل شکستی سنگین در انتخابات کنگره شوند.
ونس در برابر ترامپ
سخنان جیدیونس پس از شکست انتخاباتی، نقطه عطفی در تاریخ کوتاه دولت دوم ترامپ محسوب میشود. او در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشت: «دلیل شکست ما جنگ بود. اگر کسی معتقد است از دست دادن سنا برای شش سال آینده ارزش ادامه این جنگ را داشته، باید از استدلال خود دفاع کند». این موضع فراتر از یک تحلیل انتخاباتی بود و به نوعی یک اعتراف سیاسی ویرانگر برای دولتی محسوب شد که موجودیت خود را بر «قدرت» و «پیروزی» بنا کرده بود.
ونس که در جریان رقابتهای مقدماتی جمهوریخواهان به عنوان گزینه آینده این حزب مطرح شده است، با این سخنان سعی کرد که خود را از تیررس انتقادات پایگاه ضدجنگ حزب جمهوریخواه خارج کند و در عین حال، فاصلهای حسابشده با رئیسجمهوری ایجاد کند که هنوز بر تصمیم خود برای حمله به ایران پافشاری میکند. ترامپ نیز در واکنش، اگرچه صریحا علیه ونس موضع نگرفت، اما در مصاحبه با «ایبیسی» گفت که «اگر دوباره مجبور بودم، دوباره این کار را میکردم». این دوگانگی، دقیقا همان نقطهای است که ونس روی آن مانور میدهد؛ او مسئولیت شکست را میپذیرد، اما راه برونرفت را در پایان دادن به جنگ میبیند، در حالی که ترامپ بر طبل افتخار نظامی میکوبد.
نکته حائز اهمیت آن است که ونس، برخلاف روبیو، از همان ابتدا با جنگ با ایران زاویه داشت. ترامپ خود اذعان کرده بود که ونس «از نظر فلسفی کمی با من متفاوت است» و شاید در ابتدا کمتر مشتاق به جنگ بود. اکنون این تفاوت فلسفی به یک استراتژی سیاسی تبدیل شده است. ونس نمیتواند از سوی ترامپ عزل شود، زیرا با رأی مردم انتخاب شده است و برکناری او تنها از طریق استیضاح در کنگره امکانپذیر است که با توجه به اکثریت دموکراتها در کنگره جدید، سناریویی پرهزینه برای ترامپ خواهد بود؛ از سوی دیگر، ونس به عنوان نامزد بالقوه جمهوریخواهان برای سال ۲۰۲۸، سرمایه سیاسی خود را روی پایان دادن به جنگ و مهار گرانیهای متعاقب جنگ با ایران متمرکز کرده است و به نوعی میخواهد با افرادی مانند هگست و روبیو فاصله بگیرد.
روبیو؛ سکوت بعد شکست و آینده مبهم
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، اما وضعیت مبهمتری نسبت به ونس دارد. او در ماههای منتهی به انتخابات، یکی از مدافعان سرسخت ادامه فشار حداکثری بر ایران بود. در همان زمان نیز «والاستریت ژورنال» گزارش داده بود که روبیو همراه با اسکات بسنت، خواستار تشدید تحریمها و ادامه محاصره ایراناند، اما پس از شکست انتخاباتی جمهوریخواهان در کنگره، روبیو خود را در موقعیتی دید که آینده سیاسیاش را در معرض خطر قرار داده است. همین شرایط باعث شد شایعاتی درباره استعفای او و آمادهسازی برای رقابتهای انتخاباتی ۲۰۲۸ منتشر شود، اما او این گزارشها را تکذیب کرد و به «نیویورک تایمز» گفت: «کار کردن برای ترامپ تا پایان دورهاش همیشه برنامه من بوده است».
با این حال، پشت این تکذیب، واقعیتی برای روبیو وجود دارد؛ آنکه او به عنوان یکی از معماران اصلی سیاست جنگ و تحریم، اکنون در افکار عمومی جمهوریخواهان به عنوان یکی از مقصران اصلی شکست شناخته میشود. روبیو که پیش از این به عنوان گزینه اصلی در کنار ونس برای نامزدی ریاستجمهوری مطرح بود، اکنون میداند که شانس او برای جلب حمایت پایگاه حزب در شرایطی که جنگ و تورم بر مردم آمریکا فشار وارد کرده است، به شدت کاهش یافته است. سکوت نسبی روبیو در روزهای پس از انتخابات کنگره، خود نشانهای از محاسبه سیاسی او است.
او نمیتواند مانند ونس به راحتی از جنگ فاصله بگیرد، زیرا تمام سرمایه دیپلماتیک خود را روی آن گذاشته بود. از سوی دیگر، او نمیتواند از ترامپ دفاع کند، زیرا شکست انتخاباتی جمهوریخواهان به وضوح به سیاستهای رئیسجمهوری گره خورده است. این وضعیت، روبیو را به یک بازنده خاموش تبدیل کرده است که منتظر است تا ببیند باد سیاسی به کدام سمت میوزد. اگر ترامپ تصمیم به تشدید جنگ بگیرد، روبیو میتواند دوباره به عنوان چهره اصلی دیپلماسی آمریکا ظاهر شود، اما اگر ترامپ به سمت مذاکره حرکت کند، روبیو باید نقش یک مجری سیاستهای ترامپ را ایفا کند. با این حال روبیو حالا میداند که هر اتفاقی رخ دهد، جمهوریخواهان او را به عنوان نامزد اصلی خود در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ معرفی نخواهند کرد.
هگست در تیررس استیضاح
پیت هگست، وزیر جنگ، به مراتب از روبیو در موقعیت خطرناکتری قرار دارد. او نه تنها با انتقادات شدید دموکراتها و حتی برخی جمهوریخواهان منتقد ترامپ مواجه است، بلکه توماس مسی، نماینده جمهوریخواه، تهدید کرده است که در هفتههای آینده قطعنامه استیضاح او را به جریان خواهد انداخت. مسی در شبکه «ایکس» هشدار داد که ترامپ باید هگست را «قبل از آنکه کنگره جدید تحت کنترل دموکراتها تشکیل شود» برکنار کند، زیرا در آن صورت امکان تأیید جایگزین او در سنا وجود نخواهد داشت. هگست در واکنش، در یک پیام ویدیویی، استیضاح را «نمایشی» خواند و گفت: «آنها به من حمله میکنند، به ما حمله میکنند، چون ما مؤثر هستیم».
او جنگ با ایران را «شجاعانه و تاریخی» توصیف کرده و مدعی شده است که «ما در ایران هستیم و هر چیزی را که میخواستیم کنترل کنیم، کنترل میکنیم». اما این دفاعیات، بیشتر به نظر میرسد که برای مصرف داخلی و جلب حمایت ترامپ طراحی شده است. ترامپ نیز در سخنانی، هگست را «فوقالعاده» خواند و گفت که «قصد دارد او را نگه دارد». با این حال، منابع خبری گزارش دادهاند که ترامپ ممکن است در حال بررسی برکناری ژنرال دان کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، یا دریادار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی، باشد؛ افسرانی که در کنار هگست نقش کلیدی در هدایت جنگ داشتند.
این نشان میدهد که ترامپ به دنبال قربانیکردن نیروهایی برای محافظت از خود است؛ به این نحو که اگر هگست برکنار شود، او میتواند بگوید که مسئولیت شکست را به گردن وزیر جنگ انداخته است و اگر کین یا کوپر برکنار شوند، میتواند ارتش را مقصر جلوه دهد. هگست، با آگاهی از این وضعیت، در پیام ویدیویی خود سعی کرد وفاداری خود را به ترامپ نشان دهد، اما این تاکتیک ممکن است در نهایت بیفایده باشد، زیرا جمهوریخواهان میانهرو و دموکراتها هر دو به دنبال یافتن مقصری برای جنگ هستند و هگست، به عنوان وزیر جنگ، بهترین گزینه برای این نقش است.
بسنت؛ معمار جنگ اقتصادی در محاصره انتقادات
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، اگرچه با تهدید استیضاح مستقیم روبهرو نیست، اما در مرکز انتقادات مربوط به اوضاع اقتصادی پس از جنگ قرار دارد. او یکی از معماران اصلی جنگ اقتصادی علیه ایران بود و در نشست جی ۲۰ اعلام کرده بود که «ما این رژیم را از نظر اقتصادی خفه خواهیم کرد». این رویکرد تند و تهاجمی، اکنون در شرایطی که تورم و گرانی ناشی از جنگ، به مهمترین عامل نارضایتی رأیدهندگان تبدیل شده، نه تنها به موقعیت دولت ترامپ کمکی نمیکند بلکه به پاشنه آشیل این دول تبدیل شده است.
بسنت همچنین مسئولیت سیاستهای اقتصادی داخلی را بر عهده دارد که به گفته تحلیلگران، به طور مستقیم در شکست انتخاباتی جمهوریخواهان نقش داشته است؛ تا حدی که یکی از استراتژیستهای جمهوریخواه به صراحت گفته است: «ما هیچ کاری برای پایین آوردن قیمتها نکردیم». نکته دیگر آنکه بسنت که از حامیان سرسخت ادامه جنگ و فشار حداکثری است، در تضاد کامل با ونس قرار دارد؛ ونسی که بر کاهش قیمت نفت و تمرکز بر مشکلات داخلی تأکید میکند. این تضاد، نه فقط یک اختلاف نظر اقتصادی، بلکه یک جنگ قدرت بر سر جهتگیری آینده دولت است. اگر ترامپ به سمت مذاکره با ایران حرکت کند، بسنت یکی از بزرگترین بازندگان این چرخش خواهد بود، زیرا تمام سیاستهای او بر پایه فرض ادامه جنگ و فشار بنا شده است.
دو سناریوی پیشرو؛ تشدید جنگ یا تداوم مذاکرات
با توجه به آرایش نیروها در کابینه ترامپ، دو مسیر پیش روی دولت آمریکا قرار دارد. سناریوی اول، اصرار ترامپ بر سیاستهای جنگطلبانه و برکناری یا به حاشیهراندن مخالفان جنگ است. در این صورت، ترامپ ممکن است هگست را حفظ کند، اما کین یا کوپر را برکنار کند تا ارتش را مقصر جلوه دهد. او همچنین ممکن است ونس را به حاشیه براند، اما نمیتواند او را عزل کند. این سناریو، با توجه به اکثریت دموکراتها در کنگره جدید، به یک بنبست سیاسی منجر خواهد شد؛ این نحو که دموکراتها بودجه جنگ را محدود خواهند کرد، تحقیقات را آغاز خواهند کرد و دولت ترامپ را در حالت تدافعی نگه خواهند داشت. از سوی دیگر، ادامه جنگ بدون حمایت کنگره، هزینههای سیاسی و اقتصادی بیشتری را به آمریکا تحمیل خواهد کرد و موقعیت ترامپ را در آستانه انتخابات ۲۰۲۸ تضعیف خواهد کرد.
سناریوی دوم، چرخش به سوی مذاکره است. در این سناریو، ونس نقش اصلی را ایفا خواهد کرد. ونس در سخنانی گفته بود که «تازهترین پیشنهاد تهران میتواند زمینه حرکت به سوی یک توافق اولیه را فراهم کند». اگر ترامپ در دو ماه آینده یعنی تا پیش از تشکیل کنگره جدید، جنگی را آغاز نکند، احتمالا به سمت موافقان مذاکره حرکت خواهد کرد و سعی میکند با یک توافق آبرومندانه موضوع ایران را حل کند و به جنگ پایان دهد. این سناریو، برای ترامپ کمهزینهترین راه ممکن است به ویژه آنکه اگر بخواهد جنگی را آغاز کند، در دیدار با رؤسای جمهور چین و روسیه دستش خالی خواهد بود و آنها نیز احتمالا در مسائل اوکراین و تایوان با دستی بازتر تصمیمگیری کنند که این موضع مطلوب ترامپ نیست.
اما اگر بتواند بدون جنگ و از طریق مذاکره مسئله ایران را حل کند، هم از ادامه تنشهای منطقهای جلوگیری کرده است، هم وضعیت اقتصادی در دنیا به آرامش میرسد و هم آنکه میتواند از حجم انتقادهای داخلی در آمریکا بکاهد و البته با روسیه و چین نیز به صورت دیپلماتیک در موضوعاتی مانند اوکراین و تایوان رایزنی کند؛ بنابراین مسیر مذاکره برای ترامپ بسیار مطلوب است. البته این موضوع به یک عامل مهم دیگر نیز بستگی دارد؛ آنکه آیا ایران حاضر به پذیرش خواستههای آمریکا میشود یا خیر؟ یعنی یک متغیر مهم دیگر نیز وجود دارد و آن ایران است که نشان داده است حتی میتواند بر سرنوشت انتخابات کنگره آمریکا نیز اثرگذار باشد، چه برسد به نتیجه مذاکرات.
فرصت ایران تا تشکیل کنگره جدید
نکته مهم دیگر در این موضوع میزان تأثیرگذاری ایران بر روند سیاست داخلی آمریکا است. ایران اکنون با یک دولت آمریکایی مواجه است که در درون خود دچار شکاف شده و هیچ اجماعی بر سر چگونگی مواجهه با ایران ندارد. ونس در پی مذاکره است، روبیو، منتظر است تا ببیند چه پیش میآید و بسنت و هگست همچنان بر ادامه فشار اصرار دارند و ترامپ نیز فعلا خود را در میان این دو قطب قرار داده است. این وضعیت، فرصتی استراتژیک برای ایران فراهم میکند تا با ادامه مذاکرات و مدیریت هوشمندانه بحران، از این دوره حساس دو ماهه تا تشکیل کنگره جدید عبور کند.
ایران میتواند از اختلافات داخلی دولت ترامپ به نفع خود بهره ببرد، به ویژه با توجه به اینکه ترامپ برای کاهش انتقادات داخلی و جلوگیری از یک شکست سیاسی دیگر، ممکن است به یک توافق سریع با تهران تن دهد. در این میان، نقش روسیه و چین نیز قابل توجه است؛ به نحوی که پوتین در دیدار با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، حمایت خود را از پایان جنگ اعلام کرده و گفته است که «ما آماده همکاری به هر شکلی برای کمک به پایان دادن به جنگ هستیم». این حمایت، موقعیت ایران را در مذاکرات تقویت میکند و نشان میدهد که ایران تنها نیست. از آنسو آنچه در کاخ سفید در حال وقوع است، بیش از یک اختلاف نظر ساده میان مقامات است.
این یک زلزله سیاسی است که میتواند مسیر سیاست خارجی آمریکا را برای ماهها یا حتی سالها تغییر دهد. ونس با فاصلهگذاری از ترامپ، خود را برای آینده سیاسیاش آماده میکند؛ روبیو با سکوت تاکتیکی، به دنبال بقاست؛ هگست با استیضاح دست و پنجه نرم میکند؛ و بسنت با ادامه جنگ اقتصادی، در حال از دست دادن سرمایه سیاسی خود است. ترامپ، در مرکز این توفان، باید بین ادامه جنگی که برایش شکست انتخاباتی به بار آورده و عقبنشینی از مواضعش یکی را انتخاب کند و برای ایران میتواند بهرهگیری از اختلافات داخلی آمریکا بسیار مناسب باشد.
ضرورت ابتکار عمل ایران در وضعیت نه جنگ، نه صلح
موضوع پایانی آن است که اگر آمریکا بخواهد برای حفظ فشار بر ایران وضعیت نه جنگ، نه صلح را حفظ کند ایران باید چه اقدامی انجام دهد؟ برخی باور دارند باید به ادامه مذاکرات پرداخت تا در نهایت با میانجیگری کشورهایی مانند روسیه، چین، قطر، پاکستان و دیگر کشورها مذاکرات به نتیجهای برسد، اما برخی نیز میگویند شاید آمریکا از سناریوی نه جنگ و نه صلح استقبال کند تا با ادامه محاصره دریایی و هوایی و شاید در آینده محاصره زمینی مقاومت ایران را از بین ببرد و زمینه ناآرامیهای داخلی را فراهم کند؛ سناریویی که اتفاقا اسرائیل نیز از آن استقبال میکند.
در این شرایط ایران در موقعیت سختی قرار خواهد گرفت و عملا وضعیت اقتصادی ایران به سختترین حالت خود میرسد، زیرا در چنین شرایطی امکان صادرات نفت تقریبا برابر با صفر است. در این شرایط برخی تحلیلگران معتقدند که ایران میتواند با حملاتی پیشدستانه قاعده بازی را عوض کند و آمریکا را در معرض انتخاب میان جنگ یا صلح قرار دهد؛ به ویژه آنکه اکنون دیگر ترامپ در هیچ عرصهای نیاز به رأی مردم آمریکا ندارد و ایران نمیتواند از ابزارهای غیرمستقیم دیپلماتیک خود استفاده کند.
البته ایران تا اینجای کار با بستهنگه داشتن تنگه هرمز توانست آسیب بزرگی بر حزب جمهوریخواه وارد کند، اما ادامه شرایط کنونی عملا به تغییر دیگری در دولت ترامپ یا سنا و کنگره آمریکا منجر نمیشود و تنها گزینه باقیمانده در دوران نه جنگ و نه صلح بیپایان، حمله ایران به مواضع آمریکاست. حتما این راه حل هزینههای زیادی خواهد داشت، اما شاید بتواند از آسیبهای ویرانگر تدریجی تحریمهای گسترده و محاصره همهجانبه بکاهد و سرنوشت را روشن کند.