
سرانجام انتخابات میاندورهای کنگره و سنای آمریکا برگزار شد و دموکراتها توانستند اختیار هر دو مجلس را در دست بگیرند؛ اتفاقی که برای دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه یک شکست بزرگ تاریخی به حساب میآید؛ چه آنکه بسیاری تصور میکردند دموکراتها اکثریت مجلس نمایندگان را به دست میآورند و جمهوریخواهان در سنا دست بالا را خواهند داشت، اما وضعیت بدتر از آن چیزی شد که تصور میشد و حالا ترامپ در دو سال پایانی ریاستجمهوریاش مسیری بسیار سخت را در پیش خواهد داشت؛ چه در عرصه داخلی و چه در حوزه سیاست خارجی.
به گزارش روز نو این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که ترامپ در آستانه یک تصمیم بزرگ قرار دارد؛ آنکه در قبال ایران چه رویکردی را در پیش بگیرد؟ آیا میخواهد به جنگ ادامه دهد؟ میخواهد پایان جنگ را اعلام کند یا از مسیر مذاکره با ایران به توافق برسد؟
برخی باور دارند اکثریت دموکراتها در کنگره برای ترامپ موانع زیادی را به وجود میآورد و نمیتواند مانند گذشته با آزادی عمل فراوان دست به اقدام به ویژه در عرصه نظامی بزند، اما این نگاه کاملا دقیق نیست؛ به این معنی که گرچه پیروزی دموکراتها در انتخابات کنگره ترامپ را با موانعی روبهرو میکند مانند آنکه به راحتی نمیتواند بودجه مورد نظر نظامیاش را دریافت کند، اما پیروزی دموکراتها به طور کامل دست ترامپ را نمیبندد، زیرا بر اساس قانون اساسی آمریکا، ترامپ فرمانده کل قوای آمریکاست و اختیار فرمان جنگ در اختیار او است.
ترامپ از حق وتو نیز برخوردار است و میتواند مصوباتی که باب میلش نباشد را وتو کند؛ هرچند حالا و با ترکیب تازه کنگره وتوی مصوبات کنگره آسان نخواهد بود، زیرا برای این کار نیاز به دوسوم رأی هر دو مجلس نمایندگان و سنا دارد، اما به هر حال او به عنوان رئیسجمهور همچنان اختیاراتی دارد که اگر بر جنگ با ایران اصرار بورزد، میتواند همچنان دردسرساز باشد؛ هرچند با پایی لنگان و نه مثل گذشته آزاد و بدون محدودیت؛ تعبیری که آمریکاییها از آن با عنوان «اردک لنگ» یاد میکنند؛ به معنای فردی که همچنان در قدرت قرار دارد، اما نفوذ و آزادی عمل گذشته را ندارد و حالا به نظر میرسد دونالد ترامپ در چنین وضعیتی قرار دارد؛ رئیسجمهوری که بیشترین قدرت را دارد، اما ندارد! حالا پرسش آن است که در چنین شرایطی او در قبال ایران چند سناریو پیش رو دارد و کدام سناریوها محتملتر است؟
سناریوی اول؛ حمله تا پیش از تشکیل کنگره جدید
ترامپ چندی پیش گفته بود که «ما هنوز مأموریت خود را در ایران به پایان نرساندهایم»؛ ترامپ میداند که مسئله ایران را با شرایط کنونی نمیتواند رها کند، چه خروج از جنگ بدون هیچ مقدمه و توضیحی و چه ادامه وضع موجود یعنی ادامه محاصره دریایی و هوایی ایران، زیرا در حالت اول باید پاسخگو باشد که چه نتیجهای از جنگ ایران به دست آمد و در حالت دوم با این توجیه که به جای جنگ به ادامه فشار اقتصادی میپردازیم، آسیبهایش علاوه بر ایران متوجه کل دنیا نیز میشود؛ به طوری که همین حالا قیمت بنزین در آمریکا به بالاترین نرخ خود رسیده است و البته آسیبها فقط متوجه ایران و آمریکا نیست بلکه دامنگیر کشورهای اروپایی نیز شده است.
در این شرایط سناریوی اول آن است که ترامپ بخواهد بار دیگر به ایران حملهای گسترده کند. او این اختیار را دارد که دستور حمله را صادر کند و بدون نیاز به موافقت کنگره جنگ را تا دو ماه ادامه دهد، اما بعد از آن باید برای ادامه جنگ از کنگره مجوز دریافت کند. دو ماه پیش رو این فرصت را به ترامپ میدهد تا حملهای دیگر را علیه ایران رقم بزند، زیرا از یک سو بر اساس قانون اختیارات جنگی مصوب ۱۹۷۳ میتواند بدون هیچ توضیحی به کنگره جنگ را تا دو ماه ادامه دهد و از سوی دیگر تا دو ماه آینده حتی کنگره تازه که در اختیار دموکراتها قرار دارد نیز روی کار نیامده که بتوانند فشار سیاسی بر او وارد کنند.
چند روز پیش نیز مرکز استیمسون در تحلیلی همین موضوع را مطرح کرد و نوشت: «اگر حزب جمهوریخواه کنترل کنگره را از دست بدهد، وسوسه ممکن است قوی باشد که ترامپ از دوره اردک لنگ پیش از آغاز به کار کنگره تحت کنترل دموکراتها در ژانویه استفاده کند». استیمسون مینویسد که دولت ترامپ «در حال آمادهسازی یک حمله گسترده جدید علیه ایران است تا از نُه ماه شکست، نوعی پیروزی بیرون بکشد» و هدف آن «بازگشایی کامل تنگه هرمز» و «واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشده» است. یک مقام آمریکایی نیز به نقل از رسانهها گفته بود که «در صورت شکست سنگین جمهوریخواهان، تمایل ترامپ برای یک عملیات نظامی گسترده دیگر علیه ایران بیشتر میشود».
اما سخنان اخیر ترامپ احتمال این گزینه را قدری کم کرده است. او پیش از انتخابات کنگره گفته که هیچ عجلهای برای حمله به ایران نداریم و بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات هم گفت: «برای حمله به ایران برنامهای فوری نداریم». اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا هم به نوعی دیگر گفت که فعلا حملهای در کار نیست: «اگر حداکثر فشار اقتصادی را اعمال کنیم، احتمالا از سرگیری عملیات نظامی در مقیاس بزرگ رخ نخواهد داد».
البته ترامپ یک ویژگی کاملا مشخص دارد آنکه پیشبینی ناپذیر است و همانطور که ادعا میکرد که در روز مشخص و حتی ساعت مشخص به زیرساختها حمله خواهیم کرد، اما چنین نکرد اکنون نیز همین ادعاهای اخیرش مبنی بر اینکه برنامه فوری برای حمله نداریم را نیز نباید قطعی تلقی کرد و ممکن است بخواهد حملهای دیگر را در فرصت دو ماهه پیش رو انجام دهد. این سناریو وقتی جدیتر میشود که اسرائیل و شخص نتانیاهو نیز به شدت اصرار بر حمله مجدد دارند. نتانیاهو حیات سیاسی خود را در گرو نتیجه جنگ ایران میبیند. حزب او یعنی حزب لیکود در انتخابات اخیر اسرائیل توانست اکثریت آراء را نصیب خود کند، اما رأی حزبی لیکود به اندازه کافی برای تشکیل دولت نبود.
یعنی نتوانست ۶۱ کرسی از ۱۲۰ کرسی کنست را به دست آورد و حالا این احتمال وجود دارد که در صورت آنکه نتانیاهو و آیزنکوت نتوانند در ائتلاف با سایر احزاب دولت تشکیل دهند، انتخابات اسرائیل تجدید شود و نتانیاهو میخواهد تا آن زمان در حمله به ایران کارت برندهای برای خود به دست آورد؛ با این اوصاف او به شدت مشغول تحریک ترامپ برای حمله مجدد به ایران است. ترامپ نیز به نوعی بار دیگر همراهیاش با نتانیاهو را اعلام کرد؛ به طوری که پیش از انتخابات اسرائیل در اقدامی بیسابقه در جریان انتخابات اسرائیل به طور تمامقد از یک نامزد یعنی نتانیاهو حمایت کرد و گفت که فقط میتواند با او همکاری کند. برخی گفتند که چنین حمایتی به معنای تأیید سیاستهای جنگطلبانه نتانیاهو از سوی ترامپ بود. با در نظر داشتن این نکات هنوز بسیار محتمل است که ترامپ و نتانیاهو تا پیش از تشکیل کنگره جدید یعنی تا دو ماه آینده بار دیگر به ایران حمله کنند.
سناریوی دوم؛ حمله محدود به یک یا چند نقطه و اعلام پیروزی
سناریوی دوم پیش روی ترامپ حمله محدود به یکی از نقاط مهم و استراتژیک ایران مانند حمله به تأسیسات هستهای کوه کلنگ در ایران است. این گزینهای است که شاید ترامپ بیش از همه به آن اشاره کرده است. او چندی پیش گفته بود: «ما تواناییهای هستهای آنها را خنثی کردیم. شاید یکی دو سایت باقی مانده باشد، اما میتوانیم آن را در ده دقیقه انجام دهیم. ما کاملا آنها را در اختیار داریم. میتوانیم کارشان را تمام کنیم».
این ادبیات، دقیقا الگوی «ضربه محدود، اعلام پیروزی، خروج» را بازتولید میکند؛ همان حالتی که در پایان جنگ ۱۲ روزه شاهد بودیم. اسرائیل چندین روز با ایران جنگید و در نهایت آمریکا چند ساعتی به پایگاههای هستهای فوردو و نطنز حمله کرد و ترامپ با اغراق فراوان اعلام پیروزی کرد و آتشبس برقرار شد. تحلیلگران میگویند در این سناریو ممکن است یک بمباران کوتاه، اما قوی انجام شود و به احتمال زیاد به کوه کلنگ حمله شود، زیرا خود ترامپ نیز به این موضوع اشاره کرده و گفته بود که از «مادر همه بمبها» استفاده خواهیم کرد؛ بمبی که هم بسیار قوی است و هم صدای مهیبی تولید میکند.
چندی پیش «نیوزویک» نیز نوشته بود که «حمله به تأسیسات زیرزمینی کوه کلنگ میتواند بهانهای برای اعلام پایان جنگ از سوی ترامپ باشد». به نظر میرسد ترامپ این حالت را بسیار میپسندد، زیرا تصور میکند هم میتواند اعلام پیروزی کند و هم از جنگ با ایران خارج شود، اما دو مانع بر سر این سناریو وجود دارد؛ نخست آنکه واکنش ایران پیشبینی نشده است و مشخص نیست ایران در قبال چنان حملهای در چه ابعادی پاسخ خواهد داد؟
از سوی دیگر افکار عمومی آمریکا که همین حالا در مخالفت با سیاستهای ترامپ به دموکراتها در انتخابات کنگره رأی دادهاند، بسیار سخت ادعای پیروزی را از سوی ترامپ میپذیرند. از سوی دیگر آمریکا با این اقدام نمیتواند اسرائیل را قانع کند و اسرائیل همچنان بر طبل جنگ خواهد کوبید. ترامپ از این سناریو همراهی افکار عمومی را میخواهد و در شرایطی که کسی ادعای پیروزی او را نپذیرد عملا سیاستش با شکست مواجه میشود.
سناریوی سوم: خروج از جنگ و انتقال بار مسئولیت به دموکراتها
در این سناریو ترامپ از حمله جدید خودداری میکند، وضعیت «نه جنگ، نه صلح» را حفظ میکند و روایت را به این سمت میبرد که دموکراتها با محدود کردن اختیارات او «مانع تمام کردن کار ایران» شدند. او پس از انتخابات، همزمان با اعتراف به نقش جنگ در شکست جمهوریخواهان، هیچ مسئولیت شخصیای نپذیرفت و تقصیر را به گردن همحزبیهای خود انداخت. این الگوی انتقال مسئولیت بهراحتی میتواند به دموکراتها نیز تعمیم یابد؛ بهویژه که او گفته است جنگ «وقتی من بگویم تمام میشود، تمام میشود» و «در غیر این صورت فقط کار را تمام میکنم».
این جملهها این امکان را برای او باز میگذارد که بعدا ادعا کند اگر دموکراتها مانعش نمیشدند، «کار را تمام میکرد». نکته مهم که میتواند زمینهساز این سناریو شود تلاشهای پیشین دموکراتها برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ است. آنها در کنگره کنونی چندین بار سعی کردند بر اساس مصوبهای اختیارات رئیسجمهوری آمریکا در عرصه نظامی را کاهش دهند که هر بار به دلیل آنکه اکثریت دو مجلس نمایندگان و سنا در اختیار جمهوریخواهان بود، با شکست مواجه شدند.
ممکن است حالا یکی از نخستین اقدام آنها همان طرح پیشین برای کاهش اختیارات ترامپ باشد؛ چنانکه اخیرا و بعد از مشخص شدن نتایج انتخابات کنگره باراک اوباما، رئیسجمهور اسبق آمریکا و از چهرههای سرشناس حزب دموکرات، گفت: «اگرچه این دولت دو سال دیگر در قدرت خواهد بود، اما وظیفه ما از این پس آن است که آستینها را بالا بزنیم، هر جا که قدرت و اختیار داریم تغییرات لازم را اعمال کنیم، مانع وارد آمدن خسارتهای بیشتر شویم و زمینه را برای آینده فراهم کنیم».
در یک فرض دور، شاید ترامپ به طور غیرعلنی از این تحرکات دموکراتها علیه خود استقبال کند، زیرا میتواند هم از جنگ خارج شود هم دموکراتها را مقصر جنگ ایران معرفی کند. در واقع در این سناریو ترامپ میکوشد اتفاقا در این دو ماه که تا تشکیل کنگره جدید فرصت باقی است اقدامی انجام ندهد و منتظر اقدامات محدود کننده کنگره بعدی باشد تا از این رهگذر از جنگ خارج شود و دموکراتها را مقصر بداند. البته این سناریو نیز مشکلات خود را دارد؛ از جمله آنکه ترامپ در عمل ناکام جنگ ایران خواهد بود.
او تصور میکرد میتواند پیروزی در جنگ ایران را به برگ برنده تاریخی خود تبدیل کند، اما اگر این سناریو محقق شود، فارغ از ادعای ترامپ مبنی بر اینکه دموکراتها مقصر بودند، در تاریخ ثبت میشود که در دوره دوم دولت دونالد ترامپ جنگی گسترده علیه ایران آغاز و بدون هیچ نتیجهای برای آمریکا به پایان رسید. اگر در شرایط کنونی جنگ تمام شود، نهتنها آمریکا به هیچیک از اهداف تعیینیاش نرسیده است، بلکه تنگه هرمز که تا پیش از جنگ باز بود نیز بسته شده است و حتی اگر بعد از پایان جنگ تنگه از سوی ایران باز شود، اما ایران نقش خود به عنوان کنترلگر تنگه هرمز را تثبیت خواهد کرد؛ این وضعیت تازه در حالی است که ترامپ به هیچ یک از اهدافش مانند کاهش بُرد موشکی ایران، انتقال اورانیوم غنیشده ایران به کشوری دیگر و تعطیلی صنعت هستهای ایران نرسیده است.
سناریوی چهارم: رسیدن به توافق از مسیر مذاکره
رسیدن به توافق با ایران برای ترامپ میتواند بسیار مطلوب باشد. او اکنون با کنگرهای روبهرو است که سر سازگاری با تصمیماتش نخواهد داشت؛ بنابراین دست ترامپ مانند سابق برای شکلدهی درگیری نظامی باز نیست. توافق با ایران برای او مطلوب است، زیرا هم میتواند ادعا کند که با اِعمال فشار نظامی ایران را مجبور به پذیرش خواستههایمان کردیم و این شرایط را به نوعی پیروزی در جنگ نیز جلوه دهد و هم آنکه شرایط دلخواهش را ولو به طور نسبتی به دست آورد. خود ترامپ هم بارها گفته است که مایل به توافق با ایران است. اکنون نیز مذاکرات در جریان است قطری به عنوان میانجی سعی ویژهای برای تسهیل روند مذاکرات دارد.
اما مسیر مذاکرات نیز برای ترامپ هموار نیست، زیرا ایران تأکید دارد که باید شروط اعلامی محقق شود تا مذاکرات ادامه یابد؛ شروطی از جمله رفع محاصره دریایی، توقف حملات و تهدیدهای آمریکا، عقبنشینی ارتش اسرائیل از جنوب لبنان، آزادی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده ایران و عدم مداخله در توان هستهای و موشکی ایران. این شروط تا این لحظه مورد قبول آمریکا قرار نگرفته است، زیرا یکی از مسائل اصلی آمریکا غنیسازی صفر درصد اورانیوم در ایران و انتقال اورانیوم غنیشده ایران به کشور ثالث است. از سوی دیگر مشخص نیست هر نوع توافقی بین ایران و آمریکا به دست آید، آیا اسرائیل نیز آن را اجرا میکند؟
برای مثال وقتی تفاهمنامه اسلامآباد امضا شد، اسرائیل به حملات خود به جنوب لبنان ادامه داد؛ حال آنکه یکی از مفاد تفاهمنامه اسلامآباد پایان درگیری در تمام جبهههای مقاومت بود. ایران به آمریکا به شدت بدبین است، زیرا از یک سو آمریکا از توافقنامه برجام خارج شد و از سوی دیگر همین اخیرا تفاهمنامه اسلامآباد را بیاثر کرد. مضاف بر آنکه در میان دو دور مذاکرات به ایران حمله کرد. با این شرایط ایران بر شروط خود ایستاده است و قبول آنها از سوی آمریکا به نوعی شکست ترامپ محسوب میشود به همین دلیل است گرچه در حال حاضر نیز مذاکرات در جریان است، اما به نظر میرسد با موانع مهمی روبهرو است.
سناریوی پنجم؛ انجماد وضع فعلی، درگیریهای پراکنده
سناریوی آخر نیز ادامه تنش کنونی است. یعنی در صوری که هیچ یک از سناریوهای پیشین محقق نشود، وضعیت به همین شکل باقی بماند؛ یعنی هم محاصره دریایی برقرار باشد، هم ایران تنگه هرمز را بسته نگه دارد، هم تحریمها در شدیدترین حالت خود وجود داشته باشند، هم محاصره هوایی وجود داشته باشد و هم حتی آمریکا دست به محاصره زمینی ایران بزند. این سناریو برای هیچ یک از طرفین مطلوب نیست، اما ممکن است مقدور باشد؛ به این معنی که راهی جز حرکت به سمت این سناریو وجود نداشته باشد.
ترامپ، زیرا فشار افکار عمومی و البته دموکراتهای در اکثریت قرار گرفته کنگره نتواند جنگی گسترده علیه ایران رقم بزند و مسیر مذاکره نیز مسدود باشد و حتی با حملهای محدود به یکی از نقاط ایران نتیجه دلخواه ترامپ به دست نیاید. در این شرایط ممکن است درگیریهای پراکنده ادامه داشته باشد؛ مانند شرایطی که از برقراری آتشبس بعد از جنگ ۴۰ روزه تا امروز شاهدش بودیم. در این شرایط حتی آمریکا نیروهای نظامی را در منطقه حفظ میکند تا سطح تهدید همچنان برقرار باشد و گاهی خود آمریکا و گاهی اسرائیل علیه ایران عملیاتهای محدودی انجام میدهند؛ مانند آنچه چند روز پیش در حمله آمریکا به قشم شاهد بودیم.
در آمریکا نیز چنین عملیاتهایی به عنوان جنگ تلقی نمیشود و نیازی به مجوز کنگره ندارد. در آن سو ایران نیز در حتما واکنش نشان میدهد و همواره پایگاههای آمریکا در منطقه زیر تهدید ایران باقی میمانند. آمریکا به طور همزمان فشارهای اقتصادی را نیز بیش از پیش بر ایران تحمیل میکند. این سناریو یک روند فرساینده و سخت را شکل میدهد که مشخص نیست در نهایت به چه نتیجهای میرسد، اما این حالت نیز برای آمریکا قابل تحمل نیست، زیرا در صورتی که تنگه هرمز تا مدتی نامعلوم بسته باقی بماند و البته در آن سو تنگه بابالمندب نیز یا صرفا به روی عربستان بسته باشد یا شاید به طور کامل بسته شود، شرایط اقتصادی هم برای آمریکا و هم برای دنیا بسیار سخت میشود.
احتمال این حالت ضعیف است، اما در صورتی که چنین شود نیز به نظر میرسد چنین شرایطی حداکثر تا پایان دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ باقی خواهد ماند. البته این سناریو میتواند با واکنش شدید ایران همراه شود به این معنا که به احتمال بسیار در چنین حالتی ایران ابتکار عمل را در دست میگیرد و با حملهای پیشدستانه تلاش خواهد کرد شرایط را به نفع خود تغییر دهد، زیرا باقی ماندن در این سناریو بسیار پر فرسایش و شکننده خواهد بود.
در مجموع به نظر میرسد در میان سناریوهای موجود باید حمله تا تشکیل کنگره و سنای جدید را بیش از باقی موارد در نظر داشت که در آن صورت احتمالا یک جنگ گسترده در میگیرد و البته ایران نیز واکنشی بسیار شدید و پیشبینی نشده خواهد داشت؛ واکنشی که شاید برای آمریکا بسیار سنگین و سخت تمام شود.