
روابط ایران و آمریکا بار دیگر در شرایطی حساس قرار گرفته است؛ شرایطی که تلاش برای احیای گفتوگوهای سیاسی همزمان با انتشار خبرهایی درباره افزایش آمادگی نظامی آمریکا ادامه دارد. از یک سو، قطر میکوشد راهی برای عبور از اختلافهای تهران و واشنگتن پیدا کند و از سوی دیگر، مقامهای کشورمان نسبت به پیامدهای هرگونه اقدام نظامی تازه هشدار دادهاند.
به گزارش روز نو میانجیگری در سایه بیاعتمادی به گزارش آکسیوس، میانجیهای قطری روز جمعه هشتم آبان مذاکرات فشردهای را در تهران انجام دادهاند و قرار است رایزنیها در دوحه ادامه یابد. در گزارشهای منتشرشده، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات یکی از موانع اصلی معرفی شده است. واشنگتن خواهان اقدامات قابل راستیآزمایی در پرونده هستهای است، درحالیکه تهران رفع فشار اقتصادی، کاهش محدودیتهای دریایی و دسترسی به منابع مالی را در اولویت میداند.
همین تفاوت در ترتیب اقدامات سبب شده حتی توافق بر سر اصل مذاکره نیز به معنای توافق بر سر نتیجه نباشد. مسئله اعتماد در این میان اهمیت ویژهای دارد. تجربه خروج آمریکا از توافق هستهای و درگیریهای اخیر، هزینه پذیرش تعهدات یکجانبه را در محاسبات تهران افزایش داده است. در مقابل، مقامهای آمریکایی نیز تلاش میکنند هر توافق احتمالی را به اقدامات مشخص و قابل سنجش پیوند دهند.
بنابراین، موفقیت میانجیگری بیش از هر چیز به طراحی سازوکاری وابسته است که اجرای تعهدات دو طرف را به یکدیگر مرتبط کند. طرحهای کوتاهمدت و دشواری توافق در برخی گزارشهای رسانهای از طرح اقدامات اعتمادساز در یک بازه کوتاهمدت سخن گفته شده است. چنین ابتکاری میتواند شامل گامهای محدود در حوزه نظارت هستهای و کاهش بخشی از فشارهای اقتصادی باشد؛ بااینحال، جزئیات و میزان پذیرش آن از سوی طرفها روشن نیست. باید میان پیشنهاد میانجیها، موافقت اصولی برای گفتوگو و دستیابی به توافق نهایی تفاوت گذاشت. هیچیک از این مراحل بهتنهایی تضمینکننده مرحله بعدی نیست.
برای ایران، رفع محدودیتهای اقتصادی تنها یک مطالبه سیاسی نیست. اختلال در تجارت خارجی، محدودیتهای بانکی و افزایش هزینه حملونقل بر فعالیت بنگاهها و معیشت خانوارها اثر میگذارد. ازاینرو، توافقی که نتواند دستاورد اقتصادی ملموسی ایجاد کند، با دشواری بیشتری برای جلب حمایت روبهرو خواهد شد. از سوی دیگر، آمریکا نیز به دنبال آن است که هرگونه کاهش فشار را با امتیازهای مشخص مرتبط سازد. آمادهباش نظامی و پیامهای متناقض همزمان با مذاکرات، گزارشهایی درباره بررسی گزینههای نظامی در واشنگتن منتشر شده است. رسانههای آمریکایی از نشستهای امنیتی و ارزیابی سناریوهای احتمالی سخن گفتهاند و گزارشهایی نیز درباره تقویت تجهیزات دفاعی و جابهجایی برخی نیروها در منطقه منتشر شده است.
بااینحال، بررسی گزینههای نظامی یا افزایش آمادگی به معنای صدور دستور قطعی برای حمله نیست. دولتها ممکن است از نمایش توان نظامی برای تقویت موقعیت خود در مذاکرات استفاده کنند. مشکل آنجاست که طرف مقابل میتواند چنین تحرکاتی را نشانه تصمیم برای جنگ تلقی کند. در این صورت، هر دو طرف ممکن است به اقداماتی روی آورند که با هدف بازدارندگی انجام میشود، اما در عمل احتمال درگیری را افزایش میدهد. به همین دلیل، وجود کانالهای ارتباطی حتی در دوره اوج تنش اهمیت دارد.
انتخابات آمریکا و محاسبات کاخ سفید انتخابات میاندورهای آمریکا نیز به یکی از متغیرهای تحلیل بحران تبدیل شده است. برخی گزارشها احتمال دادهاند که زمانبندی تصمیمهای مهم واشنگتن تحت تأثیر فضای سیاسی داخلی قرار گیرد. بااینحال، این گمانهزنیها را نباید با اعلام رسمی زمان حمله یکسان دانست. نتیجه انتخابات، وضعیت افکار عمومی، ارزیابی فرماندهان نظامی و هزینههای اقتصادی هر تصمیم میتواند بر محاسبات دولت آمریکا اثر بگذارد. برای ترامپ، توافقی که بتوان آن را دستاورد سیاست فشار معرفی کرد یک گزینه است؛ در مقابل، اقدام نظامی نیز خطر گسترش بحران و افزایش هزینههای داخلی و منطقهای را در پی دارد. این دو مسیر در ظاهر متضادند، اما در سیاست فشار همزمان با مذاکره ممکن است هر دو بهعنوان ابزار چانهزنی مطرح شوند.
اسرائیل و خطر گسترش دامنه بحران در کنار آمریکا، مواضع اسرائیل نیز بر فضای امنیتی تأثیر گذاشته است. گزارشهایی درباره تمایل برخی مقامهای اسرائیلی به گسترش دامنه اهداف احتمالی، از جمله زیرساختهای انرژی ایران، منتشر شده است. این گزارشها نیازمند تفکیک از تصمیمهای رسمی و عملیاتی هستند. بااینحال، نفس طرح چنین سناریوهایی نشان میدهد نگرانی از گسترش دامنه درگیری جدی است. حمله به تأسیسات انرژی تنها پیامد نظامی ندارد؛ تولید، صادرات، حملونقل و بازارهای منطقهای نیز ممکن است آسیب ببینند. واکنش متقابل به چنین حملهای میتواند زنجیرهای از بحرانها ایجاد کند که مهار آن برای بازیگران درگیر دشوار باشد. همین مسئله سبب شده کشورهای همسایه نسبت به ادامه تنش حساسیت بیشتری نشان دهند.
هشدارهای تهران و منطق بازدارندگی مقامهای سیاسی و نظامی ایران در روزهای اخیر هشدار دادهاند که اقدام نظامی تازه با پاسخی جدی مواجه خواهد شد. به گزارش ایرنا و ایسنا، سخنگوی ارتش و وزیر امور خارجه درباره گسترش احتمالی دامنه درگیری سخن گفتهاند. این اظهارات را میتوان بخشی از تلاش تهران برای افزایش هزینه محاسباتی حمله دانست. در عین حال، هشدارهای متقابل اگر با مسیرهای ارتباطی همراه نباشد، ممکن است خطر برداشت اشتباه از نیت طرف مقابل را افزایش دهد. تهران تلاش میکند این پیام را منتقل کند که هرگونه درگیری تازه محدود و کمهزینه نخواهد بود.
در مقابل، واشنگتن با حفظ گزینه نظامی میکوشد فشار بر ایران را ادامه دهد. نتیجه چنین وضعیتی به میزان توان دو طرف برای کنترل تنش و پرهیز از تصمیمهای شتابزده بستگی دارد. تنگه هرمز؛ گره اقتصادی و امنیتی تنگه هرمز در مرکز بسیاری از اختلافهای کنونی قرار دارد. امنیت عبور کشتیها، محدودیتهای دریایی و نگرانی درباره انتقال انرژی، تنها موضوعات دوجانبه ایران و آمریکا نیستند. هرگونه اختلال در این آبراه میتواند هزینه بیمه و حملونقل را افزایش دهد و بر بازارهای جهانی اثر بگذارد. از همین رو، امنیت دریایی ممکن است یکی از حوزههای مناسب برای توافق محدود و مرحلهای باشد.
همسایگان و تلاش برای مهار بحران فعالیت قطر در کنار رایزنیهای عربستان، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورهای منطقه نشان میدهد نگرانی از جنگ تازه به دو طرف اصلی اختلاف محدود نیست. کشورهای همسایه در معرض پیامدهای اقتصادی و امنیتی بحران قرار دارند و از همین رو، برای باز نگه داشتن مسیر گفتوگو انگیزه دارند. بااینحال، نقش میانجیها بیشتر تسهیل ارتباط و نزدیک کردن دیدگاههاست؛ حل اختلافهای اصلی نیازمند تصمیم تهران و واشنگتن خواهد بود.
دو مسیر پیش رو در مجموع، تحولات اخیر تصویری از رقابت میان دیپلماسی و فشار نظامی ارائه میکند. امکان توافق محدود همچنان وجود دارد، اما اختلاف بر سر ترتیب تعهدات، کمبود اعتماد و تهدیدهای متقابل مسیر آن را دشوار کرده است. مهمترین پرسش آن است که آیا دو طرف حاضرند به جای مطالبه امتیاز یکجانبه، سازوکاری برای اقدامات همزمان و قابل راستیآزمایی پیدا کنند؟ اگر چنین سازوکاری شکل بگیرد، حتی توافقی محدود میتواند خطر برخورد نظامی را کاهش دهد و زمینه گفتوگوهای بعدی را فراهم کند. در غیر این صورت، تداوم آمادهباش و تهدید ممکن است بحران را به نقطهای برساند که یک حادثه محدود به درگیری گسترده تبدیل شود. اکنون ارزش دیپلماسی نه در تعداد نشستها، بلکه در توان آن برای جلوگیری از چنین سناریویی سنجیده خواهد شد.