
دوحه بار دیگر به کانون تحرکات دیپلماتیک برای مهار بحران میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است؛ تحرکاتی که شباهتهای قابلتوجهی با روزهای منتهی به آتشبس فروردین ۱۴۰۵ دارد. در آن مقطع، تهدیدهای دونالد ترامپ علیه زیرساختهای ایران، تشدید فشارهای نظامی و فعال شدن میانجیگری پاکستان سرانجام به اعلام آتشبس و آغاز مذاکرات اسلامآباد انجامید.
به گزارش روز نو اکنون نیز همزمان با افزایش نگرانیها از بازگشت درگیری که با هشدارهای جدی و فراگیر ایران همراه شده است، میانجیها با محوریت قطر بار دیگر در حال فعال کردن کانالهای دیپلماتیک هستند؛ با این تفاوت که این بار احتمال ورود مذاکرات به مرحله گفتوگوهای مستقیم نیز مطرح شده است.
گزارش العربی الجدید از پیشرفت تلاشهای میانجیگرانه قطر و پاکستان حکایت دارد. آکسیوس نیز از گفتوگوهای طولانی هیات قطری در تهران و ارتباط مستمر این هیات با کاخ سفید خبر داده است. در کنار این تحولات، گزارشهایی درباره پیشنویس پیشنهادی توافق منتشر شده که نشان میدهد دستورکار احتمالی مذاکرات دیگر به پرونده هستهای محدود نیست و موضوعاتی مانند تعیین تکلیف ذخایر اورانیوم ایران، امنیت و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز و کاهش تحریمها را نیز در برمیگیرد.
ارزیابی طرف ایرانی از مذاکرات دوحه
وزیر امور خارجه ایران با تایید این گزارشها در گفتوگو با شبکه قطری الجزیره گفت: ما نامه ونس را با دقت مطالعه کردیم و در جلسات سطح بالا درباره آن بحث کردیم. سید عباس عراقچی با بیان اینکه تلاش طرف آمریکایی برای گشودن باب گفتوگو و تفاهم گستردهتر، گامی مثبت است، تصریح کرد: در حال حاضر نیازی به دیدار با آمریکاییها نمیبینیم. شروط ما مشخص است و میانجیها در حال ادامه رایزنیهای خود درباره آنها هستند. وی افزود: پس از موافقت واشنگتن با شروطمان، تصمیم خواهیم گرفت که مذاکرات مستقیم باشد یا غیرمستقیم. وزیر امور خارجه ایران همچنین تایید کرد: یک هیات ایرانی به دوحه رفته و دستیار من برای ادامه رایزنیها در قطر است.
وزیر خارجه کشورمان در ادامه با اشاره به اینکه میانجیهای قطری و پاکستانی در حال ادامه رایزنیها درخصوص شروطمان هستند، تصریح کرد: میانجیها پیشنهادهایی درباره مساله هستهای ارائه دادهاند که ما در حال حاضر به عنوان بخشی از مرحله دوم در حال بررسی آنها هستیم. وی تاکید کرد: طرف قطری موضوع کاهش مدت زمان اجرای پیشنهاد ایران به پنج روز را مطرح کرد. در این مرحله، به پیشنهادی رسیدهایم که دوره اجرا را به دو روز کاهش میدهد. عراقچی افزود: شروط ما شامل لغو تحریمهای اعمال شده پس از تفاهمنامه اسلام آباد و کاهش نیروهای آمریکایی در منطقه است. رئیس دستگاه دیپلماسی ایران تاکید کرد: هیچ احتمالی برای وقوع جنگ را رد نمیکنیم و برای همه سناریوها آمادهایم.
بر اساس ارزیابیهای عراقچی این احتمال وجود دارد که واشنگتن با استفاده از فشار نظامی و فعال کردن میانجیها، به دنبال دستیابی به آتشبسی موقت باشد؛ تفاهمی که دستکم تا عبور از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، هزینههای سیاسی و اقتصادی جنگ را کاهش دهد. اما چنین توافقی لزوما به معنای کنار گذاشتن گزینه نظامی نخواهد بود؛ بنابراین شباهت شرایط فعلی به تجربه فروردین نباید موجب نادیده گرفتن تفاوتهای اساسی شود. آنچه در آن مقطع اتفاق افتاد، بیش از آنکه به حل اختلافات بنیادین منجر شود، فرصتی برای توقف درگیری و انتقال تقابل به میز مذاکره بود. در واقع، مهمترین مساله مذاکرات پیش رو نه صرفا محتوای توافق، بلکه چگونگی تضمین اجرای آن است.
تجربه تقابلهای گذشته نشان داده که توافقی متکی بر اراده سیاسی تهران و واشنگتن، بدون پشتوانه معتبر بینالمللی، در برابر تغییر محاسبات کاخ سفید یا تحولات داخلی آمریکا شکننده خواهد بود. به همین دلیل، نقش چین و روسیه در هر سازوکار احتمالی باید فراتر از حمایت سیاسی یا حضور نمادین در مذاکرات تعریف شود. این دو قدرت باید در جایگاه ضامنان اصلی توافق قرار بگیرند و در نظارت بر اجرای تعهدات، راستیآزمایی و مدیریت اختلافات احتمالی مسوولیت مشخص داشته باشند.
چین به دلیل منافع اقتصادی و انرژی، روابط راهبردی با ایران و جایگاه بینالمللی خود، انگیزه قابلتوجهی برای جلوگیری از تداوم ناامنی در خلیج فارس دارد. روسیه نیز با برخورداری از ظرفیتهای سیاسی و امنیتی میتواند در کنار پکن، پشتوانهای فرامنطقهای برای توافق ایجاد کند. حضور این دو کشور در جایگاه ضامن، هزینه خروج یکجانبه از توافق را افزایش میدهد و مانع از آن میشود که سرنوشت تفاهم صرفا به تصمیمات مقطعی دولت آمریکا وابسته بماند.
در سطح منطقهای نیز باید تقسیم کار مشخصی شکل بگیرد. قطر، پاکستان و ترکیه میتوانند نقش میزبان و تسهیلکننده مذاکرات را بر عهده بگیرند و مسیر ارتباطی میان طرفها را حفظ کنند. عمان به دلیل تجربه میانجیگری و ظرفیت دیپلماتیک خود، جایگاه ویژهای در طراحی ترتیبات امنیت دریایی دارد. عربستان و مصر نیز میتوانند بهعنوان حامیان منطقهای توافق، در ایجاد اجماع برای حفظ ثبات و جلوگیری از گسترش درگیری نقشآفرینی کنند. به این ترتیب، توافق احتمالی از یک تفاهم دوجانبه به چارچوبی با پشتوانه منطقهای و بینالمللی تبدیل خواهد شد.
اهمیت این تقسیم کار زمانی بیشتر مشخص میشود که به تقویم سیاسی آمریکا نگاه کنیم. نزدیک شدن انتخابات میاندورهای کنگره، نگرانی از افزایش هزینههای انرژی و پیامدهای اقتصادی جنگ میتواند انگیزه دولت ترامپ برای مهار موقت بحران را تقویت کند. اما اگر مذاکرات دوحه صرفا برای عبور از این مقطع انتخاباتی طراحی شود و تضمینهای اجرایی نداشته باشد، احتمال بازگشت تقابل پس از انتخابات بسیار جدی خواهد بود. در چنین سناریویی، آتشبس به جای آنکه نقطه پایان جنگ باشد، به فرصتی برای تجدید قوا و بازتنظیم محاسبات نظامی تبدیل میشود. نکته مهم آن است که تبعات چنین وضعیتی به ایران و آمریکا محدود نخواهد ماند.
کشورهای عربی منطقه، اقتصادهای وابسته به صادرات انرژی و مسیرهای تجارت بینالمللی نیز از ناامنی در خلیج فارس و تنگه هرمز آسیب خواهند دید. بنابراین، جلوگیری از جنگ مجدد صرفا یک مطالبه دوجانبه نیست، بلکه ضرورتی مشترک برای مجموعه بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی است. دوحه میتواند تکرار تجربه اسلامآباد باشد یا نقطه آغاز نسخهای کاملتر و واقعبینانهتر از آن. تفاوت این دو مسیر در وجود یک سازوکار چندجانبه برای تضمین صلح است.