
امروز سوم آبان است، مصادف با ۲۵ اکتبر، سالروز پایان جنگ یوم کیپور یا همان جنگ رمضان که چهارمین و آخرین جنگ اعراب با اسرائیل بود؛ جنگی که از نظر ابعاد، کیفیت و گستردگی نسبت به سه جنگ قبلی مهمتر محسوب میشود و به نوعی اوج تقابل کشورهای عربی با اسرائیل محسوب میشود که البته هر یک از بازیگران این جنگ در منطقه جدای از رویارویی جمعی با اسرائیل اهداف و انگیزههای خود را نیز داشتند.
به گزارش روز نو ریشه جنگ یومکیپور را باید در ساختار قدرت پس از جنگ سوم یا همان ششروزه ژوئن ۱۹۶۷ جستوجو کرد. اسرائیل در آن جنگ صحرای سینا، نوار غزه، کرانه باختری، اورشلیم شرقی و بلندیهای جولان را تصرف کرد و عمق استراتژیک بیسابقهای به دست آورد و این پیروزی استراتژیک به نوعی به یک بار روانی منفی بر کشورهای عربی تبدیل شد؛ به نحوی که کشورهای عربی احساس میکردند در برابر رژیمی غیراسلامی تحقیر شدهاند و میخواستند هر چه سریعتر با اقدامی همهجانبه در برابر اسرائیل اعتماد به نفس خود را به دست آورند.
مضافا آنکه حمایت از مردم فلسطین برای اعراب از دو جنبه مهم مینمود؛ نخست آنکه فلسطینیها مردمانی عرب بودند و حمایت از آنها، حمایت از ریشههای عربی بود و از سوی دیگر محور مشترک اسلام توانسته بود ریشههای عربی را میان مردمان کشورهای عرب با مردم فلسطین تحکیم کند و از این وجه نیز حمایت از فلسطین برای اعراب حمایت از اسلام نیز محسوب میشد.
انگیزههای سادات و اسد
بدون تردید مهمترین بازیگر جنگ چهارم اعراب با اسرائیل انور سادات بود؛ رئیسجمهور مصر که به جای جمال عبدالناصر روی کار آمده بود. او در سال ۱۹۷۰ به این نتیجه رسید که حل مسئله فلسطین از طرق دیپلماتیک میسر نیست و باید با رژیم اسرائیل رویارویی نظامی داشت. ارزیابی سادات این بود که بدون یک عملیات نظامی محدود که اسرائیل را در موضع دفاعی قرار دهد و بحران سیاسی ایجاد کند، جامعه بینالمللی هیچ فشار مؤثری بر اسرائیل برای عقبنشینی وارد نخواهد کرد. در جبهه شمالی نیز حافظ اسد در سوریه انگیزهای شخصیتر داشت؛ آنکه اگر سوریه در بازپسگیری جولان بیش از دیگر بازیگران مؤثر عمل کند، رهبریاش بر جهان عرب تثبیت میشود.
انگیزه اسد آنقدر مهم نبود که پیوستن سوریه به تقابل با اسرائیل اهمیت داشت، زیرا اسد یا هر بازیگر دیگری هر نگاهی داشتند، در نهایت یک نتیجه بیرون میآمد؛ تقابل نظامی کشورهای عربی با اسرائیل. ستاد برنامهریزی جنگ، اما در مصر بود و مهمترین شخصیتی که این طرح را پیش میبرد ژنرال سعد شاذلی، رئیس ستاد ارتش این کشور بود. ایده اصلی او این بود که با عبور از کانال سوئز و استقرار در خط دفاعی موشکی در ساحل شرقی، از برتری هوایی اسرائیل اجتناب کند و در چارچوب پوشش پدافند هوایی، جنگ فرسایشی علیه اسرائیل به راه اندازد. این طرح از ابتدا آزادسازی کامل سینا را هدف نداشت، بلکه ابزاری برای مذاکره بود.
مصر و سوریه آغازگران حمله
جنگ از سوی مصر و سوریه آغاز شد، اما «همبستگی عربی» در سطوح مختلف نمود یافت. مصر و سوریه تاریخ حمله را برای ۶ اکتبر ۱۹۷۳ تعیین کردند؛ روز یوم کیپور که تعطیلی سراسری در اسرائیل وجود داشت. مصر مسئولیت جبهه جنوبی یعنی کانال سوئز و سوریه مسئولیت جبهه شمالی یعنی جولان را بر عهده گرفتند. این هماهنگی از نظر زمانبندی دقیق بود، اما اهداف دو طرف یکسان نبود؛ به این نحو که مصر به دنبال دستاورد محدود برای مذاکره بود و سوریه امیدوار به بازپسگیری کامل جولان. پس از آغاز حمله بازیگران دیگری نیز به جنگ پیوستند. اردن در ابتدا تمایلی به ورود به جنگ نداشت و ملک حسین حتی پیش از جنگ هشدارهایی به اسرائیل داده بود، اما بعدتر تحت فشار مصر و سوریه، یک لشکر زرهی به جبهه شمالی اعزام کرد. عراق نیز نیروهایی به جبهه سوریه فرستاد و در نبردهای جولان مشارکت کرد.
نفت، بازیگر غیرمستقیم جنگ
کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس به ویژه کویت و از آن سو عربستان سعودی نیز کمکهای مالی زیادی در راستای حمایت از کشورهای عربی حاضر در جنگ ارائه میکردند و البته کشورهای حامی اسرائیل به ویژه آمریکا را تحریم نفتی کرده بودند. دفتر تاریخنگاری وزارت امور خارجه آمریکا بهصراحت بیان کرده بود که کشورهای عربی عضو اوپک به دلیل «تصمیم ایالات متحده برای تأمین مجدد تسلیحات نظامی به اسرائیل» تحریم نفتی را علیه آمریکا اعمال کردند.
نیویورک تایمز نیز در اکتبر ۱۹۷۳ گزارش داده بود پس از اعلام بسته کمک نظامی ۲.۲ میلیارد دلاری نیکسون به اسرائیل، کشورهای عربی مانند کویت، قطر، بحرین و دبی تحریم کامل نفتی را علیه ایالات متحده آغاز کردند. کنگره آمریکا نیز مطرح کرده بود که کشورهای عربی تحریم صادرات نفت خام به پالایشگاههایی که بازار آمریکا را تأمین میکنند را اعمال کردهاند. این رویکرد کشورهای عربی در بستر تاریخی با عنوان سلاح نفتی اعراب مشهور شد. از طرفی در آن زمان یک پیام روشن نیز داشت؛ آنکه مسئله اسرائیل میتواند دامنگیر آمریکا نیز بشود.
غافلگیری بزرگ
در ساعت ۱۴ روز ۶ اکتبر، نیروهای مصر و سوریه بهطور همزمان حمله را آغاز کردند. در جبهه جنوبی، ارتش مصر با پشتیبانی آتش توپخانه سنگین از کانال سوئز عبور کرد و خط بار-لِو را که اسرائیل آن را غیرقابل نفوذ میدانست، در هم شکست. استفاده گسترده از موشکهای ضدتانک و پدافند هوایی، برتری هوایی اسرائیل را به چالش کشید. در جبهه شمالی، نیروهای سوریه به بلندیهای جولان یورش بردند و بخشهایی از آن را تصرف کردند. منابع عبریزبان هنگام توصیف این مرحله از واژگان «شکست» و «غفلت» استفاده کردند. کمیسیون آگرانات بعدا به این نتیجه رسید که ارتش اسرائیل از نظر استراتژیک و اطلاعاتی غافلگیر شد و فرض اساسی مبنی بر اینکه مصر بدون برتری هوایی حمله نمیکند، شکست خورد.
آغاز ضد حمله
اسرائیل پس از تجمیع نیروهای ذخیره و دریافت کمک نظامی اضطراری از آمریکا به تدریج ابتکار عمل را به دست گرفت. در جبهه شمالی، ارتش اسرائیل سوریه را به عقب راند و تا حومه دمشق پیشروی کرد. در جبهه جنوبی، ارتش اسرائیل تلاش کرد از شکاف بین ارتش دوم و سوم مصر استفاده کند. آریل شارون عملیات عبور از کانال سوئز را آغاز کرد. در شب ۱۵ اکتبر، عبور اولیه مختل شد و فرماندهی حتی بازگرداندن نیروها را در نظر گرفت. در ۱۶ تا ۱۷ اکتبر، نیروهای اسرائیلی در نبرد پایگاه چینی با مقاومت شدید نیروهای مصری مواجه شدند و تلفات سنگینی متحمل شدند، اما با استقرار پل شناور، نیروهای زرهی اسرائیل در کرانه غربی تثبیت شدند و در نهایت ارتش سوم مصر را در کرانه شرقی محاصره کردند.
عراقیها نیز با حمله به جناح جنوبی نیروهای اسرائیلی، جلوی پیشروی زرهپوشهای آنها را گرفتند و پاتکهای مشترک سوری، عراقی و اردنی از ادامه پیشرویهای اسرائیل جلوگیری کرد. نیروی هوایی سوریه نیز به بمباران ستونهای نظامی دشمن اقدام میکرد، اما اقدامات هوایی اسرائیل باعث میشد این حملات به میزانی که انتظار میرفت اثرگذار نباشد و تعداد زیادی از جنگندههای سوری در درگیریهای هوایی از دست رفتند. در روز ۲۳اکتبر یک جنگ هوایی بزرگ در نزدیکی دمشق به ساقط شدن ۱۰ جنگنده سوری منجر شد.
نیروی هوایی اسرائیل در این مدت توانست تعدادی از سایتهای موشک زمینبههوای سوریه را منهدم کند و از برتری هوایی خود برای حمله به اهداف استراتژیک در نقاط مختلف سوریه همچون نیروگاههای برق، ذخایر نفتی، پلها و جادههای اصلی استفاده کرد. همچنین این حملات، تلاشهای جنگی سوریه، روند کمکرسانی شوروی از طریق انتقال هوابرد تجهیزات نظامی و زندگی عادی مردم سوریه را مختل کرد. در ۲۲ اکتبر بالاخره کماندوهای تیپ گولانی و سایرت متکل پس از یک جنگ سخت و خونبار که حتی به نبرد تنبهتن هم کشیده شد، موفق به تصرف یک پاسگاه مهم در قله کوه هرمون شدند.
حمله قبلی آنها به این پاسگاه که دو هفته پیش انجام شده بود با کشته شدن ۲۳ اسرائیلی و ۲۹ سوری ناکام مانده بود. البته در حمله دوم نیز ۵۵ اسرائیلی کشته و ۷۹ نفر مجروح شدند. در جریان این حمله یک بولدوزر زرهپوش ارتش اسرائیل با حمایت پیادهنظام خود را به قله رساند و کماندوها با استفاده از بالگرد موفق به تصرف این پاسگاه و پاسگاههای اطراف شدند و هفت میگ و دو بالگرد سوری نیز که سعی در رساندن نیروی کمکی داشتند توسط اسرائیلیها سرنگون شدند.
روند آتشبس
سوریها کمکهای عراق و اردن را در کنار خود داشتند. آنها برنامه یک حمله عظیم در روز ۲۳ اکتبر را تنظیم کرده بودند، اما یک روز قبل از آن مجبور شدند به آتشبس تن بدهند، چون اسرائیل و مصر قطعنامه آتشبس سازمان ملل را پذیرفته بودند؛ قطعنامه ۳۳۸ که شورای امنیت سازمان ملل آن را تصویب کرد و در ۲۴ اکتبر آتشبس برقرار شد. البته حافظ اسد مجبور نبود آتشبس را بپذیرد، اما پیامدهای آن را نمیتوانست نادیده بگیرد. اسد در نهایت تصمیم گرفت عملیات را لغو کند و در روز ۲۳ اکتبر اعلام کرد که آتشبس را پذیرفته است. البته تا مه ۱۹۷۴ که توافق آتشبس بین دو کشور امضا شد درگیریهای مرزی و گلولهباران توپخانهای ادامه داشت.
چند جنگ هوایی نیز درگرفت و هر دو کشور چندین هواپیما را از دست دادند. آتشبس وضعیت نظامی را منجمد کرد، اما مسائل سیاسی را حل نکرد. اسرائیل مناطق اشغالی را در دست داشت و کشورهای عربی خواهان عقبنشینی بودند و نیز مسئله اسیران حل نشده بود و مرزها نیاز به تعیین مجدد داشتند و تا زمانی که توافقنامههای جدایی نیروها در ژانویه ۱۹۷۴ با مصر و مه همان سال ۱۹۷۴ با سوریه امضا نشده بود و عقبنشینی و ترتیبات منطقه حائل تکمیل نشده بود، جنگ از نظر فنی پایان نیافته بود.
نقش ایران؛ از بیطرفی رسمی تا حمایت پنهان از مصر
در این میان، اما نقش ایران بسیار پیچیده بود و ایران به نوعی یکی از بازیگران پنهان جنگ چهارم اعراب علیه اسرائیل محسوب میشد. ایران در آن زمان روابط دیپلماتیک محدودی با اسرائیل داشت و بخشی از اتحاد پیرامونی مورد حمایت آمریکا محسوب میشد، اما جنگ ۱۹۷۳ نقطه عطفی بود؛ ایران بهطور علنی از اسرائیل حمایت نکرد و حتی کمکهای مهمی به مصر ارائه داد.
هوشنگ نهاوندی، وزیر دوران پهلوی و رئیس دانشگاه تهران، در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد به پشت صحنه جنگ ۱۹۷۳ اشاره کرده بود و میگفت که چند ماه پیش از جنگ، انور سادات در بازگشت از کراچی در تهران توقف کرد و شاه سفر خود را نیمهکاره رها کرد و به تهران بازگشت تا با او دیدار کند. هدف سادات احتمالا جلب حمایت ایران بود. بعدا آمریکا از اینکه شاه این دیدار را به واشنگتن اطلاع نداده بود، انتقاد کرد. او مطرح میکند که شاه در این مرحله اگرچه علنا علیه اسرائیل موضع نگرفت، اما با رویارویی اعراب با اسرائیل نیز مخالفت صریح نکرد. برخلاف گذشته که آشکارا از اسرائیل حمایت میکرد، در این دوره از صلح متعادل میان اعراب و اسرائیل سخن گفت.
نقطه اوج چالش، اما اجازه شاه به هواپیماهای ترابری سنگین شوروی برای عبور از حریم هوایی ایران و انتقال تجهیزات نظامی به قاهره بود. شاه تصور میکرد آمریکا و اسرائیل متوجه تصمیمش در حمایت از مصر نمیشوند، اما آنها متوجه شدند و به تندی به ایران انتقاد کردند. ایران در آن زمان دستور کمک یک میلیارد دلاری به مصر را صادر کرد و کمک نفتی نیز ارائه داد. عباس نیرّی، سفیر وقت ایران در مصر، نقل کرده که سادات به او گفته است: «وقتی جنگ ۱۹۷۳ شروع شد، سوخت ما در حال تمام شدن بود. به همه برادران عرب گفتم کمک کنید، اما هیچکس حتی انگشتش را تکان نداد. اما به شاه ایران گفتم، او دستور داد یک نفتکش ایرانی که عازم اروپا بود مسیرش را تغییر دهد و به مصر بیاید و هیچ پولی هم دریافت نکرد».
نهاوندی توضیح میدهد که شاه به دنبال آزادی عمل بود. ایران از آن زمان شروع به تنوعبخشی به منابع خرید تسلیحات کرد، قراردادهای مهمی با اتحاد جماهیر شوروی امضا کرده بود و حتی صنایع دفاعی داخلی را آغاز کرد. هدف شاه رسیدن به سطح اسرائیل در صنایع نظامی بود و این هدف باعث شد اسرائیل و آمریکا تصور کنند که شاه خودبزرگبین شده و میخواهد مستقل عمل کند؛ بنابراین، حمایت از مصر هم جبران هزینههای سیاسی جهان عرب بود و هم ابزاری برای کاهش وابستگی به آمریکا و اسرائیل.
پیامدها و نتایج
جنگ یوم کیپور از نظر نظامی یکی از بزرگترین جنگهای زرهی پس از جنگ جهانی دوم بود. در دو جبهه هزاران تانک و صدها هواپیمای جنگی مشارکت داشتند. اما اهمیت آن بیش از تعداد نیروها بود؛ به نحوی که استقرار متراکم موشکهای زمینبههوا از سوی مصر و سوریه فضای عملیاتی را برای نیروی هوایی اسرائیل به شدت محدود کرد و نشان داد که برتری هوایی سنتی دیگر تضمینکننده پیروزی نیست. استفاده گسترده از موشکهای ضدتانک توسط پیادهنظام مصری خسارات سنگینی به تانکهای اسرائیلی وارد کرد و تاکتیکهای زرهی را تغییر داد.
شوروی نیز کمک تسلیحاتی گستردهای به اعراب کرد و آمریکا پل هوایی به اسرائیل برقرار کرد که این کمکهای شوروی به محور عربی نشان از جدی بودن جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب داشت. نکته مهم دیگر آن است که اگرچه اسرائیل در نهایت نیروهای مهاجم را عقب راند و حتی تا حومه دمشق و قاهره پیشروی کرد، اما روزهای اولیه جنگ بهطور بنیادین تصویر قدرت را درباره اسرائیل تغییر داد.
در اسرائیل، این جنگ به معنی شکستپذیر بودن رژیم اسرائیل تعبیر شد و پژوهشگران اسرائیلی گفتند که تا سالهای سال این موضوع به یک «ترومای جمعی» تبدیل شده بود. از سوی دیگر محاسبات مصر نیز تغییر کرد. سادات با اتکا به دستاوردهای نظامی محدود از جمله عبور از کانال مسیر مذاکره مستقیم با اسرائیل را در پیش گرفت. این روند در نهایت به پیمان کمپ دیوید در سال ۱۹۷۸ و معاهده صلح مصر و اسرائیل در سال ۱۹۷۹ منجر شد. مصر اولین کشور عربی بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت و در ازای آن سینا را بازپس گرفت، البته این به رسمیتشناختن در سطح سیاسی باقی ماند و هیچ وقت روابط مصر و اسرائیل عادی نشد هرچند همین موضوع هم کافی بود تا مصر تا مدتها از سوی کشورهای عربی منزوی شود.