به روز شده در: ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
کد خبر: ۷۷۰۴۳۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۸ - ۲۰ مهر ۱۴۰۵

در اوج پیروزی ایران، ناامیدی تزریق می‌کنند

روزنو :اکنون که ایران به پیروزی رسیده است و بسیاری از کشور‌ها باور دارند که بازنده قطعی این جنگ آمریکا بوده است، برخی در داخل طوری القاء می‌کنند که ایران در نقطه‌ای بسیار خطرناک قرار دارد. این سخن در حالی است که تحلیلگران غربی اذعان دارند ادامه جنگ می‌تواند موقعیت آمریکا و مجموعه کشور‌های غربی را به خطر بیندازد و عملا ادامه جنگ با ایران ممکن نیست. در چنین شرایطی در کمال تعجب برخی نیرو‌های سیاسیِ داخلی، در جامعه ناامیدی تزریق و به‌جای تأکید بر توانمندی‌های کشور، مردم را از آنچه وجود دارد، ناامید می‌کنند و در ادامه این مسیر با طرح موضوعاتی بی‌اساس به دوقطبی‌سازی در جامعه می‌پردازند.

در اوج پیروزی ایران، ناامیدی تزریق می‌کنند

اخیرا سید حسین مرعشی و بهزاد نبوی، از اصلاح‌طلبان سرشناس در سخنانی جداگانه به نقد وضعیت کنونی کشور پرداخته و هر دو بر ضرورت پیگیری طرق دیپلماتیک با آمریکا به عنوان راه حل قطعی برون‌رفت ایران از بحران‌های کنونی پرداخته‌اند.

به گزارش روز نو مرعشی از ضرورت «عقب‌نشینی تاکتیکی» سخن گفته و نبوی هم مطرح کرده است که «مسئله امروز، هست و نیست ایران است؛ راه عبور، دیپلماسی و پرهیز از تندروی است». این مواضع که به‌طور همزمان ارائه می‌شود، نشان می‌دهد اصلاح‌طلبان در روز‌های اخیر خطی مشترک را پیش گرفته‌اند؛ آنکه به هر قیمتی باید با آمریکا به توافق رسید؛ خطری که بی‌توجه به واقعیت‌های کنونی میدان و دیپلماسی است؛ به بیان دیگر نسخه آنها بیش از آنکه مبتنی بر چگونگی تأمین منافع ملی باشد، بر ضرورت ترک مخاصمه به هر قیمتی تأکید دارد.

عقب‌نشینی تاکتیکی؛ بی‌توجه به واقعیت‌های عینی

سخنان سید حسین مرعشی، اما بسیار دارای ابعاد خاصی است که شاید بتوان مانیفست بخشی از گروه‌های سیاسی را نمایان کند؛ نسخه‌ای برای جلوگیری از جنگ احتمالی بعدی که مبتنی است بر عقب‌نشینی‌های تاکتیکی. نکته آن است که اصل جلوگیری از جنگ محل اختلاف نیست، اما مسئله این است که این نسخه دقیقاً چه چیزی را قرار است تغییر دهد. مرعشی از امتیاز‌های بزرگ‌تر حرف می‌زند، اما تا وقتی نگوید کدام امتیاز، در برابر کدام عقب‌نشینی و با چه ضمانتی، پیشنهادش بیشتر یک توصیه کلی است تا راهبردی روشن. تجربه سال‌های اخیر هم نشان داده که امتیازدادن به‌تنهایی نه تضمین صلح است و نه مانع حمله.

مرعشی در اظهاراتی خطاب به رئیس‌جمهوری، رئیس مجلس، دبیر شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه، درباره خطر جنگ احتمالی سوم هشدار داده و گفته برای حفظ ایران باید آمادگی عقب‌نشینی تاکتیکی وجود داشته باشد. اما حلقه مفقوده حرف او این است که دقیقاً کدام مواضع باید کنار گذاشته شوند، طرف مقابل در برابر آن چه تعهدی می‌دهد و اگر دوباره زیر قولش زد، چه چیزی مانع تکرار تجربه‌های قبلی می‌شود؟

‌نمی‌توان در اهمیت جلوگیری از جنگ تردید کرد. هیچ تصمیم‌گیرنده مسئولی نباید هزینه‌های انسانی، اقتصادی و اجتماعی یک رویارویی نظامی را دست‌کم بگیرد. اما اختلاف اصلی بر سر ضرورت صلح نیست بلکه بر سر مسیری است که قرار است به صلح منتهی شود. آیا صرف اعلام آمادگی برای عقب‌نشینی، طرف مقابل را از حمله منصرف می‌کند؟ یا ممکن است در غیاب تضمین‌های متقابل، زمینه طرح مطالبات تازه و افزایش فشار‌ها را فراهم سازد؟

برای سنجیدن این پیشنهاد، لازم نیست تاریخچه مفصل هر بحران را از نو مرور کنیم. چهار تجربه، اصل ماجرا را روشن می‌کنند: آمریکا از برجام خارج شد؛ حمله نظامی در میانه روند مذاکره رخ داد؛ حملات اسفند ۱۴۰۴ تنها دو روز پس از اعلام پیشرفت مذاکرات ژنو آغاز شد؛ و تفاهم اسلام‌آباد نیز به آتش‌بس پایدار نرسید. وجه مشترک این تجربه‌ها، فاصله میان امید به توافق و تضمین واقعی اجرای تعهدات است.

برجام؛ وقتی امضای آمریکا تضمین ماندن نبود

برجام درسال ۱۳۹۴ با این انتظار شکل گرفت که محدودیت‌های پذیرفته‌شده ایران در پرونده هسته‌ای، در برابر رفع تحریم‌ها قرار بگیرد. اما در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷، دونالد ترامپ خروج آمریکا از توافق را اعلام کرد و تحریم‌ها را بازگرداند. همین چند خط برای طرح پرسش اصلی کافی است: اگر توافقی چندجانبه با پشتوانه بین‌المللی نتوانست واشنگتن را پای تعهدش نگه دارد، پیشنهاد عقب‌نشینی تازه بر چه ضمانتی تکیه دارد؟

خروج آمریکا از برجام تصمیم دولت ترامپ بود؛ توافقی که به تأیید شورای امنیت سازمان ملل هم رسیده بود، نتوانست مانع کنارکشیدن واشنگتن شود. مسئله این نیست که هر توافقی محکوم به شکست است؛ مسئله این است که توافق یا امتیازدهی، بدون سازوکار مؤثر برای هزینه‌مندکردن نقض تعهدات، تضمین پایداری ندارد. اسرائیل امضاکننده برجام نبود و خروج رسمی از توافق را آمریکا انجام داد.

با این حال، تجربه برجام یک هشدار جدی باقی گذاشت: امضای توافق به‌خودی‌خود طرف مقابل را متعهد نگه نمی‌دارد. مرعشی اگر از عقب‌نشینی حرف می‌زند، باید توضیح دهد چه تضمینی قرار است جلوی تکرار این سناریو را بگیرد. از تجربه برجام نمی‌توان نتیجه گرفت که هر توافق دیگری هم شکست می‌خورد؛ اما می‌توان نتیجه گرفت که محدودیت‌پذیری و امتیازدادن، بدون ضمانت اجرایی معتبر، برای تأمین منافع بلندمدت کافی نیست.

مرعشی از ضرورت عقب‌نشینی تاکتیکی سخن می‌گوید. اما آیا در نسخه پیشنهادی او، ضمانتی برای جلوگیری از تکرار تجربه برجام نیز پیش‌بینی شده است؟ اگر ایران امتیازی بدهد و چند سال بعد دولت دیگری در واشنگتن همان تعهدات را کنار بگذارد، چه چیزی مانع تکرار خسارت‌های گذشته خواهد شد؟

جنگ درست زمانی که قرار بود مذاکره ادامه پیدا کند

در خرداد ۱۴۰۴، در حالی که مذاکرات ایران و آمریکا ادامه داشت و دور بعدی گفت‌و‌گو‌ها برای ۲۵ خرداد در عمان برنامه‌ریزی شده بود، اسرائیل بامداد ۲۳ خرداد به ایران حمله کرد؛ حمله‌ای که به اهداف نظامی و هسته‌ای و نیز شماری از فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای آسیب زد. دور بعدی مذاکرات لغو شد و چند روز بعد آمریکا نیز به طور مستقیم به تأسیسات هسته‌ای ایران حمله کرد. همین واقعیت، بدون نیاز به شرح طولانی جزئیات جنگ، نکته اصلی را نشان می‌دهد: مذاکره در جریان بود، اما حمله متوقف نشد.

پیام این بود که بازبودن کانال مذاکره، طرف مقابل را از گزینه نظامی منصرف نمی‌کند؛ بنابراین اگر قرار است ایران برای جلوگیری از جنگ عقب‌نشینی کند، باید روشن شود چه تعهد مشخصی در برابر آن دریافت می‌کند وگرنه عقب‌نشینی می‌تواند به امتیازی یک‌طرفه تبدیل شود، بی‌آنکه خطر حمله واقعاً از میان برود.

به راستی اگر ایران با هدف جلوگیری از جنگ، از بخشی از مواضع خود عقب بنشیند، چه تضمینی وجود دارد که طرف مقابل هم‌زمان یا پس از دریافت امتیاز، گزینه نظامی را کنار بگذارد؟

دیپلماسی بدون تردید یکی از ابزار‌های ضروری جلوگیری از جنگ است، اما تجربه خرداد ۱۴۰۴ نشان می‌دهد که مذاکره، به‌خودی‌خود، جایگزین تضمین امنیتی و سازوکار بازدارندگی نمی‌شود. ممکن است گفت‌و‌گو‌ها ادامه داشته باشند، اما بازیگران مختلف همچنان محاسبات نظامی خود را دنبال کنند.

ژنو؛ از اعلام پیشرفت تا آغاز حمله

در ۷ اسفند ۱۴۰۴، پس از دوری از مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در ژنو، وزیر خارجه عمان از پیشرفت قابل‌توجه گفت و قرار بود گفت‌و‌گو‌های فنی در وین ادامه یابد. اما تنها دو روز بعد، در ۹ اسفند، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد. فاصله کوتاه میان اعلام پیشرفت دیپلماتیک و شروع حمله، خود گویاتر از هر شرح مفصلی است.

این توالی زمانی نشان می‌دهد که حتی اعلام پیشرفت در مذاکره نیز تضمین امنیتی نیست. وقتی حمله می‌تواند در فاصله دو روز پس از چنین اظهارنظری آغاز شود، توصیه به انعطاف و عقب‌نشینی، بدون تعهدات روشن و قابل سنجش از طرف مقابل، پاسخ مسئله نیست.

فاصله زمانی میان اعلام پیشرفت در مذاکرات ژنو و آغاز حملات نظامی، یکی از مهم‌ترین واقعیت‌هایی است که در ارزیابی هر پیشنهاد تازه دیپلماتیک باید مورد توجه قرار گیرد. اینکه دو طرف در حال مذاکره باشند، الزاماً به معنای اعتماد متقابل نیست. همچنین اعلام پیشرفت در گفت‌و‌گو‌ها به معنای تعهد حقوقی طرفین به خودداری از اقدام نظامی محسوب نمی‌شود. اما همین تمایز، ضرورت طراحی تضمین‌های روشن را دوچندان می‌کند.

مرعشی از سیاستمداران و فرماندهان نظامی می‌خواهد برای جلوگیری از جنگ، هیچ ریسک غیرضروری را نپذیرند. این توصیه در اصل قابل دفاع است، اما آیا عقب‌نشینی بدون دریافت تعهد مشخص از طرف مقابل، خود نوعی پذیرش ریسک نیست؟

اگر تجربه ژنو نشان داده باشد که حتی پیشرفت مذاکرات نیز نمی‌تواند به‌تنهایی مانع تصمیم به حمله شود، نسخه جلوگیری از جنگ باید چیزی فراتر از توصیه به انعطاف و عقب‌نشینی باشد.

اسلام‌آباد؛ توافقی که نتوانست صلح را حفظ کند

تفاهم اسلام‌آباد قرار بود مسیر توقف درگیری و حرکت به‌سوی توافقی بلندمدت را باز کند؛ اما خیلی زود اختلاف بر سر اجرای مفاد آن، به‌ویژه ترتیبات تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز، به آزمونی تعیین‌کننده تبدیل شد.

طبق مفاد تفاهم، تردد کشتی‌ها قرار بود بر اساس سازوکار تعیین‌شده از سوی ایران انجام شود. این قید مهم بود: عبورومرور قرار نبود آزادانه و بدون هماهنگی صورت بگیرد، بلکه باید در چارچوب همان سازوکار پیش می‌رفت. با این حال، آمریکا شروع به عبور دادن کشتی‌ها بدون هماهنگی با سازوکار مورد توافق کرد و عملاً همان ترتیبی را که در تفاهم پیش‌بینی شده بود، نادیده گرفت. در چنین شرایطی، روایت مبهمی که صرفاً از «اتهام متقابل» یا اختلاف در تفسیر حرف بزند، اصل ماجرا را می‌پوشاند: وقتی توافق، سازوکار مشخصی برای تردد تعیین کرده، اقدام یک‌جانبه و خارج از آن سازوکار، نقض همان ترتیب است.

پس از این اقدام، تنش بر سر تنگه هرمز بالا گرفت و تفاهمی که قرار بود راه را برای آتش‌بس پایدار باز کند، عملاً از کار افتاد. واشنگتن به‌جای پایبندی به سازوکار مورد توافق، مسیر یک‌جانبه خود را رفت و بار دیگر نشان داد که امضای سند، وقتی اراده‌ای برای رعایت آن وجود نداشته باشد، به‌تنهایی بازدارنده نیست.

اهمیت ماجرای اسلام‌آباد آن بود که تفاهمی با ترتیبات مشخص وجود داشت. با این حال، آمریکا بدون هماهنگی لازم اقدام کرد و سپس بحران بر سر اجرای توافق بالا گرفت؛ بنابراین نمی‌توان ماجرا را به‌طور خنثی به اختلاف دو طرف بر سر تفسیر تقلیل داد. باید به این پرسش پاسخ داد که چه کسی سازوکار مورد توافق را کنار گذاشت.

وقتی در متن تفاهم، سازوکار تردد کشتی‌ها به ایران سپرده شده بود، عبور یک‌جانبه و بدون هماهنگی از سوی آمریکا را نمی‌توان صرفاً اختلافی تفسیری جلوه داد. این رفتار، اعتماد به هر تفاهم بعدی را دشوارتر می‌کند و نشان می‌دهد که ضمانت اجرا باید فراتر از متن توافق باشد؛ وگرنه طرفی که تصمیم به نادیده‌گرفتن آن بگیرد، می‌تواند عملاً توافق را بی‌اثر کند. به راستی اگر طرف مقابل حتی سازوکار مشخص یک تفاهم را رعایت نکند، عقب‌نشینی تاکتیکی ایران قرار است با چه اهرمی به نتیجه برسد؟

عقب‌نشینی تاکتیکی یا امتیازدهی بدون تضمین؟

چهار تجربه اخیر، بحث را از موافقت یا مخالفت کلی با مذاکره فراتر می‌برد. انعطاف در سیاست خارجی می‌تواند ابزار باشد، اما فقط وقتی معلوم باشد چه چیزی داده می‌شود، چه چیزی در مقابل گرفته می‌شود و در صورت نقض تعهدات، چه هزینه‌ای متوجه طرف مقابل خواهد شد. بدون این سه مؤلفه، «عقب‌نشینی تاکتیکی» نامی خوش‌آهنگ برای تصمیمی پرهزینه و مبهم است.

مرعشی از امتیاز‌های بزرگ‌تر حرف می‌زند، اما هنوز مصداقی روشن از این امتیاز‌ها و سازوکار رسیدن به آنها ارائه نشده است. تا وقتی این بخش توضیح داده نشود، معلوم نیست پیشنهاد او یک معامله متوازن است یا صرفا درخواست برای عقب‌نشینی با امید به اینکه طرف مقابل بعدا رفتار متفاوتی نشان دهد.

اگر ایران از بخشی از فعالیت‌های هسته‌ای خود صرف‌نظر کند، آیا در مقابل، رفع پایدار تحریم‌ها تضمین خواهد شد؟ اگر محدودیت‌های تازه‌ای را بپذیرد، آیا تهدید نظامی علیه کشور به‌صورت روشن و قابل راستی‌آزمایی کنار گذاشته می‌شود؟ اگر طرف مقابل تعهداتش را زیر پا بگذارد، ایران چه ابزار حقوقی، سیاسی یا اقتصادی مؤثری برای مقابله خواهد داشت؟ اینها پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آنها باید پیش از هر تصمیم مهمی مشخص شود، نه پس از پرداخت هزینه‌های آن.

از سوی دیگر نمی‌توان این احتمال را نیز نادیده گرفت که خودداری از هرگونه انعطاف، در برخی شرایط به تشدید بحران منجر شود. سیاست خارجی عرصه انتخاب میان گزینه‌های بی‌هزینه نیست. گاهی تصمیم‌گیرندگان ناچارند میان چند مسیر پرخطر، گزینه‌ای را برگزینند که کمترین هزینه و بیشترین منفعت را برای کشور داشته باشد. اما درست به همین دلیل، توصیه به عقب‌نشینی باید با محاسبه دقیق هزینه‌ها و منافع همراه باشد. صرف تأکید بر اینکه ایران مهم‌تر از غنی‌سازی است، هرچند می‌تواند مبنای یک اولویت‌گذاری سیاسی باشد، به‌تنهایی روشن نمی‌کند که کنارگذاشتن یا محدودکردن غنی‌سازی چگونه قرار است امنیت ایران را افزایش دهد. در واقع، اهمیت حفظ ایران محل اختلاف نیست. موضوع اختلاف، چگونگی تحقق این هدف است.

آیا عقب‌نشینی، خطر جنگ را کاهش می‌دهد؟

یکی از مهم‌ترین ابهام‌های پیشنهاد مرعشی به نحوه رفتار طرف مقابل بازمی‌گردد. در شرایطی که آمریکا و اسرائیل بار‌ها استفاده از ابزار نظامی را در دستور کار قرار داده‌اند، باید دید که امتیازدهی می‌تواند محاسبات امنیتی آنها را تغییر دهد یا ممکن است به شکل‌گیری مطالبات تازه منجر شود؟

پاسخ به این پرسش قطعی و یکسان نیست. در برخی منازعات بین‌المللی، امتیاز‌های متقابل توانسته‌اند مسیر دستیابی به توافق و کاهش تنش را باز کنند. در مقابل، نمونه‌هایی نیز وجود داشته که توافق‌های شکننده یا تعهدات فاقد ضمانت اجرا، نتوانسته‌اند مانع بازگشت درگیری شوند. تجربه ایران در سال‌های اخیر به دسته دوم نزدیک‌تر بوده است.

آمریکا از برجام خارج شد. اسرائیل در آستانه دور تازه مذاکرات عمان حمله کرد. حملات مشترک آمریکا و اسرائیل تنها دو روز پس از اعلام پیشرفت مذاکرات ژنو آغاز شد و تفاهم اسلام‌آباد نیز نتوانست به آتش‌بسی پایدار منجر شود. این رویداد‌ها اثبات نمی‌کنند که هر توافق آینده‌ای شکست خواهد خورد، اما به‌وضوح نشان می‌دهند که تکیه بر حسن نیت طرف مقابل، مبنای کافی برای تصمیم‌های سرنوشت‌ساز نیست. از همین منظر، شاید مهم‌ترین ضعف پیشنهاد مرعشی نه تأکید بر جلوگیری از جنگ، بلکه روشن‌نبودن سازوکار دستیابی به امنیت پس از عقب‌نشینی باشد.

اگر قرار است ایران امتیازی بدهد، باید معلوم باشد که در برابر آن چه دریافت می‌کند. اگر قرار است از موضعی کوتاه بیاید، باید مشخص شود که طرف مقابل نیز کدام تهدید یا مطالبه را کنار خواهد گذاشت؛ و اگر قرار است توافقی تازه حاصل شود، باید روشن باشد که چه سازوکاری از تکرار تجربه‌های گذشته جلوگیری می‌کند.

حفظ ایران؛ نقطه اشتراک، نه پایان بحث

مرعشی سیاستمداری باسابقه است و طبعاً می‌تواند درباره ضرورت کاهش خطر جنگ هشدار دهد؛ اما سابقه سیاسی، جای خالی استدلال و جزئیات اجرایی را پر نمی‌کند. وقتی از هر عقب‌نشینی تاکتیکی لازم حرف زده می‌شود، انتظار می‌رود روشن باشد منظور دقیقاً چیست، چه خطوط قرمزی باقی می‌ماند و طرف مقابل چه تعهد قابل راستی‌آزمایی‌ای می‌دهد. در غیر این صورت، حرف اصلی در حد یک شعار کلی باقی می‌ماند. مرعشی باید صریح بگوید کدام عقب‌نشینی را پیشنهاد می‌کند: محدودیت تازه هسته‌ای، توافق موقت برای کاهش تنش، یا کنارگذاشتن بخشی از مطالبات در برابر آتش‌بس؟ مهم‌تر اینکه چه چیزی قرار است در برابر هرکدام گرفته شود؟

تفاوت میان توافق متوازن و عقب‌نشینی یک‌طرفه، تفاوتی جزئی نیست؛ تمام بحث همین است. اگر امتیاز ایران روشن و فوری باشد، اما تعهد طرف مقابل مبهم و قابل نقض بماند، اسم آن را نمی‌توان با اطمینان «تاکتیکی» گذاشت.

مرعشی می‌گوید عقب‌نشینی می‌تواند زمینه امتیاز‌های بزرگ‌تر را فراهم کند؛ پس باید این امتیاز‌ها را نام ببرد و توضیح دهد چگونه قرار است محقق و تضمین شوند. تا وقتی چنین پاسخی وجود ندارد، پیشنهاد او از مهم‌ترین آزمون خود عبور نکرده است: نشان‌دادن اینکه عقب‌نشینی چگونه امنیت ایران را بیشتر می‌کند، نه اینکه صرفاً از ایران امتیاز می‌گیرد.

چه کسی تضمین می‌دهد؟

جلوگیری از جنگ، هدفی است که به‌سختی می‌توان در ضرورت آن اختلاف داشت. مردمی که هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی و انسانی درگیری‌های نظامی را تحمل کرده‌اند، بیش از هر چیز به امنیت، ثبات و چشم‌اندازی قابل پیش‌بینی برای زندگی خود نیاز دارند. اما امنیت پایدار صرفاً با اعلام آمادگی برای امتیازدادن به دست نمی‌آید، همان‌طور که اصرار بر مواضع حداکثری نیز لزوماً به تأمین امنیت منجر نمی‌شود. آنچه اهمیت دارد، تناسب میان هزینه‌ای است که کشور می‌پردازد و دستاوردی که به دست می‌آورد.

نسخه مرعشی از نگرانی درباره جنگ آغاز می‌شود، اما نگرانی به‌تنهایی راهبرد نیست. برجام نشان داد توافق بدون ضمانت اجرا می‌تواند کنار گذاشته شود. حملات خرداد ۱۴۰۴ و اسفند همان سال نشان دادند مذاکره مانع حمله نیست؛ و ماجرای اسلام‌آباد نشان داد حتی سازوکار مشخص توافق هم ممکن است با اقدام یک‌جانبه آمریکا بی‌اثر شود. اینها دلیل رد خودکار هر مذاکره‌ای نیستند؛ دلیل مطالبه تضمین‌های واقعی پیش از هر عقب‌نشینی‌اند.

درخواست از ایران برای عقب‌نشینی، بدون آنکه تعهدات طرف مقابل دقیق، قابل سنجش و همراه با هزینه نقض باشد، راهبرد کامل نیست. مرعشی باید پاسخ دهد عقب‌نشینی پیشنهادی دقیقاً کدام خطر را رفع می‌کند، چه امتیازی در برابر آن گرفته می‌شود و اگر آمریکا بار دیگر زیر توافق بزند، چه اهرمی برای جلوگیری از تکرار ماجرا وجود دارد.

حفظ ایران مهم‌تر از هر دستاوردی است؛ اما این گزاره به‌خودی‌خود ثابت نمی‌کند که عقب‌نشینی راه حفظ ایران است. اگر امتیازدهی بدون تضمین، طرف مقابل را به مطالبه بیشتر یا اقدام یک‌جانبه برساند، هزینه آن را چه کسی می‌پردازد؟ پرسش نهایی از مرعشی همین است: اگر ایران عقب بنشیند و آمریکا دوباره تعهدش را زیر پا بگذارد یا حمله کند، این بار چه تضمینی وجود دارد که نتیجه متفاوت باشد؟

در اوج پیروزی ایران، ناامیدی تزریق می‌کنند

ابوالفضل حسن‌بیگی، فعال سیاسی و نماینده ادوار مجلس

اکنون که ایران به پیروزی رسیده است و بسیاری از کشور‌ها باور دارند که بازنده قطعی این جنگ آمریکا بوده است، برخی در داخل طوری القاء می‌کنند که ایران در نقطه‌ای بسیار خطرناک قرار دارد. این سخن در حالی است که تحلیلگران غربی اذعان دارند ادامه جنگ می‌تواند موقعیت آمریکا و مجموعه کشور‌های غربی را به خطر بیندازد و عملا ادامه جنگ با ایران ممکن نیست. در چنین شرایطی در کمال تعجب برخی نیرو‌های سیاسیِ داخلی، در جامعه ناامیدی تزریق و به‌جای تأکید بر توانمندی‌های کشور، مردم را از آنچه وجود دارد، ناامید می‌کنند و در ادامه این مسیر با طرح موضوعاتی بی‌اساس به دوقطبی‌سازی در جامعه می‌پردازند.

با وجود آنکه مسعود پزشکیان از وفاق ملی سخن می‌گوید، برخی جریان‌ها از مواضع او به‌گونه‌ای بهره‌برداری می‌کنند که گویی مردم برای تحقق وفاق باید دیدگاه‌های آنان تن دهند. از نظر من، این رویکرد نه‌تنها به وحدت ملی کمک نمی‌کند، بلکه اختلافات سیاسی را افزایش می‌دهد. افزون بر این، چنین مواضعی ممکن است متحدان ایران، از جمله روسیه و چین را نیز نسبت به آینده ایران دچار تردید کند و این تصور را به وجود آورد که ایران ممکن است در برابر آمریکا تسلیم شود و به دامن غرب بپیوندد؛ در واقع برخی اصلاح‌طلبان روایتی وارونه از وضعیت کشور ارائه می‌دهند.

یکی از آن افرادی که چنین فضایی را ایجاد می‌کنند، سید حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی است. پرسش این است که او چه مسئولیتی دارد که با چنین ادبیاتی مقامات کشور را خطاب قرار می‌دهد؟ باید پرسید یک دبیرکل حزب سخنی را بیان می‌کند که به نوعی تهدید تصمیم‌سازان کشور است؟

نکته دیگر آن است که ضعیف جلوه دادن ایران دو پیامد مهم دارد؛ نخست آنکه دونالد ترامپ می‌تواند از این اظهارات برای اهداف انتخاباتی خود بهره ببرد و مواضع داخلی در ایران را تأییدی بر ادعاهایش درباره نابودی ارتش ایران و فروپاشی اقتصاد کشور معرفی کند؛ دوم آنکه چنین مواضعی روحیه مردم را تضعیف می‌کند و اعتماد عمومی به توانایی کشور برای عبور از بحران را کاهش دهد. برخی افراد با انتخاب تعابیری خاص، سخنانی را مطرح می‌کنند که به نفع ترامپ تمام می‌شود. همچنین، در شرایطی که تحولات امنیتی بر بازار جهانی انرژی اثر می‌گذارد، مواضع سیاسی آنها می‌تواند بر انتظارات اقتصادی تأثیر داشته باشد و باعث شود که قیمت نفت بالا نرود. نکته مهم این است که در شرایط جنگی، سخنان سیاسی فقط مصرف داخلی ندارند و شاید در محاسبات طرف مقابل نیز مورد استفاده قرار گیرند.

در داخل، اما گرچه این سخنان می‌تواند به ناامیدی بخشی از جامعه منجر شود، اما واقعیت این است که بخش زیادی از مردم به سخنان اصلاح‌طلبان توجهی ندارند و ارزیابی مستقلی از شرایط کشور دارند. به اعتقاد من، افزایش حضور مردم در خیابان‌ها نیز نشان می‌دهد که سنجش بخشی از جامعه با روایت این جریان سیاسی یکسان نیست. به نظر می‌رسد برخی اصلاح‌طلبان اینگونه مواضع را برای حفظ پایگاه اجتماعی محدود خود مطرح می‌کنند و می‌خواهند در میان مخاطبانشان به نوعی قهرمان جلوه کنند.

در شرایط کنونی باید ضمن بیان صریح مشکلات، توانمندی‌های کشور را نیز در نظر گرفت. نه می‌توان کاستی‌ها را نادیده گرفت و نه باید با تأکید یک‌جانبه بر ضعف‌ها، روحیه عمومی را تضعیف کرد. آنچه اهمیت دارد، حفظ انسجام ملی، توجه به واقعیت‌های موجود و پرهیز از مواضعی است که ممکن است به تضعیف موقعیت ایران در داخل و خارج از کشور منجر شود.

خطاب مرعشی، فراتر از پزشکیان و قالیباف بود

محمدصادق کوشکی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

سخنان اخیر سیدحسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی بیش از آنکه ارسال پیام ضعف باشد، تهدیدی علیه هیئت حاکمه بود. اگرچه او در ظاهر رئیس‌جمهور و رئیس مجلس را مخاطب قرار داده است، اما مخاطب اصلی سخنانش فراتر از این دو مقام است. او نمی‌تواند به طور مستقیم رهبری را خطاب قرار دهد و به این دلیل مقاماتی از جمله رئیس مجلس و رئیس‌جمهور را مخاطب قرار داده است. او می‌خواهد چنین بگوید که اگر با آمریکا به توافق نرسیم، ما می‌توانیم اقتصاد کشور را نابود و زمینه آشوب را فراهم کنیم. مرعشی پیش از این نیز گفته بود با وجود آنکه مسئولیتی ندارد، اما قدرتش از برخی وزرا نیز بیشتر است. چنین مواضعی را می‌توان نوعی شاخ‌وشانه کشیدن او و حزبش برای نظام دانست که مخاطب نهایی آن، رهبری است.

سخنان مرعشی بازتاب‌دهنده دیدگاهی است که در میان بخش قابل‌توجهی از جریان سازش‌کار وجود دارد. افرادی که در هر شرایط از مذاکره دفاع می‌کنند و بر ضرورت توافق با آمریکا تأکید دارند و مرعشی در بیان این دیدگاه تنها نیست و سخنانش، از برخی جهات حتی بازتاب‌دهنده حرف دل برخی مقامات نیز هست.

برخی از مدافعان مذاکره معتقدند باید خواسته‌های آمریکا را پذیرفت، از مسائل منطقه‌ای و حمایت از محور مقاومت فاصله گرفت و مسیر حرکت به سوی اقتدار را کنار گذاشت. نتیجه چنین رویکردی، از نگاه من، تبدیل ایران به کشوری با جایگاهی پایین‌تر در معادلات منطقه‌ای است؛ حتی پایین‌تر از عربستان سعودی و امارات، به این امید که آمریکا دیگر با ایران کاری نداشته باشد، اما این تصور اشتباه است، زیرا حتی در چنین شرایطی نیز تضمینی برای پایان یافتن تهدید‌ها وجود ندارد. تجربه سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد نشان می‌دهد که تضعیف یک کشور لزوما به معنای پایان فشار‌های خارجی نیست و در آن زمان است که نوبت به اسرائیل می‌رسد تا پروژه تجزیه ایران را آغاز کند.

بخشی از جریان اصلاح‌طلب، برخی مسئولان دولت مدام بر ضرورت مذاکره و رسیدن به توافق با آمریکا تأکید می‌کنند. مسئله این است که توافق از منظر آمریکا یعنی پذیرش کامل خواسته‌های این کشور؛ خواسته‌هایی که در صورت تحقق، می‌توانند قدرت منطقه‌ای و ظرفیت بازدارندگی ایران را محدود کنند و جایگاه کشور را به سطحی پایین‌تر تنزل دهند.

آمریکایی‌ها توانمندی‌های ایران را می‌شناسند، اما ادبیات برخی مسئولان داخلی نیز بر محاسبات طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. هنگامی که رئیس‌جمهور، رئیس بانک مرکزی یا وزیر اقتصاد از ناتوانی‌ها و مشکلات کشور سخن می‌گویند، ممکن است این پیام به آمریکا منتقل شود که علاوه بر فشار خارجی، می‌تواند روی تشدید نارضایتی‌ها و بروز ناآرامی‌های داخلی نیز حساب باز کند. تکرار عباراتی مانند «نمی‌توانیم» و «توانایی نداریم» ممکن است این تصور را ایجاد کند که زمینه برای تکرار حوادثی مشابه ناآرامی‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ فراهم است.

بسیاری از مردم معتقدند باید به‌گونه‌ای از کشور دفاع کرد که امکان تکرار جنگ از بین برود و پرونده تجاوز برای همیشه بسته شود. از این منظر، دفاع باید به تقویت بازدارندگی منجر شود تا طرف متجاوز بداند در صورت تکرار حمله، هزینه سنگینی خواهد پرداخت. در مقابل، برخی از مدافعان مذاکره بر این باورند که باید از طریق توافق با آمریکا به جنگ پایان داد و می‌کوشند دیدگاه خود را بر تصمیم‌گیران کشور تحمیل کنند. حتی به نظر می‌رسد مشکلات اقتصادی به ابزاری برای افزایش فشار بر تصمیم‌گیران تبدیل شده است.

اگر در جنگ دوازده‌روزه، اسرائیل به‌گونه‌ای تنبیه می‌شد که از تکرار حمله منصرف شود، شاید شاهد جنگ ۳۹ روزه نبودیم. اکنون باید پرسید چه کسی جنگ‌طلب است؟ آیا کسانی که می‌خواهند با تقویت قدرت دفاعی کشور جنگی دیگر در نگیرد، جنگ‌طلبند یا آنهایی که با تسامح خود باعث تکرار جنگ شده‌اند؟ واضعیت این است که پایان جنگ صرفا به معنای توقف درگیری نیست؛ بلکه باید شرایطی فراهم شود که طرف متجاوز از تکرار حمله منصرف شود.

تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار