به روز شده در: ۲۰ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
کد خبر: ۷۷۰۴۰۳
تاریخ انتشار: ۰۹:۰۵ - ۲۰ مهر ۱۴۰۵

بهزاد نبوی: تفاهم‌نامه اسلام‌آباد شاید یکی از بهترین، متوازن‌ترین و عقلانی‌ترین توافقات بود

روزنو :تفاهم‌نامه اسلام‌آباد شاید یکی از بهترین، متوازن‌ترین و عقلانی‌ترین توافقاتی بود که ما چه پیش از انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی توانستیم با یک طرف خارجی (آن‌هم کشوری مثل ایالات‌متحده امریکا در دوره‌ای که شخصی مثل دونالد ترامپ در رأس آن قرار دارد) به آن دست پیدا کنیم. رسیدن به متنی مورد تایید طرفین با چنین دولتی اصلا کار ساده‌ای نبود و باید شجاعت و درایت تصمیم‌گیران کشور را ارج نهاد. شخص آقای دکتر پزشکیان، آقای قالیباف، آقای دکتر عراقچی و تیم مذاکره‌کننده واقعا با شهامت این پرونده را جلو بردند و تفاهم اسلام‌آباد را به امضا رساندند.

بهزاد نبوی: تفاهم‌نامه اسلام‌آباد شاید یکی از بهترین، متوازن‌ترین و عقلانی‌ترین توافقات بود

مذاکرات غیرمستقیم ایران و امریکا و سرنوشت «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» در ماه‌های اخیر وارد فاز تازه‌ای از پیچیدگی شده است. در حالی که طیفی از ناظران، تحلیلگران و دیپلمات‌ها همچنان بر لزوم احیای موبه موی این تفاهم تاکید دارند، تحولات میدانی در آبراه‌های بین المللی، تغییر رویکرد‌ها در کاخ سفید و مواضع چهره‌هایی، چون مارکو روبیو، صورت‌مساله را تا حد زیادی دگرگون کرده است. بهزاد نبوی، چریک پیر و سیاستمدار باسابقه جریان اصلاحات، در گفت‌وگویی صریح با روزنامه اعتماد، ضمن ارزیابی شجاعت دولت مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف و سیدعباس عراقچی در دستیابی به توافق اولیه در اسلام‌آباد، به کالبدشکافی دست‌انداز‌های پدید آمده بر سر راه این توافق پرداخته است.

به گزارش روز نو او با تاکید بر اینکه امروز دولت ترامپ حساسیت گذشته را نسبت به تنگه هرمز از دست داده، هشدار می‌دهد که اصرار صرف بر یک متن مسکوت مانده، دیپلماسی را دچار فرسایش می‌کند و تهران باید بدون لکنت و با اتکا به فتوای تحریم سلاح هسته‌ای، ابتکار عمل را بر پرونده اصلی یعنی مناقشه هسته‌ای و تضامین بین‌المللی متمرکز سازد؛ ابتکاری که به باور او، با ورود چین به جای میانجی‌های منطقه‌ای می‌تواند ضمانت اجرایی عینی و پایدار بیابد. نبوی همچنین به‌شدت از تندروی‌های داخلی و یک‌سویه‌نگری رسانه ملی انتقاد کرده و هشدار می‌دهد که تداوم این انسداد تنها به سود اهداف جنگ‌طلبانه اسراییل در منطقه خواهد بود.

در محافل دیپلماتیک و رسانه‌ای کشور اخیرا این گزاره مطرح شده که تا زمان دستیابی به سندی جامع‌تر و معتبرتر، ایران باید تمام تمرکز و تلاش خود را بر احیای همان «تفاهم‌نامه اسلام‌آباد» قرار دهد. با توجه به تداوم مذاکرات، ارزیابی جنابعالی از ظرفیت این سند و کارآمدی آن در شرایط کنونی چیست؟

تفاهم‌نامه اسلام‌آباد شاید یکی از بهترین، متوازن‌ترین و عقلانی‌ترین توافقاتی بود که ما چه پیش از انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی توانستیم با یک طرف خارجی (آن‌هم کشوری مثل ایالات‌متحده امریکا در دوره‌ای که شخصی مثل دونالد ترامپ در رأس آن قرار دارد) به آن دست پیدا کنیم. رسیدن به متنی مورد تایید طرفین با چنین دولتی اصلا کار ساده‌ای نبود و باید شجاعت و درایت تصمیم‌گیران کشور را ارج نهاد. شخص آقای دکتر پزشکیان، آقای قالیباف، آقای دکتر عراقچی و تیم مذاکره‌کننده واقعا با شهامت این پرونده را جلو بردند و تفاهم اسلام‌آباد را به امضا رساندند.

از سوی دیگر، باید از اکثریت قاطع اعضای شورای عالی امنیت ملی هم تشکر کرد که منافع ملی را بر تعصبات جناحی ترجیح دادند و پای این سند را امضا کردند. مفاد این تفاهم‌نامه حقیقتا متضمن گشایش‌های ملموس برای اقتصاد کشور و کاهش تنش‌های خارجی بود. اما مشکل کار در این است که هر توافقی، هرقدر هم که مفاد متقن و ارزنده‌ای داشته باشد، در خلأ اجرا نمی‌شود؛ زیست‌بوم سیاسی و میدانی پیرامون آن تعیین کننده است. متاسفانه اتفاقاتی که اندکی بعد رخ داد (هم از جهت بدعهدی اولیه طرف امریکایی و هم واکنشی که از این سو صورت گرفت) روند را کاملا مختل کرد و تفاهم‌نامه را عملا به حالت تعلیق و رکود کشاند. بنابراین، اصل سند از حیث دستاورد دیپلماتیک فوق‌العاده بود، اما تحولات بعدی شرایط را به سمتی برد که امروز ماندن در آن نقطه بدون بازنگری در تاکتیک‌ها، چندان راهگشا به نظر نمی‌رسد.

اشاره فرمودید به رخداد‌هایی که باعث شد تفاهم‌نامه مسکوت بماند. دقیقا چه عواملی روند را تخریب کرد و چرا ابتکار دیپلماتیک به بن‌بست رسید؟

ببینید، واقعیت این است که در گام اول، طرف امریکایی تخلفاتی را مرتکب شد و به بخشی از تعهدات ضمنی خود وفادار نماند. این ماهیت طرف امریکایی است و چیز غیرمنتظره‌ای نبود. اما هنر دیپلماسی دقیقا همین‌جاست که در صورت تخلف حریف، شما چگونه بازی را مدیریت کنید. متاسفانه در برابر آن بدعهدی، رفتاری صورت گرفت که بهانه دندان‌گیری دست امریکایی‌ها داد. ما می‌توانستیم با ابزار‌های حقوقی، بیانیه‌های دیپلماتیک، فعال‌سازی کشور‌های واسطه و فشار سیاسی به جامعه جهانی، طرف مقابل را به خاطر تخلفش در تنگنا بگذاریم و هزینه عهدشکنی را بالا ببریم. اما ناگهان آن ماجرای حمله به کشتی‌ها رخ داد و کل فضای سیاسی بین‌المللی را علیه ما برگرداند. جالب اینجاست تا آنجا که بنده مطلع هستم و از منابع موثق شنیده‌ام، هیچ نهادی در داخل کشور رسما مسوولیت آن اقدام را برعهده نگرفت.

تا جایی که خبر دارم، ابتدا حتی آقای دکتر پزشکیان با ناراحتی و تعجب به فرماندهان نیرو‌های مسلح گلایه کردند که چرا در چنین مقطع حساسی دست به چنین اقدامی زدید؟ اما برادران نظامی صراحتا اعلام کردند که ما ابدا نقشی در این واقعه نداشته‌ایم و دستوری هم صادر نشده بود. خب، وقتی نه دولت، نه ستاد کل نیرو‌های مسلح و نه رهبری چنین دستوری نداده‌اند، پس چه کسی پشت این اقدام بوده است؟ نتیجه این روند این شد که فضایی فراهم آمد تا امریکایی‌ها زیر میز بزنند، بهانه‌تراشی کنند و سند معتبر اسلام‌آباد مسکوت بماند.

در شرایط فعلی که تفاهم‌نامه معطل مانده، راهبرد منطقی برای کشور چیست؟ آیا باید بر همان چارچوب اسلام‌آباد پای فشرد یا زمینه دیگری را برای مذاکره برگزید؟

ما ماه‌هاست که روی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد اصرار داریم و می‌گوییم برگردیم به همان متن، اما طرف مقابل به هر دلیلی از زیر بار آن شانه خالی می‌کند و زیر بار اجرای مفاد آن نمی‌رود. سیاست خارجی، علم سنجش واقعیت‌هاست نه رویاپردازی. من در روز‌های اخیر با رصد دقیق اظهارات و تحولات به این جمع‌بندی رسیده‌ام که زمین بازی تا حد زیادی عوض شده است. هرچند همه ما می‌دانیم که به هیچ عنوان نمی‌توان روی حرف‌ها و وعده‌های شخصی مثل ترامپ حساب باز کرد و او نشان داده سیاستمدار غیرقابل اعتمادی است، اما تکرار مداوم یک ادعا از سوی او معنادار است.

ترامپ مرتب تکرار می‌کند که «ما دیگر نیازی به تنگه هرمز نداریم، مسیر‌ها باز است، کشتی‌ها در حال تردد هستند و نفت در حال انتقال است.» گزارش‌های میدانی هم تا حدودی این را تایید می‌کند؛ یعنی علی‌رغم تهدیدات و تنش‌ها، تحرکات کشتیرانی در خلیج‌فارس جریان دارد، تردد‌ها ادامه پیدا کرده و حتی حجم صادرات نفت نیز بیشتر شده است. ممکن است واشنگتن به این نتیجه رسیده باشد که آن آسیب‌پذیری شدیدی که در گذشته نسبت به بسته شدن تنگه هرمز احساس می‌کرد، امروز به آن شدت وجود ندارد یا معادلات انرژی‌اش را به شکل دیگری تنظیم کرده است.

بنابراین، وقتی حریف احساس نمی‌کند که از این ناحیه زیر فشار خرد کننده است، اصرار یک‌سویه ما بر یک کارت خاص، نتیجه‌ای ندارد. به نظر من وقت آن رسیده که سراغ «مساله اصلی» برویم. مساله اصلی ما و طرف‌های بین‌المللی در طول بیش از دو دهه گذشته، همواره مناقشه هسته‌ای بوده است. ما در مساله هسته‌ای حرف‌های منطقی، مواضع کاملا شفاف و چارچوب روشنی داریم و از قضا در این حوزه چیزی برای از دست دادن نداریم، زیرا اهداف ما از ابتدا نظامی نبوده است. بنابراین معتقدم به جای گیر کردن در جزییات تفاهم‌نامه پیشین، باید مسیر گفت‌و‌گو را مستقیما به سمت حل‌وفصل پرونده هسته‌ای بازگردانیم، چون به ثمر رسیدن آن برای رفع تحریم‌ها بسیار راهبردی‌تر و حیاتی‌تر است.

به نکته مهمی اشاره کردید. اخیرا سناتور مارکو روبیو نیز در گفت‌وگویی مدعی شد که امریکا هرگز اجازه هسته‌ای شدن را به ایران نخواهد داد و در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره توان غنی‌سازی ایران، بر لزوم اعمال «بالاترین سطوح نظارت» در صورت غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران تاکید کرد. این سیگنال‌ها را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ اگر قرار باشد ما بر سر پرونده هسته‌ای وارد گفت‌و‌گو شویم، چگونه باید مطالبه‌گری کنیم؟

اظهارات روبیو نیز موید همین تحلیل است. وقتی او تاکید می‌کند که موضوع اصلی برای واشنگتن مساله توان دستیابی به سلاح است و خواستار شدیدترین نظارت‌ها می‌شود، یعنی راهکار دیپلماتیک همچنان بر مدار شفاف‌سازی هسته‌ای و سازوکار‌های نظارتی می‌چرخد. در وضعیت فعلی، تکلیف ما و دستگاه دیپلماسی کاملا روشن است: ما فتوای شرعی و رسمی رهبری را در دست داریم که صراحتا ساخت، نگهداری و استفاده از هرگونه سلاح کشتار جمعی و هسته‌ای را حرام اعلام کرده‌اند.

 این بالاترین سند الزام‌آور در ساختار جمهوری اسلامی است. ما همواره رسما اعلام کرده‌ایم که به دنبال بمب اتم نیستیم و قصدمان استفاده صلح‌آمیز از دانش هسته‌ای برای اهداف پزشکی، کشاورزی و تولید برق است. بسیار خب! اگر واقعا ما طبق این فتوای صریح، به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیستیم (که نیستیم) پس نباید از هیچ‌گونه سازوکار نظارتی بین‌المللی هراس داشته باشیم. راهکار ما برای ورود به این مذاکره باید اعتمادسازی حداکثری و شفاف باشد. هر اقدامی که بتواند اعتماد جامعه بین‌المللی را جلب کند و ثابت نماید که فعالیت‌های ایران صددرصد صلح‌آمیز است، باید بدون فوت وقت انجام شود.

دادن این دسترسی‌ها هیچ امتیاز ویژه‌ای به طرف مقابل نیست که ما احساس باخت کنیم، چون چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد. ما با این تدبیر، هم فتوای رهبری را محقق می‌کنیم و هم بهانه واهی «ایران‌هراسی» و احتمال حرکت به سمت سلاح هسته‌ای را از دست تندرو‌های واشنگتن و تل‌آویو می‌گیریم. نکته مهم‌تر این است که ما نباید پرونده هسته‌ای را با خطوط کشتیرانی و تنگه هرمز پیوند بزنیم. مسیر نجات کشور، تغییر جهت مذاکرات به سمت رفع شائبه‌های نظامی پرونده هسته‌ای و حل‌وفصل شفاف آن در ازای لغو کامل تحریم‌هاست.

اما حتی در صورت پذیرش این موارد از سوی ایران چه تضمینی برای اجرا از سوی طرف امریکایی وجود دارد. اساسا یکی از انتقادات به تفاهم‌های قبلی، فقدان ضامن بین‌المللی نیرومند بود. اخیرا بحث نقش‌آفرینی چین به عنوان میانجی مطرح شده است. حضور پکن به عنوان میانجی را تا چه اندازه تضمین‌کننده و دارای وزن می‌دانید؟

فوق‌العاده تعیین‌کننده است. من اتفاقا قبل از سفر آقای رییس‌جمهور به مجمع عمومی سازمان ملل متحد، شخصا این ایده را با آقای دکتر پزشکیان در میان گذاشتم و در گفت‌و‌گو با ایشان پیشنهاد کردم که به جای گفت‌و‌گو‌های پراکنده و متزلزل، ترتیبی داده شود تا در نیویورک دیداری رسمی با رییس‌جمهور چین صورت گیرد و تفاهم‌نامه یا سند توافق در حضور رییس‌جمهور چین با ترامپ مبادله شود تا پکن مستقیما متعهد به تضمین آن باشد.

آقای پزشکیان در پاسخ توضیح دادند که برنامه سفر‌ها با هم هم‌پوشانی ندارد؛ یعنی در زمانی که هیات ایرانی در نیویورک حضور دارد، رییس‌جمهور چین در نیویورک نیست و او قرار است فردا یا پس‌فردا وارد واشنگتن شود و آقای ترامپ هم پس از پایان سخنرانی در مجمع عمومی، از نیویورک به واشنگتن برمی‌گردد تا با رییس‌جمهور چین دیدار کند.

بنابراین امکان تلاقی دیپلماتیک در آن مقطع زمانی در نیویورک فراهم نشد. با این حال، تحلیل من تغییر نکرده است. من هیچ‌گاه توصیه نمی‌کردم که آقای پزشکیان مستقیما با شخص ترامپ بنشیند و وارد مذاکره شود. ترامپ شخصیت بسیار غیرقابل پیش‌بینی، هتاک و بدعهدی دارد که ممکن است پس از جلسه بیاید و با یک مصاحبه توهین‌آمیز همه‌چیز را لگدمال کند و هزینه حیثیتی سنگینی بسازد. هدف من این بود که چین به عنوان یک ابرقدرت جهانی با منافع عظیم اقتصادی، ضامن توافق باشد.

اکنون نیز با توجه به آمادگی اعلام شده ازسوی پکن، معتقدم اگر چین به عنوان میانجی و ناظر وارد این صحنه شود، وزنی بسیار بالاتر از میانجی‌های منطقه‌ای نظیر قطر یا پاکستان خواهد داشت. کشور‌های منطقه مثل قطر و پاکستان نیت خیرخواهانه‌ای دارند و زحماتشان قابل تقدیر است، اما توان اقتصادی و اهرم‌های فشار ژئوپلیتیک لازم را برای مهار کارشکنی‌های امریکا ندارند. در حالی که چین به عنوان خریدار عمده انرژی و شریک اقتصادی اصلی منطقه، هم نفوذ لازم را داراست و هم امریکا در معادلات تجاری ناچار است تعاملات با پکن را جدی بگیرد. اگر سندی با حضور و تضمین چین امضا شود، ریسک عهدشکنی واشنگتن به مراتب کمتر خواهد بود.

رییس‌جمهور بار‌ها تاکید کرده‌اند که صدای اکثریت جامعه ایران که خواهان تنش‌زدایی و رابطه سازنده با جهان هستند، در حالی که اقلیتی تندرو هر روز با تخریب، تهمت و توهین به دولت و دیپلمات‌ها، فضا را مسموم می‌کنند. چگونه می‌توان اراده این اکثریت را به منصه ظهور رساند بدون اینکه کشور دچار آسیب شود؟

این یکی از تلخ‌ترین واقعیت‌های کنونی کشور است. اکثریت مطلق مردم ایران از تحریم، گرانی و تورم سرسام‌آور خسته‌اند و خواهان اصلاح اساسی در تعامل با دنیای مدرن هستند، اما اقلیتی که حیات سیاسی و منافع اقتصادی‌اش در گرو بحران‌زیستی و «کاسبی تحریم» است، هرگونه گشایش دیپلماتیک را خیانت می‌نامد. برای رساندن صدای این اکثریت، قطعا نباید وارد مسیر‌های پرهزینه و پیش‌بینی‌ناپذیر شد؛ اینکه بگوییم مردم برای نشان دادن مخالفتشان با تندرو‌ها باید به خیابان بیایند، قطعا پیامد‌های امنیتی نامناسبی دارد و فضا را ناامن‌تر می‌کند. مسیر صحیح، استفاده هوشمندانه از کنش‌های مدنی، تشکل‌های سیاسی قانونی و فشار‌های دیپلماتیک است.

مثلا اخیرا جبهه اصلاحات نامه‌نگاری کرده و از وزارت کشور درخواست کرده تا در یک فضای بسته (مانند یک سالن سرپوشیده ورزشی) تجمعی چند هزار نفره با مجوز قانونی برگزار کند تا دیدگاه‌های منطقی اکثریت به شکل مدنی بیان شود. این رفتار‌های قانونمند بسیار خوب است، اما نباید اجازه داد کار به رفتار‌های ساختارشکنانه، تندروی متقابل و رویارویی‌های کور کشیده شود؛ زیرا آسیب اصلی چنین برخورد‌هایی مستقیما متوجه کیان کشور، کلیت نظام و دولت مستقر خواهد شد.

 باید به یک حقیقت بنیادین توجه کرد: سود این تندروی‌ها را فقط و فقط دولت افراطی اسراییل و شخص نتانیاهو می‌برد. تنها بازیگری در خاورمیانه و جهان که با تمام وجود خواهان تداوم جنگ فرسایشی، انزوای دیپلماتیک ایران و شکست مذاکرات با امریکاست، رژیم صهیونیستی است. تندرو‌های داخلی دقیقا در پازل تل‌آویو بازی می‌کنند، هرچند ادعای مبارزه با آن را داشته باشند. آنها می‌گویند اگر مذاکره نکنیم و بازار‌ها را ناامن نگه داریم، فلان رییس‌جمهور امریکا در انتخابات زمین می‌خورد! اما سوال من این است: به فرض که ترامپ شکست بخورد، این تضعیف سیاسی چه کمکی به ما می‌کند اگر در این میان اقتصاد جمهوری اسلامی زیر بار فشار‌های خردکننده دچار فروپاشی شود؟ حفظ کشور و حفظ معیشت ملت بر هر محاسبه کودکانه جناحی تقدم دارد.

ارزیابی جنابعالی از عملکرد سازمان صداوسیما در جریان این تحولات چیست؟ رسانه‌ای که انتظار می‌رفت صدای فراگیر ملت باشد، در قبال دیپلماسی دولت چه نقشی ایفا کرده است؟

متاسفانه باید با صراحت بگویم که صداوسیما مدت‌هاست «ترمز بریده» و دیگر پروایی از مطالبات عمومی یا منافع حاکمیتی ندارد. این رسانه به حرف کارشناسان دلسوز، نخبگان و حتی هشدار‌های مکرر رییس‌جمهور و دولت هیچ توجهی نمی‌کند و کاملا در مدار اهداف یک اقلیت بسیار محدود و رادیکال حرکت می‌کند.

خط تخریب تیم مذاکره‌کننده، سیاه‌نمایی علیه تنش‌زدایی و تحریف واقعیت‌های میدانی، دستور کار ثابت آنها شده است. گاهی شایعاتی مطرح می‌شود که قرار است مدیریت این سازمان به زودی تغییر کند یا دوره ریاست فعلی تمام شده است. اما صادقانه بگویم، من حتی با تغییر مدیریت هم افق روشنی برای اصلاح صداوسیما نمی‌بینم. تا زمانی که مناسبات قدرت بر همان سیاق قبلی باشد و آن اقلیت تندرو شریان‌های نفوذ را در دست داشته باشد، مدیر جدید هم تفاوتی نخواهد داشت و شاید حتی چهره‌های تندروتر بیایند.

 رسانه ملی تبدیل به پایگاه حزبی جریانی شده که تمام حیاتش در گرو تداوم تخاصم و تحریم است. راه مقابله با این وضعیت، آگاهی‌بخشی صبورانه، حفظ انسجام حول عقلانیت ملی و نترسیدن دستگاه دیپلماسی از هجمه‌های سازمان‌یافته این گروه اندک است. نجات کشور در گرو تصمیمات شجاعانه و تعامل هوشمندانه با جهان است و نباید اجازه داد فریاد‌های این اقلیت، منافع ملی را به گروگان بگیرد.

تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار