
ماجرای مذاکرات «مکفارلین» یا آنچه در آمریکا به «ایران–کُنترا» و «ایرانگیت» معروف شد، حکایت مذاکراتی است میان ایران و آمریکا در میانه جنگ ایران و عراق. مذاکراتی که در زمان خودش علاوه بر آنکه یک تابو محسوب میشد؛ بعد از آنکه از سوی روزنامه «الشراع» لبنان در ۱۲ آبان ۱۳۶۵ افشا شد، پیامدهای بسیاری را هم در ایران و هم در آمریکا به وجود آورد.
به گزارش روز نو بسیاری مذاکرات مکفارلین را محصول تلاقی سه بحران به هم پیوسته میدانند؛ از یک سو مسئله آزاد کردن گروگانهای آمریکایی در لبنان، از سوی دیگر نیاز ایران به سلاح در میانه جنگ با عراق و در نهایت تلاش دولت رونالد ریگان برای دور زدن ممنوعیت کنگره در حمایت از شورشیان کنترا در نیکاراگوئه. گفتوگو میان ایران و آمریکا در ابتدا به عنوان یک «ابتکار راهبردی» برای گشایش کانال ارتباطی با تهران طراحی شده بود، اما آن گفتوگوها در نتیجه به یک رسوایی برای مقامات وقت آمریکا تبدیل شد که البته در ایران نیز بیواکنش نبود.
زمینهها و دلایل آغاز گفتوگوها
دولت ریگان در سال ۱۹۸۵ با دو فشار همزمان مواجه بود که هیچکدام از مسیرهای متعارف قابل حل نبود. نخست، بحران گروگانها در لبنان؛ با این توضیح که هفت شهروند آمریکایی از سوی گروههای وابسته به حزبالله گروگان گرفته شده بودند و دولت آمریکا هیچ کانال مستقیمی برای مذاکره با این گروه نداشت. ریگان که تجربه تلخ جیمی کارتر در ماجرای گروگانهای سفارت آمریکا در تهران را پیش روی داشت، به دنبال راهی بود که به تکرار آن سرنوشت سیاسی منتهی نشود.
دوم، ممنوعیت قانونی کمک به کنتراها؛ کنگره آمریکا در قالب «قانون بولاند» هرگونه کمک مالی و نظامی به شورشیان نیکاراگوئه را ممنوع کرده بود. دولت ریگان که کنتراها را راهبرد مقابله با نفوذ شوروی در آمریکای مرکزی میدید، به دنبال راهی برای تأمین مالی آنها خارج از چارچوب قانون بود. در ایران نیز، در میانه جنگ با عراق، نیاز به قطعات یدکی و تسلیحات پیشرفته -بهویژه موشکهای تاو و هاوک- به یک ضرورت فوری تبدیل شده بود.
اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس وقت مجلس، در خاطرات خود مینویسد که ایران در آن مقطع به دلیل کمبود قطعات حساس، برخی تجهیزات کلیدیاش از کار افتاده بود. به گفته او، واسطهای به نام منوچهر قربانیفر -که پس از کودتای نوژه به آمریکا فرار کرده بود- پیشنهاد آمریکاییها را منتقل کرد مبنی بر اینکه: «چرا ایرانیها از بازار سیاه با چندبرابر قیمت سلاح میخرند؟ بیایند از خود ما بخرند».
بر اساس مقالهای در فصلنامه مطالعات خاورمیانه بریتانیا که در منابع و رسانههای ایران نیز بازنشر شد، هاشمی رفسنجانی حتی پیش از دیدار با امام خمینی برای خرید سلاح از واشنگتن، با آمریکاییها در تماس بود. این تماس برای اولین بار در آوریل ۱۹۸۵ و با واسطهگری منوچهر قربانیفر برقرار شد. در آگوست و سپتامبر همان سال با تأیید ریگان، دو محموله موشک ضدتانک به ایران تحویل داده شد و در نتیجه یک گروگان در لبنان آزاد شد. طرحی که مکفارلین و اولیور نورث در ذهن داشتند، سه هدف را همزمان دنبال میکرد؛ آزادی گروگانها از طریق نفوذ ایران، تأمین مالی کنتراها از محل درآمد فروش سلاح و گشایش تدریجی کانالی به تهران برای آینده پس از دوران رهبری امام خمینی. اما این طرح از همان ابتدا با یک خطای محاسباتی بنیادین همراه بود؛ آنکه تصور اینکه ایران به دلیل نیاز جنگی، حاضر به معاملهای گسترده با آمریکا خواهد شد که چنین نشد.
از محمولههای تسلیحات تا سفر به تهران
مذاکرات در دو کانال موازی پیش میرفت. کانال اصلی از طریق قربانیفر و سپس با محوریت محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی و فریدون وردینژاد (معروف به علی سمیعی در نزد آمریکاییها) شکل گرفت. کنگرلو در مصاحبه با روزنامه «شرق» گفته بود که از طرف موسوی اختیار داشت و به هاشمی رفسنجانی گزارش میداد. در سمت آمریکا، مکفارلین، نورث و ریچارد سکورد هدایت مذاکرات را بر عهده داشتند. بر اساس گزارش کمیسیون تاور، در فوریه ۱۹۸۶ آمریکا هزار موشک تاو در دستور کار قرار داد تا به ایران تحویل داده شود و عدنان خاشقچی، میلیاردر سعودی که تأمین مالی تراکنش را بر عهده داشت، ۱۲ میلیون دلار از قربانیفر و سایر واسطهها دریافت کرد.
در ۴ آوریل ۱۹۸۶، نورث یادداشتی برای پوینتکستر آماده کرد که در آن صریحا نوشته شده بود ۱۲ میلیون دلار از درآمد فروش سلاح به ایران «برای خرید تجهیزات حیاتی» کنتراها استفاده خواهد شد. کمیسیون تاور بعدا اعلام کرد مدرکی نیافت که نشان دهد پوینتکستر این یادداشت را به ریگان نشان داده است. در ۱۵ مه ۱۹۸۶، ریگان مأموریت مکفارلین برای سفر به تهران را تأیید کرد و ده روز بعد، در ۲۵ مه برابر با ۴ خرداد ۱۳۶۵، مکفارلین به همراه نورث، سکورد و تیمی از مأموران سیا با گذرنامههای جعلی ایرلندی وارد تهران شدند. مک فارلین حتی یک انجیل با امضای ریگان و یک کیک برای مقامات ایرانی آورده بود، اما استقبال از او سرد بود.
امام خمینی بلافاصله پس از اطلاع از ورود هیئت آمریکایی دستور داد: «هیچ مقام بلندپایهای با آمریکاییها دیدار نکند، هیچ پیامی از آنها پذیرفته نشود و پس از شنیدن سخنانشان آنها را از کشور اخراج کنند». مکفارلین که تصور میکرد با هاشمی رفسنجانی، آیتالله خامنهای و موسوی دیدار خواهد کرد، اصرار داشت با مقاماتی بالاتر از تیم مذاکرهکننده فعلی صحبت کند، اما در طرف ایرانی، مذاکرات در سطح محمدعلی هادی، نایبرئیس کمیته روابط خارجی مجلس و حسن روحانی محدود ماند.
بر اساس گزارش روزنامه «نیویورک تایمز» مذاکرات مکفارلین باعث شد ایران بتواند سلاحهایی از جمله چندین موشک ضدتانک تاو، قطعات هواپیماهای فانتوم اف-چهار، موشک ضدهوایی هاوک و قطعات یدکی موشکهای ضدهوایی هاوک دریافت کند. هاشمی رفسنجانی هم درباره سلاحهایی که ایران دریافت کرد، در گفتوگویی گفته بود: «آنها آمدند و به همراه خود کانتینری پر از سلاحهایی را که میخواستیم، آوردند. یکبار موشکهایی آوردند که آقای روحانی به فرودگاه رفت و دید، چون آقای روحانی معاون من در قرارگاه بود. ایشان رفت دید و گفت اینها مارک اسرائیلی دارد. در همانجا آنها را نگاه داشتیم که هواپیمایی آمد و آنها را برد و عوضش را آورد، یعنی تا این حد حساس بودیم که پای اسرائیلیها در میان نباشد».
آنطور که هاشمی روایت میکرد موضع امام هم نسبت به خرید سلاح از رهگذر مذاکرات مکفارلین منفی نبود. هاشمی گفته بود: «آنها میگفتند ایران کمک کند که آنها [گروگانها]آزاد شوند و ما هم نیازها را میدهیم. نامهای هم نوشتند. نامه را قربانیفر نوشته بود و به آقای کنگرلو داد. چون من مسئول جنگ بودم، نخستوزیر، آن را برای من فرستاد. من هم در جلسه سران مطرح کردم. احمدآقا هم بود که با امام هم مطرح کرد. امام هم گفتند: اقدام کنید تا هرچه نیاز جنگ است، بگیرید و ما مخالفتی نداریم. جنگ ما در رأس امور است».
شائبه حضور روحانی در مذاکرات
البته دقیق مشخص نیست که شخص حسن روحانی پای میز مذاکره با آمریکاییها نشسته بود یا خیر. چهار سال پیش نشریه «فارین پالیسی» مدعی شده بود حسن روحانی در یکی از جلسات مذاکرات هیئت آمریکایی که البته بدون حضور مکفارلین و به ریاست اولیور نورث برگزار شد، حضور داشته است. در این گزارش آمده بود: «حسن روحانی ۳۷ ساله و مشاور ارشد سیاست خارجی دولت ایران و رئیسجمهور آینده کشورش با هیئتی از مقامات کاخ سفید در طبقه آخر هتل هیلتون در تهران همنشین شد. ۲۷ می ۱۹۸۶ بود و روحانی آمده بود تا پنهانی واسطه توافقی با آمریکاییها شود».
هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات سال ۶۵ خود نوشته بود: «آقای [محسن]کنگرلو اطلاع داد که هواپیمای حامل قطعات گرانقیمت آمریکایی -که با پاسپورت ایرلندی آمدهاند و به نام ایرلندی هستند- در فضای تهران است. به آقای دکتر روحانی گفتم که برای کنترل قطعات و اداره مسائل سیاسی و مذاکرات همکاری کنند. افطار مهمان نخستوزیر بودیم. آقایان [محسن]کنگرلو [مشاور نخستوزیر]و [احمد]وحیدی [مسئول اطلاعات سپاه]آمدند.
گزارش وضع هیئت آمریکایی را دادند. یک چهارم قطعات هاک درخواستی را آوردهاند. آقای مکفارلین مشاور ویژه ریگان و شخصیتهای حساس دیگر آمریکا در هیئتاند. برای سران کشور ما کلت و شیرینی هدیه آوردهاند و خواهان ملاقات با سراناند». هاشمی در ادامه مطرح میکند: «قرار شد هدیه را نپذیریم و ملاقات ندهیم و مذاکره را در سطح دکتر هادی و دکتر روحانی و مهدینژاد مخفی نگه داریم و [مذاکرات]محدود به مسئله گروگانهای آمریکایی در لبنان و دادن قطعات هاک و چند قلم دیگر اسلحه [باشد]. آنها بیشتر خواهان مذاکره در مسائل کلی و سیاسیاند. میخواهند یک نفر دائما در هواپیمای خودشان برای تماس با خارج از طریق ماهواره بماند. این را هم قبول نکردیم».
در واقع هاشمی هیچ جا از خاطراتش اشارهای به نشستن روحانی «پای میز مذاکره» نمیکند و تنها بر مخفی نگه داشتن مذاکرات میان چهار نفر که یکی از آنها روحانی است، تصریح دارد. احتمالا دلیل عدم مذاکره روحانی هم روشن است؛ مخالفت امام با مذاکره سران کشور با هیئت آمریکایی. سایت «شبکه ایران»، وابسته به روزنامه «ایران» نیز در تاریخ ۵ خرداد ۱۳۸۹، در گزارشی که به «بازیگران ماجرای ایرانگیت» میپرداخت که در خبرگزاری «فارس» هم بازنشر شد، با اشاره به همین مخالفت نوشته بود:
«در سال ۱۳۶۵ حسن روحانی رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس بود. وی در واقع به مانند اکنون دست راست هاشمی رفسنجانی در مذاکرات بود. با ورود مکفارلین به تهران، هاشمی رفسنجانی، روحانی را به عنوان مذاکره کننده معرفی میکند و در خاطراتش نیز بر این مسئله تأکید میکند، اما نهی امام از ورود مقامات عالیرتبه به مذاکرات سبب شد تا روحانی در میز مذاکرات حضور نداشته باشد». به هر حال چه روحانی در جلسه با آمریکاییها شخصا حضور داشته یا نه، اما حتما میتوان او را یکی از مهمترین چهرههای نقشآفرین در ماجرای مذاکرات مکفارلین دانست.
لو رفتن ماجرا در یک نشریه لبنانی و نقش سید مهدی هاشمی
ماجرا به انجام مذاکرات و مسئله گروگانهای آمریکایی و تحویل گرفتن مقداری سلاح از سوی ایران ختم نمیشود و اوج مناقشات به زمانی بر میگردد که در ۱۲ آبان ۱۳۶۵ هفتهنامه لبنانی «الشراع» جزئیات سفر مکفارلین و مذاکرات پنهان را منتشر کرد. آن طور که گفته میشود منبع افشاگری سید مهدی هاشمی، برادر داماد آیتالله منتظری و نماینده او در لبنان بود.
پس از آنکه سید مهدی هاشمی به دلیل قتل سید ابوالحسن شمسآبادی که در سال ۵۵ انجام داده بود و اتهاماتی از جمله تشکیل گروه مسلح غیرقانونی، اقدامات خرابکارانه و... دستگیر شد، حدود یک ماه بعد روزنامه «الشراع» از ماجرای مکفارلین پرده برداشت که گفته میشود سید مهدی هاشمی و باند او اطلاعات را در اختیار این روزنامه لبنانی قرار داده بودند. از نظر زمانی نیز اطلاعات موجود درست است، زیرا سید مهدی هاشمی در مهر ۱۳۶۵ دستگیر شد و در آبان همان سال یعنی یکماه بعد اطلاعات مذاکرات مکفارلین افشا شد. «الشراع» در گزارش خود نوشت: «مکفارلین به طور محرمانه از تهران دیدار کرد و گفتوگوهای بسیار مهمی با محمد لواسانی به نمایندگی از وزارت امور خارجه و محمدعلی هادی، نایبرئیس کمیته روابط خارجی انجام داد».
سید مهدی هاشمی ۱۱ ماه بعد از دستگیری اعدام شد. در همه این سالها چنین گفته شده است که علت اصلی اعدام او، قتل شمسآبادی بوده است، اما سال گذشته عمادالدین باقی در گفتوگویی مطرح کرد که علت سلب حیات از او، افساد فیالارض بوده است نه قصاص که اگر سلب حیات معطوف به قتل بود باید حکمش قصاص میبود حال آنکه او سلب حیات از باب حکم اعدام شد. باقی میگوید احتمالا یکی از دلایل اعدام برادر داماد منتظری نقش او در لو رفتن ماجرای مذاکرات مکفارلین بوده است. البته این ادعای باقی در حالی مطرح شد که سید مهدی هاشمی با عناوین اتهامی متعددی روبهرو بود و مشخص نیست که اعدام او چه میزان به موضوع افشاگری در ماجرای مکفارلین مربوط است.
موضع مخالفان
در ایران واکنشها به دو شکل بود؛ گروهی که آن مذاکرات را راهکارهایی برای تقویت ایران در جنگ میدانستند و گروهی که به شدت به آن نقد کردند. همانطور که اشاره شد، هاشمی میگوید امام با اصل مذاکرات مخالفتی نداشتند، اما خودش در ادامه مطرح میکند که ایشان گفته بودند: «هیچ مقام بلندپایهای با آمریکاییها دیدار نکند، هیچ پیامی از آنها پذیرفته نشود و پس از شنیدن سخنانشان آنها را از کشور اخراج کنند». با این وصف موضع امام را میتوان موضعی بینابینی دانست.
آیتالله منتظری که در آن زمان قائم مقام رهبری بود نیز در کتاب خاطرات خود نوشته بود: «بعد از افشا شنیدم که آمریکاییها آمده بودند و برخی مسئولان با آنها مذاکره کرده بودند. من این کار را خلاف مصلحت نظام و خلاف نظر امام میدانستم». سید مهدی هاشمی، برادر داماد منتظری را نیز علیالظاهر باید از مخالفان مذاکرات مکفارلین بدانیم؛ چنانکه او در اعترافاتش که در آذر ۱۳۶۵ از تلویزیون پخش شد، گفته بود: «من دیدم که برخی مسئولان حاضرند برای حفظ قدرت، با دشمن معامله کنند. سفر مکفارلین نشان داد که آمریکاییها در ارکان نظام نفوذ کردهاند و باید افشا میشد تا ملت بدانند»
صادق خلخالی هم مخالف بود و در یک سخنرانی در قم در آذر ۱۳۶۵ گفته بود: «اگر ما با آمریکا معامله کنیم، فردا صدام هم میگوید من با آمریکا معامله کردم. فرق ما با دشمن در چیست؟» محمدجواد لاریجانی در همان زمان در روزنامه رسالت نوشته بود: «دشمنان ما از این ماجرا استفاده خواهند کرد تا ایران را متهم کنند که با آمریکا سر یک سفره نشسته است. این ضربهای به اعتبار ما در جهان سوم و در میان ملتهای مسلمان است که به سادگی جبران نمیشود». علی اکبر ولایتی نیز درباره ماجرای مکفارلین اینگونه موضع گرفته بود: «من بعد از افشا مطلع شدم. معتقدم این کار باید در چارچوب وزارت خارجه و با اطلاع نهادهای مسئول انجام میشد. مذاکره پنهانی، حتی اگر با نیت خیر باشد، به اعتماد عمومی ضربه میزند».
حسین شیخالاسلام نیز در گفتوگویی که چند سال پیش با روزنامه «شرق» در سال ۱۳۹۴ انجام داده بود، موضوع مکفارلین را این طور روایت میکرد: «ما با اصل تأمین نیاز جنگ مشکل نداشتیم، اما اینکه واسطهها با قیمتهای چندبرابر و بدون نظارت، پول ملت را جابهجا کنند، قابل قبول نبود. بخشی از پولها هرگز بازنگشت و این خودش نشانهای از ناکارآمدی و فساد در این ماجرا بود».
از موافقان تا نماز جمعه جنجالی هاشمی
به موازات مخالفت مخالفان برخی نیز سعی میکردند از آنچه در جریان مذاکرات مکفارلین گذشت دفاع کنند؛ استدلال آنها نیز بر محورهایی از جمله ضرورت تأمین نیازهای جنگ و تصمیمگیری جمعی در سطح سران قوا با اطلاع امام استوار بود. هاشمی مهمترین مدافع ماجرا بود و در سخنرانی نماز جمعه ۱۳ آبان ۱۳۶۵ و نیز در خاطراتش، ماجرا را «تأمین نیاز جنگ» و «افشای توطئه آمریکا» خواند. او در نماز جمعه ۱۳ آبان ۱۳۶۵ که مشروحش در روزنامه «جمهوری اسلامی» به تاریخ ۱۴ آبان همان سال منتشر شده است، گفت: «آمریکاییها آمدند و ما آنها را نپذیرفتیم مگر در سطح پایینتر، چون آنها دنبال امتیاز سیاسی بودند و ما فقط نیاز جنگ را میخواستیم. ما با آمریکا رابطه نداریم و نخواهیم داشت.
آنچه انجام شد، برای تأمین نیاز جنگ بود که در رأس امور ما قرار دارد». هاشمی گفت که آمریکاییها به جای تجهیزات آمریکایی، لوازم اسرائیلی فرستادند تا ایران را در جهان اسلام بدنام کنند؛ در حالی که ما فقط به دنبال تأمین نیاز جنگ بودیم. هاشمی ماجرا را به عنوان «افشای یک توطئه» معرفی کرد و گفت که آمریکاییها میخواستند از نیاز ایران سوءاستفاده کنند، اما ایران هوشیار بود و اجازه نداد.
او ضمنا مطرح کرد که امام خمینی دستور داده بود هیچ مقام بلندپایهای با آمریکاییها دیدار نکند و آنها را اخراج کنند و این دستور اجرا شد. او در خاطراتش نیز اشاره میکند که پیش از سخنرانی، حاج احمد خمینی نگران بود و پیشنهاد داده بود که ماجرا «به گونه واقعی که برای ما پیروزی است و برای آمریکاییها خفت و شکست» مطرح شود—و هاشمی همین کار را کرد. اهمیت این سخنرانی در آن بود که پیش از آن، مقامات ایران ماجرا را تکذیب میکردند، اما این سخنرانی اصل ماجرا را تأیید کرد.
محسن کنگرلو، مشاور امنیتی میرحسین موسوی و مسئول کانال مذاکره، نیز بعدها از ماجرای مکفارلین به عنوان یک موفقیت نظامی دفاع کرد و گفت: «صددرصد این مذاکره به نفع ما شد. علاوه بر موشکهای تاو، ۱۱۰ هزار قطعه شامل حدود ۱۰۰ نوع قطعه و مدل قطعه هاگ را ما وارد ایران کردیم. سایتهای هاگ ما همگی از کار افتاده بود. همین موشکهای هاگ باعث پیروزی ما در عملیات فاو شد. در عرض یک روز ما ۷۰ تا پرواز جنگندههای عراقی را زدیم».
محمدعلی هادی، نایبرئیس کمیته روابط خارجی مجلس که در سفر مکفارلین طرف مذاکره ایرانی بود، در مصاحبههای بعدی از ماهیت «محدود» مذاکرات دفاع کرد و گفت: «مذاکرات در سطح پایین و محدود به مسائل مشخص بود و هیچ تعهد سیاسی به آمریکا داده نشد. هدف تنها تأمین قطعات مورد نیاز بود». حسن روحانی در خاطراتش و مصاحبههایی ماجرا را در چارچوب ضرورت جنگ میداند و توضیح میدهد: «هدف ما از این مذاکرات، تأمین نیازهای جنگ بود و هیچگاه به دنبال رابطه با آمریکا نبودیم. آمریکاییها دنبال گروگانهایشان بودند و ما دنبال سلاح».
در مجموع مدافعان اصل انجام آن مذاکرات باور دارند اولا ایران در قبال آمریکا تسامح به خرج نداد و بلکه به هیئت آمریکایی اعتنای لازم را نکرد و ثانیا اگر آن اتفاق رخ نمیداد در ادامه مسیر جنگ با عراق، ایران دچار مشکلات زیادی میشد.
چالش عمیق در آمریکا
آن طور که وزارت خارجه آمریکا و پنتاگون روایت میکنند هم جورج شولتز، وزیر خارجه وقت آمریکا و هم کاسپار واینبرگر، وزیر دفاع وقت این کشور، با این معامله مخالف بودند. یادداشتهای دستنویس واینبرگر از جلسه ژانویه ۱۹۸۶ در دفتر بیضی نشان میدهد که بوش پدر که در آن زمان معاون اول ریگان بود در آن جلسه از فروش چهار هزار موشک تاو توسط اسرائیل به ایران در ازای آزادی پنج گروگان حمایت کرده است. البته بوش سالها بعد ادعا کرد که «خارج از حلقه» تصمیمگیری بوده است.
کمیسیون تاور که ریگان خود برای بررسی ماجرا منصوب کرده بود نیز در فوریه ۱۹۸۷ گزارش خود را منتشر کرد و «محیط آشفته» کاخ سفید را عامل اصلی رسوایی دانست. این کمیسیون تأکید کرد که ریگان از جزئیات عملیات شورای امنیت ملی «عمدتا بیخبر» بوده است. همچنین گزارش داد که شولتز و واینبرگر «خود را از برنامه فاصله دادند» و «به جای حمایت کامل و ارائه مشاوره مستمر، به سادگی خود را کنار کشیدند». کمیسیون تاور همچنین اسرائیل را به داشتن «منافع خودش، برخی در تضاد مستقیم با منافع آمریکا» متهم کرد و گفت یکی از این منافع «دور کردن آمریکا از جهان عرب و در نهایت تثبیت اسرائیل به عنوان تنها شریک راهبردی واقعی آمریکا در منطقه» بود.
افشای ماجرا در آمریکا، اما انفجاری سیاسی به بار آورد. بازرسان وزارت دادگستری یادداشت آوریل ۱۹۸۶ نورث درباره انحراف وجوه به کنتراها را در دفتر او کشف کردند. پس از آن نورث به مکفارلین گفت که انحراف با تأیید مافوقهای کاخ سفید انجام شده است. در ۲۴ نوامبر، میز رئیسجمهور را در جریان گذاشت و روز بعد علنا ارتباط ایران-کنترا را افشا کرد و ریگان خبر از استعفای پوینتکستر و برکناری نورث داد. مکفارلین در همان ماه، چند ساعت پیش از شهادت دادن در کمیسیون تاور اقدام به خودکشی کرد، اما جان سالم به در برد. اولیور نورث در ژوئیه ۱۹۸۷ به مدت شش روز در کنگره شهادت داد و گفت که نمیداند ریگان از انحراف وجوه آگاه بوده یا نه، اما ویلیام کیسی، رئیس CIA، آن را تأیید کرده بود—کیسی پیش از شهادت درگذشته بود.
کمیتههای مشترک کنگره در نوامبر ۱۹۸۷ گزارش نهایی خود را منتشر کردند. کاخ سفید در بیانیهای اعلام کرد که گزارش «تأییدکننده اطلاعات گزارش کمیسیون تاور» است و رئیسجمهور «از انحراف وجوه بیخبر بوده و پس از اطلاع، بلافاصله تحقیقات را آغاز کرده است». با این حال، رسوایی به شدت به اعتبار ریگان آسیب زد. مکفارلین، نورث و پوینتکستر محاکمه شدند، هرچند احکام برخی از آنها بعدا نقض شد و جورج بوش پدر در سالهای پایانی ریاستجمهوریاش بسیاری از محکومان این پرونده را عفو کرد. ماجرای مذاکرات مکفارلین یا همان ایران-کنترا ضربهای سنگین به ریاستجمهوری رونالد ریگان وارد کرد، اما او برکنار نشد و دوره دوم خود را به پایان رساند، اما افشای ماجرا باعث شد محبوبیت ریگان با سرعتی بیسابقه سقوط کند.
نظرسنجیها نشان میداد محبوبیت او در مدت یک ماه از ۶۷ درصد به ۴۶ درصد رسید؛ ریزشی ۲۱ درصدی که به گفته کارشناسان در تاریخ ریاستجمهوری آمریکا بیسابقه بوده است. نظرسنجی گالوپ نیز کاهشی ۱۶ درصدی را ثبت کرده است. همچنین در فوریه ۱۹۸۷ و پس از انتشار گزارش کمیسیون تاور، تنها ۲۹ درصد آمریکاییها عملکرد او در سیاست خارجی را تأیید میکردند و ۵۱ درصد معتقد بودند او درباره زمان آگاهی از انتقال سلاح دروغ میگوید. با این حال، ۷۵ درصد همچنان او را به عنوان یک شخص دوست داشتند. بعدتر ریگان در ۴ مارس ۱۹۸۷، در یک سخنرانی تلویزیونی، برای اولین بار به ماهیت ماجرا اعتراف کرد و گفت:
«آنچه به عنوان یک گشایش استراتژیک به سوی ایران آغاز شد، در اجرا به معامله سلاح در ازای گروگان تبدیل شد. این خلاف باور من، سیاست دولت و استراتژی اولیهای بود که در ذهن داشتیم. دلیلی وجود دارد، اما هیچ عذری پذیرفته نیست. این یک اشتباه بود». او مسئولیت کامل را پذیرفت و گفت: «به قول نیروی دریایی، این اتفاق در نوبت من افتاد». با این حال، او از عذرخواهی صریح خودداری کرد و عمدتا کارکنانش را مقصر دانست و گفت از برخی از کسانی که به او خدمت میکردند ناامید شده است. در مجموع، اگرچه ماجرای مکفارلین ضربهای ویرانگر به اعتبار ریگان وارد کرد، اما او با پذیرش تاکتیکی مسئولیت و مدیریت تغییرات، از فروپاشی کامل سیاسی جلوگیری کرد.
نتایج کلی ماجرای مکفارلین در ایران و آمریکا
ماجرای مکفارلین نشاندهنده تلاقی سه محاسبه نادرست بود. آمریکا تصور میکرد میتواند از نیاز جنگی ایران برای حل بحران گروگانها و تأمین مالی کنتراها استفاده کند، بدون آنکه هزینه سیاسی آن را بپردازد. ایران تصور میکرد میتواند بدون هزینه سیاسی سنگین، تسلیحات مورد نیاز را از دشمن اصلی خود تأمین کند؛ و هر دو طرف قدرت افشاگری رسانهای و پیچیدگیهای داخلی یکدیگر را دستکم گرفتند.
آنچه به عنوان یک عملیات مخفیانه آغاز شد، به یکی از شفافترین نمونههای تناقض میان اهداف اعلامی و اقدامات پشت پرده در سیاست خارجی تبدیل شد. افشای آن در ایران از سوی سید مهدی هاشمی نیز نشان داد که در ساختار سیاسی ایران حتی حساسترین مذاکرات یا اقدامات دیپلماتیک نیز از گزند کشمکشهای داخلی در امان نیستند و در واشنگتن نیز رسوایی مذاکرات مکفارلین به عنوان وجود سطح بالای دروغگویی در میان عالیترین سطوح سیاسی در نظر گرفته شد. با این همه، اما به باور کارشناسان سیاسی مذاکرات مکفارلین در زمان خودش در زمینه جنگی توانست ایران را از زیر فشار کمبود تسلیحات برهاند.