به روز شده در: ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۵
کد خبر: ۷۷۲۷۶۲
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۴ - ۰۵ آبان ۱۴۰۵

به روز‌های مذاکره قبل جنگ وارد شده‌ایم؟

روزنو :در لایه نخست، ترامپ با توجه به انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو و احتمال از دست دادن کنترل مجلس نمایندگان به دست دموکرات‌ها، نیازمند یک دستاورد خارجی چشمگیر است تا از آن برای بازسازی اقتدار و اعتبار خود بهره گیرد. او در رویارویی نظامی قبلی با ایران آن چیزی را که در انتظار داشت به دست نیاورد و به تعبیری در میدان به پیروزی قاطع نرسید و اکنون، چون نمی‌تواند شکست میدانی را پنهان کند، می‌کوشد آن را با یک راهبرد دیپلماتیک یک‌سویه جبران کند که ایران شرایط او را بر زبان بیاورد؛ بنابراین موضوع برای او دیگر صرفاً برنامه هسته‌ای یا موشکی ایران نیست، بلکه موضوع بیشتر برای عکس پیروزی است، یعنی عکسی که ترامپ بتواند در جرگه‌های انتخاباتی آن را با دستان خود بالا ببرد و در سن‌های سخنرانی آن را برای حامیان خود به نمایش در آورد.

به روز‌های مذاکره قبل جنگ وارد شده‌ایم؟

سفر هم‌زمان عاصم منیر رئیس ستاد مشترک ارتش پاکستان، خالد بن سلمان وزیر دفاع عربستان سعودی و ابراهیم کالین وزیر امنیت و اطلاعات ترکیه به تهران در حالی انجام می‌شود که پیش از آن سفر‌های عاصم منیر و سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه به تهران نتایج مشخص و ملموسی به همراه نداشت.

به گزارش روز نو در چنین فضا و بستری، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا با لحنی تهدیدآمیز هشدار داده است که: «دیگر نباید شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل شنیده شود»؛ جملات و گزاره‌هایی که نباید آن را صرفاً شعار تبلیغاتی یا زبان‌بازی ساده سیاسی و در ادامه لفاظی‌های جنجالی اش دانست، بلکه استفاده از چنین گزاره‌هایی در شرایط کنونی معنایی هشداردهنده دارد. پیامی که خطاب به تهران فرستاده می‌شود تا ایران به خواسته ترامپ تن دهد و امتیازاتی بگیرد که او بتواند آن را در داخل آمریکا و در برابر پایگاه حمایتی خود دستاورد جلوه دهد.

به نظر می‌رسد فهم صحیح از معادله کنونی مستلزم توجه به سه لایه به‌هم پیوسته است. نخست لایه داخلی آمریکایی، دوم لایه منطقه‌ای و سوم لایه دیپلماسی میانجی.

در لایه نخست، ترامپ با توجه به انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو و احتمال از دست دادن کنترل مجلس نمایندگان به دست دموکرات‌ها، نیازمند یک دستاورد خارجی چشمگیر است تا از آن برای بازسازی اقتدار و اعتبار خود بهره گیرد. او در رویارویی نظامی قبلی با ایران آن چیزی را که در انتظار داشت به دست نیاورد و به تعبیری در میدان به پیروزی قاطع نرسید و اکنون، چون نمی‌تواند شکست میدانی را پنهان کند، می‌کوشد آن را با یک راهبرد دیپلماتیک یک‌سویه جبران کند که ایران شرایط او را بر زبان بیاورد؛ بنابراین موضوع برای او دیگر صرفاً برنامه هسته‌ای یا موشکی ایران نیست، بلکه موضوع بیشتر برای عکس پیروزی است، یعنی عکسی که ترامپ بتواند در جرگه‌های انتخاباتی آن را با دستان خود بالا ببرد و در سن‌های سخنرانی آن را برای حامیان خود به نمایش در آورد.

*در لایه دوم، بنیامین نتانیاهو نیز خود را در آستانه انتخاباتی دشوار می‌بیند و همان منطقی که ممکن است او را به سازش سوق دهد، در صورت ضعف مواضع داخلی‌اش می‌تواند به دامن زدن به تشدید تنش با ایران بینجامد. تاریخچه تنش بین ایران و اسرائیل نشان داده است که هرگاه مشروعیت داخلی نتانیاهو با چالش روبه‌رو شده، محور ایران به‌عنوان ماده منفجره سیاسی و عاملی به مثابه مشروعیت سیاسی و برگ برنده انتخابات فعال شده است.

*در لایه سوم، اما ورود هم‌زمان سه بازیگر منطقه‌ای و بین‌المللی به تهران است که در نوع خود پدیده‌ای کم‌سابقه محسوب می‌شود.

در این میان، عاصم منیر به‌عنوان چهره‌ای که پاکستان رابطه نزدیکی با هر دو سوی خلیج فارس و واشنگتن دارد، در واقع در کسوت پیام‌رسانی است که پیام خود از سوی بدنه محافظه‌کار نظام بین‌الملل به تهران ارسال می‌کند، پیامی که مفاد آن هرچند رسماً منتشر نشده، اما از لابه‌لای اظهارات غیر مستقیم قابل رمزگشایی است. به واقع اسلام‌آباد به تهران هشدار می‌دهد که در صورت امتناع از مذاکره، سناریوی نظامی احتمالاً فعال خواهد شد.

*خالد بن سلمان نیز به‌عنوان نماینده عربستان سعودی، از جریانی سخن می‌گوید که از جنگ پرهیز دارد، اما در صورت وقوع آن سمت‌وسوی خود را روشن کرده است.

*ابراهیم کالین نیز ترکیه را در مقام قدرتی میانجی جا می‌زند که می‌تواند هم با تهران گفت‌و‌گو کند و هم بخشی از ثبات منطقه‌ای را که در معادلات انرژی و تجارت به آن وابسته است، حفظ کند.

*اما آنچه این سه مسیر را از هم جدا می‌کند، این است که هیچ‌کدام از این میانجی‌ها به‌تنهایی نمی‌توانند در برابر اراده واشنگتن بایستند. آنچه در مکه و آنکارا و اسلام‌آباد طرح می‌شود، بیش از آنکه طرحی برای جلوگیری از جنگ باشد، طرحی برای مدیریتِ شکل و زمان جنگ است؛ یعنی تلاشی برای اینکه تهران ناچار شود کاری را که در مذاکره می‌توانست با حفظ وضع موجود انجام دهد، حال باید آن را زیر لوای تهدید انجام دهد.

*جمع‌بندی این سه لایه به این نتیجه می‌رسد که ایران در موقعیتی قرار گرفته که چاره‌ای جز انتخاب دو گزینه دشوار ندارد.

* گزینه دشوار اول آن است که هرگونه تن‌دادن به خواسته ترامپ برای پیروزی نمایشی، محور توان بازدارندگی ایران را تحلیل می‌برد و الگوی تن‌دادن به فشار را در مواجهه با قدرت‌های بزرگ نهادینه می‌کند.

*گزینه دشوار دوم آنکه امتناع از مذاکره در برابر سناریوی نظامی را که آمریکا و اسرائیل برای آن نقشه کشیده‌اند فعال می‌سازد و در آن صورت ایران باید جنگی را بپذیرد که نه‌تنها آتش آن از مرز‌های خودش عبور نمی‌کند، بلکه سرریز آن می‌تواند ثبات سیاسی داخلی را نیز متزلزل کند.

به همین دلیل، میانجی‌ها تلاش می‌کنند چارچوبی بسازند که در آن ایران بتواند با حفظ کمترین هزینه، بخشی از شرایط ترامپ را بپذیرد.

* اما واقعیت آن است که چنین انتخاب گزینه‌های پیش روی ایران زمانی کارآمد است که ترامپ به آن راضی باشد.

*در چنین فضایی، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که تهران تصور نکند میانجی‌های منطقه‌ای می‌توانند در برابر اراده نهایی واشنگتن سپر و ضربه گیر آن باشند. تجربه‌های تاریخی هم نشان داده‌اند که میانجی‌ها تا جایی پیش می‌روند که به منافع خودشان لطمه نخورد.

*ایران با دو مسیر روبه‌روست: معامله در قالب مذاکره و یا اتخاذ مواضعی که احتمال وقوع جنگ را افزایش می‌دهد.

*انتخاب میان این دو مسیر که به‌طور قطع هیچ‌کدام مطلوب تهران نیست، شاید سخت‌ترین تصمیم راهبردی باشد. آنچه سفر روز گذشته سه بازیگر موثر پیمان مکه به تهران را از سفر‌های پیشین متمایز می‌کند، همین است که این بار پیام‌ها نه در قالب توصیه بلکه در قالب هشدار منتقل شده است. هشداری که باید جدی گرفته شود، زیرا در این معادله، زمان سرمایه‌ای است که در برابر تهران به سرعت آب می‌شود و فرصت‌های دیپلماتیک به‌ویژه در فضای اتحاد منطقه‌ای فعلی، به‌سختی قابل بازگشت خواهند بود.

تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار