
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به تازگی در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» در متنی طولانی نوشت که از بنیامین نتانیاهو در انتخابات پیش روی رژیم اسرائیل حمایت میکند. او مدعی شد که به همراه نتانیاهو کار ایران را تمام میکنیم.
به گزارش روز نو ترامپ همچنین مطرح کرد که اگر اسرائیل نخستوزیری به جز نتانیاهو داشته باشد، آمریکا مواجهه با ایران را به تنهایی پیش میگیرد. پس از این پیام ترامپ، نتانیاهو از ترامپ تشکر کرد و او نیز گفت که اسرائیل همراه با آمریکا با ایران رویارو میشود. حمایت اخیر ترامپ گرچه چندان تعجببرانگیز نیست، زیرا او با نتانیاهو متحدانی استراتژیک محسوب میشوند، اما مهم است؛ چه آنکه ترامپ پیش از این گفته بود در انتخابات اسرائیل دخالت نخواهد کرد.
حمایت صریح او از نتانیاهو و حزب لیکود این شائبه را مطرح کرده است که ترامپ دنبال کسب حمایت لابیهای اسرائیل در انتخابات میاندورهای کنگره به نفع جمهوریخواهان است. نکته دیگر، اما آن است که اگر جمهوریخواهان بتوانند پس از انتخابات میاندورهای کنگره، دستِکم یکی از دو مجلس سنا یا نمایندگان را همچنان در اختیار داشته باشند و از آن سمت حزب لیکود انتخابات اسرائیل را برنده شود و بار دیگر نتانیاهو در مقام نخستوزیری این رژیم باقی بماند ممکن است حمله گسترده دیگری علیه ایران انجام شود؛ حملهای که پیشبینی میشود اسرائیل بخواهد در آن جنگ تعدادی دیگر از مقامات ایران را ترور کند.
آمریکا نیز از این بستر بهره ببرد تا راست و دروغ را با هم آمیخته کند و چنین جلوه بدهد که بسیاری از سران ایران ترور شدهاند. ناظران سیاسی باور دارند آمریکا خواهد کوشید در جنگ بعدی با حملاتی سنگین، اما محدود، اقداماتی نمادین انجام دهد؛ برای مثال با حمله به کوه کلنگ با استفاده از بمبی موسوم به «مادر همه بمبها» ادعا کند که صنعت هستهای ایران برای همیشه از بین رفته است.
از سوی دیگر هرچند که ایران پاسخهایی متناسب خواهد داد، اما با استفاده از فضای رسانهای چنین جلوه دهد که ایران توان پاسخگویی حملات آمریکا و اسرائیل را ندارد. برخی باور دارند در این شرایط آمریکا و اسرائیل با ایجاد زمینههای خبری و تأثیرگذاری بر افکار عمومی داخل ایران زمینههای ناامنی را در کشور ایجاد کنند. حتی تحلیلگرانی معتقدند که این سناریو همزمان میشود با ورود نیروهای تجزیهطلب از مرزهای غرب و شرق ایران؛ چه آنکه در جریان جنگ ۴۰ روزه نیز مشخص شد که آمریکا تسلیحاتی در اختیار کردهای مستقر در اقلیم کردستان عراق قرار داده بود و عملیات آنها در آخرین لحظات منتفی شد.
فرضیه حمله پس از انتخابات میاندورهای
با تجمیع دادههای موجود میشود چنین برداشت کرد که گرچه ترامپ در ابعاد حمله به ایران و نتیجه دلخواهش مشغول بلوفزنی سیاسی است؛ کمااینکه در حملات گذشته نیز به اهدافش دست نیافت، اما در اصل حملهای مجدد احتمالا به شدت بالاست، زیرا در حال حاضر گفتوگویی جدی نیز میان ایران و آمریکا در جریان نیست و میانجیها نیز تقریبا کنار کشیدهاند، اما این حمله احتمالا موکول میشود به بعد از انتخابات میاندورهای کنگره، زیرا ترامپ تصور میکند با حمله پیش از انتخابات قیمت نفت جهانی به شدت بالا خواهد رفت و این موضوع میتواند به ضرر جمهوریخواهان در انتخابات تمام شود.
از سوی دیگر هنوز به قطعیت نمیتوان گفت که نتانیاهو و حزبش در انتخابات پیش روی اسرائیل میبازند. با این وصف اگر حزب لیکود پیروز انتخابات شده و بار دیگر نتانیاهو نخستوزیر شود، او بسیار مایل خواهد بود بار دیگر علیه ایران وارد عمل شود. حالا هم که ترامپ برخلاف نگاههایی که امثال ونس در دولتش داشتند، اکنون مایل به افراد جنگطلب دولتش مانند مارک روبیو شده است و حمایتی بیدریغ از نتانیاهو کرده است و این احتمال که آمریکا و اسرائیل پس از دو انتخابات در جریان اسرائیل و آمریکا حملهای دیگر را ساماندهی کنند، وجود دارد.
فرضیه حملهای نمادین و پایان جنگ پیش از انتخابات
یک فرضیه دیگر هم آن است که آمریکا بخواهد با حمله به کوه کلنگ به سرعت از جنگ خارج شود؛ یعنی حملهای نمادین انجام دهد و ترامپ مدعی پیروزی شود. شبیه آنچه در جریان حمله به چند سایت هستهای ایران در روزهای پایانی جنگ دوازده روزه انجام داد و مدعی شد که صنعت هستهای ایران را نابود کرده است. به نظر میرسد این سناریو باید پیش از انتخابات میاندورهای انجام شود، زیرا برای ترامپ بسیار مطلوب است که اگر میتواند تا قبل از انتخابات جنگ با ایران را پایان دهد و در داخل آمریکا مدعی پیروزی شود، اما این مسئله با یک عامل مهم روبهرو است؛ آنکه ایران به هر نوع حملهای از سوی آمریکا پاسخی کوبنده خواهد داد و شکل و اندازه ادامه جنگ را لزوما آمریکا تعیین نخواهد کرد. این اقدام گرچه میتواند برای ترامپ مطلوب باشد، اما بسیار پر ریسک به نظر میرسد و بعید است ترامپ بخواهد چنین ریسکی را پیش از انتخابات کنگره انجام دهد.
چند فرضیه بر واکنشهای احتمالی ایران
در این بین پرسش آن است که ایران چه واکنشی باید نشان دهد؟ تردیدی نیست که نیروهای مسلح ایران پاسخی متناسب و بلکه شدیدتر از حملات احتمالی خواهند داد و آنطور که مقامات ایران از جمله محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی گفتهاند، شدیدتر از گذشته پایگاهها و مواضع آمریکا در منطقه مورد هدف قرار میگیرند و حتی ممکن است زیرساختهای هوش مصنوعی و اینترنتی موجود در منطقه نیز مورد هدف ایران قرار بگیرد؛ بنابراین پاسخ ایران قطعی است، اما برخی میگویند باید در این شرایط به سراغ ساخت بمب هستهای برویم تا بازدارنگی لازم را ایجاد کنیم.
در این راستا مطرح میشود که در ابتدا باید از انپیتی خارج و سپس به سرعت مشغول ساخت سلاح هستهای شویم. برخی با این نگاه مخالفاند و میگویند اولا مشخص نیست ساخت سلاح هستهای چه قدر طول بکشد و ثانیا این اقدام باعث میشود بهانه بیشتری به کشورهای غربی داده شود. به تازگی احمد نادری، عضو هیئت رئیسه مجلس، گفته است: «من مدتهاست این بحث را مطرح کردهام؛ بیش از یکدهه است در اندیشکدهها و جاهای مختلف بحثم این بوده که ما به سمت آزمایش هستهای برویم و بمب اتم را بسازیم». او گفت قبلا این موضوع را بهصورت علنی در نطق مجلس مطرح کرده و گفته است که دکترین هستهای باید عوض شود و باید به آن سمت برویم. نادری گفت این دیدگاه بهتدریج طرفداران بیشتری پیدا کرده و مدعی شد حتی برخی ائمه جمعه و نمایندگان ولیفقیه نیز در بیانیههای اخیر خود بر حرکت در این مسیر تأکید کردهاند.
این نماینده مجلس درباره موضع رهبر فعلی انقلاب اظهار کرد: «با شناختی که از رفتار حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای دارم، تصورم این است که فتوای ایشان متفاوت خواهد بود و نظراتشان نیز تفاوت خواهد داشت». او توضیح داد که این سخن به معنای اشتباه بودن موضع پیشین نیست، اما «زمانه متفاوت است. آن زمان ما مورد حمله قرار نگرفته بودیم، اما امروز مورد حمله قرار گرفتهایم؛ شرایط عوض شده و باید متناسب با مقتضیات زمان پیش برویم». این ادعای نادری البته هنوز مورد تأیید قرار نگرفته است و مشخص نیست رهبر انقلاب درباره مسئله سلاح هستهای چه نگاهی دارند، اما تا زمانی که فتوای جدیدی صادر نشده است، ساخت سلاح هستهای با حرمت شرعی نیز روبهرو است.
در مقابل برخی میگویند به جای تأکید بر ساخت سلاح هستهای یا خروج از انپیتی باید به سمت پیدا کردن زمینههای رسیدن به تفاهمی دائمی برای پایان جنگ برویم؛ برای مثال تأکید به اجرایی شدن تفاهمنامه اسلامآباد داشته باشیم. البته این نگاه نیز خالی از اشکال نیست، زیرا حتی اگر ایران بخواهد به توافقی دائمی با آمریکا دست یابد، فضای دیپلماتیک از سوی آمریکاییها بسته شده است و طبیعتا در میانه جنگی احتمالی یا تهدیدهای شدید هر روزه چندان نمیتوان امیدوار به دیپلماسی بود. برای بررسی همه این پرسشها و ابهامها ساعتی را با ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه و مدیر کل پیشین غرب اروپای وزارت خارجه، به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
سخنان اخیر دونالد ترامپ را چه طور ارزیابی میکند؟ او باز هم با ادبیاتی تند علیه ایران سخن گفته، احتمال حمله به ایران را مطرح کرده و در عین حال حمایتی بیسابقه از نتانیاهو در انتخابات اسرائیل کرده است. چرا ترامپ به این میزان ورود مستقیم به انتخابات اسرائیل کرده است؟
رجزخوانیهای ترامپ و نتانیاهو موضوع تازهای نیست. ما در وضعیت جنگی با آمریکا و اسرائیل قرار داریم و این دو کشور تاکنون دو بار به ایران حمله کردهاند. در واقع، جنگ نظامی میان ما و آنها ادامه دارد و توافقی برای برقراری صلح حاصل نشده است که بتوان گفت شرایط تغییر کرده است. تا زمانی که شرایط مطلوب خود را ترسیم نکنیم و به الگویی درست برای پایان دادن به جنگ نرسیم، این وضعیت ادامه خواهد داشت.
ترامپ قطعا از نتانیاهو حمایت میکند، زیرا انتخابات اسرائیل در پیش است و آمریکا نیز در آستانه انتخابات میاندورهای قرار دارد. هر دو طرف به حمایت یکدیگر نیاز دارند. ترامپ برای آنکه بتواند در انتخابات میاندورهای از حمایت لابیهای اسرائیل برخوردار باشد، از نتانیاهو حمایت کرده است تا او نیز در مقابل از ترامپ حمایت کند؛ بنابراین میتوان این رابطه را نوعی بدهبستان سیاسی میان ترامپ و نتانیاهو دانست.
وضعیت حزب جمهوریخواه نیز چندان مناسب نیست. ترامپ میخواست هر دو مجلس نمایندگان و سنا در اختیار جمهوریخواهان قرار داشته باشد، اما شرایط بهگونهای نیست که بتوان گفت انتخابات کنگره مطابق خواست جمهوریخواهان پیش خواهد رفت. برخی ایالتهایی که بهطور سنتی در اختیار جمهوریخواهان بودهاند، اکنون گرایش بیشتری به سمت دموکراتها پیدا کردهاند. در نتیجه، شرایط سیاسی آمریکا آنگونه نیست که ترامپ انتظار دارد. از سوی دیگر، ترامپ باید نشان دهد که جنگ با ایران دستاورد بزرگی برای آمریکا داشته است. او ادعا میکند که توان هستهای ایران را از بین برده یا تنگه هرمز را باز کرده است. چنین ادعاهایی میتوانند بهعنوان اهرمهایی سیاسی برای بهبود موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات مورد استفاده قرار گیرند. لابی اسرائیل نیز یکی دیگر از اهرمهایی است که ترامپ میتواند از آن برای تقویت موقعیت سیاسی خود بهره ببرد.
سخن او مبنی بر مطرحکردن مجدد احتمال حمله علیه ایران در همکاری با اسرائیل را چه طور ارزیابی میکنید؟ آیا بلوف سیاسی است یا حکایت از حملهای قریبالوقوع دارد؟
برای نقش آمریکا و اسرائیل در ارتباط با جنگ ایران باید موقعیت ترامپ و نتانیاهو را مورد بررسی قرار داد. اگر نتانیاهو احساس کند در انتخابات اسرائیل شکست خواهد خورد و این شکست برای او پیامدهای بسیار سنگینی خواهد داشت، ممکن است دست به اقدامات ماجراجویانهای بزند تا انتخابات به تعویق بیفتد یا اساسا برگزار نشود. بر اساس نظرسنجیهای موجود در اسرائیل، نتانیاهو و حزب لیکود در حال حاضر نه موقعیت روشنی برای پیروزی دارند و نه میتوان شکست آنها را قطعی دانست. احزاب مخالف نتانیاهو نیز در شرایطی نیستند که بتوان با اطمینان گفت پیروز انتخابات خواهند شد.
در مجموع، نظرسنجیهای داخلی اسرائیل و برخی نظرسنجیهای منتشرشده در آمریکا و اروپا از بلاتکلیفی در فضای سیاسی اسرائیل حکایت دارند. این وضعیت میتواند به شرایطی شبیه دور قبل منجر شود؛ دورهای که پارلمان منحل شد و هیچیک از جریانها نتوانستند اکثریت لازم را برای تشکیل دولت به دست آورند. در چنین شرایطی، نخستوزیر به کار خود ادامه میدهد؛ وضعیتی که میتواند برای نتانیاهو مطلوب باشد؛ بنابراین چه نتانیاهو به هر ترتیبی در انتخابات پیروز شود و چه انتخابات به بنبست سیاسی بینجامد، ممکن است نتیجه برای او قابل قبول باشد.
در کنار این مسائل، باید به تحولات یمن، تنگه بابالمندب و شرایط عربستان سعودی نیز توجه کرد. آمریکا و اسرائیل ممکن است در حال بررسی سناریوهایی مرتبط با این مناطق باشند. عربستان در شرایط دشواری قرار دارد. حملات حوثیها به این کشور، وضعیت امنیتی آن را تحت تأثیر قرار داده است. البته حوثیها نیز متحمل ضرباتی میشوند، اما تحمل طولانیمدت چنین شرایطی برای عربستان دشوار است؛ ازاینرو، عربستان به دنبال دریافت کمک خارجی برای مقابله با حوثیهاست. عربستان تاکنون در مواضع سیاسی خود، ایران را بهصراحت عامل حمایت سیاسی و نظامی از حوثیها معرفی نمیکرد؛ اما چند روز پیش از سوی عربستان اعلام شد که ایران عامل حملات حوثیهاست.
در اینجا ممکن است مرحله تازهای از تحولات و سناریوهای مرتبط با ایران، آمریکا و اسرائیل آغاز شود. نکته دیگر، تحولات تنگه هرمز و حمله به کشتیها و نفتکشهاست. کشتیها و نفتکشهایی که در منطقه هدف قرار میگیرند، میتوانند زمینهساز تحولات تازهای در عرصه بینالمللی شوند. اگر پیشتر حمله به پایگاههای آمریکا باعث میشد برخی کشورهای منطقه در موضعی خصمانه در برابر ایران قرار گیرند، اکنون حمله به کشتیها نیز ممکن است کشورهای صاحب این کشتیها را در تقابل با ایران قرار دهد.
در نتیجه، احتمال دارد کشورهای بیشتری علیه ایران موضعگیری کنند و روابط آنها با ایران به سمت خصومت پیش برود. در مجموع، ایران در شرایط جنگی با آمریکا و اسرائیل قرار دارد و وضعیت دشواری را تجربه میکند. باید توجه داشت که اگر امروز در تنگه هرمز اتفاقی رخ دهد و واکنشی فوری از سوی برخی کشورها مشاهده نشود، نمیتوان نتیجه گرفت که این کشورها در آینده نیز واکنشی نشان نخواهند داد.
مارک روبیو و جمهوریخواهانی نظیر او در دولت ترامپ خواهان ادامه جنگ با ایراناند و میدانیم که جیدی ونس، معاون اول ترامپ، به انحاء مختلف مخالفت خود با ادامه جنگ با ایران را نشان داده است و در مقاطعی نیز بر تصمیمات ترامپ اثر گذاشته است. آیا ترامپ در مقطع کنونی نزدیک به نگاه امثال روبیو شده است که به این صراحت از ادامه جنگ با ایران میگوید؟
شرایط فعلی آمریکا بیش از هر چیز تحت تأثیر انتخابات میاندورهای قرار دارد. تمام تلاشها بر این متمرکز شده است که حزب جمهوریخواه در مجموع کنترل خود بر کنگره را از دست ندهد. بنابراین، هر اقدامی که بتواند مانع از شکست جمهوریخواهان شود و امکان حفظ اکثریت را برای آنها فراهم کند، از نظر ترامپ و حزب جمهوریخواه مطلوب خواهد بود. بحثهایی که در رسانهها درباره اختلافنظر میان مقامهای آمریکایی مطرح میشود، در مقایسه با مسئله اصلی، در درجه دوم اهمیت قرار دارد؛ برای مثال، گفته میشود جیدی ونس مخالف جنگ است و مارکو روبیو از حمله به ایران حمایت میکند.
بااینحال، این اختلافنظرها فرع بر مسئله اصلی است؛ مسئلهای که همان انتخابات میاندورهای و تأثیر تصمیمهای دولت بر نتیجه آن است. حتی اگر جمهوریخواهان نتوانند در انتخابات پیروز شوند، برای ترامپ اهمیت دارد که دموکراتها کنترل هر دو مجلس را به دست نیاورند؛ بنابراین، تحولات و حواشی سیاسی را باید در چارچوب تلاش ترامپ برای استفاده از همه اهرمهای موجود تحلیل کرد؛ تلاشی که هدف آن پیروزی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای یا دستکم حفظ کنترل یکی از دو مجلس کنگره است.
حمله احتمالی آمریکا ممکن است پیش از انتخابات کنگره رخ دهد یا پس از آن؟
به نظر میرسد آمریکا دستکم تا پیش از انتخابات میاندورهای تمایل چندانی به آغاز جنگی تازه نداشته باشد؛ اما این احتمال که آمریکا حمله نکند، به معنای آن نیست که اسرائیل نیز از حمله خودداری خواهد کرد. همچنین این احتمال وجود دارد که جنگ در یمن بهنوعی به ایران نیز کشیده شود. در چنین شرایطی، ممکن است منطقه بار دیگر وارد چرخه جنگ و درگیری شود.
در صورت وقوع جنگی دوباره، این جنگ چه تفاوتهایی با جنگ ۴۰روزه خواهد داشت؟ آیا عناصر و شیوههای تازهای، مانند استفاده از نیروهای تجزیهطلب، وارد میدان خواهند شد؟
من احتمال وقوع جنگ را بالا نمیدانم و معتقدم شرایط فعلی بهگونهای نیست که ترامپ بهراحتی تصمیم به آغاز جنگ بگیرد؛ مگر آنکه مسئلهای نگرانکنندهتر برای او به وجود بیاید. ترامپ اخیرا ادعا کرده است که باید مانع از توسعه بعدی صنعت هستهای ایران شود؛ به این معنا که ایران دیگر نتواند صنعت هستهای خود را احیا کند. آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲روزه و جنگ ۴۰روزه روشهای مختلفی را امتحان کردند. این اقدامات از استفاده از بمبافکنهای بیـ۲ برای حمله به چند مرکز هستهای آغاز شد و تا گسترش دامنه جنگ در سراسر کشور و تلاش برای تجهیز گروههای جداییطلب ادامه یافت.
بااینحال، این اقدامات به نتیجهای که آنها انتظار داشتند، منجر نشد؛ بنابراین، بعید است در جنگ احتمالی آینده صرفا همان روشهای گذشته تکرار شود. در حال حاضر، آنها تلاش میکنند با ادامه محاصره دریایی، فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهند. از این منظر، حمله مجدد در شرایط فعلی بیشتر در حد رجزخوانی و تهدید است. علاوه بر این، تحولات تنگه هرمز و حمله به کشتیها و نفتکشها میتواند پیامدهای تازهای برای کشور داشته باشد. باید مراقب باشیم که بهانهای به دست طرف مقابل ندهیم و زمینه ورود کشورهای جدید به تقابل با ایران را فراهم نکنیم.
نباید اجازه دهیم کشورهای اروپایی و آسیایی نیز درگیر جنگ شوند یا به صف مخالفان ایران بپیوندند. تحولات جاری تا حد زیادی از شرایط داخلی آمریکا و ضرورت جلوگیری از تشدید تنشها پیش از انتخابات تأثیر میپذیرد؛ اما پس از انتخابات ممکن است شرایط تغییر کند. اگر دموکراتها اکثریت کنگره را بهدست آورند، حتی احتمال طرح موضوع استیضاح ترامپ نیز مطرح خواهد شد. ب
نابراین اینکه جنگی تازه رخ دهد یا نه، تا حدی به نتیجه انتخابات بستگی دارد. یکی از مسائل مهم، جلوگیری از گسترش دامنه تقابل و ورود کشورهای دیگر به این منازعه است. اگر کشورهایی مانند مصر، ترکیه، پاکستان یا هند وارد این معادله شوند، لزوما به معنای مشارکت نظامی مستقیم آنها در جنگ نخواهد بود؛ اما این کشورها میتوانند در شورای امنیت و هنگام تصویب قطعنامههای ضدایرانی تأثیرگذار باشند. حتی اگر شرایط تغییر کند، نمیتوان با قطعیت گفت که روسیه و چین همچنان به حمایت از مواضع ایران ادامه خواهند داد. ما باید از تحولات منطقهای و بینالمللی به نفع خود استفاده کنیم، برای دور نگه داشتن کشور از جنگ تلاش کنیم و زمینه حمایت کشورهای دیگر از مواضع خود را فراهم آوریم.
احتمال حملهای نمادین به کوه کلنگ و اعلام پایان جنگ چقدر است؟
به نظر من، موضوع به این سادگی نیست. اگر آمریکا به کوه کلنگ حمله کند، ایران واکنشی قاطع نشان خواهد داد. در داخل کشور نیز واکنشهای سیاسی و نظامی به این تحولات وجود داشته است و بخشهای مختلف کشور مواضع خود را اعلام کردهاند. البته مسیر دیپلماسی همچنان باز است و کشور باید برای دور شدن از جنگ تلاش کند. برای پایان دادن به جنگ، لازم است هر دو طرف به دستاوردی برسند که بتوانند آن را برای افکار عمومی خود قابل قبول جلوه دهند.
نمیتوان پیشبینی کرد که آمریکا بدون دستیابی به هیچ دستاوردی، جنگ را پایان دهد. باید راهی میانه پیدا کرد و به تفاهمی رسید که هر دو طرف از آن رضایت داشته باشند؛ بهگونهای که آمریکاییها بتوانند افکار عمومی خود را قانع کنند و ما نیز بتوانیم بگوییم که توانستهایم خطر آمریکا را دفع کنیم. همانطور که پیشتر نیز مطرح شده است، مذاکرات میتواند دستاوردهای حاصلشده در میدان را به نتایج سیاسی و دیپلماتیک تبدیل کند. یادداشت تفاهم ۱۴مادهای اسلامآباد نیز دستاوردی برای ایران بود که از این منظر، سابقه کمنظیری داشت. چنین دستاوردهایی از مسیر مذاکره حاصل میشوند. بنابراین، باید به مذاکره اهمیت داد. حلوفصل مسائل صرفا بر عهده نظامیان نیست و همه ظرفیتهای سیاسی کشور میتوانند در این زمینه نقشآفرینی کنند تا بتوان دستاوردهای نظامی میدان را در عرصه دیپلماسی تثبیت کنیم.
در پایان بفرمایید که فرضیهها درباره واکنش ایران را چه میدانید؟ برخی از ادامه روند دیپلماتیک سخن میگویند و برخی مانند آقای احمد نادری، عضو هیئت رئیسه، از ضرورت ساخت سلاح هستهای. روندی که ایران در پیش میگیرد چه خواهد بود؟
کسانی که میگویند باید بمب هستهای بسازیم، نگاه درستی نسبت به واقعیتهای موجود ندارند. من معتقدم که مذاکره باید انجام شود، اما برخی افراد، همزمان با طرح موضوع مذاکره، پیشنهادهایی درباره ساخت سلاح هستهای مطرح میکنند و با این کار، عملا در مسیری حرکت میکنند که به نفع دشمن است. کسانی که چنین اظهاراتی مطرح میکنند، نه صلاحیت لازم برای بیان این مواضع را دارند و نه کشور باید اجازه دهد که بدون توجه به پیامدهای سخنانشان، درباره چنین موضوعات حساسی اظهارنظر کنند.
متأسفانه برخی نمایندگان طوری سخن میگویند که انگار بهجای همه مردم و مسئولان حرف میزنند. درباره ساخت سلاح هستهای نیز باید توجه داشت که فتوای رهبر شهید، ساخت بمب اتم را حرام میداند. در چنین شرایطی، اظهارنظر یک یا چند نماینده یا فعال سیاسی نمیتواند ملاک عمل باشد. شورای عالی امنیت ملی نیز در چارچوب وظایف خود درباره مسائل امنیتی کشور تصمیمگیری میکند و رهبری نیز از طریق پیامهای مستقیم و رسانههایی که در اختیار دارند، در زمان مناسب موضعگیری میکنند و فعلا فتوای تازهای درباره مسئله سلاح هستهای صادر نکردهاند.