
همان طور که پیش بینی میشد قیمت دلار در بازار آزاد همچنان رو به افزایش است. دولت و سیاستگذاران اقتصادی هم به صف شدهاند تا جلوی افزایش قیمت ارز یا کاهش ارزش پول ملی را بگیرند. اما همان طور که در یادداشت قبل هم نوشته بودم احتمال این کنشها برای جلوگیری از کاهش ارزش ریال راه جایی نمیبرد. زیرا دولتمردان و سیاستگذاران اقتصادی برای جلوگیری از افزایش ارز از ابزاری استفاده میکنند که نمیتواند انتظار بازار را برآورده سازد.
به گزارش روز نو الان بر همگان مسجل شده که کاهش ارزش پول ملی کشور ناشی از جنگ اقتصادی - کنار جنگ نظامی - است که آمریکا راه انداخته است. دولتمردان آمریکایی به طور رسمی به این جنگ اعتراف کردهاند و حتی پیش از این هم در کتاب مفصلی به تحلیل آن پرداختهاند. آنها به طوررسمی به کاربرد سلاحی دلار خود اذعان میکنند؛ بنابراین سوالی که به ذهن متبادر میشود این است که دولتمردان کشور در مقابل این جنگ اقتصادی - روانی چه باید بکنند؟ حکومت هر چند که سالها است به دنبال آن است که ریال ایران را از دلار امریکا جدا کند - یعنی لنگر آن را بردارد - و حتی در دولت اول احمدی نژاد و در دوران وزارت دانش جعفری به طور رسمی اعلام کردند که مرجع ارزی ایران را از دلار به یورو تغییر دادهاند، اما کیست که نداند حتی لنگر خود یورو هم عمدتا دلار است. واقعیت اقتصاد جهانی این است که دلار آمریکا ارز غالب در تراکنشهای جهانی است و حدود ۶۰ درصد ذخایر ارزی جهان را در اختیار دارد؛ بنابراین کناره گیری از آن در حال حاضر به هیچ وجه من الوجوه امکان پذیر نیست.
جنگ ارزی که وزارت خزانه داری آمریکا راه انداخته مانند همه جنگهای نظامی، جبهه دارد. یک جبهه که بسیار روی آن کار میکند: محدود کردن منابع ارزی کشور است. این سیاست با تحریم صادرات و شبکههای بانکی کشور عملیاتی شده است. وزارت خزانه داری آمریکا با تحریم فروش نفت ایران و همچنین بانکهای کشور از جمله بانک مرکزی ایران و نیز تحریم شرکتها و نهادهایی که به کمک ایران میآیند منابع ارزی ایران را به شدت محدود کرده است. اما جبهه دیگری هم وجود دارد که نامریی است. جبههای است که به سختی میشود دید و به سختی هم میشود کنترل کرد. مهمترین جبههای که وزارت خزانه داری آمریکا در آن سنگر گرفته و از ان سلاح ساخته، انتظارات روانی مردم ایران است.
بخشی از این انتظارات سالیان سال است که ماشه آن در دست آمریکا است و متاسفانه هیچ دولتی نتوانسته آن ماشه را از دستان آمریکا بگیرد. این را سیاستگذاران دولت و مهمتر از آن بانک مرکزی ایران میداند. کافی است کوچکترین خبری در خصوص تداوم تحریم یا منع صادرات منتشر شود که ناگهان این سوال در ذهن مردم میآید که " دلار چند میشه؟ " همین یک سوال کافی است که اثر بر روی قیمت دلار بگذارد، چرا که با همین سوال سمت تقاضا تقویت میشود در حالی که سمت عرضه ضعیف شده است. بخش دیگری از این انتظارات که در درون خود کشور شکل میگیرد و به انتظارات بالا جهت میدهد نرخ تورم است. زمانی که اعلام میشود نرخ تورم نقطه به نقطه فرضا ۸۹ درصد است و سیاستی هم یافت نمیشود که نشان دهد نرخ تورم در ماههای اتی کاهش یابد بلکه بالعکس روند ان افزایشی است، مردم چارهای نمییابند که برای حفظ ارزش دارایی خود به سمت دلار یا دیگر ارز خارجی و یا داراییهای دیگر روی بیاورند.
انتظارات روانی مردم - مهمترین جبههای است که میتواند سیاستهای دولت را به شکست بکشاند کما اینکه در بعضی مواقع هم به شکست کشانده؛ بنابراین میتوان گفت که بحران ارزی ایران دو جبهه دارد: یک جبهه بنیادی است که شامل تحریم است که دسترسی به ارز را کاهش میدهد که نتیجه آن کاهش ارزش ریال و تورم است و جبهه دیگر انتظارات است که از کاهش ارزش ریال شروع میشود و شکل میگیرد. به گونهای که انتظارات روانی مردم را به این سمت میبرد که منتظر کاهش بیشتر ارزش ریال هستند و به تبع آن بدنبال خرید دلار یا طلا میروند که این خود سبب افزایش تقاضای ارز و سپس کاهش ارزش ریال میشود و یک دور یا چرخه باطل شکل میگیرد.
در واقع به نظر میآید که سیاست موفق سیاستی است که دو جبهه را مورد هدف قرار دهد: یعنی تبعات تحریم را کاهش دهد و انتظارات روانی را مدیریت کند و در دست خود بگیرد. یعنی آنکه سیاستی را در پیش بگیرد که مردم اعتمادشان به ریال افزایش یابد. هرچند که این مورد کار بسیار سختی است، اما اگر حکومت بدنبال بستن راه نفوذ است، این مهمترین روزنهای است که شوکهای خارجی از آن استفاده میکنند و این روزنه هم با شکل گیری اعتماد بسته یا تنگ میشود.