
طنز سیاسی در ایران همیشه هزینه ساز بوده و چهرههایی که ساختار سیاسی موجود در ایران را با زبان طنز به چالش میکشیدند همیشه در خطر محکومیت قضایی و حتی احکام سنگینی مانند اعدام قرار داشتند. آخرین مورد، شاکر بوری است.
به گزارش روز نو بلاگر و طنزپرداز آبادانی با انتشار ویدیویی در اینستاگرام درباره حکمی که برای او صادر شده گفته بابت اتهام «نشر اکاذیب با قصد اضرار به غیر از طریق سامانههای رایانهای» به ۱۳ ماه و ۲۰ روز حبس تعزیری و از بابت اتهام «توهین به نماینده مجلس شورای اسلامی» به پرداخت ۴۵ میلیون ریال جزای نقدی محکوم شده است.
نکته جالب توجه این جا است که وقتی به محتوایی که شاکر بوری در فضای مجازی درباره موسی غضنفرآبادی نماینده شاکی بوری منتشر کرده مراجعه میکنیم، متوجه میشویم این ویدیوهیچ توهینی نسبت به این روحانی نکرده است. بوری در این ویدیو در واکنش به یکی از اظهارنظرهای غضنفر آبادی درباره «خطر بازگشایی فضای مجازی»، آن را در ردیف تحولات چند سال اخیر از جمله فساد چای دبش، روابط نامشروع در گیلان، گرفتن خودروی شاسی بلند توسط برخی مسئولان و وضعیت معیشتی مردم قرار داده و خطاب به غضنفرآبادی گفته «این فضای مجازی برای دزدها و ریاکاران و کسانی که به باجناقشان گرایش دارند خطرناک است». اما همین ویدیوی مودبانه که در آن هیچ توهینی به چشم نمیخورد، برای نماینده مجلس قابل تحمل نبوده است. ظاهرا مسئولان فقط طنزهای هتاکانه پاورقی و خط خطی و توهین به مقامات کنونی و سابق در تجمعهای شبانه را میپسندند.
برای قیاس کافیست ویدیوی شاکر بوری را کنار ویدیوی منتشر شده از یک روحانی در فضای مجازی قرار دهیم که با طنزی غیرقابل فهم از «تجاوز به ناموس حسن روحانی» حرف میزند، تا متوجه شوید چه کسانی در برابر هتاکی مصونیت دارند و چه کسانی با یک شوخی ساده به زندان محکوم میشوند.
البته این اولین بار نیست که شاکر بوری با احکام قضایی مواجه میشود، این طنز پرداز آبادانی یک بار هم در مرداد سال ۱۴۰۲ توسط اطلاعات سپاه آبادان دستگیر و بعد از چند روز آزاد شده بود تا ثابت شود که مستقل بودن در ایران خصوصاً در حوزه طنز هزینههای سنگینی به دنبال دارد.
موسی غضنفرآبادی شاکی پرونده شاکر بوری کیست؟
موسی غضنفر آبادی شاکی اصلی پرونده شاکر بوری متولد سال ۱۳۴۵ در شهرستان گنبکی است. او که سابقه چهار دوره نمایندگی را دارد از نمایندگان نزدیک به جبهه پایداری به حساب میآید. غضنفر آبادی در خرداد سال ۱۴۰۵ به عنوان رئیس دادگاه انقلاب منصوب شد. او پیش از این هم در قوه قضائیه مسئول پروندههای مهمی از جمله ترور علی رازینی، رئیس وقت دادگستری استان تهران و همچنین پرونده هواپیماربایی مشهور توسط دو برادر به نامهای خالد و رسول حردانی و همدستانشان بود که فیلم «ارتفاع پست» ابراهیم حاتمی کیا براساس داستان این هواپیماربایی ساخته شدهاست.
غضنفر آبادی را با اظهار نظرهای جنجالیاش به یاد میآوریم؛ این سرباز خط مقدم جبهه دلواپسان را به سخنان شاذش میشناسیم. استراتژی برای حجاب اجباری، «جا انداختن ترس» بود. غضنفرآبادی تیر ماه ۱۴۰۲ در مصاحبهای با رویداد۲۴ گفته بود با جا انداختن ترس میشود مسئله حجاب را جمع کرد. او در ادامه صحبتهایش گفته بود: «ته این داستان این است که همه بر اساس جرمی که مرتکب شدهاند باید حکم قاضی درباره حجاب را بپذیرد و به آن احترام بگذارد.» او با سابقه قضاوت به یک راهکار درخشان برای مقابله با بی حجابی رسیده بود که شامل قطع خدمات کارت ملی برای متخلفان بود و معتقد بود باید «بیحجاب را نقرهداغ کرد».
در مورد خاص اینترنت، غضنفرآبادی اظهارات شاذ بی نظیری دارد؛ او یک بار گفته بود «فضای مجازی و سرعت اینترنت اتوبان امنی برای ضدانقلاب» شده و اینستاگرام را «قتلگاه اعتقادات جوانان» توصیف کرده بود.
از پاورقی تا تجمع شبانه؛ طنز سیاسی مجاز از نظر مسئولان چیست؟
صدا و سیما بارها در پنج دهه اخیر سعی کرده وارد حوزه طنز سیاسی شود، اما تقریبا همیشه در رقابت با رقبای مستقل خود، شکست مفتضحانهای خورده است. برنامههایی نظیر پاورقی و خط خطی با همین هدف تولید شدند. برنامه خط خطی شبکه افق به خاطر شوخی بی جا درباره کشته شدگان دی ماه تعطیل شد، اما پاورقی همچنان با قدرت به کار خود ادامه میدهد. اما این برنامه هم عملاً به دستگاه تولید حاشیه در فضای سیاسی کشور تبدیل شده است. فهرست اظهارات نفرتپراکنانه و حاشیهساز محمدرضا شهبازی مجری این برنامه، مثنوی هفتاد من کاغذ است.
اما مقایسه شوخیهای بی مزه چهرهای، چون شهبازی با طنز پرداز مستقلی مانند شاکر بوری به سادگی نشان میدهد کدام یک به امنیت ملی ضربه میزنند.
محمدرضا شهبازی حواشی خود را با یک اظهارنظر جنجالی درباره هنرمند فقید ایرانی فردوس کاویانی آغاز کرد. شهبازی در واکنش به مرگ فردوس کاویانی، گفت: «فردوس کاویانی درگذشت. خدا رحمتش کند. زرتشتی بود، اما انشاالله بهخاطر لحظات خوشی که برای ما ساخت، امیرالمومنین با روی گشاده ازش استقبال کند.» اظهارنظری که به صحن علنی مجلس هم کشیده شد و نمایندگان مجلس نسبت به جسارت به هموطنان زردشتی به شهبازی هشدار دادند و پرویز پرستویی در پستی در صفحه شخصی اینستاگرام خود نوشت: «جناب آقای جبلی، برای شادی روح صداوسیما از دست رفته هم که شده، این آدم کوتولههای بیادب و بیمزه رو بریزید بیرون و بیشتر از این تن صداوسیما رو توی گور نلرزونید!»
زمانی که خبر احتمال بازگشت رشیدپور به صداو سیما منتشر شد، شهبازی با صراحت بیشتری نوشت: «مگر ما اسگل نظام مقدسیم که من ۹ ماه مسخره کنم، بخندم، هجو کنم، حمله کنم به مثلا یه نوع سبک زندگی، بعد کسی که عقد آریایی خونده رو شبی ۵۰۰-۴۰۰ میلیون بهش بدین بیاد برنامه اجرا کنه؟ ما رو گذاشتین حزباللهیها راضی بشن؟! نمیشود که هم من باشم و هم آنها!»
او همان کسی است که «اصلاح طلبان» جریانی با «نطفه حرام» خواند. اما همین چهره با شوخیهای زرد و توهینهای مکررش هنوز در تلویزیون حضور دارد و نه تنها به زندان محکوم نشده بلکه آنتن رسانه ملی را قبضه کرده است. اما انتقاد ملایم شاکر بوری از موسی غضنفرآبادی به حبس و جزای نقدی منتهی میشود.
نقد خوب است، اما برای همسایه
پرونده شاکر بوری فقط پرونده یک طنزپرداز آبادانی نیست؛ مسئله اصلی این است که در ایران چه کسی حق دارد سیاست و قدرت را دستمایه طنز قرار دهد و چه کسی باید هزینه این کار را با احضار، محکومیت و زندان بپردازد. اگر قرار باشد طنزپردازی بر مبنای سخنان و عملکرد یک مقام سیاسی، آن هم بدون توهین صریح، به چنین هزینهای منجر شود، معنایش این است که مرز نقد قدرت به شکلی خطرناک در حال جابهجایی است. طنز سیاسی اساساً زمانی معنا دارد که بتواند قدرت را نقد کند.
ماجرا زمانی آزاردهندهتر میشود که این برخورد را کنار نمونههای دیگری بگذاریم که در آنها توهینهای آشکار و حتی هتاکی به مقامات سیاسی، شخصیتهای عمومی و بخشهایی از جامعه بدون واکنش مشابه باقی مانده است. تریبونهای خیابانی شبها و صدا و سیما پر از اتهامزنی و الفاظی بسیار سنگینتر علیه چهرههای اصلاح طلب و مقامات سابق و کنونی از جمله حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین است. اما هزینهای که توهین این جریانها به اسم طنز برای صاحبان این تریبونها به دنبال دارد، چیزی از جنس پاداش است!
شاکر بوری نه آنتن تلویزیون دارد، نه بودجه سازمانی و نه دستگاه تبلیغاتی. سرمایه او یک تلفن همراه و حدود یکونیم میلیون مخاطبی است که ویدیوهایش را دنبال میکنند. همین ویژگی شاید اهمیت پرونده او را بیشتر کند. دهها برنامه طنز پرهزینه در صداوسیما ساخته شدهاند که برخی از آنها چنان واکنش منفیای در جامعه ایجاد کردهاند که حتی مجبور به توقف شدهاند، اما کمتر دیدهایم دستگاه قضایی با سازندگان آنها همان رفتاری را داشته باشد که امروز با یک طنزپرداز مستقل صورت گرفته است.
اگر قرار است توهین صریح در یک تریبون رسمی تحمل شود، اما انتقاد طنزآمیز از یک نماینده مجلس با حکم حبس پاسخ بگیرد، مشکل فقط استاندارد دوگانه نیست؛ وقتی فریاد جامعه بلند میشود، اما صدایی از دستگاه در نمیآید، مشکل بسیار بزرگتری وجود دارد.