
منطقه خاورمیانه طی روزهای اخیر یکی از پرالتهابترین دوران تاریخ معاصر خود را سپری کرد؛ روزهایی که در آن سایه جنگ تمامعیار بیش از هر زمان دیگری بر سر تاسیسات انرژی و زیرساختهای حیاتی سنگینی میکرد.
به گزارش روز نو، اما در لحظاتی که جهان منتظر آغاز نخستین موج حملات بود، دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با یک چرخش ناگهانی از لغو فرمان حمله سخن گفت. این تصمیم که به ادعای او تحت تأثیر درخواستهای دیپلماتیک و میانجیگریهای منطقهای اتخاذ شده، اکنون این پرسش اساسی را پیش روی ناظران قرار داده است: آیا ما با یک عقبنشینی تاکتیکی روبهرو هستیم یا ارادهای واقعی برای بازگشت به میز مذاکره شکل گرفته است؟ در حالی که منابع میانجی در پاکستان و قطر از «خوشبینی محتاطانه» سخن میگویند، در داخل ایران نیز فشار تحلیلگران برای استفاده از این «فرصت طلایی» پیش از آنکه امتیازات راهبردی نظیر کنترل بر تنگه هرمز کارکرد خود را از دست بدهند، افزایش یافته است.
روایت ترامپ؛ از تهدید به نابودی تا ادعای تفاهم
همه چیز از پیامهای جنجالی دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» آغاز شد. او که پیشتر از آمادگی نظامی بیسابقه ارتش آمریکا سخن گفته بود، به ناگاه اعلام کرد که به درخواست ایران و شماری از کشورهای خاورمیانه با لغو حمله آمریکا و اسرائیل به ایران موافقت کرده است. ترامپ در این پیام نوشت: «ایران و برخی کشورهای خاورمیانه که با تهران در تماس بودهاند، بر سر چارچوب یک توافق به تفاهم رسیده و از آمریکا خواستهاند از انجام حملات جدید خودداری کند.»
او با لحنی که آمیختهای از تهدید و دیپلماسی بود، تاکید کرد که این توافق شامل «بازگشایی کامل تنگه هرمز» و «پایان کامل تهدید هستهای ایران» است. ترامپ در پایان افزود: «بر اساس این درخواست و به سود جهان و بقای ایران، با این شرط که توافق به سرعت نهایی شود، پذیرفتم حملات را متوقف کنم. اسرائیل نیز در این زمینه با موضع آمریکا همسو است.»
ادعای ترامپ مبنی بر اینکه تهدیدهای او باعث عقبنشینی ایران شده، با واقعیتهای زمانی همخوانی ندارد. در واقع، این فشارهای بینالمللی و بنبست نظامی واشنگتن بود که ترامپ را وادار به عقبنشینی کرد. اکنون زمان آن است که دستگاه دیپلماسی با هوشمندی، این عقبنشینی را به یک دستاورد پایدار ملی تبدیل کند؛ پوستر دست گرفتن و ستیز با صلح برای مردم خوراک و پوشاک نمیشود
این اظهارات در حالی مطرح شد که پیش از آن، رسانههای غربی از آمادهباش کامل ناوگان پنجم دریایی آمریکا و انتقال هواپیماهای سوخترسان به منطقه خبر داده بودند.ای سخنان ترامپ در خصوص حمله به زیرساختهای ایران در حالی بود که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، هشدار داده بود: «هرگونه اقدام خصمانه از سوی آمریکا یا اسرائیل - یا مشارکت یا همکاری کشورهای منطقه در چنین اقداماتی - با پاسخی قاطع و متناسب از سوی نیروهای مسلح قدرتمند ایران مواجه خواهد شد.»
این تقابل کلامی نشان میدهد که تعلیق حمله، بیش از آنکه یک صلح پایدار باشد، نوعی تنفس نظامی در فضای «مرد دیوانه» ترامپ است. روزنامه هاآرتص در تحلیلی پیرامون این رفتار نوشت: «دونالد ترامپ به مهارت خود در معاملهگری افتخار میکند، اما در نهایت او متخصص حرفهای توخالی است. او همواره اوضاع را تا آخرین حد ممکن پیش میبرد، به این امید که طرف مقابل ابتدا عقبنشینی کند؛ سپس پیروزی بزرگی را اعلام میکند.»
میانجیگریهای منطقهای؛ از اسلامآباد تا مسقط
در پشت پرده این هیاهوی نظامی، ماشین دیپلماسی کشورهای منطقه با سرعتی بیسابقه به کار افتاده است. خبرگزاری آناتولی ترکیه به نقل از منابع دولتی پاکستان گزارش داد که انتظار میرود مذاکرات بین ایالات متحده و ایران به زودی از سر گرفته شود. یک منبع آگاه به آناتولی گفته است: «میانجیگران پاکستانی و قطری به همراه شرکای منطقهای برای از سرگیری مذاکرات پس از متقاعد کردن ترامپ برای خودداری از حملات جدید به ایران، با واشنگتن و تهران در تماس هستند.» این گزارشها حاکی از آن است که پاکستان و قطر به دنبال احیای «تفاهمنامه اسلامآباد» هستند که در ماه ژوئن به دست آمده بود، اما با کارشکنیهای بعدی به بنبست رسید.
در این میان، نقش عمان به عنوان سنتیترین میانجی منطقه، بار دیگر برجسته شده است. طی روزهای اخیر، اخباری مبنی بر توافق ایران و عمان بر سر مدیریت جدید تنگه هرمز منتشر شد. کانال ۱۲ اسرائیل مدعی شد: «ایران با پیشنهاد توافقی که درباره ترتیبات بازگشایی تنگه هرمز تدوین کردهاند، موافقت کرده است.
بر اساس این پیشنهاد، کشتیهای ورودی به خلیج فارس از طریق آبهای سرزمینی ایران عبور خواهند کرد، در حالی که کشتیهای خروجی از طریق آبهای سرزمینی عمان عبور خواهند کرد.» اگرچه خبرگزاری فارس به نقل از یک منبع نزدیک به تیم مذاکرهکننده، این اخبار را تکذیب کرد و گفت: «جمهوری اسلامی ایران هیچ توافقی درباره بازگشایی تنگه هرمز نداشته و اخبار منتشر شده در این باره کذب است»، اما سکوت مقامات رسمی و تداوم سفرهای دیپلماتیک به مسقط، نشاندهنده وجود گفتوگوهای جدی در این زمینه است.
تصمیم اخیر ترامپ برای تعلیق حمله، بیش از آنکه نشانهای از تغییر ماهیت سیاستهای واشنگتن باشد، بازتابی از استراتژی اوست که در آن با ایجاد رعب جنگی فراگیر، به دنبال وادار کردن تهران به پذیرش شروط جدید در تنگه هرمز و پرونده هستهای است؛ اما همزمان، هشدارهای جدی متحدان عرب او را به این نتیجه رسانده که هزینه یک درگیری مستقیم در حال حاضر بسیار فراتر از دستاوردهای احتمالی آن خواهد بود
وقتی ریاض مانع جنگ میشود
یکی از شگفتانگیزترین ابعاد بحران اخیر، نقش کشورهای عربی در لغو فرمان حمله ترامپ است. بر اساس گزارشهای دریافتی از مقامات آمریکایی، پایگاه خبری آکسیوس نوشت: «محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در تماسی تلفنی با پرزیدنت ترامپ، نگرانی جدی خود را نسبت به احتمال حملات گسترده ایالات متحده به اهداف انرژی در ایران ابراز کرده است.» این گزارش تصریح میکند که ولیعهد سعودی از ترامپ خواسته است تا از انجام حملات نظامی خودداری کرده و مسیر کاهش تنش را در پیش بگیرد.
دلیل این موضعگیری ریاض، نه دلسوزی برای تهران، بلکه هراس از فروپاشی اقتصادی منطقه است. ایران تهدید کرده بود که هرگونه حمله را با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در کشورهای حوزه خلیج فارس تلافی خواهد کرد. سدریک لیتون، تحلیلگر نظامی سیانان، در این باره میگوید: «آنها از نظر اقتصادی در معرض خطر هستند. این حوزهای است که ایالات متحده تا حد زیادی به دیپلماسی عربستان وابسته است و همین موضوع تأثیر بزرگی بر تصمیم ترامپ برای صرفنظر کردن از حمله داشته است.» در واقع، کشورهای منطقه به این درک رسیدهاند که در صورت وقوع جنگ، نخستین قربانیان، پروژههای بلندپروازانه اقتصادی آنها خواهد بود.
صلح فرصتی است که نباید بسوزد
در فضای داخلی ایران، بحث بر سر چگونگی مواجهه با این وضعیت داغ است. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که نباید اجازه داد این پنجره دیپلماتیک بسته شود. احمد زیدآبادی، روزنامهنگار، با نگاهی هشدارآمیز مینویسد: «اگر قرار به حل منازعه از طریق مذاکره و توافق بین دوطرف است، وقتش همین حالاست. اگر این فرصت به هر دلیلی از دست برود و تأسیسات انرژی ایران واقعاً هدف قرار گیرد و در مقابل، ایران نیز به تأسیسات انرژی منطقه حمله کند، از آن پس دیگر هیچ چیز شبیه قبل نخواهد بود. نوعی از زندگی را تجربه خواهیم کرد که در فیلمهای ترسناک به تصویر کشیده میشود.»
نکته کلیدی اینجاست که در حال حاضر، ایران اهرمهای قدرتمندی در اختیار دارد. «امتیاز هرمز» هنوز کارایی خود را حفظ کرده و لرزه بر اندام بازارهای جهانی نفت انداخته است. از سوی دیگر، بدنه جامعه نیز علیرغم تحمل شرایط به تنگ آمده است و از توافقی که منجر به گشایش اقتصادی و پایان سایه جنگ شود، حمایت میکند. روزنامه جمهوری اسلامی در این باره مینویسد: «عموم مردم، دولت و نیروهای مسلح خواهان صلح شرافتمندانه هستند و با صلابت میایستند تا دشمن را وادار به پایان تجاوز کنند. بزرگترین ترفند دشمن این است که ما را به قدرت نظامی مغرور و از تفاهم و انسجام ملی غافل کند.» این دیدگاه بر این باور است که حمایت از دولت در مسیر دیپلماسی، به اندازه تقویت نیروهای نظامی در میدان، برای تامین منافع ملی ضروری است.
محدودیتهای ارتش آمریکا
اگرچه ترامپ از «لطف» خود برای توقف حمله سخن میگوید، اما گزارشهای فنی نشان میدهد که ارتش آمریکا نیز با محدودیتهای جدی روبهرو بوده است. برد لندون، تحلیلگر ارشد سیانان، فاش کرد که ذخایر موشکهای رهگیر پاتریوت آمریکا به شدت کاهش یافته است. طبق گزارش مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)، تعداد رهگیرهای پاتریوت آمریکا از حدود ۲۳۳۰ فروند به حدود ۸۰۰ فروند کاهش یافته است. همچنین واشنگتن پست گزارش داد که ژنرال الکسوس گرینکویچ، رئیس فرماندهی اروپایی ارتش آمریکا، هشدار داده است که منابع دریایی فعلی برای ادامه دفاع از اسرائیل در برابر حملات موشکی ایران کافی نیست.
این دادهها نشان میدهد که «تعویق حمله» تنها یک تصمیم سیاسی نبوده، بلکه ریشه در واقعیتهای میدانی و لجستیکی ارتش آمریکا نیز داشته است. تریتا پارسی، معاون مؤسسه کوئینسی، معتقد است: «ترامپ یک مسیر مبتنی بر تشدید تنش برای خروج از این درگیری ندارد. سعودیها اطمینانی ندارند که آمریکا از یک راهبرد نظامی پیروزمندانه برخوردار باشد.» این بنبست نظامی، بهترین فرصت را برای دستگاه دیپلماسی ایران فراهم کرده تا با تکیه بر بازدارندگی ایجاد شده، امتیازات لازم را در مذاکرات احتمالی کسب کند.
در حالی که اخبار ضد و نقیض از توافقات پنهانی میان ایران و عمان بر سر مدیریت جدید مسیرهای دریایی به گوش میرسد، تهران در موقعیتی قرار گرفته که باید میان «تداوم تنش با ریسک بالای برخورد نظامی» و «استفاده از اهرم هرمز برای خروج از انزوای اقتصادی» یکی را برگزیند
در انتظار بازگشت به اسلامآباد
شرط پایان قطعی این بحران از دیدگاه تهران روشن است: بازگشت کامل آمریکا به تعهداتش در «تفاهمنامه اسلامآباد». این تفاهمنامه که شامل آزادی داراییهای مسدود شده، رفع تحریمهای صادرات نفت و پایان محاصره دریایی است، تنها نقشه راهی است که میتواند صلح را به منطقه بازگرداند. اندرو دی، سردبیر نشریه The American Conservative، بر این باور است که «تمام گزارشهای حمله، بخشی از یک عملیات اطلاعاتی برای تحت فشار قرار دادن ایران بود؛ اما این روش جواب نداد و ترامپ اکنون وانمود میکند که موفق شده است.»
ایران نه آغازگر جنگ بوده و نه خواهان گسترش آن است. اما همانطور که مقامات ارشد تاکید کردهاند، مبنای هرگونه توافقی، اجرای کامل و بدون تغییر تمامی بندهای ۱۴گانه تفاهمنامه اسلامآباد است. اکنون که میانجیهای قطری، پاکستانی و عمانی در حال رایزنیهای فشرده هستند، باید دید آیا واشنگتن و تهران پذیرش واقعیتهای جدید منطقه را دارد یا خیر. آینده روابط تهران و واشنگتن به تحولات چند روز آینده گره خورده است؛ روزهایی که در آن دیپلماسی باید در سایه تهدید، راهی برای بقای صلح بیابد. اگر این فرصت از دست برود، همانطور که تحلیلگران هشدار دادهاند، خاورمیانه وارد دورانی خواهد شد که در آن «هیچ چیز شبیه قبل نخواهد بود»
گزارشهای واصله از محافل دیپلماتیک حاکی از آن است که دولت آمریکا از طریق عمان در جریان کامل پیشنهادهای ایران برای مدیریت تنگه هرمز قرار دارد. ادعای ترامپ مبنی بر اینکه تهدیدهای او باعث عقبنشینی ایران شده، با واقعیتهای زمانی همخوانی ندارد. در واقع، این فشارهای بینالمللی و بنبست نظامی واشنگتن بود که ترامپ را وادار به عقبنشینی کرد. اکنون زمان آن است که دستگاه دیپلماسی با هوشمندی، این عقبنشینی را به یک دستاورد پایدار ملی تبدیل کند؛ پوستر دست گرفتن و ستیز با صلح برای مردم خوراک و پوشاک نمیشود.