
آنچه این روزها میان تهران و واشینگتن ردوبدل میشود، بیش از آنکه مذاکرهای با دستور کار مشترک باشد، تبادل بستههایی است که هر طرف در آنها دستور کار مطلوب خود را پیش میکشد. ترامپ بسته هفتروزه ایران در سفر عراقچی به نیویورک را رد کرد؛ اما عراقچی در هشتم مهر از دریافت بستهای از آمریکا خبر داد و پاسخ تهران نیز شنبه این هفته از مسیر مسکو منتقل شد.
به گزارش روز نو این یعنی کانالها زندهاند، اما موضوع کلید فهم این مقطع است؛ اینکه عراقچی با بستهای از نیویورک بازگشته که پاسخ به پیشنهاد ایران است، یا پیشنهادی تازه با دستور کاری تازه از سوی آمریکاییها روی میز است؟ این پرسش ازآنرو اهمیت دارد که بسته هفتروزه ایران را ترامپ بهطور رسمی رد کرده بود؛ اما همان مسیر دیپلماتیک اکنون بستهای از طرف آمریکایی را به تهران رسانده است. رد یک پیشنهاد و ارسال پیشنهادی دیگر، یعنی میز برچیده نشده، فقط چیدمانش عوض شده است؛ بنابراین روایتها از هم فاصله دارند. مقامات آمریکایی، ازجمله معاون ترامپ، بر محوریت پرونده هستهای تأکید میکنند و تلویحا از موضوع تنگه هرمز عبور کردهاند.
پوتین نیز از میانجیگری هستهای سخن گفته است. در مقابل، تهران میگوید گفتوگوها هستهای نیست و پیشنهادهایش حول تنگه هرمز و مسائل امنیتی پیرامون آن میچرخد. به بیان ساده، آمریکا توافقی کلان با امتیازات هستهای میخواهد و ایران گامهایی مشخص و مرحلهای در حوزهای که برایش اولویت دارد. اما پرسش اصلی این است که چرا واشینگتن در این مقطع، به صراحت سراغ مسئلهای میرود که میداند تهران درباره آن امتیاز نخواهد داد؟ محتملترین پاسخ این است که طرح موضوع مذاکرهناپذیر، شکست پیشاپیش مذاکرات را در خود دارد و میتواند بهانهای برای فشار بیشتر یا حتی جنگی دوباره فراهم کند.
در این منطق، سقف را آنقدر بالا میبرند که ردشدنش از قبل معلوم باشد. با این حال، هنوز ابهام باقی است. شاید طرف آمریکایی صرفا چانهزنی رسانهای میکند و پشت پرده درباره تنگه هرمز هم گفتوگو میشود. از اینرو تا زمانی که دو طرف بر سر «چه چیزی مذاکره میشود» به توافق نرسیدهاند، سخنگفتن از «توافق» زودهنگام است.
از طرح هفتروزه تا پیشنهاد دوصفحهای قطر، اختلاف بر سر ترتیب اجرای تعهدات
پیرو همین ابهام درباره دستور کار مذاکرات تهران و واشینگتن، چهارم مهرماه روزنامه والاستریتژورنال به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پیشنهاد هفتروزه ایران برای برقراری آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز را رد کرده است. بر اساس این گزارش، ترامپ به دستیاران خود گفته بود که احتمال ازسرگیری حملات علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای کنگره وجود دارد. این گزارش در شرایطی منتشر شد که دو طرف در هفتههای گذشته پیشنهادهایی را با هدف پایاندادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز مبادله کرده بودند.
پیشنهاد هفتروزه ایران پیشتر در جریان سفر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به نیویورک و حضور او در مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شده بود. رد این پیشنهاد از سوی ترامپ، نخستین نشانه علنی از فاصله میان ابتکار تهران و خواستههای واشینگتن در مسیر دستیابی به توافق بود. با این حال، روند تبادل پیشنهادها متوقف نشد و در روزهای بعد، خبرهایی درباره تلاش میانجیهای منطقهای برای نزدیککردن مواضع دو طرف منتشر شد. هشتم مهرماه، همزمان با آخرین روز حضور عراقچی در نیویورک و بازگشت او به تهران، خبرگزاری رویترز به نقل از منابع آگاه گزارش داد که وزیر امور خارجه ایران پاسخ آمریکا به پیشنهاد طرح هفتروزه را دریافت کرده است. بر اساس این گزارش، قرار بود عراقچی همان روز در تهران درباره پاسخ واشینگتن گفتوگو کند.
این تحول نشان میداد که با وجود رد پیشنهاد اولیه ایران از سوی ترامپ، تبادل پیامها و بررسی راههای رسیدن به تفاهم ادامه داشته است. رویترز به نقل از یک مقام آگاه گزارش داد سندی که ایران و آمریکا در حال مذاکره درباره آن هستند، طرحی هفتروزه برای ایجاد اعتماد و بازگشت به نسخهای تقویتشده از تفاهمنامه اسلامآباد را تشریح میکند. بر اساس همین روایت، اختلاف اصلی دو طرف نه بر سر مفاد و عناصر طرح، بلکه درباره ترتیب اجرای گامهاست.
این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد در روایت منابع آگاه از مذاکرات، مسئله چگونگی اجرای تعهدات به یکی از محورهای اصلی اختلاف تبدیل شده است. در همین چارچوب، دیدار عراقچی و تیم مذاکرهکننده ایران با میانجیهای قطری در دوحه نیز مورد توجه قرار گرفت. رویترز گزارش داد که این دیدار شامگاه پیش از انتشار خبر دریافت پاسخ آمریکا انجام شده بود. همزمان، گزارشهای دیگری از تلاشهای قطر برای تدوین پیشنهادی سازشکارانه حکایت داشت که در آن، مطالبات دو طرف بهصورت همزمان مورد توجه قرار گرفته بود. اکسیوس هشتم مهرماه به نقل از سه منبع مطلع گزارش داد که تلاش میانجیهای قطری برای دستیابی به پیشرفت دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن نتیجه درخور توجهی نداشته است.
بر اساس این گزارش، علی الثوادی، میانجی قطری، روز دوشنبه ششم مهرماه، در نیویورک برای چند ساعت جداگانه با عراقچی و تیم او دیدار کرد و سپس در واشینگتن با جرد کوشنر، فرستاده ترامپ و دیگر مقامهای آمریکایی گفتوگو کرد. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا نیز در بخشی از نشست واشینگتن حضور داشت. موضوع اصلی دیدارها، پیشنهاد سازش دوصفحهای قطر بود. به گفته منابع مورد استناد اکسیوس، این پیشنهاد با هدف پاسخگویی همزمان به درخواست ایران برای لغو محاصره دریایی آمریکا و خواسته واشینگتن برای دریافت امتیازهای هستهای از تهران تدوین شده بود.
به این ترتیب، در طرح مورد بحث میانجیها، مسئله تنگه هرمز و محدودیتهای هستهای در دو محور جدا از یکدیگر قرار نداشتند، بلکه در قالب یک پیشنهاد واحد برای رسیدن به تفاهم دنبال میشدند. با وجود این تلاشها، منابع مورد استناد اکسیوس از ادامه اختلافها خبر دادند. به گفته آنان، هیچیک از دو طرف حاضر نبود از مواضع خود عقبنشینی کند و همین وضعیت، نگرانیها درباره افزایش احتمال ازسرگیری درگیری نظامی را بیشتر کرده بود. دو منبع نیز اعلام کردند مقامهای قطری همچنان به میانجیگری ادامه میدهند؛ هرچند از مواضع تهران و واشینگتن بهطور فزایندهای ناامید شدهاند.
در گزارش اکسیوس آمده بود که ششم مهرماه، مقامهای آمریکایی از روند مذاکرات ابراز خوشبینی کرده و آن را مثبت و سازنده توصیف کرده بودند. آنان مدعی شده بودند ایران در موضوع هستهای انعطافپذیری نشان داده است. با این حال، چند ساعت بعد ترامپ در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت که هیچ پیشنهادی به ایران نداده است. یک منبع مطلع نیز اعلام کرد که در مذاکرات آن روز پیشرفت درخور توجهی حاصل نشده و دو طرف همچنان بر خواستههای خود پافشاری میکنند.
تأکید واشینگتن بر امتیازهای هستهای؛ از سخنان ونس تا ارزیابی خبرنگار والاستریتژورنال
در میان اظهارات مقامهای آمریکایی درباره مسیر مذاکرات، سخنان جیدی ونس درباره ضرورت کاهش واقعی ظرفیت غنیسازی ایران، جایگاه برجستهای پیدا کرده است. معاون رئیسجمهور آمریکا در گفتوگو با رویترز مدعی شد هر توافقی برای پایاندادن به جنگ هفتماهه میان دو کشور، باید با اقدام ملموس تهران در زمینه برنامه هستهای همراه باشد. او تأکید کرد که واشینگتن به وعدههای مربوط به کاهش ظرفیت غنیسازی در آینده اکتفا نمیکند و خواهان اقدام عملی از سوی ایران است.
ونس روز دوشنبه، پس از سفر انتخاباتی خود به آلاسکا، مدعی شد ایران برای نشاندادن تعهد خود به نساختن سلاح هستهای باید درباره ظرفیت غنیسازی خود اقدام معناداری انجام دهد. او با اشاره به تولید اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، پرسید اگر ایران به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست، چرا به چنین سوختی نیاز دارد؟ معاون رئیسجمهور آمریکا همچنین گفت توافق احتمالی باید شامل کاهش واقعی ظرفیت غنیسازی باشد و صرف وعده برای محدودکردن آن در آینده کافی نیست.
او در عین حال اعلام کرد آمریکا همچنان برای دستیابی به توافق با ایران آمادگی دارد، اما چنین توافقی مستلزم امتیازهای هستهای ملموس از سوی تهران خواهد بود. ونس با تأکید بر تفاوت میان تعهد لفظی و اقدام عملی گفت واشینگتن قرار نیست کلمات را با اقدامات معامله کند. این اظهارات، پرونده هستهای را در مرکز مطالبات علنی آمریکا از ایران قرار میدهد؛ هرچند بهتنهایی مشخص نمیکند که واشینگتن در پیشنهادهای مبادلهشده چه ترتیبی برای حلوفصل موضوع تنگه هرمز در نظر گرفته است. یک مقام کاخ سفید نیز در واکنش به سخنان ونس، به الجزیره گفت که اظهارات معاون رئیسجمهور موضع جدیدی نیست و همان خواسته دولت ترامپ برای انجام اقدامات ملموس از سوی ایران در زمینه هستهای را تکرار میکند.
به گفته این مقام، واشینگتن از تهران میخواهد برای رسیدگی به مسئله هستهای گامهای مشخصی بردارد. این توضیح نشان میدهد که از نگاه کاخ سفید، اظهارات ونس در امتداد موضع پیشین دولت آمریکا قرار دارد و نباید بهعنوان تغییر تازهای در سیاست واشینگتن تعبیر شود. لارنس نورمن، خبرنگار ارشد والاستریتژورنال نیز در واکنش به سخنان ونس، به نکته دیگری اشاره کرد. او نوشت در این اظهارات نشانهای از یک تغییر موضع درخور توجه دیده میشود؛ زیرا سخنان معاون رئیسجمهور درباره امکان کاهش ظرفیت غنیسازی ایران میتواند به معنای بازسازی نوعی ظرفیت برای تولید اورانیوم با غنای پایین باشد. نورمن افزود که مشخص نیست این موضوع تحت چه شرایطی دنبال خواهد شد، اما به باور او، آنچه از سخنان ونس برمیآید این است که غنیسازی صفر در دستور کار نخواهد بود.
این ارزیابی خبرنگار والاستریتژورنال میان خواسته اعلامشده واشینگتن برای کاهش ظرفیت غنیسازی و مطالبه احتمالی توقف کامل آن تفاوت میگذارد. با این حال، سخنان ونس جزئیات فنی یا سیاسی چنین کاهشی را روشن نکرده و مشخص نیست منظور او از اقدام معنادار دقیقا چه سطحی از محدودیت، چه نوع تعهدی یا چه سازوکاری برای نظارت بر برنامه هستهای ایران است. در سطح سیاسی آمریکا نیز دیدگاههایی درباره ضرورت پایاندادن به جنگ از مسیر مذاکره در قالب توافق مطرح شده است.
آدام اسمیت، نماینده کنگره آمریکا و عضو ارشد حزب اقلیت در کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان، خواستار دستیابی به راهحلی مبتنی بر مذاکره شد و در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که دولت ترامپ پس از بیش از هفت ماه جنگ نتوانسته به اهداف راهبردی خود دست پیدا کند و زمان آن رسیده است که رئیسجمهور آمریکا واقعیت را بپذیرد و گزینههایی را ارزیابی کند که بیشترین تأمین منافع مردم آمریکا و شرکای منطقهای این کشور را در پی داشته باشد. اسمیت توافقی مشابه توافق هستهای سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام را تنها پایان منطقی جنگ توصیف کرد. این موضع در شرایطی بیان شده است که مقامهای دولت ترامپ بر ضرورت دریافت امتیازهای ملموس هستهای از ایران تأکید دارند و همزمان، منابع مطلع از مذاکرات از ادامه اختلاف بر سر شروط و ترتیب اجرای تعهدات خبر میدهند.
البته در ادامه نکات یادشده، ونس در بخش دیگری از گفتوگو با رویترز مدعی شد که یکی از پیچیدگیهای مذاکرات برای واشینگتن، نامشخصبودن سازوکار تصمیمگیری در تهران است. او گفت آمریکا با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در حال مذاکره است، اما هنوز بهطور کامل نمیداند تصمیمها در ایران چگونه اتخاذ میشوند. معاون رئیسجمهور آمریکا همچنین گفت برای ارزیابی وضعیت میدان جنگ، شخصا با فرماندهان میدانی گفتوگو کرده است.
این اظهارات با واکنش اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، روبهرو شد. بقایی در نشست هفتگی مطبوعاتی خود گفت مقامهای آمریکایی بهخوبی میدانند طرفهای ایرانی آنان چه کسانی هستند و نظام تصمیمگیری ایران چگونه عمل میکند. او تأکید کرد که مسئله اصلی برعکس آن چیزی است که ونس مطرح کرده و مشکل را باید در مواضع متناقض و پیامهای چندگانه مقامهای آمریکایی جستوجو کرد.
خط قرمز تهران درباره غنیسازی و تداوم نقش تنگه هرمز در معادله توافق
در مقابل تأکید مقامهای آمریکایی بر ضرورت امتیازهای هستهای، یک مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت هیچ مذاکرهای میان ایران و آمریکا درباره برنامه هستهای تهران در جریان نیست. به گفته این مقام، پیشنهادهای واشینگتن در زمینه هستهای با مطالبات ایران در تضاد است و آمریکا ابتدا باید شروط تهران را بپذیرد تا موضوع هستهای امکان طرح در مذاکرات را پیدا کند. این مقام ارشد ایرانی تأکید کرد که به رسمیت شناختن حق غنیسازی ایران از سوی آمریکا، خط قرمز تهران است.
او گفت ایران هرگز از حق خود برای غنیسازی صرفنظر نخواهد کرد؛ هرچند جزئیات مربوط به این مسئله میتواند در مراحل بعدی مورد بحث قرار گیرد. این موضع، تفاوت بنیادین میان روایت دو طرف از وضعیت مذاکرات را آشکار میکند. در حالی که مقامهای آمریکایی از ضرورت دریافت امتیازهای مشخص در پرونده هستهای سخن میگویند، تهران اساسا ورود مذاکرات به این موضوع را به پذیرش پیششرطهای خود از سوی واشینگتن وابسته میداند. در روایت منابعی که اکسیوس از تلاشهای میانجیگرانه قطر نقل کرده بود نیز همین اختلاف دیده میشد.
بر اساس آن گزارش، ایران اعلام کرده بود تنها پس از موافقت آمریکا با بازگشت به تفاهمنامه ژوئن حاضر است امتیازهای هستهای را بررسی کند. این موضع در کنار گزارش رویترز درباره اختلاف بر سر ترتیب اجرای گامها قرار میگیرد. از این منظر، مسئله فقط محتوای امتیازهای احتمالی نیست، بلکه ترتیب اقدامهای دو طرف و اینکه کدام طرف باید ابتدا تعهدات مورد مطالبه دیگری را بپذیرد نیز اهمیت دارد؛ بنابراین اکنون طبق روایت تهران، تنگه هرمز همچنان یکی از عناصر اصلی این معادله است. گزارشهای مربوط به پیشنهاد هفتروزه ایران، ازجمله روایت والاستریت ژورنال درباره طرح ردشده تهران، این ابتکار را با برقراری آتشبس و بازگشایی تنگه پیوند میدادند.
در مقابل، پیشنهاد دوصفحهای قطر نیز بنا بر گزارش اکسیوس، بهطور همزمان درخواست ایران برای لغو محاصره دریایی آمریکا و خواسته واشینگتن برای دریافت امتیازهای هستهای را در نظر گرفته بود. بنابراین، در روایت منتشرشده از تلاش میانجیها، موضوع هستهای جایگزین کامل مسئله تنگه هرمز نشده بود، بلکه این دو موضوع در قالب یک پیشنهاد سازش مورد توجه قرار داشتند. البته گفتههای اخیر سردار محمدرضا نقدی، مشاور عالی فرمانده کل سپاه نیز مبین آن است که تنگه هرمز کماکان اهمیت و موضوعیت خود را برای تهران دارد؛ کمااینکه در همین راستا سردار نقدی در گفتوگو با شبکه العالم، اعلام کرد که تنگه هرمز بسته است و این وضعیت تا تحقق خواستههای مشروع ایران ادامه خواهد داشت. او با اشاره به استفاده برخی شناورها از مسیرهای فرعی برای انتقال نفت به نفتکشها، گفت این مسیرها که با تخریب بخشهایی از صخرهها ایجاد شدهاند، بهزودی مسدود خواهند شد.
گفتنی است که حسن قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، بهتازگی اعلام کرده است شروط هفتگانه ایران در طرح هفتروزه، به تأیید مراجع عالی نظام رسیده و تغییرپذیر نیست. به گفته او، پاسخ آمریکا از طریق میانجی قطری این بوده که ایران ابتدا تنگه هرمز را باز کند و سپس شروط به تدریج اجرا شوند؛ پیشنهادی که تهران آن را نمیپذیرد. قشقاوی با اشاره به طرح موضوع هستهای از سوی واشینگتن، خواستار روشنشدن موضع آمریکا و پایبندی این کشور به تعهداتش شد.
میانجیگری روسها با چاشنی هستهای
با وجود تأکید تهران بر اینکه مذاکرات جاری و تبادل بستههای پیشنهادی صرفا بر موضوعات غیرهستهای متمرکز است، مواضع و اظهارات دیگر طرفها از روایتی متفاوت درباره دستور کار گفتوگوها حکایت دارد. دراینباره و در کنار تلاشهای قطر برای نزدیککردن مواضع تهران و واشینگتن، مواضع مقامهای روسیه نیز نشانههایی از پیوند میانجیگری مسکو با پرونده هستهای ایران را آشکار میکند. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، نهم مهرماه اعلام کرد پیشنهاد این کشور برای انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه همچنان معتبر است.
این موضع مسکو، بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا پرونده هستهای به محور اصلی تلاشهای دیپلماتیک برای پایاندادن به جنگ تبدیل شده است یا همچنان یکی از موضوعات در کنار مسئله تنگه هرمز به شمار میرود؟ پیشنهاد انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، موضوع تازهای در مواضع مسکو نیست، اما تأکید دوباره پوتین بر معتبربودن آن، در مقطع کنونی اهمیت دارد. این پیشنهاد میتواند یکی از موضوعات مورد بررسی در چارچوب تلاشهای دیپلماتیک برای حلوفصل اختلافات هستهای باشد؛ هرچند در اظهارات منتشرشده از رئیسجمهور روسیه، جزئیات تازهای درباره شرایط اجرای آن یا میزان آمادگی تهران و واشینگتن برای پذیرش چنین ترتیبی ارائه نشده است. ازاینرو، نمیتوان صرفا بر پایه این اظهارات نتیجه گرفت که انتقال اورانیوم به روسیه در پیشنهادهای جاری دو طرف گنجانده شده یا درباره آن توافقی شکل گرفته است.
اهمیت موضع مسکو زمانی بیشتر نمایان میشود که در کنار گزارشهای مربوط به میانجیگری قطر قرار گیرد. همانطورکه پیشتر ذکر شد، این گزارشها حکایت از آن دارد که میانجیهای قطری در پی پیونددادن مطالبات دو طرف در قالب یک راهحل مشترک هستند. اکنون، در کنار این تلاشها، پیشنهاد روسیه برای انتقال اورانیوم غنیشده نیز مطرح است و همین موضوع میتواند شائبه پررنگترشدن پرونده هستهای در روند میانجیگریها را تقویت کند. با این حال، حضور همزمان این موضوعات در روایتهای منتشرشده، بهتنهایی به معنای کناررفتن تنگه هرمز از معادله مذاکرات نیست.
در همین چارچوب، اعلام کرملین در ۱۸ مهر نیز اهمیت بیشتری پیدا میکند. بر اساس این اعلام، پوتین با هماهنگی ایران، دیدگاه تهران درباره راهحل احتمالی برای رفع تنشها را به دونالد ترامپ منتقل کرده است. این خبر مؤید آن است که مسکو در انتقال دیدگاههای تهران به واشینگتن نقش داشته و تلاش کرده است از مسیر تماس با دو طرف، در روند یافتن راهحلی برای وضعیت موجود مشارکت کند. با این حال، جزئیات دیدگاه منتقلشده ایران و محتوای گفتوگوی پوتین با ترامپ در اطلاعات منتشرشده روشن نشده است؛ بنابراین نمیتوان با قطعیت گفت که پیام منتقلشده مشخصا بر پرونده هستهای متمرکز بوده است. آنچه در کنار پیشنهاد انتقال اورانیوم و مواضع اخیر مقامهای آمریکایی درخور توجه است، قرارگرفتن روسیه در جایگاه میانجیای است که یک پیشنهاد مشخص هستهای نیز در اختیار دارد.
اظهارات دیمیتری مدودف، نایبرئیس شورای امنیت روسیه و رئیسجمهور و نخستوزیر پیشین این کشور، در گفتوگو با شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران در شامگاه شنبه ۱۱ مهرماه، بُعد دیگری از موضع مسکو را روشن میکند. مدودف با تأکید بر اینکه روسیه خواهان حلوفصل بلندمدت وضعیت ایران است، اعلام کرد مسکو آماده ارائه هرگونه خدمات میانجیگری برای تسهیل این روند است. او گفت تلاشهای میانجیگرانه روسیه همواره با مشارکت شرکای این کشور، ازجمله کشورهای عربی و آمریکا، مورد بحث قرار میگیرد. این اظهارات، آمادگی مسکو برای ایفای نقش در مسیر کاهش تنشها را نشان میدهد؛ هرچند مدودف در این بخش از سخنان خود موضوع هستهای را بهعنوان محور انحصاری میانجیگری معرفی نکرد.
فرسایش اقتصادی یا توافق جامع؛ دو روایت از بنبست ایران و آمریکا
فارغ از اینکه بستههای پیشنهادی مبادلهشده میان ایران و آمریکا موضوعات هستهای را در بر میگیرند یا بر مسائل غیرهستهای متمرکز هستند، اکنون بیش از هر چیز، بنبست در روند مذاکرات و موانع پیشروی دستیابی به توافق است که خود را بهعنوان مسئلهای محوری نشان میدهد. در همین راستا، دنیس سیترونوویچ، عضو اندیشکده شورای آتلانتیک و حسین موسویان، مذاکرهکننده پیشین هستهای ایران، در دو تحلیل جداگانه به بنبست کنونی میان تهران و واشینگتن پرداختهاند؛ سیترونوویچ از تقابل دو راهبرد فرسایشی میگوید و موسویان بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد و دستیابی به توافقی جامع را راه خروج از بحران میداند.
سیترونوویچ معتقد است از نگاه تهران، کارزار علیه آمریکا پایان نیافته و گذر زمان میتواند به سود ایران عمل کند. به تحلیل او، تداوم فشار بر بازار جهانی انرژی، بالاماندن قیمت نفت و افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی واشینگتن، ابزارهایی برای اثرگذاری بر محاسبات دولت آمریکا، بهویژه در آستانه انتخابات میاندورهای محسوب میشوند. او همچنین حملات گزارششده علیه نفتکشها و مسیرهای کشتیرانی جنوبی را بخشی از تلاش ایران برای گسترش دامنه فشار بر تجارت انرژی ارزیابی میکند.
به نوشته سیترونوویچ، تهران بر این باور است که میتواند با اتکا بر تابآوری در برابر تحریمها و تحمیل هزینههای اقتصادی و نظامی، واشینگتن را به تغییر سیاست وادار کند. در مقابل، دولت آمریکا امیدوار است محاصره دریایی و فشار اقتصادی ایران را به عقبنشینی وادارد. این تحلیلگر هشدار میدهد که هر دو طرف ممکن است توان تحمل فشار خود و میزان آسیبپذیری طرف مقابل را بیش از اندازه برآورد کنند. از نظر او، ناکامی فشار اقتصادی در تحقق اهداف آمریکا لزوما به معنای موفقیت تشدید نظامی نیست و حمله مجدد نیز تضمینی برای تسلیم ایران یا تغییر حکومت نخواهد بود.
او شکاف عمیق بر سر ترتیب رفع محاصره و ورود به مذاکرات هستهای را از موانع اصلی توافق میداند. در سوی دیگر، حسین موسویان در گفتوگو با شبکه العربیه، بازگشت آمریکا به تفاهمنامه اسلامآباد و اجرای آن را بهترین مسیر برای حل بحران معرفی کرده است. او مسئولیت بنبست کنونی را متوجه واشینگتن میداند و میگوید ایران خواستهای فراتر از اجرای تفاهمنامه ندارد. به اعتقاد موسویان، اگر آمریکا خواهان توافقی گستردهتر است، ابتدا باید به چارچوب پیشین بازگردد و سپس درباره توسعه آن مذاکره کند. موسویان مسئله محوری را نه صرفا پرونده هستهای، بلکه فقدان اعتماد میداند؛ بیاعتمادیای که به گفته او، پس از خروج آمریکا از برجام و فاصلهگرفتن واشینگتن از تفاهمنامه اسلامآباد تشدید شده است.
او همچنین هشدار میدهد که حملات نظامی به ایران میتواند انگیزه گرایش به بازدارندگی هستهای را در کشورهای دیگر تقویت و نظام جهانی عدم اشاعه را تضعیف کند. این مذاکرهکننده پیشین، در نهایت خواستار توافقی جامع است که علاوه بر موضوع هستهای، ریشههای بحران و ترتیبات امنیتی منطقه را نیز در بر گیرد. پیشنهاد او تشکیل سازوکاری مشترک میان کشورهای ساحلی خلیج فارس برای تأمین امنیت منطقه و تنگه هرمز است؛ چارچوبی مبتنی بر احترام به حاکمیت کشورها، عدم مداخله، تضمین آزادی کشتیرانی و حل اختلافات از مسیر گفتوگو. دو تحلیل، با وجود تفاوت در زاویه نگاه، بر یک مسئله مشترک انگشت میگذارند؛ اینکه ادامه فشار و تقابل، بدون تغییر محاسبات دو طرف و ایجاد مسیر قابل اتکای دیپلماتیک، میتواند بحران را طولانیتر و خطر تشدید تنش را بیشتر کند.