خبرآنلاین: تحولات سالهای اخیر در خلیج فارس نشان داده است که دیگر نمیتوان معادلات منطقه را بدون شناخت الگوهای فکری و محاسبات راهبردی کشورهای حاشیه جنوبی این پهنه آبی تحلیل کرد. کشورهایی که با وجود برخورداری از اشتراکات تاریخی و فرهنگی، در تعریف منافع ملی، شیوه موازنهسازی و نحوه مواجهه با بحرانهای منطقهای مسیرهای متفاوتی را برگزیدهاند. در همین چارچوب، محمد مسجدجامعی در نشستی با عنوان «کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس چگونه میاندیشند؟» به بررسی نگاه این کشورها به موضوعاتی چون ایران، اسرائیل، رقابتهای ژئوپلیتیکی و روندهای توسعهمحور پرداخته است.

در ادامه بخشی از اظهارات محمد مسجدجامعی در این نشست را میخوانید؛
بحرین؛ استثنای نخست در پایداری حاکمیت
با این حال، علیرغم این شباهتها، تفاوتهای معناداری نیز میان آنها وجود دارد. در این میان، سه کشور به طور مشخص متمایز هستند که نخستین آنها بحرین است. اگر بحرین عضو این مجموعه نبود، مسیر کاملاً متفاوتی را طی میکرد؛ در واقع حاکمیت فعلی بحرین عمیقاً به حمایتهای شورای همکاری وابسته است. از نظر جغرافیایی، این کشور کوچک دارای چشمههای آب شیرین است که موجب رونق کشاورزی سنتی در آن شده است. به لحاظ اجتماعی، بخش عمده و بلکه تمامی کشاورزان این سرزمین را، شیعیان تشکیل میدادند. اگرچه حاکمیت با سیاستهای تغییر جمعیتی، توازن عددی را تغییر داده، اما تا گذشتهای نزدیک، شیعیان اکثریت جامعه را شکل میدادند. این گروه به دلیل پیشینه فرهنگی و تمدنی و تأثیرپذیری عمیق از فرهنگ ایران، بخش فرهیخته جامعه بحرین را در حوزههای علمی، ادبی، هنری و حتی علوم تجربی تشکیل میدادند و از نظر سطح دانش، نسبت به سایر ساکنان برتری داشتند.
۳- بحرین وضعیتی کاملاً استثنایی دارد و بر خلاف سایر کشورهای این منطقه، مسئله اصلی آن ثبات حاکمیت است. به بیان دیگر، حاکمیت بحرین ذاتاً شکننده و متزلزل است و آنچه باعث تثبیت آن میشود، حمایتهای عربستان سعودی و شورای همکاری خلیج فارس است. این شورا است که بحرین را از جنبههای گوناگون امنیتی، نظامی و مالی حفظ کرده است. در پنج کشور دیگر عضو شورا، حاکمیت به اندازه بحرین دچار تزلزل نیست. در اینجا ذکر این نکته ضروری است که در یک برآورد بیطرفانه، مشکل شیعیان در بحرین بیش از آنکه با حاکمیت محلی باشد، با مجموعه شورای همکاری خلیج فارس است؛ چرا که این شورا به طور مطلق در کنار رژیم حاکم قرار دارد و همین امر باعث شده تا چالش شیعیان در بحرین با تقابل اکثریتی با حاکمیت محلی، تفاوتی بنیادین داشته باشد.
عمان؛ پیشینه تاریخی، اعتدال و نگاه مثبت به ایران
استثنای دوم در این مجموعه، کشور عمان است که تفاوتهای آشکاری با دیگر شیخنشینها دارد. عمان دارای پیشینه تاریخی طولانی است. همچنین تجربه ورود این کشور به دوران جدید، به دلیل مسائلی نظیر جنبش ظفار و فعالیت گروههای چپ متأثر از یمن جنوبی، با سایر کشورهای منطقه بسیار متفاوت بوده است. علاوه بر این، حاکمیت عمان چه در دوران سلطان قابوس و چه در زمان حاضر، به معنای واقعی فاقد آن بلندپروازیهایی است که در رفتار سایر شیخنشینها دیده میشود.
شیخنشینها به دلایل گوناگون، نوعی بلندپروازی ویژه در رفتار خود دارند. برای تبیین این موضوع و تنوع بخشیدن به بحث، به یک نمونه تاریخی اشاره میکنم. ملک فیصل معمار عربستان جدید است، هرچند ملک عبدالعزیز بنیانگذار این کشور بود؛ اما این کاردانی و سیاستگذاری فیصل بود که شاکله عربستان نوین را پیریزی کرد. در اوایل دهه هفتاد میلادی، وزیر امور خارجه وقت کویت در سفری به ریاض با ملک فیصل دیدار میکند که طبیعتاً وزیر خارجه سعودی، عمر سقاف هم حضور دارد. در خلال این نشست، وزیر خارجه کویت مطالب مختلفی میگوید، تا جایی که باعث شگفتی ملک فیصل میشود. در آن لحظه، فیصل رو به وزیر خارجه خود میکند و میپرسد که در حال حاضر چند ابرقدرت در جهان وجود دارد؟ سقاف پاسخ میدهد که دو ابرقدرت. میگوید دوباره فکر کن، باز میگوید دو ابرقدرت. فیصل به کنایه میگوید خیر، سه ابرقدرت داریم و سومی کویت است. به این ترتیب وزیر خارجه کویت پاسخ خود را دریافت میکند. منظور اشاره به همین بلندپروازیهایی است که در عموم شیخنشینها دیده میشود؛ رویکردی که ریشههای خاص خود را دارد و در این مجال نمیتوان به تفصیل به دلایل پیدایش آن، پرداخت.
۴- به موضوع اصلی، یعنی بحث عمان، بازمیگردم. یکی از تفاوتهای مهم عمان با سایر شیخنشینها، نگاه مثبت او به ایران است؛ نگاهی که ریشه در دوران پیش از انقلاب دارد. در تجربه شخصی یافتهام که عمانیها از نظر اخلاقی، تربیتی و رفتاری تفاوت محسوسی با دیگر شیخنشینها دارند. یکی از ویژگیهای برجسته آنها، نگاه بسیار مثبتشان نسبت به ایران به عنوان نجاتبخش آنها است. در اینجا وارد جزئیات نمیشوم.
عربستان سعودی؛ وزن ایدئولوژیک و جایگاه قدرت مسلط
بحرین و عمان را مرور کردیم؛ استثنای مهم دیگر در میان شیخنشینها، عربستان سعودی است. عربستان کشوری است به مراتب بزرگتر و به دلیل وجود حرمین شریفین، از جایگاه و اعتبار ویژهای برخوردار است. افزون بر این، جمعیت بیشتر و ایدئولوژی خاص وهابی باعث شده که این کشور در دهههای شصت، هفتاد، هشتاد و حتی نود قرن گذشته با چالشهای جدی و حتی براندازانه مواجه شود؛ پدیدهای که در سایر شیخنشینها سابقه ندارد. نکته مهم دیگر آن است که وزن، حجم و جهتگیری سیاست خارجی عربستان به گونهای است که بعضاً خود بهعنوان عامل تنش عمل میکند؛ نه صرفاً به عنوان یک شریک، و نه حتی در نقش «برادر بزرگتر»، بلکه بیشتر در جایگاه «قدرت مسلط».
این توضیحات، بهاختصار، درباره استثناهای موجود در میان شیخنشینها بود. بر این اساس، کویت، قطر و امارات به مراتب به یکدیگر نزدیکترند تا به کشورهایی که پیشتر به آنها اشاره شد.
مراحل چهارگانه تاریخ معاصر و مواجهه با دنیای مدرن
۵- اکنون به بحث اصلی، یعنی تبیین دیدگاه شیخنشینها نسبت به اسرائیل، بازمیگردم. پیش از ورود به این بحث، لازم است به عنوان یک مقدمه کوتاه دیگر، اشاره کنم. در تاریخ معاصر شیخنشینها میتوان نوعی تقسیمبندی چهارگانه را تشخیص داد. به طور کلی، همانگونه که شناخت تاریخ گذشته کشورها، بهویژه در جهان سوم، اهمیت دارد، تجربه آنها با تاریخ جدید و مواجهه با تمدن و سبک زندگی مدرن نیز بسیار تعیینکننده است. این موضوع در مورد ایران نیز صادق است؛ بسیاری از مسائل مربوط به جامعه و سیاست ایران، زمانی بهدرستی فهم میشود که تجربه خاص ایران در مواجهه با تمدن جدید، که از حدود دو قرن پیش آغاز شده، بهصورت دقیق، متوازن و غیرجانبدارانه مورد تحلیل قرار گیرد.
به هر حال، مقصود این است که نحوه ورود و تجربه کشورها در مواجهه با زمانه جدید، فرهنگ جدید و تمدن جدید، در فهم وضعیت کنونی آنها اهمیت بسیاری دارد، بهویژه در این منطقه. میزان اهمیت این موضوع در خاورمیانه بهمراتب بیش از مناطقی مانند آمریکای لاتین است؛ زیرا تاریخ جدید در آن مناطق، به آن معنایی که در خاورمیانه مطرح است، موضوعیت ندارد. همین مسئله در مورد آفریقای سیاه نیز تا حد زیادی صادق است.
به هر حال باید تأکید کرد که چگونگی تجربه شیخنشینها با تاریخ و تمدن جدید، مسئلهای بسیار مهم و کلیدی است. در این زمینه میتوان چهار مرحله متفاوت را از هم متمایز کرد:
مرحله نخست: دوره پیش از کشف نفت است؛ دورهای که این جوامع در وضعیت قبیلهای، بدوی، چادرنشینی، دامداری و ماهیگیری در معنای سنتی آن قرار داشتند.
مرحله دوم: مرحله رفاه و بهرهمندی از مواهب زندگی جدید است که در نتیجه ثروت نفتی برای آنها فراهم شد. همان احساس بزرگی که پیشتر در مورد کویت به آن اشاره شد، متعلق است به این مرحله و مراحل متأخر از آن. یعنی زمانی که این کشورها احساس کردند نه تنها از زندگی مرفهی برخوردارند، بلکه ظرفیتها و امکاناتی نیز دارند که میتوانند بر اساس آنها نقش بزرگتری ایفا کنند و بزرگمنشانه رفتار کنند.
البته این حالت بلندپروازی، در موارد متعدد و حتی قابل توجهی، با محدودیتها و موانع مهمی مواجه شده و دچار آسیب شد. برای مثال، در مورد کویت، پس از اشغال این کشور و سپس آزادسازی آن، عملاً نوعی بازنگری جدی در نگاه سیاسی و هویتی آنها پدید آمد؛ بهگونهای که کویتیها میگفتند دیگر خود را در چارچوب آن بلندپروازیهای پیشین تعریف نمیکنند. نه عرب هستند و نه تعهد عربی دارند، بلکه کویتی هستند و در چارچوب منافع و مصالح خود عمل خواهند کرد. این احتمال نیز وجود دارد که امارات در آینده تا حدی به مسیر مشابهی سوق پیدا کند و شاید به همین دلیل از اوپک خارج شد. بودن او در اوپک بیش از هر چیز نشاندهنده عرب بودن او است.