به روز شده در: ۰۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۰:۴۰
کد خبر: ۷۵۰۸۱۶
تاریخ انتشار: ۱۹:۵۰ - ۰۹ خرداد ۱۴۰۵

جیب مریم و تمام مردم شهر را موذیانه خالی کرده‌اند

روزنو :کارمند، مهندس و تکنوکرات امروز زیر چرخ‌دنده‌های تورم و تعدیل نیرو له می‌شوند. در خیابان‌های شلوغ تهران، رد پای یک فروپاشی خاموش را ببینید.

برترین‌ها: هیاهوی پیاده‌روهای شلوغ تهران، جایی میان شتاب ناگزیر آدم‌هایی با جامه‌های آراسته و کیف‌های چرمی اداری، بحرانی خاموش در جریان است که دیگر پشت صورت‌های سرخ‌شده با سیلی، پنهان نمی‌ماند.

در ادامه روایت روزنامه شرق را می‌خوانید:

خط+فقر

طبقه متوسط جامعه، همان قشر تحصیل‌کرده، کارمند، مهندس و تکنوکراتی که روزگاری موتور محرک اقتصاد، فرهنگ و ثبات کشور بود، این روزها زیر چرخ‌دنده‌های بی‌رحم تورم فزاینده و موج گسترده تعدیل نیرو، در حال فروپاشی تدریجی است.

سبد خرید این قشر که پیش از این نمادی از رفاه نسبی بود، اکنون به اقلام بنیادین و بقامحور تقلیل یافته و بدتر از آن، پدیده‌ای قدیمی اما فراموش‌شده به نام «حساب دفتری و نسیه» با شکلی مدرن و دردی عمیق‌تر، سفره‌های آنان را به تسخیر خود درآورده است. 

حقوقی که به آخر ماه نمی‌رسد

برای درک وضعیت طبقه متوسط، نیازی به بررسی نمودارهای پیچیده آماری بانک مرکزی نیست؛ کافی است پای صحبت زوج‌هایی بنشینیم که سال‌ها با برنامه‌ریزی دقیق، چرخ زندگی‌شان را چرخانده‌اند، اما امروز در بن‌بست کامل معیشتی قرار گرفته‌اند.

یکی از مخاطبان در محدوده مرکزی تهران، تصویری واضح از این سقوط اقتصادی ارائه می‌دهد. او و همسرش هر دو کارمند و تحصیل‌کرده‌اند و سال‌هاست زیر یک سقف زندگی می‌کنند. او با لحنی که آمیزه‌ای از خستگی و حسرت است، از سال‌های گذشته می‌گوید؛ سال‌هایی که فرمول زندگی‌شان جواب می‌داد؛ حقوق یکی از آن‌ها به‌طور کامل صرف اجاره‌خانه و بخشی از اقساط وام‌ها می‌شد و حقوق دیگری، مخارج روزمره، خورد و خوراک و رفاه منزل را پوشش می‌داد.

به گفته او، آن‌ها سال‌ها با این شیوه زندگی کردند و گرچه پس‌انداز دندان‌گیری نداشتند، اما با کمی صرفه‌جویی، اولویت‌بندی درست و قناعت، پولشان را به آخر ماه می‌رساندند و طعم تلخ بی‌پولی مطلق را نمی‌چشیدند. حالا اما معادلات کاملا تغییر کرده است. امروز دو حقوق کامل هم کفاف مخارج یک ماه این خانواده دونفره را نمی‌دهد. دلیل آن هم روشن است؛ از یک سو قیمت تمام کالاهای اساسی و غیراساسی به صورت هفتگی و روزانه رشد شتابان دارد و از سوی دیگر، درآمد آن‌ها ثابت مانده است.

این کارمند می‌گوید: «محل کار هر دوی ما در ماه‌های اخیر با موج گسترده و بی‌رحم تعدیل نیرو روبه‌رو شده است. در فضای ناامن شغلی کنونی، همین که توانسته‌ایم شغل‌مان را حفظ کنیم و به صف بیکاران نپیوندیم، روزی هزار بار خدا را شکر می‌کنیم».

Nanvaei-Fatemeh+Abedi-Mehr.jpg-7489619_11zon

به گفته او همین ترس از دست دادن آب‌باریکه، باعث شده آن‌ها قید هرگونه درخواست اضافه‌حقوق، اعتراض به ثابت‌ماندن دستمزد یا چانه‌زنی برای مزایا را بزنند. تن‌دادن به شرایط موجود، بهای حفظ بقای شغلی آن‌هاست. نتیجه این وضعیت آن شده که دو حقوق کارمندی عملا تنها تا هفته دوم ماه دوام می‌آورد. بعد از دو هفته، حساب بانکی خالی می‌شود و آن‌ها می‌مانند و دو هفته وقت تلف‌شده تا سررسید حقوق بعدی.

در این مدت، یا باید دست نیاز به سوی دیگران دراز کنند و پول قرض بگیرند یا با سختی و ریاضتی طاقت‌فرسا سر کنند. کار به جایی رسیده که این زوج کارمند برای جابه‌جایی در سطح شهر، به‌طور کامل استفاده از خودروی شخصی یا تاکسی را کنار گذاشته‌اند.

آن‌ها مسیرهای طولانی را تا ایستگاه‌های مترو پیاده طی می‌کنند و ترجیح می‌دهند از مترو که هزینه‌ای بسیار ناچیز دارد، استفاده کنند؛ چراکه در دو هفته پایانی ماه، حتی پولی برای چند لیتر بنزین در کارت بانکی‌شان باقی نمی‌ماند. 

نسیه‌های اشتراکی

این روایت تلخ فقط به این افراد محدود نمی‌شود. در سوی دیگر شهر، مریم، دختر جوانی که سال‌ها پیش به امید تحصیل و ساختن آینده‌ای بهتر از شهرستان به تهران مهاجرت کرده و مشغول به کار شده است، روایتی مشابه اما از زاویه‌ای دیگر دارد. او که همراه دو دختر جوان دیگر هم‌خانه است، می‌گوید چند هفته پیش برای نخستین بار در زندگی‌اش مجبور شده به سوپرمارکت محله برود و یک قوطی رب گوجه‌فرنگی و یک بطری روغن مایع را به صورت نسیه بردارد؛ تجربه‌ای که برای او بسیار سنگین و باورنکردنی بوده است.

در سیستم مدیریت این خانه اجاره‌ای، برای آنکه بار مالی خریدها روی دوش یک نفر سنگین نشود و صاحب سوپرمارکت نیز به حجم بالای درخواست نسیه اعتراض نکند، دختران هم‌خانه تصمیم گرفته‌اند فهرست خرید مایحتاج خانه را بین خود تقسیم کنند. مریم روغن و رب را نسیه می‌آورد، هم‌خانه دیگرش چند بسته نان و پنیر را به صورت اعتباری از مغازه‌ای دیگر برمی‌دارد و نفر سوم مسئولیت تهیه نسیه حبوبات را بر عهده می‌گیرد.

این تقسیم کار مدرن، استراتژی بقای سه دختر تحصیل‌کرده در کلان‌شهر تهران است. مریم توضیح می‌دهد آن‌ها پیش از موج اخیر تورم هم با حقوق‌های کارمندی‌شان به سختی از پس اجاره‌خانه و خرید مواد غذایی برمی‌آمدند، اما با جهش ناگهانی اجاره‌بها در سال جدید و افزایش‌نیافتن دستمزدها، رسما وارد بحران شده‌اند.

وضعیت زمانی وخیم‌تر شد که یکی از این سه نفر، درست بعد از تعطیلات عید، از محل کارش تعدیل و اخراج شد. اکنون بار هزینه‌های خورد و خوراک او نیز به‌طور موقت بین مریم و هم‌خانه دیگرش تقسیم شده تا او بتواند شغل جدیدی پیدا کند؛ انتظاری که با توجه به رکود شدید بازار کار و موج تعدیل‌ها، بی‌نتیجه مانده است.

این مدل از زندگی اشتراکی که روزگاری فرصتی برای استقلال و پیشرفت جوانان تحصیل‌کرده در پایتخت بود، حالا به یک شبکه نجات اضطراری بدل شده است که اعضای آن تنها برای غرق‌نشدن در گرداب هزینه‌ها به هم تکیه زده‌اند. 

بازگشت حساب‌های دفتری

جغرافیای نسیه دیگر محدود به محله‌های سنتی و کم‌برخوردار جنوب شهر نیست؛ بررسی‌های میدانی نشان می‌دهد شرق، غرب، شمال و جنوب تهران به‌طور یکسان با پدیده بازگشت دفترهای نسیه در سوپرمارکت‌ها مواجه شده‌اند. یکی از مغازه‌داران باسابقه در شرق تهران که مدیریت یک سوپرمارکت محلی را بر عهده دارد، می‌گوید تا پیش از سال جدید هم افرادی برای خرید نسیه مراجعه می‌کردند، اما از آغاز سال جاری، این موضوع برای کاسبان به یک معضل جدی و روزمره تبدیل شده است. نکته تکان‌دهنده در صحبت‌های این کاسب، هویت متقاضیان نسیه است.

او می‌گوید: «نسیه‌دادن همیشه وجود داشت، اما از ظاهر فرد تشخیص می‌دادیم که شرایط مالی خوبی ندارد، حالا اما افرادی دستانشان را برای نسیه دراز می‌کنند که سال‌ها مشتری پروپاقرص مغازه بوده‌اند؛ کسانی که پیش از این خریدهای حجیم و باکیفیت انجام می‌دادند و هرگز بحث مالی با مغازه‌دار نداشتند. حالا همین افراد با هزاران شرم، خجالت و چشم‌های دوخته‌شده به زمین، به دروغ‌های مصلحتی متوسل می‌شوند تا غرور خود را حفظ کنند.

جملاتی نظیر «کارتم را در خانه فراموش کرده‌ام»، «شبکه بانکی قطع است» یا «همین فردا حساب می‌کنم»، ترجیع‌بند صحبت‌های طبقه متوسطی است که پولی در بساط ندارد. آن‌ها خرید را می‌برند، چند روزی از شرمندگی ناپدید می‌شوند و در نهایت سر برج با دریافت حقوق، حسابشان را صاف می‌کنند یا منتظر می‌مانند تا شاید فرجی حاصل شود».

این مغازه‌دار تأکید می‌کند که اگر این افراد را در خیابان ببینید، با توجه به ظاهر مرتب، لباس‌های تمیز و شیک و رفتار محترمانه‌شان، هرگز باور نمی‌کنید که برای ۵۰۰ هزار تومان خرید اساسی روزمره مانده باشند. ظاهر، طبقه متوسط است، اما جیب و کارت بانکی، تهی از پولی که کفاف نان و پنیر را بدهد.

براساس تجربه این کاسب، سبد خرید نسیه قشر متوسط کاملا تغییر شکل داده و از کالاهای رفاهی به سمت کالاهای بقامحور مانند حبوبات، نان، تخم‌مرغ و کنسروجات حرکت کرده است. هر روز بر تعداد این مشتریان افزوده می‌شود و فروشنده به خوبی درک می‌کند که این مراجعات ناشی از نداری مطلق و از بین رفتن توان خرید نقدی است. 

سرقت تن‌ماهی

تورم فقط بخش خرید نسیه را فعال نکرده، بلکه آسیب‌های اجتماعی دامنه‌دارتری نظیر رشد دزدی‌های کوچک از مغازه‌ها را نیز به همراه داشته است. این مغازه‌دار شرق تهران روایت می‌کند آمار سرقت اقلام کوچک خوراکی به‌شدت بالا رفته است. در این میان، قوطی‌های تن‌ماهی به دلیل اندازه کوچک و قیمت نسبتا بالا، بیشترین سهم را در سرقت‌های مغازه‌ای دارند؛ مردم آن‌ها را در جیب یا زیر لباس خود پنهان می‌کنند و می‌روند و تا زمان حساب‌وکتاب‌کردن اجناس مغازه کسی متوجه این فقدان نمی‌شود.

او ادامه می‌دهد: «من شرایط مردم را درک می‌کنم. وقتی می‌بینم کسی واقعا نیازمند است و نان یا کنسرو برمی‌دارد، سخت‌گیری نمی‌کنم و نادیده می‌گیرم. اما تعداد این برداشتن‌ها آن‌قدر زیاد شد که از نظر اقتصادی دیگر برای من هم صرف نداشت. مجبور شدم تمام قوطی‌های تن‌ماهی را جمع کنم و در قفسه پشت سرم، دور از دسترس مشتری بگذارم. اما نان‌ها را هنوز بیرون مغازه می‌گذارم تا اگر کسی واقعا گرسنه بود و پولی نداشت، بتواند بردارد».

او در ادامه می‌گوید: «چند روز پیش یک پسر جوان با ظاهری کاملا آراسته و دانشجویی وارد مغازه شد و با مِن‌مِن‌کردن و لکنت ناشی از شرم، تقاضای دو بسته نان و سه عدد تخم‌مرغ نسیه کرد. پسرک حتی توان سر بالاآوردن نداشت و با صدایی لرزان پیشنهاد داد کارت بانکی یا کارت شناسایی‌اش را به عنوان ضمانت نزد مغازه‌دار بگذارد تا اول ماه پولش را بیاورد. به او گفتم برو پسرجان، نیازی به مدرک نیست. اگر داشتی سر ماه بیاور و اگر نداشتی حلالت باشد. اما سؤال من این است که من به‌عنوان یک کاسب محلی و کوچک که خودم هم زیر بار تورم و اجاره مغازه هستم، مگر با چند نفر می‌توانم این‌گونه رفتار کنم؟». 

درخواست نصف نان

وضعیت در صنف نانوایان پایتخت نیز دست‌کمی از سوپرمارکت‌ها ندارد. یکی از شاطرهای نانوایی در مرکز تهران از پدیده‌های جدیدی حرف می‌زند. او می‌گوید با بالارفتن رسمی قیمت نان، برخی از مشتریان که مشخص است از قشر کارمند و آبرودار هستند، مراجعه می‌کنند و تقاضای «نصف نان» یا نان تکه‌ای دارند، چون پول یک قرص کامل نان سنگک را ندارند.

برخی دیگر نیز به روش‌های متفاوتی متوسل می‌شوند؛ مثلا پنج قرص نان برمی‌دارند اما هنگام کارت‌کشیدن یا حساب‌کردن، می‌گویند چهارتا برداشته‌اند تا مبلغ کمتری پرداخت کنند. این نانوا به تغییر رفتار خیرین نیز اشاره می‌کند. در گذشته، خیرین شهری اصطلاحا «تنور را خیرات می‌کردند» تا همه مردم محله نان رایگان ببرند؛ اما اکنون خیرین مبالغی را به نانوایی می‌سپارند تا صرفا به افرادی که پول خرید نان را ندارند و نسیه می‌خواهند، نان داده شود.

یعنی سیستم توزیع خیرات نیز هدفمند و معطوف به فقر عریان طبقه متوسط و ضعیف شده است تا آبروی خریدار در محیط محلی حفظ شود. 

خرید دانه‌ای میوه

بخش دیگری از این گزارش میدانی، مربوط به میدان‌های تره‌بار و میوه‌فروشی‌های مناطق مختلف تهران است؛ جایی که تغییر رفتار مصرفی طبقه متوسط به عریان‌ترین شکل ممکن خود را نشان می‌دهد. میوه‌فروشی در حوالی خیابان مطهری، جایی که استقرار شرکت‌های خصوصی و ادارات فراوان، مشتریان کارمند و طبقه متوسط زیادی را به این مغازه می‌کشاند، تصویری دقیق از این دگرگونی ارائه می‌دهد. او می‌گوید خرید کیلویی و جعبه‌ای میوه برای بخش بزرگی از این قشر به یک خاطره تبدیل شده است. 

به گفته این کاسب باسابقه: «در گذشته کارمندان و خانواده‌های طبقه متوسط وقتی بعد از ساعت کاری به مغازه می‌آمدند، از هر میوه حداقل یک یا دو کیلو می‌خریدند و سبدشان پر بود. امروز اما ترازوی دیجیتال مغازه بیشتر وزن‌های زیر نیم‌کیلوگرم را نشان می‌دهد. مشتریانی با کت‌وشلوارهای اتوکشیده و کیف‌های اداری می‌آیند و می‌گویند آقا لطفا سه عدد سیب، دو عدد پرتقال و دو عدد موز برای من بکشید. مثلا می‌گفتم این بار خوب است و بیشتر ببر، اما به بهانه اینکه تعداد افراد خانه کم است و میوه خراب می‌شود، به همان چند عدد بسنده می‌کردند. بعد از گذشت چند روز متوجه شدم توان خرید بیشتر از این وجود ندارد». 

کارمندان فقیر

او به پدیده قیمت‌گیری و رهاکردن سبدها اشاره می‌کند و می‌گوید: «بسیاری از مشتریان ابتدا قیمت هر کیلو میوه را می‌پرسند، با گوشی‌شان کمی کار می‌کنند، انگار حساب و کتاب کنند، چرخی در مغازه می‌زنند و در نهایت بدون خرید خارج می‌شوند. قیمت‌ها آن‌قدر سریع بالا می‌رود که حقوق ثابت کارمندی توان همراهی با آن را ندارد.

حتی پدیده نسیه‌بری در میوه‌فروشی هم راه افتاده است. مشتری قدیمی که سال‌هاست او را می‌شناسم، می‌آید و می‌گوید مهمان ناخوانده دارم و دستم خالی است، این چند قلم میوه را در دفتری بنویس تا سر ماه حساب کنم». 

یکی دیگر از میوه‌فروشان در غرب تهران به افزایش تقاضا برای «میوه‌های درهم و درجه دو» توسط این قشر اشاره می‌کند. او توضیح می‌دهد: «پیش از این، مشتریان طبقه متوسط همیشه به دنبال میوه‌های سواکرده و لوکس بودند، اما اکنون بخشی را در گوشه مغازه راه انداخته‌ام برای میوه‌های کمی لک‌دار یا ریزتر که قیمت کمتری دارند. جالب اینجاست که مشتریان این بخش دیگر لزوما قشر ضعیف نیستند، بلکه افرادی با ظاهر کارمندی و تحصیل‌کرده، دقایق طولانی وقت می‌گذارند تا از میان میوه‌های ارزان‌تر، اقلام سالم را جدا کنند». 

وقتی موتور محرک جامعه خاموش می‌شود

پیامدهای این سقوط اقتصادی، فراتر از تغییر در رژیم غذایی یا کوچک‌شدن سبد خرید روزمره است. جامعه‌شناسان هشدار می‌دهند حذف یا تضعیف شدید طبقه متوسط، به معنای از بین رفتن تعادل اجتماعی و صدمه به توسعه فرهنگی کشور است. طبقه متوسط همواره واسطه‌ای میان لایه‌های فرودست و دولت بود که با تکیه بر آگاهی، تخصص و مطالبه‌گری مدنی، ثبات جامعه را تضمین می‌کرد.

وقتی این قشر برای تأمین نان، تخم‌مرغ و چند دانه میوه ناچار به تسلیم در برابر دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها می‌شود، دیگر رمقی برای اندیشیدن به توسعه، آموزش فرزندان، خرید کتاب، رفتن به سینما و مشارکت‌های اجتماعی نخواهد داشت. 

امروز دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها، نانوایی‌ها و میوه‌فروشی‌های تهران، آینه تمام‌نمای اقتصادی هستند که لایه‌های محترم، کارآمد و تحصیل‌کرده خود را به‌سختی و با چنگ‌ودندان اداره می‌کند. قشری که روزی دغدغه پیشرفت، پس‌انداز برای خرید مسکن و ارتقای کیفیت زندگی را داشت، امروز درگیر هندسه خرید روزانه و بقا در دو هفته پایانی ماه است.

این سقوط آرام، محترمانه و به‌غایت دردناک در متن پایتخت، هشداری است جدی به سیاست‌گذارانی که به دنبال راه‌حل‌های ساده و بی‌نتیجه‌ای مثل بسته‌های حمایتی و اعتبارهای ناچیز یارانه‌ای هستند.

ویژه روز
تصویر روز
خبر های روز