در مدارس کنونی نه دانشآموز چیزی یاد میگیرد و نه روان معلم سالم میماند!

در روزهایی که خیابان، مدرسه، خانه و محل کار همگی تحتتأثیر بحرانهای پیدرپیاند، تعطیلی مدارس هم یکی دیگر از نشانههای بیثباتی در جامعه شده است. «ما نمیتوانیم برنامهریزی داشته باشیم.» این جملهای است که هم معلمها تکرارش میکنند و هم خانوادههایی که هر روز صبح منتظرند ببینند مدرسه تعطیل است یا نه.
به گزارش روز نو گفتوگو با چند معلم و مادر شاغل نشان میدهد اثر این تعطیلیها فقط به آموزش محدود نمیشود؛ بلکه پای تجربهای از زندگی در نگرانی، خستگی و نارضایتی دائمی در میان است.
سال تحصیلی امسال برای نظام آموزشی ایران با مجموعهای از بحرانها آغاز شد؛ از آلودگی هوا و کمبود انرژی گرفته تا اعتراضات دیماه و فضای ناآرام اجتماعی. در چنین شرایطی، تعطیلیهای پیدرپی مدارس و بازگشت دوباره به آموزش مجازی، راهکاری که پیشتر هم ناکارآمدی آن روشن شده بود، بیش از آنکه کمکی به ادامه آموزش باشد، نشانهای از ناتوانی و سردرگمی نهادهای مسئول بود. این گزارش روایت درهمریختن مرز میان خانه و مدرسه است؛ جایی که آموزش از راه دور، با تکیه بر زیرساختهای ضعیف پلتفرم «شاد»، به واقعیتی فرساینده تبدیل شده و فشار اصلی بر دوش معلمان و مادرانی افتاده که همزمان باید نقشهای شغلی و خانوادگی را در شرایطی پرتنش مدیریت کنند.
گریه میکرد و میگفت من حل کردم، اما معلم نمیبیند
«فرشته» دختری ۱۰ساله دارد و در کرمانشاه زندگی میکند. او اخیراً موفق شده در کلینیکی بهعنوان رواندرمانگر مشغول به کار شود. اما شروع کارش با تعطیلیهای مدارس همزمان شده است. دخترش پایه چهارم ابتداییست و روزهای غیرحضوری شدن مدارس باید از ساعت ۸ تا ۱۲ در پلتفرم شاد آنلاین شود. «پروانه کارم را گرفتهام و همراه یکی از دوستانم که کلینیک دارد، کار میکنم. برنامهام این بود که وقتی دخترم صبحها مدرسه میرود، من هم یکیدو مراجع ببینم و بعد برگردم به زندگی عادی. بعدازظهرها هم زمانی که کلاس زبان و موسیقی داشت، میتوانستم به کلینیک بروم. اما با تعطیلیها، عملاً نمیتوانستم مراجع حضوری بگیرم و مجبور بودم خانه بمانم؛ چون کسی نبود که کنارش باشد و خانه مادرم هم دور بود.» بهگفته فرشته، در شروع این مسیر شغلی، ایجاد اعتماد در مراجع خیلی مهم است.
مشکل دیگری که او به آن اشاره میکند، احساس دیدهنشدنیست که دخترش تجربه کرده. «سیستم شاد در این چند وقت قطع و وصلی زیادی داشته. معلمشان تکالیفی را میفرستاد و میگفت بچهها همانموقع حل کنند؛ دخترم آنها را حل میکرد، اما، چون اینترنت اختلال داشت، ارسال نمیشد. او گریه میکرد و میگفت من حل کردم، اما خانم معلم نمیبیند. او بچه زرنگی است و دوست دارد معلم تلاشش را ببیند، اما در فضای شاد ممکن نبود.»
این مدت، تنها بودن در خانه برای دختر فرشته آزاردهنده بوده. «دلش برای دوستهایش تنگ میشد، غر میزد، بدخلقی میکرد و میگفت خانم معلم با ما بازی فکری انجام میداد، توی حیاط بازی میکردیم، الان تنها در خانهام. من هم نمیتوانستم آن فضا را برایش بسازم.» او ادامه میدهد: «بچهها افسرده نمیشوند؛ بیقرار، لجباز و بهانهگیر میشوند. خوابشان بههم میریزد و ریتم زندگیشان به هم میخورد. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، آنها آسیب جدی میبینند. این سن، سنِ بینابینی است؛ نه کودکاند، نه نوجوان. نمیتوانند احساساتشان را درست بیان کنند، نه مثل بچههای کوچک حواسشان زود پرت میشود و نه مثل نوجوانها میفهمند. نتیجهاش میشود لجبازی، بیقراری، بدخوابی و پرخاشگری.»
در کنار همه این چالشها که فرشته با آن درگیر است، او باید حال خودش را نیز مدیریت کند تا حوادث اخیر کشور تأثیر کمتری بر دخترش بگذارد. «با وجود اینکه جلوی دخترم اخبار نمیبینیم، او چیزهایی حس کرده و فشار اقتصادی را که بر خانواده وارد میشود، میفهمد. ما همیشه برای او بهترین چیزها را میخریم، اما وقتی میبیند آنطورکه برای او خرج میکنیم، برای خودمان خرید نمیکنیم؛ متوجه این تفاوت میشود و انگار دیگر آنطورکه باید، خوشحال نمیشود.» یکی از همین روزها او و همسرش در ماشین منتظر دخترشان بودند که از کلاس زبان بیاید؛ فشار اتفاقات آنقدر بر آنها زیاد بود که در آن لحظه هر دو شروع میکنند به گریه کردن. انگار تنها لحظهای بود که میتوانستند به دور از چشم دخترشان احساس خود را بروز دهند.
بچههایم را تنها در خانه میگذارم و میآیم سر ِکار
«نسترن» مادر دو پسر در مقاطع چهارم و هفتم است. او مهندس و کارشناس فنی است. آنها در کرج زندگی میکنند و مانند بسیاری دیگر از شهرهای ایران، تعطیلیهای ناگهانی مدارس را تجربه کردهاند. «اگر سامانه شاد واقعاً فعال باشد و درست کار کند، چالشها خیلی کمتر میشود. شاد قابلیتهایی دارد که میشود با آن کار کرد، اما برای پسرم که پایه هفتم است و مدرسهاش غیرانتفاعی است، در دو هفتهای که آذرماه تعطیلی داشتیم، هیچ کلاسی برگزار نشد. عملاً بچهها در خانه پای گوشی یا کامپیوتر بودند.»
او درباره تنها ماندن بچهها در خانه میگوید: «بله، بچهها در خانه تنها میماندند. در خانه دوربین مداربسته داریم و معمولاً با آنها تماس میگرفتم، بیدارشان میکردم و چک میکردم که سر کلاس باشند. اما وقتی کلاسی وجود ندارد، واقعاً نمیدانستم به بچه چه بگویم. بچهای که در خانه نشسته، طبیعی است که بخواهد بازی کند و باید سرگرم شود. اگر تعطیلات تابستان بود، میتوانستم برای صبحها در کلاسی ثبتنامش کنم، اما وقتی هیچ برنامهای وجود ندارد، شرایط فرق میکند.»
این مادر درباره وضعیت روحی فرزندانش میگوید: «بچهها بالاخره به تفریح، ورزش و جنبوجوش نیاز دارند. در خانه آپارتمانی این اتفاق نمیافتد. واقعاً کسل شده بودند. پسرم که کلاس چهارم است، در تعطیلات آخر، دیگر هیچ علاقهای به درس خواندن یا انجام تکالیف نداشت.» نسترن از کار مضاعفی میگوید که این سیستم ایجاد کرده. «در آموزش غیرحضوری، تکلیف شب در شاد ارسال میشود و منِ مادر باید آن را برای بچه بنویسم؛ چون بچه نمیتواند متن را بخواند. این خودش یک کار مضاعف دیگر برای ماست، آنهم درحالیکه کارمند هستیم.»
او در ادامه میگوید: «یکبار که به دفتر رفتم، همکارم گفت حواست جمع نیست و ما از تو این انتظار را نداریم. گفتم واقعاً نمیشود حواسم کاملاً جمع باشد؛ من هم دغدغه دارم، دو تا بچه دارم که تنها در خانه میگذارم و میآیم سر کار. برای آینده آنها برنامه دارم و نمیتوانم بگویم همهچیز خوب است و گلوبلبل؛ واقعاً اینطور نیست.»
مادران بسیاری مثل فرشته و نسترن هستند که این روزها زندگی آنها با بیبرنامگی پیش میرود و هر لحظه باید خود را برای وضعیتی جدید آماده کنند. روایتها بسیار است؛ «نسرین» مادر دیگریست که پنج سال پیش از همسرش جدا شده و مسئولیت زندگی دخترش را که پایه نهم است، برعهده دارد. او راننده سرویس است و به نظرش با این شغل زمان بیشتری برای رسیدگی به دخترش دارد. نسرین از بیانگیزگی بچهها در این روزها که دائم تعطیل میشوند، میگوید: «بیشتر بچههای ما الان نگران آیندهشان هستند. میگویند چرا باید درس بخوانیم وقتی فایده ندارد؟ دخترم خیلی به این چیزها فکر میکند.»
مادر کارمند دیگری که در شیراز زندگی میکند، از ناترازی در قوانین دورکاری میگوید: «با اینکه بحث دورکاری مطرح بود، اما در بخش ما تعداد زنانی که بچه کوچک داشتند، زیاد بود و عملاً همه نمیتوانستیم از دورکاری استفاده کنیم. کلاس بچهها تا ساعت ۱۱ ادامه داشت و ما مجبور بودیم آنها را تنها بگذاریم. خودشان باید کلاسها و کارهایشان را مدیریت میکردند.» او دو پسر در پایههای چهارم و ششم دارد. «برای مادری مثل من که دو تا بچه ابتدایی دارد، شرایط واقعاً سخت بود. نهایتاً توانستم با حقوقی که میگرفتم، یک گوشی دیگر بخرم، اما مشکل اینجا بود که هر دو بچه همزمان کلاس داشتند. یکی با کامپیوتر و یکی با گوشی کلاس میرفت. کامپیوتر ما قدیمی است و حتی نتوانستیم برایش هدفون تهیه کنیم. همین باعث میشد بچهها اذیت شوند، دعوا کنند و دائم به من زنگ بزنند.»
امکانات و زیرساخت مناسب برای آموزش مجازی وجود ندارد
کلاسهای نیمهخالی، ارتباط دشوار با دانشآموزان و افزایش فشار کاری، بخشی از تجربه روزمره معلمان در تعطیلیهاست. آنها باید مدام بین آموزش حضوری و مجازی جابهجا شوند، بی آنکه ابزار یا حمایت کافی در اختیار داشته باشند.
«عفت شیوخی» مدیر مدرسه شبانهروزی در تربتحیدریه است. تعطیلیها به آنجا هم رسیده. او از مشکلی صحبت میکند که مسئولان به آن توجهی ندارند. «دانشآموزان من اغلب از روستا بودند. طبیعتاً وقتی مدرسه تعطیل میشد، بچهها به روستاهای خودشان برمیگشتند؛ روستاهایی دورافتاده، با شرایط زندگی ضعیف که معمولاً فقط پدر خانواده یک گوشی داشت. در چنین شرایطی، ما اصلاً نمیتوانستیم با دانشآموزان ارتباط برقرار کنیم.» بهگفته او، فرهنگ استفاده از آموزش مجازی باید شکل بگیرد و در کنار آن، امکانات هم باید فراهم شود. «در جامعه ایران، هنوز آموزش مجازی جا نیفتاده است؛ چون نه فرهنگ آن وجود دارد و نه امکاناتش بهطور کامل فراهم است. دانشآموز هنوز به آن میزان از تعهد و انضباط نرسیده و خانواده هم آمادگی لازم را ندارد.»
موضوع دیگری که شیوخی بیان میکند، تنش بچهها با مادران در خانه است. «در این ایام دعواهای زیادی بین مادران و بچهها شکل میگرفت. خشونت بالا میرفت. مادر میخواست بچه درس بخواند، اما بچه نمیخواند. هرچه میگفت، بچه نمیفهمید و همین باعث تنش میشد.»
نه دانشآموز چیزی یاد میگیرد و نه روان معلم سالم میماند
«زهرا رضاضمن» معلم علومتجربی همین مدرسه شبانهروزی در تربتحیدریه است. او از ناکارآمدی فضای شاد میگوید. «نرمافزار شاد واقعاً کارایی ندارد. اگر قرار است این وضعیت ادامه پیدا کند، بهتر است مثل بقیه تعطیلیها، در آخر سال چند جلسهای را که تعطیل بودهایم، به سال تحصیلی اضافه کنند. اگر نه، با این وضعیتی که الان در فضای مجازی تدریس میکنیم، نه دانشآموز چیزی یاد میگیرد و نه روان معلم سالم میماند. اوضاع واقعاً بههمریخته است.»
او ادامه میدهد: «در زمان کرونا وضعیت بهتر بود، چون مثلاً میگفتند مدارس یک ماه تعطیل میشود؛ برای یک ماه تعطیلی برنامه داشتیم. مثلاً با اسکایروم یا ادوبیکانکت کلاس میرفتیم. نه اینطورکه یک روز مدرسه باز باشد و یک روز تعطیل. اینطور اصلاً نمیشود. الان نرمافزاری نداریم که بتوان با آن درست کلاس رفت؛ فقط وویس (صدا) میگیریم و عکس میفرستیم که کافی نیست. برنامهای که فضایی مانند کلاس در مدرسه ایجاد کند، یعنی دانشآموز همانطورکه سر کلاس مینشیند، جلوی دوربین باشد، میکروفونش باز باشد و بتوانیم چهرهبهچهره با دانشآموز صحبت کنیم، نداریم.»
مرز کار و خانه برای این معلم در تعطیلیها از بین رفته است. «ساعت ۸ تا ۱۱ برای کلاس ابتداییها خیلی بهتر است؛ بچهها تازه بیدار شدهاند. اما کلاس ما ۱۱ شروع میشد تا حدود یک ربع به ۲؛ همانموقع که همسرم از سر کار میآمد، بچهها در خانه بودند و فضای خانه اصلاً مناسب تدریس نبود. اینکه وسط زندگی و شلوغی خانه بخواهی کلاس برگزار کنی، خیلی سخت است.»
رضاضمن همچنین از قطع شدن صدا یا اینترنت و نبودن گوشی در خانه، بهعنوان بهانهای برای فعال نبودن دانشآموزان سر کلاس مجازی میگوید. «واقعیت این است که در فضای مجازی اصلاً نمیتوان ارزشیابی درستی از وضعیت دانشآموزان داشت.»
آموزش مجازی دروس عملی، نمایشی بیتأثیر است
مسئله دیگری که مسئولان آموزشوپروش موقع تعطیلیها نادیده میگیرند، هنرستانها هستند که دروس عملی بیشتری دارند. «کیمیا» معلم جوانیست که در هنرستانی در کرج درس معماری داخلی را برای پایههای یازدهم و دوازدهم تدریس میکند. بهگفته این معلم، «آموزش دروس عملی بدون حضور فیزیکی ممکن نیست. تدریس باید حتماً حضوری باشد تا پسازآن، دانشآموزان بتوانند تمرینها را در منزل انجام دهند و نتیجه کار را ارسال کنند».
او اضافه میکند مقایسه آموزش حضوری با وضعیت فعلی نشان میدهد سطح یادگیری بهطور محسوسی افت کرده است. «نهایتاً در دروس عملی، امکان سپردن تحقیق یا تمرین محدود وجود دارد.» در رشته معماری، آموزش کاملاً مبتنیبر عمل است و مباحث نظری نیز در دل پروژههای عملی شکل میگیرد. بهگفته کیمیا، بدون ترسیم نقشه، اصلاح و آموزش معنا ندارد. «حتی ضبط آموزش در منزل نیز بسیار دشوار است؛ چراکه نیازمند فراهمکردن تجهیزات، فیلمبرداری همزمان با ترسیم و صرف زمان زیاد است، آنهم بدون اطمینان از امکان بارگذاری یا دیدهشدن ویدئو.»
این معلم درباره وضعیت روحی و کاری در روزهای تعطیلی، با توجه به فشارهای روانی ناشی از اتفاقات اخیر و ناتوانی در انجام کامل وظایف شغلی، میگوید: «شرایط بسیار فرساینده بود. ما در تلاش مداوم و بینتیجه برای اتصال به اینترنت بودیم؛ تلاشی که درنهایت باعث بههمریختگی ذهنی و خستگی مضاعف میشد. در ساعات پرترافیک امکان بارگذاری محتوا وجود ندارد؛ نه میتوان عکس بارگذاری کرد، نه فایل صوتی باکیفیت فرستاد و نه ویدئو آپلود کرد.»
او تأکید میکند دستکم در ۷۰ درصد مواقع، سامانه دچار اختلال یا انسداد است و اگر هم قرار باشد ویدئویی بارگذاری شود، معمولاً باید در ساعات بسیار خاص و کمکاربر انجام شود. «بسیاری از دانشآموزان یا اصلاً در کلاسهای مجازی حاضر نمیشوند یا حضورشان صرفاً صوری است. در شرایط فعلی، مدرسه انتظار بالایی از دانشآموزان ندارد. امتحانات سخت گرفته نمیشود و فشار آموزشی کاهش یافته است. این رویکرد بهصورت رسمی اعلام نمیشود، اما بهشکل ضمنی در میان کادر مدرسه جریان دارد؛ چراکه نگرانی اصلی، حال روانی دانشآموزان و آینده آنهاست.»
کیمیا تأکید میکند دانشآموزان توان دیدن ویدئوهای آموزشی طولانی را ندارند و اغلب حتی ویدئوهای بیش از دو دقیقه را نیمهکاره رها میکنند. به همین دلیل، کلاسهای مجازی بیشتر به حضور و غیاب و دریافت یا بررسی اجمالی پروژهها محدود شده است. ملاک حضور دانشآموزان نیز صرفاً فرستادن تکالیف بوده و درصورت ارسالنکردن، حتی حضور آنلاین هم بهمنزله غیبت تلقی میشده است. «پروژهها عمدتاً در حد تحقیق باقی ماندهاند و بررسی ترسیمها از روی عکس، کاری غیردقیق و ناکارآمد است؛ چراکه بسیاری از اشکالات باید بهصورت حضوری و در لحظه توضیح داده شوند. این شیوه، حجم کار معلم را پس از ساعات رسمی مدرسه بهشدت افزایش میدهد.»
او توضیح میدهد ساعات تعیینشده برای فعالیت در «شاد» برای مقاطعی که تدریس میکند؛ بازه زمانی ساعت ۱۲ تا ۴ بعدازظهر است، اما اگر قرار باشد بازخورد دقیق به تکالیف داده شود، این زمان بهمراتب بیش از ساعات موظف آموزشی است. به همین دلیل، ترجیح داده این فشار کاری را به روزهای حضوری منتقل کند. او آموزش مجازی را دستکم در رشتههای عملی، نمایشی و بیاثر توصیف میکند و میگوید این روند آموزش را متوقف کرده است.
در روزهای بعد از تعطیلیهای اخیر، این معلم از کاهش محسوس حضور دانشآموزان در مدرسه میگوید: «در برخی روزها، تنها حدود یکسوم جمعیت دانشآموزی در مدرسه حاضر بودهاند. معلمان در چنین شرایطی بیش از آنکه به محتوای درس فکر کنند، نگران سلامت و امنیت دانشآموزان هستند.»
خانوادهها و معلمان در پس این تعطیلیها، تجربهای مشترک از استیصال دارند. شکاف آموزشی بهویژه در دروس مفهومی و مهارتی با کلاسهای مجازی ضعیف و سامانهای مثل شاد پر نمیشود. معلمانی مثل رضاضمن پیشنهاد میدهند بهجای اصرار بر آموزش آنلاین بیکیفیت، تقویم آموزشی اصلاح و روزهای پنجشنبه یا تابستان برای کلاس حضوری استفاده شود. در حال حاضر، با نسلی روبهرو هستیم که خستگی، افت تمرکز و ناامیدی بخشی از تجربه تحصیلیشان شده است. برگزاری مدارس با برنامهای مشخص سبب میشود نظم، امنیت و انگیزهای که ماههاست در کلاسها گم شده، دوباره احیا شود.