شعاری پوپولیستی با عنوان «افزایش مبلغ کالابرگ»
سال به سال و ماه به ماه اوضاع بدتر شده. فاطمه معتقد است که نگرانیهای معیشتی در یکی دو سال اخیر تشدید شده و در بهار امسال، به اوج خود رسیده، وقتی که با حقوق ماهانه، چند کیلو گوشت و مرغ هم نمیشود خرید: «من کرایه خانه نمیدهم ولی باز هم نگران سیر کردن خانواده هستم. قدرت خرید ما نزدیک به صفر است. پسرم هر جا که فکرش را بکنید، دنبال کار گشته اما بینتیجه. هیچ فرصتی برای استخدام نیست. ما نگران آینده هستیم».
حذف ضروریات زندگی
تورم در ماههای اخیر، به مرزهای بیسابقهای رسیده، هرچند مرکز آمار ایران بهرغم گذشت 11 روز از خرداد ماه، هنوز نرخ تورم اردیبهشت را اعلام نکرده اما دادههای رسمی فروردین ماه، به تنهایی گویای تمام واقعیت است. در فروردین ماه ۱۴۰۵ نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور به ۵۳.۷درصد رسیده که نسبت به همین اطلاع در ماه قبل، ۳.۱درصد افزایش یافته است. در فروردین، تورم نقطه به نقطه خانوارهای کشور، ۷۳.۵درصد بوده است. این دادهها چیزی جز این نمیگویند که ما شاهد یک ابرتورم هستیم.
دادههای میدانی هم نشان میدهد که امسال، سرعت و شتاب تورم بیشتر شده و موجهای سنگین گرانی پیاپی از راه رسیده است. در دو ماه اخیر، قیمتها از لبنیات و برنج و گوشت گرفته تا شویندهها و دارو، سر به فلک کشیده و در این بین، زندگی مزدبگیرانی مانند «فاطمه» سقوطی بیامان و بیسابقه را تجربه کرده است. مردم ناچار و دستبسته، دست به حذف ضروریات زندگی زدهاند. برای نمونه در روزهای اخیر، «علی احسان ظفری» مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای لبنی با اشاره به اینکه سرانه مصرف لبنیات در ایران یکچهارم میانگین جهانی است، گفت: با این دستفرمان دولت، قیمت لبنیات با وضع درآمد مردم به زودی به جایی میرسد که خرید آن برای بخشی از مردم دیگر توجیهی نخواهد داشت.
مردم در برزخ بلاتکلیفی رها شدهاند. امسال فقط ۳ بار جهش قیمت لبنیات و ۴ بار جهش قیمت مرغ داشتهایم. یارانه و کالابرگ هم تاثیری در حل مشکلات معیشتی مردم ندارد و شعار افزایش آن، فقط یک شعار پوپولیستیست
پوستهای خالی از سیاستهای حمایتی
اما «مردم» کجای معادلات هستند و حمایتهای دولت چقدر موثر است؟ «فاطمه» خانم مستمریبگیری که دستمزدش برای هزینهی داروها و خریدهای ساده سفره کفاف نمیدهد، حمایتهای دولت از اقشار ضعیف را نزدیک به هیچ توصیف میکند: «یارانه ۳۰۰هزار تومانی، پول یک بسته چیپس و پفک است و کالابرگ یک میلیون تومانی، به زحمت پول دو کیلو برنج است. من ماه قبل، با کالابرگ خودم و پسرم فقط چند کیلو برنج خریدم، همین».
در حالیکه در چارچوب یک مدل اقتصادی انقباضی، قیمت کالاهای اساسی مورد نیاز مردم به شدت صعود کرده، سیاستهای حمایتی دولت عملاً کارکرد خود را از دست داده است. از «یارانه» و «کالابرگ» فقط پوستهای توخالی باقی مانده و ارزش واقعی این به اصطلاح «سیاستهای حمایتی» نزدیک به صفر است.
سقوط ارزش یارانه
آذرماه سال ۱۳۸۹ بود که دولت دهم، اجرای هدفمندسازی یارانهها را کلید زد و اولین مرحله یارانه به ازای هر نفر ۴۵هزار تومان به حساب سرپرستان خانوار واریز شد.
برای سنجش قدرت واقعی یارانه، باید به قیمت دلار به عنوان مبنای ارزشگذاری اقتصادی رجوع کنیم. در سال ۱۳۸۹، قیمت هر دلار آمریکا ۱۰۶۰ تومان بود بنابراین یارانه ۴۵هزار تومانی، تقریباً ۴۲ دلار ارزش داشت. آن زمان، یارانه واقعی ۴۲ دلار بود و به همین میزان ارزش داشت.
در نمودار زمان حرکت میکنیم و جلوتر میآییم. در سال ۱۴۰۵، با گذشت ۱۶ سال از شروع هدفمندی و بهرغم اینکه در این مدت موجهای پیاپی گرانی و شوکدرمانیهای دولتها، ارزش ریال را به شدت تضعیف کرده، ارزش یارانه نقدی ۳۰۰هزار تومان است که با احتساب کالابرگ یک میلیون تومانی، کل حمایت دولت از یک فرد متعلق به طبقه فرودست، به یک میلیون و ۳۰۰هزار تومان میرسد اما یارانه واقعی چقدر است؟
دهم خرداد ۱۴۰۵، قیمت هر دلار آمریکا ۱۷۰هزار تومان است و مجموع یارانه و کالابرگ فقط ۷.۶ دلار است. در واقع ارزش واقعی کمکهای یارانهای دولت در عرض ۱۶ سال از ۴۲ دلار به ۷.۶ دلار سقوط کرده یعنی 82درصد ارزش خود را از دست داده است.
ارزش یارانه به زیر 10 دلار رسیده اما باید گفت تزریق نقدینگی بدون پشتوانه، هرگز راهحل نبوده و نیست. همان سال ۱۳۸۹، آنچه اجرا شد، هدفمندی یارانهها نبود، هدرمندی یارانهها بود
با این حساب اگر دولت بخواهد به اندازه سال ۱۳۸۹، از مردم حمایت یارانهای کند، باید به هر نفر چیزی حدود ۷ میلیون و ۱۰۰هزار تومان کمک نقدی و غیرنقدی بکند و یارانه و کالابرگ هر نفر باید بیش از ۷ میلیون تومان اعتبار داشته باشد.
فراموشی وظایف حکمرانی
اما آیا تزریق این میزان پول، در توان دولت هست و آیا این تزریق بدون پشتوانه، برای اقتصاد مفید است؟ «فرامرز توفیقی»، فعال کارگری با بیان اینکه «تا زمانی که نگرش اقتصادی حاکم تغییر نکند، مشکل حل نمیشود» میگوید: متاسفانه وظایف حکمرانی بالاخص در حیطه معیشت، به رسمیت شناخته نمیشود. الان تمام تمرکز بر این است که علتالعلل گرانی چیست و دعوای جناحهای حاکمیتی فقط بر سر همین است! راهکارها فراموش و بازار به حال خود رها شده است.
او ادامه میدهد: ارزش یارانه به زیر 10 دلار رسیده اما باید گفت تزریق نقدینگی بدون پشتوانه، هرگز راهحل نبوده و نیست. همان سال ۱۳۸۹، آنچه اجرا شد، هدفمندی یارانهها نبود، هدرمندی یارانهها بود. از آن زمان کلید تورم سنگین زده شد و تورم را به خصوص در زمینه کالاها و خدمات اساسی رها کردند که یکهتازی کند و به سیاست ناکارآمد یارانهپردازی روی آوردند.
وی با تاکید بر اینکه «در علم اقتصاد، تورم مالیات فقراست» افزود: امروز جنس به وفور در بازار هست اما مردم قدرت خرید ندارند. تورم واقعی نه فقط در خوراکیها، بلکه در همه کالاها و خدمات بالای ۱۱۷درصد است و افزایش مزد یا افزایش رقم یارانه، اصلاً موثر نیست.
رهاشدگی مردم در برزخ بلاتکلیفی
توفیقی چند مثال از تورم واقعی در چند ماه اخیر میزند: «در بهمن ۱۴۰۴ در منطقه ۵ تهران، میانگین قیمت آپارتمان متری ۲۲۰ میلیون تومان بود. این نرخ در فرودین امسال به ۳۲۰ میلیون تومان رسید و امروز به ۴۳۰ میلیون رسیده، بنابراین مردم سانتیمتری هم دیگر نمیتوانند خانه بخرند! در حوزه دارو هم وضع همین است. شرکتهایی دارویی همچنان درخواست افزایش قیمت دارند در حالیکه تورم میانگین دارو در یک سال اخیر بین ۳۰۰ تا ۴۰۰درصد بوده است».
این فعال کارگری اضافه میکند: مردم در برزخ بلاتکلیفی رها شدهاند. در سال ۱۴۰۵ فقط ۳ بار جهش قیمت لبنیات و ۴ بار جهش قیمت مرغ داشتهایم. در این شرایط، یارانه و کالابرگ تاثیری در حل مشکلات معیشتی مردم ندارد و شعار افزایش آن، فقط یک شعار پوپولیستیست. بدون تردید، آنچه لازم است، تغییر نگرش حکمرانی است که اگر اتفاق نیافتد، فروپاشی معیشتی در سطح وسیع اتفاق میافتد.
«مردم» به حاشیه رانده شدهاند
واقعیت این است که یارانه قرار نیست ۷ میلیون تومان شود و چنین امکانی از هیچ نظر فراهم نیست. دستمزد واقعی مزد و حقوقبگیران نیز حدود ۱۰۰ دلار یا کمی بیشتر است که برای زندگی در نصف روزهای ماه هم کفایت نمیدهد. در این میان، زندگیهای بسیاری به سرنوشت زندگی آن خانم مستمریبگیر دچار شده است؛ در روزگار پیری وقتی پول داروهایت را میپردازی، پولی برای خرید مرغ و تخممرغ یا برنج و لبنیات باقی نمیماند و گویا این واقعیتهای تلخ، در مناسبات کلان به حساب نمیآید و جایی در نگرش اقتصادی و سیاسی حاکم ندارد چون «مردم» به حاشیه رانده شدهاند.