وقتی سیم ایرانیها یکشبه به خداوند کانکت میشود!
برترینها: توئیت کاربری به نام «آروین» درباره حل مشکلات مالی در یک دوره زمانی خاص که به شدت نیازمند هستیم، با واکنشهای متفاوتی در فضای مجازی همراه شده است.
او در توئیت خود که بیش از سه میلیون بازدید داشته، آورده است: «تا حالا شده خدا مستقیم از ی جایی که فکرش رو نمیکنی ی پولی رو برسونه و مشکلت حل شه؟ دوست دارم تجربیاتتون رو بدونم.»
این چند کلمه باعث شد خیلی از کاربران سفره دل خود را بازکرده و از رسیدن پول از جایی که اصلا فکرش را هم نمیکردند، سخن بگویند. البته بودند افرادی که این مسئله را هم انکار کردند و نوشتند این مورد برایشان اتفاق نیفتاده.
برخی واکنشهای کاربران را در ادامه میخوانید:
نظر جنجالی نیما که خودش داستان شد: شرکت منو فرستاد آموزش دبی، ماه اول حقوقم رو اول ماه دادن تا آخر ماه تقریبا خرجش کردم. اول ماه دوم پرسیدم کی حقوق میدید گفتن آخر ماه. من ١٠٠ درهم داشتم که باید تا آخر ماه باهاش سر میکردم. خیلی غمگین و ناراحت و سر به زیر داشتم پیاده برمیگشتم هتل آپارتمانم و تو این فکر که حالا چه خاکی تو سرم کنم. یهو یک دسته ۵٠٠ درهمی رو زمین پیدا کردم. این ور اونورم رو نگاه کردم هیچکسی نبود. برش داشتم همونجا شمردمش ٨٠ تا بود. بله دوستان ١٠هزار دلار رو زمین پیدا کردم. البته گشتم دنبال صاحبش ولی پیداش نکردم ۶ ماه بعد برگشتم ایران سرمایهگذاریش کردم تو اولین بیزینس شخصیم که اون خودش یه داستان جداست.
واکنش عرفان: نمیدونم این حساب میشه یا نه: سالها پیش سر یه مشکلی مامانم پول لازم داشت، گفت: «بریم کریمخان طلاهامو بفروشم.» بهش گفتم: «چرا از دایی قرض نمیگیری؟»گفت: «تنها حالتی که ممکنه از داییت بخوام اینه که همین الان که داریم میریم تو خیابون، ببینیمش و بپرسه کجا دارین میرین؟ و من بگم.
کاربری به نام «پیش فعال درونگرا»: سال ۱۴۰۰ به خاطر ماموریتام و اینکه دیر میرسیدم تهران از پانسیون اخراجم کردن، ماموریت کرمان بودم که خبر اخراجی رو شنیدم و تو هتل داشتم های های گریه میکردم، یهو پیام واریز برام اومد و شرکت ۲۰ تومن پاداش یهویی بهم داد، تونستم با کمک اون پول رهن یه سوییت ۲۷ متری رو جور کنم.
کاربری خارجنشین به نام «نارنگی»: امسال زمستون خانوادهام برای اولین بار اومدن اینجا و هزینههاشون با من بود، دسامبر دیگه کفگیرم به تهدیگ خورده بود و اوضاع بد شده بود که دیدم رو حقوقم نزدیک به ۶۰۰ یورو اضافهتر بهم دادن، منم گفتم نمیدونم این پول چیه ولی لابد باید میدادن و دیگه بهش فکر نکردم و پوله هم خرج شد.
کاربری به نام «دختر تیتانیومی» که دندانپزشک است: اولین سالی که مطب زدم یادمه قسط ۲۲ دی ماهم ۲۴ ملیون فقط شرکت مگاژن بود و واقعا تا ۲۰م موجودیم ۴ تومن بود و گفتم تهش طلا میفروشم. فرداش یه بیمار اومد کل پولو یه دفعه داد باینکه کار هم انجام نداد اومد گفت ۵۰ داشتم گفتم بیام تسویه کنم کامل:) هیچوقت یادم نمیره این اتفاق حقیقتا.
کاربری به نام «محسنشون»: شب عروسیم استرس تسویه حساب تالار رو داشتم، دیدم یه پیامک واریز اومد ، بعد دوستم زنگ زد گفت محسن یه مبلغی داشتم گفتم شب عروسی اگه نیاز شد خرج کنی بعدا حساب میکنیم. فرداش بهش دادم.خیلی حال داد.