خاورمیانه در آستانه بازتعریف یک جنگ فرسایشی؛ از هشدار ناتو تا تهدید تازه سپاه
همزمان، اظهارات ضدونقیض ترامپ درباره تعویق حمله به ایران، گزارشها درباره هشدار پنتاگون، و نگرانی آشکار کشورهای عرب خلیج فارس، تصویری کمسابقه از منطقهای ارائه میدهد که نه در صلح است و نه وارد جنگی تمامعیار شده؛ بلکه بهسرعت به سمت یک بحران مزمن، فرسایشی و بسیار خطرناک حرکت میکند.
ناتو و تغییر روایت جنگ از پرونده هستهای
تا «اقتصاد جهانی»
اظهارات تازه دبیرکل ناتو را اما نمیتوان صرفاً یک موضعگیری رسانهای معمول دانست. مارک روته عملاً تلاش کرد معادله جنگ را از یک درگیری منطقهای یا اختلاف هستهای، به مسئلهای جهانی و اقتصادی تبدیل کند.
وقتی او میگوید: «ایران اقتصاد جهانی را گروگان گرفته»، در واقع در حال ساختن همان روایتی است که میتواند زمینه مشروعیتبخشی به حضور گستردهتر نظامی غرب در خلیج فارس را فراهم کند.
اهمیت این موضعگیری در آنجاست که روته همزمان از «ائتلاف برای آزادی دریانوردی» و «حمایت اروپا از عملیات آمریکا» سخن گفته است. این شاید صریحترین اعتراف مقامهای غربی درباره نقش مستقیم کشورهای اروپایی در حمایت لجستیکی و عملیاتی از حملات آمریکا علیه ایران باشد؛ مسئلهای که نشان میدهد بحران فعلی دیگر صرفاً در چارچوب تقابل تهران و واشنگتن باقی نمانده و به سطحی گستردهتر کشیده شده است.
این تغییر روایت، یک هدف روشن دارد: تبدیل تنگه هرمز به مسئله امنیت بینالمللی. غرب بهخوبی میداند که اگر بحران صرفاً در قالب پرونده هستهای باقی بماند، اجماع جهانی علیه ایران دشوارتر خواهد بود. اما وقتی موضوع به «امنیت انرژی جهان»، «آزادی تجارت» و «ثبات اقتصاد بینالملل» گره بخورد، دامنه همراهی کشورهای دیگر با آمریکا نیز بیشتر میشود.
در همین چارچوب است که طی هفتههای اخیر، انگلیس و فرانسه نیز بارها درباره تشکیل سازوکارهای مشترک دریایی و حتی نشستهای نظامی برای امنیت هرمز صحبت کردهاند. اکنون ناتو عملاً همان مسیر را رسمیتر و آشکارتر تکرار میکند.
پیام سپاه؛ جنگ به منطقه محدود نخواهد ماند
در مقابل، بیانیه سپاه نیز دقیقاً در همان سطح قابل تحلیل است. تهدید به کشیده شدن جنگ «به فراتر از منطقه»، یک پاسخ مستقیم به تلاش غرب برای بینالمللیکردن بحران هرمز است.
عبارت «فراتر از منطقه» عمداً مبهم انتخاب شده؛ ابهامی که خود بخشی از قدرت بازدارندگی تهران است. این جمله میتواند از تهدید پایگاههای آمریکا و متحدانش تا اختلال در مسیرهای انرژی، حملونقل و حتی فعال شدن میدانهای غیرمستقیم را دربربگیرد.
در واقع، تهران تلاش میکند این پیام را منتقل کند که هرگونه حمله جدید علیه ایران، دیگر یک درگیری محدود و قابل کنترل باقی نخواهد ماند. این همان نقطهای است که باعث نگرانی شدید کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس شده است؛ کشورهایی که اکنون بیش از هر زمان دیگری خود را در معرض مستقیم تبعات جنگ میبینند.
ترامپ، تعویق حمله و معمای «ابهام راهبردی»
در این میان، اظهارات دونالد ترامپ نیز به پیچیدگی بحران افزوده است. رئیسجمهور آمریکا اعلام کرده حمله برنامهریزیشده به ایران را «فعلاً» به تعویق انداخته؛ اما در همان حال تأکید کرده این تعویق شاید «فقط برای مدتی کوتاه» باشد.
این تناقض ظاهری، در واقع بخشی از همان سیاست ابهام راهبردی آمریکاست؛ سیاستی که تلاش میکند هم مسیر مذاکره را باز نگه دارد و هم تهدید نظامی را معتبر نشان دهد. اما پشت این تعویق، مجموعهای از عوامل مهم قرار دارد. نخست، فشار کمسابقه کشورهای عربی منطقه. طبق گزارشها، عربستان، قطر و امارات به واشنگتن هشدار دادهاند که حمله به ایران، کل منطقه را وارد بحران خواهد کرد و هزینه آن تنها متوجه تهران نخواهد بود.
این تغییر رفتار کشورهای عربی نیز بسیار معنادار است. برخلاف برخی دورههای پیشین که بخشی از کشورهای منطقه از افزایش فشار بر ایران استقبال میکردند، اکنون به نظر میرسد بسیاری از آنها به این جمعبندی رسیدهاند که جنگ جدید، بیش از همه امنیت و اقتصاد خودشان را تهدید خواهد کرد.
دلیل دوم، هشدارهای پنتاگون درباره توان دفاعی ایران است. گزارشها حاکی از آن است که نهادهای نظامی آمریکا به ترامپ هشدار دادهاند ایران در حال بازسازی بخشی از ظرفیتهای پدافندی و تقویت توان شناسایی هوایی خود است؛ موضوعی که میتواند هزینه هرگونه عملیات نظامی را افزایش دهد.
منطقه در آستانه یک بحران مزمن
اما شاید مهمترین تحول این روزها، نه خود تهدیدها، بلکه تغییر ماهیت بحران باشد. خاورمیانه اکنون وارد وضعیتی شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک جنگ مقطعی یا بحران کوتاهمدت دانست. نشانهها حاکی از آن است که منطقه به سمت نوعی «بیثباتی مزمن» حرکت میکند؛ وضعیتی که در آن نه مذاکره توان پایاندادن کامل به تنش را دارد و نه طرفها آماده ورود به جنگی فراگیر هستند.
در واقع، مهمترین تحول جنگ اخیر شاید همین باشد که ایران تلاش کرده مفهوم سنتی «بستن تنگه هرمز» را به «مدیریت انتخابی هرمز» تبدیل کند؛ یعنی این پیام که عبور از این آبراه دیگر بدون درنظر گرفتن منافع و محاسبات تهران ممکن نیست. این مسئله برای غرب، بهویژه آمریکا، نگرانکنندهتر از تهدید کلاسیک بستن کامل تنگه است؛ زیرا حذف کامل نفوذ ایران بر هرمز، بسیار دشوارتر از برآوردهای اولیه به نظر میرسد.
شاید به همین دلیل نیز اروپا، چین و کشورهای آسیایی با دقت تحولات را دنبال میکنند. چین از یک سو خواهان باز ماندن هرمز است و از سوی دیگر، نمیخواهد رابطه راهبردی خود با تهران را از دست بدهد. همین روند باعث شده پکن تلاش کند میان حفظ ثبات انرژی و جلوگیری از تشدید تقابل، تعادل برقرار کند.
چرا شتاب تنش ناگهان بیشتر شد؟
اما یکی از مهمترین پرسشهای این روزها آن است که چرا با وجود ادامه تماسهای دیپلماتیک و رفتوآمد میانجیها، ناگهان سرعت تحولات امنیتی و نظامی افزایش پیدا کرده است؟ پاسخ را باید در چند متغیر همزمان جستوجو کرد؛ متغیرهایی که کنار هم، منطقه را وارد مرحلهای بسیار حساس کردهاند.
نخست، بنبست تدریجی مذاکرات است. هرچند تماسها میان تهران و واشنگتن قطع نشده و همچنان عمان، قطر و برخی بازیگران دیگر نقش میانجی را ایفا میکنند، اما بهنظر میرسد دو طرف در موضوعات کلیدی همچنان فاصله زیادی دارند. اختلاف بر سر سطح غنیسازی، سازوکار نظارتها، زمانبندی تعلیقها و همچنین مسئله تحریمها باعث شده گفتوگوها وارد مرحلهای فرسایشی شود.
اظهارات دبیرکل ناتو مبنی بر اینکه «ایران اقتصاد جهانی را گروگان گرفته»، را نمیتوان صرفاً یک موضعگیری رسانهای معمول دانست. مارک روته عملاً تلاش کرد معادله جنگ را از یک درگیری منطقهای یا اختلاف هستهای، به مسئلهای جهانی و اقتصادی تبدیل کند و در واقع در حال ساختن روایتی است که میتواند زمینه مشروعیتبخشی به حضور گستردهتر نظامی غرب در خلیج فارس را فراهم کند
در چنین وضعیتی، معمولاً احتمال استفاده از «اهرم نظامی» برای تغییر محاسبات طرف مقابل افزایش پیدا میکند. به همین دلیل، اکنون این تحلیل در حال تقویت است که آمریکا و اسرائیل ممکن است به سمت یک اقدام محدود اما بسیار پرصدا حرکت کنند؛ حملهای که هدف آن نه آغاز جنگی تمامعیار، بلکه شکستن فضای بنبست و ایجاد شوک امنیتی و روانی در تهران باشد.
اما درست در همین نقطه، مسالهای مهمتر خود را نشان میدهد که برخلاف برخی برآوردهای اولیه، ایران نهتنها از بحران عبور نکرده، بلکه بخشی از توان موشکی، زیرساختهای زیرزمینی و ظرفیتهای دفاعی خود را نیز بازیابی کرده و همین نیز باعث شده محاسبات واشنگتن پیچیدهتر شود.
در واقع، اکنون آمریکا با یک تناقض بزرگ روبهروست؛ اگر حمله نکند، ممکن است این تصویر شکل بگیرد که ایران توانسته از فشارها عبور و بازدارندگی خود را حفظ کند. اما اگر وارد جنگی گسترده شود، خطر تبدیل شدن بحران به یک درگیری فرسایشی و پرهزینه افزایش پیدا میکند؛ جنگی که نه فقط خاورمیانه، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحتتأثیر قرار خواهد داد.
«مدیریت هرمز»؛ اهرم تازه تهران
در قلب همه این تحولات، یک نقطه بیش از هر چیز اهمیت پیدا کرده و آن تنگه هرمز است. امروز دیگر مساله تنها تهدید سنتی «بستن تنگه» نیست. تحول اصلی این است که ایران تلاش کرده مفهوم تازهای از کنترل هرمز ارائه دهد؛ نوعی «مدیریت انتخابی» که در آن عبور و امنیت مسیرهای دریایی، بیش از گذشته به معادلات سیاسی و امنیتی تهران گره میخورد.
بیانیه سپاه در تهدید به کشیده شدن جنگ «به فراتر از منطقه»، یک پاسخ مستقیم به تلاش غرب برای بینالمللیکردن بحران هرمز است. عبارت «فراتر از منطقه» عمداً مبهم انتخاب شده؛ ابهامی که خود بخشی از قدرت بازدارندگی تهران است. این جمله میتواند از تهدید پایگاههای آمریکا و متحدانش تا اختلال در مسیرهای انرژی، حملونقل و حتی فعال شدن میدانهای غیرمستقیم را دربربگیرد
در هفتههای اخیر، گزارشهایی درباره عبور کشتیهای چینی و برخی مسیرهای هماهنگشده منتشر شد؛ که این پیام را به غرب منتقل میکند که هرمز برای همه بسته نیست، بلکه عبور از آن بدون درنظر گرفتن ملاحظات ایران دشوارتر شده است. همین نیز نگرانی غرب را تشدید کرده، چراکه اگر ایران بتواند حتی بدون بستن کامل تنگه، سطحی از کنترل و تأثیرگذاری بر امنیت انرژی جهان ایجاد کند، معادلات سنتی بازدارندگی در خلیج فارس تغییر خواهد کرد. به همین دلیل، اظهارات دبیرکل ناتو را باید در همین چارچوب دید. وقتی او از «گروگان گرفتن اقتصاد جهانی» سخن میگوید، در واقع میخواهد همین مدل تازه از قدرتنمایی ایران را بهعنوان تهدیدی جهانی معرفی کند.
آیا منطقه به سمت جنگ میرود؟
اما با وجود همه این تنشها، هنوز بسیاری از تحلیلگران معتقدند هیچیک از بازیگران اصلی خواهان جنگی فراگیر نیستند. آمریکا نمیخواهد وارد یک جنگ فرسایشی تازه در خاورمیانه شود؛ اسرائیل نگران پاسخهای منطقهای و فرسایشی شدن درگیری است؛ کشورهای عربی از بیثباتی اقتصادی میترسند و آمریکا نیز بهخوبی میداند یک جنگ طولانی میتواند فشارهای داخلی را افزایش دهد. اما مشکل اصلی دقیقاً همینجاست که بسیاری از جنگهای بزرگ تاریخ، نه بهخاطر تصمیم قطعی برای آغاز جنگ، بلکه بر اثر زنجیرهای از سوءمحاسبهها، حملات محدود و تشدید تدریجی بحران آغاز
شدهاند.
اکنون خاورمیانه در شرایطی قرار گرفته که سطح تنش، حجم نیروهای نظامی، تهدیدهای متقابل و حساسیت افکار عمومی همگی بهشدت بالا رفتهاند. در چنین فضایی، حتی یک حادثه دریایی، حمله محدود یا اشتباه اطلاعاتی میتواند معادلات را بهسرعت تغییر دهد.
جهانی که وارد عصر بحران دائمی میشود
حال شاید مهمترین ویژگی بحران کنونی این باشد که آثار آن دیگر محدود به خاورمیانه نیست.
بحران هرمز امروز به مسالهای جهانی تبدیل شده؛ از قیمت سوخت و حملونقل گرفته تا زنجیره تأمین، بازار بیمه، تورم و امنیت انرژی.
به همین دلیل است که اروپا، چین، هند و بسیاری از اقتصادهای آسیایی با نگرانی تحولات را دنبال میکنند. چین بهویژه تلاش میکند میان حفظ رابطه با ایران و جلوگیری از اختلال در انرژی جهانی تعادل برقرار کند؛ تعادلی که برای پکن حیاتی است. در همین حال، برخی تحلیلگران معتقدند بحران اخیر میتواند روند تغییر نظم انرژی جهان را نیز سرعت ببخشد؛ از گسترش انرژیهای جایگزین تا کاهش وابستگی به گلوگاههای ژئوپلیتیکی مانند هرمز.
اما در کوتاهمدت، واقعیت روشنتر از هر زمان دیگری است که منطقه وارد دورهای از «آتشبسهای شکننده و بازدارندگیهای ناپایدار» شده؛ دورهای که در آن جنگ و صلح دیگر دو وضعیت جداگانه نیستند، بلکه همزمان و در کنار هم جریان دارند.
به نظر میرسد که امروز مهمترین واقعیت خاورمیانه همین باشد؛ اینکه جنگ هنوز پایان نیافته، بلکه فقط از شکل کلاسیک خود خارج شده و به نبردی پیچیدهتر بر سر اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، بازدارندگی و آینده نظم منطقهای تبدیل شده است.