فیلمی از سینمای ایران که شاید هیچ زنی دوستش ندارد
برترینها: سه دهه از اکران فیلم «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی میگذرد؛ ملودرامی که در زمان خود تصویری از زن، خانواده و فشارهای سنتی جامعه ایرانی ارائه میداد. حالا اما این پرسش مطرح است که آیا مخاطب امروز، بهویژه نسلهای جدید، هنوز میتواند با دغدغهها و تصمیمهای لیلا همذاتپنداری کند یا تغییرات اجتماعی و پیشرفتهای پزشکی، جهان این فیلم را به روایتی متعلق به گذشته تبدیل کرده است؟
روزنامه سازندگی نوشت: ٣٠ سال از ساخت لیلا اثر داریوش مهرجویی گذشت. آیا زن امروز همچون لیلاست؟
آیا فیلم «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی را دیدهاید؟ پاسخ این سوال برای آن بخش از جمعیت فیلمبین ایرانی که در دهه هفتاد بهدنیا آمدهاند، شاید دشوار باشد اما هواداران این فیلمساز که سن و سال بیشتری دارند، احتمالاً این ملودرام متفاوت را از او دیدهاند.
لیلا ٣٠ سال بعد
«لیلا» در سال ١٣٧٥ ساخته و اکران شد. در سالهای ابتدایی دهه هفتاد و چند سال بعد از پایان جنگ که ایران در پروژه سازندگی قرار داشت. برای درک بهتر دلایل ساخته شدن چنین فیلم متفاوتی در کارنامه داریوش مهرجویی فقید، شاید بهتر باشد که شرایط تولیدات فرهنگی در آن سالها را مرور کنیم. در سالی که مسعود کیمیایی «سلطان» را ساخت، مهرجویی نیز با این فیلم متفاوت به استقبال علاقهمندانش رفت. داستان فیلم از این قرار است که لیلا (لیلا حاتمی) و رضا (علی مصفا) در یک مراسم شلهزردپزان همدیگر را میبینند و چندی بعد با هم ازدواج میکنند. آن دو پس از مدتی زندگی، متوجه میشوند که لیلا نمیتواند فرزندی به دنیا بیاورد. آنها درمانهای متعدد و آزمایشهای گوناگونی را دنبال میکنند. اما همه بدون نتیجه میماند. در این میان هر چند برای رضا بچهدار نشدن لیلا اهمیتی ندارد اما مادرش (جمیله شیخی) با وجود این احساس رضایت و خوشبختی رضا از زندگی بدون فرزند، لیلا را تحتفشارهای شدید قرار میدهد و از او میخواهد که اجازه دهد برای رضا همسری بگیرند تا فرزندی برای او بیاورد و سپس همسر دوم رضا از زندگی آنها خارج شود. فشارهای مادر رضا، بالاخره جواب میدهد و لیلا، رضا را راضی میکند. بدون اطلاع خانواده لیلا، ازدواج مجدد رضا با گیتی (شقایق فراهانی) انجام میشود. اما شب عروسی، لیلا به خانه مادرش پناه میبرد و حاضر نمیشود به زندگی رضا برگردد. رضا این عمل را خلاف قولهای قبلی لیلا میداند و مدتی بعد همسر دومش را طلاق داده و فرزند دختری را که از او دارد به مادرش میسپارد و خود تنها زندگی میکند. گیتی دوباره ازدواج میکند و رضا هم با خواهشهای مکرر از لیلا و خانواده او، روزی در همان مراسم شلهزردپزان با دخترش باران به دیدار لیلا میرود.
فیلم و مخاطب امروز
البته که میتوان این فیلم را بهعنوان یک نمونه آزمایشی برای متولدین دهه هفتاد بهبعد گذاشت و از آنها پرسید که چقدر میتوانند با این داستان و شخصیتهای فیلم ارتباط برقرار کنند. موضوع این است که فیلم یا هر اثر هنری خوبی مرزهای زمان را درمینوردد و تبدیل به اثری برای همه زمانها میشود.
اما ملودرام «لیلا» چقدر میتواند با مخاطب امروزی ارتباط برقرار کند. آنچه معمولاً در اصول داستان و فیلمنامهنویسی میگویند این است که مسائل و قوانین کاملاً محلی و مربوط به مسائل یک فرهنگ خاص که پتانسیل گسترش و جهان شمول بودن را ندارد، داستان موفقی نمیشود. اتفاقی که درباره لیلا هم رخ داده است. داریوش مهرجویی شاید در آن زمان به این فکر نمیکرده است که سی سال بعد یک زن و شوهر، اصولاً نمیتوانند دغدغهای به اسم بچهدار شدن داشته باشند. پزشکی در این زمان آنقدر پیشرفت کرده که لیلا و رضا میتوانستند در همان ابتدا از طریق دارو یا لقاح مصنوعی بچهدار شوند و این یعنی داستانی وجود نداشت. موضوع مهمتر از آن، شاید این باشد که آیا زن امروز در ایران، که مسئولیتهای مهم اجتماعی بهعهده دارد و به اعتماد بهنفس و استقلال لازم رسیده است، آیا حاضر است که خودش با دست خودش همسرش را داماد کند.
طبقه اجتماعی
آنچه لیلا را در زمان نمایش و بهخصوص امروز، کمی عجیب و داستانش را دور از انتظار میکند، این است انتخاب طبقه اجتماعی شخصیتهای داستان است. رضا و لیلا هر دو از خانوادههایی با طبقه اجتماعی متوسط به بالا هستند.
اما در همان زمان نیز اما بسیاری از منتقدان جدی سینما نقد جدی نسبت به فیلم داشتند و امروز مشخص شده است که «لیلا» فیلمی در کارنامه مهرجویی نیست که بتوان آن را بهعنوان یک نمونه شاخص بهحساب آورد. «لیلا» برد تاریخی ندارد و نمیتواند در سفر زمان کرده و یا با مخاطبان غیرایرانی که چنین فضایی را نمیشناسند، ارتباط بگیرد. با اینحال، فیلم میتواند در زمره بهترین ملودرامهای ساخته شده در دهههای اخیر قرار بگیرد. ضمن اینکه فیلمبرداری محمود کلاری و تدوین مصطفی خرقهپوش و البته موسیقی متنی که توسط علیرضا افتخاری خوانده شده است، از نکات مثبت فیلم بهحساب میآیند.