تبدیل بیمه دانا به قطب اخبار غیر رسمی صنعت بیمه
به گزارش روزنو،شرکتی که قرار بود اصلاح شود و به نماد قدرت مدیریت اصلاحی رئیس کل پیشین بیمه مرکزی بدل شود حالا امروز به نقل محافل بیمه ای و فراتر از آن به نماد عملکرد علمی پرویز خسروشاهی تبدیل شده است.
روزی که ابوالفضل آقادادی قرار شد مدیرعامل بیمه دانا شود کسی باور نداشت که برخی رفتار های او حتی خبر عزل رئیس کل بیمه مرکزی را نیز تحت الشعاع خود قرار دهد.
داستان رفتارهای زنجیره ای او این روزها، به قول مفسران فوتبال وارد لیگ دیگری شده است، با چه تحلیلی می توان باور کرد که او بیمه نامه خود را دقیقا زمانی که مدیرعامل بیمه دانا شده بود با شرکتی که پیشتر در آن مشغول به فعالیت بود تمدید کرده است و یا باور می کنید آقادادی زمانی که به یکی از شهرهای استان مازندران سفر کرده به شعبه همان شرکت پیشین رفته و از آنجا بازدید به عمل آورده است؟
شاید هم این رفتارها نوعی تراژدی است، زیرا در دنیای مدیریت علمی و در ادبیات منابع انسانی، وفاداری سازمانی فقط یک ویژگی اخلاقی نیست، بلکه بخشی از سرمایه نمادین رهبری به شمار میآید، آیا این سرمایه هم اکنون در بیمه دانا قابل دفاع است؟ شرکتی که سطح پیچیدگی و تمرکز در آن به حدی بالاست که بزرگترین شبکه درمانی کشور را در میان شرکت های بیمه به خود اختصاص داده است آیا تاب تحمل چنین رفاقت های مدیریتی را دارد؟
مگر فرهنگ سازمانی یک شرکت قدیمی در قامت بیمه دانا می تواند ظرف مدت چند روز تا این اندازه تغییر کند تا جائیکه جدیت در مدیریت جای خود را به چنین لطافت هایی بدهد؟
پس اساسا خسروشاهی با اتکا به چه نکته مدیریتی با اعطای نمرات منفی نجومی، عزم در اعمال تغییرات مدیرتی در این شرکت کرده است؟ میزان شکایات مردمی که افزایش یافته نسبت به گذشته، حجم پرتفو نیز که کاهش یافته، ای کاش خسروشاهی خودش بود و دفاع می کرد از این عملکرد.
شاید هم به قول شبکه های اجتماعی این سطح از داستان سرایی، واقعی نیست و اصطلاحا کیک است؟!؟
اتفاقا در ادبیات روان درمانی رفتاری در سازمان ها، طنزی وجود دارد به نام «طنز مقابلهای» و کارکردش این است که فشار روانی محیط کار را کاهش دهد، کارکنان احساس تنهایی در مشکل نکنند و اضطراب جمعی تخلیه شود، در واقع طنز در اینجا مثل سوپاپ اطمینان روانی سازمان عمل میکند، اما اگر فشار کارکنان و مدیران در این شرکت تخلیه نشود چه می شود؟ ظاهرا هم نشده و منجر به عدم تمایل به همکاری یک مدیر هم شده است، مدیری که راهبری حوزه ارتباطات و برندینگ این شرکت را نیز عهده دار بود، شاید او بر این باور بود که دیگر نمی توان توجیهی برای این رفتار در ادبیات مدیریت برند پیدا کرد.
مارتی نیومایر وقتی کتاب «زاگ» را در سال ۲۰۰۶ روانه بازار کرد فقط یک هدف داشت و آن اینکه که به مدیران ارشد بنگاه های تجاری یاد دهد که « وقتی همه زیگ می کنند، شما زاگ کنید»، کنایه ای از همان زیگ-زاگ خودمان، او می خواست بفهماند که متمایز بودن مهم است، اما آیا تمدید بیمه نامه از شرکت رقیب هم نوعی «زاگ» است؟ بازدید از شرکت رقیب چی؟
شاید برای همین هم بود که مدیر ارتباطات با سابقه این شرکت نیز زاگ را بر زیگ ترجیح داد و معترضانه، صحنه مدیریت را ترک کرد، به عبارتی رفتاری متمایز در حوزه مدیریتی انجام داد وبه عوض سکوت و سرپوش گذاشتن بر عملکرد مدیریتی مدیرش، به قول یاکوزاهای ژاپنی «هاراگیری مدیریتی» کرد.
حالا پرسش این است که چه کسی قرار است پاسخگوی این سبک مدیریتی باشد، وقتی مدیر عاملی تا این حد نسبت به شرکت پیشین خود وفادار مانده، چرا به همان شرکت بازنمی گردد و اساسا تمایل هیات مدیره برای ادامه همکاری با وی برای چیست؟ آیا بهتر نیست هیات مدیره در این مرحله مورد بازخواست قرار گیرد؟
به هر شکل این لیگی که در ادبیات مدیریتی صنعت بیمه به تازگی افتتاح شده و ظاهرا کیک هم نیست نمی تواند جوابگوی شان این صنعت باشد؛
حالا تغییر رئیس کل بیمه مرکزی ساعاتی است که رسمی شده است، باید دید که واکنش وی نسبت به قواعد این لیگ چیست؟