آغاز دادگاهی برای محاکمه ظریف در میانه جنگ!
آمریکا در جنگ علیه ایران به اهداف اعلامی خود نزدیک نشد و حالا با جنگی مواجه است که نه پیروزی سریع در آن ممکن و نه خروج کمهزینه از آن ساده است و نتیجه، شکلگیری یک وضعیت فرسایشی است؛ جنگی که در آن هر طرف میتواند به دیگری آسیب برسناند، اما بهسادگی قادر به شکست دادن آن نیست
طرح همین پرسش کافی بود تا صحنه سیاست داخلی بار دیگر دوپاره شود؛ از کسانی که نسخه او را تلاشی برای تبدیل برتری میدانی به دستاورد سیاسی دانستند تا آنان که آن را بازگشت همان منطق پرهزینه «توافقگرایی» تعبیر کردند.
آنچه این مقاله را جنجالی کرد، فقط نام نویسندهاش نبود. در ایران، ظریف هنوز برای بسیاری فقط یک دیپلمات سابق نیست؛ او همچنان نماد یک نگاه مشخص به سیاست خارجی است، نگاهی که میگوید حتی در سختترین لحظات تنش هم باید راه خروج سیاسی را جستوجو کرد. همین پیشینه باعث شد متن تازه او از لحظه انتشار، نه بهعنوان یک یادداشت تحلیلی، بلکه به مثابه یک مداخله سیاسی خوانده شود؛ مداخلهای در دل جنگ، آن هم درست در زمانی که افکار عمومی، محافل سیاسی و رسانهها همه درگیر سنجش این پرسشاند که آیا زمان ایستادگی بیشتر است یا زمان باز کردن مسیر معامله.
وقتی مقاله از متن فراتر میرود
ظریف در مقاله خود کوشید یک گزاره را جا بیندازد که ایران اگرچه این جنگ را آغاز نکرده، اما اکنون نباید موقعیت خود را صرفاً در تداوم درگیری تعریف کند. از نگاه او، آنچه در میدان به دست آمده، باید به زبان سیاست ترجمه شود؛ یعنی به جای آن که برتری نسبی به سوخت جنگی طولانیتر بدل شود، به دستاوردی تبدیل شود که هم پایان این درگیری را ممکن و هم از جنگ بعدی پیشگیری کند و این همان بخش از مقاله بود که بیش از هر چیز دیگر توجهها را به خود جلب کرد؛ ایده «اعلام پیروزی و رفتن به سوی توافق».
ظریف از دل همین منطق، از یک مذاکره جامع سخن گفت؛ مذاکرهای که فقط محدود به توقف موقت درگیری نباشد، بلکه پروندههای اصلی اختلاف را در بر بگیرد؛ از موضوع هستهای تا رفع تحریمها، از ترتیبات امنیتی منطقه تا مساله تنگه هرمز و عبور و مرور انرژی. به بیان دیگر او از یک مصالحه محدود حرف نزد؛ از یک بسته بزرگ سخن گفت که همزمان چند بحران را مهار کند.
همین جا بود که برای منتقدانش، زنگ خطر به صدا درآمد. در نگاه آنان، این دیگر دعوت به توقف جنگ نبود؛ باز کردن دوباره همان مسیر آشنایی بود که به باورشان بارها آزموده شده و هر بار با بیاعتمادی آمریکا و افزایش فشار بر ایران پایان یافته است.
روایت ظریف؛ برتری را خرج فرسایش نکنید
درونمایه مقاله ظریف را میتوان اینگونه خلاصه کرد که ایران اگر امروز توانسته در برابر فشار نظامی ایستادگی کند و به طرف مقابل نشان دهد که این جنگ آسان، سریع و کمهزینه نخواهد بود، باید بداند که این «دست بالا» فقط تا وقتی ارزش دارد که به امتیاز سیاسی تبدیل شود.
این نگاه هشدار میدهد که حتی یک موقعیت برتر هم اگر بیش از حد در میدان مصرف شود، میتواند زیر ضرب فرسایش اقتصادی، فشار اجتماعی و تخریب زیرساختی تحلیل برود. در واقع، ظریف از همان نقطهای حرف میزند که دیپلماسی معمولاً از آن آغاز میشود؛ لحظهای که هیچیک از طرفها به پیروزی کامل و قاطع نرسیدهاند، اما ادامه وضعیت موجود برای هر دو پرهزینهتر از قبل شده است.
تجربه تاریخی نشان میدهد تقریباً همه جنگها در نهایت با نوعی توافق پایان مییابند. حتی جنگهایی که با تخریب گسترده و تلفات سنگین همراه بودهاند، در نهایت به میز مذاکره ختم شدهاند. از این منظر، بحث بر سر «اصل مذاکره» نیست؛ بلکه بر سر «زمان، شرایط و میزان امتیازدهی» است
خشم رادیکالها؛ چرا این متن اینقدر حساسیت برانگیخت؟
اما بخش مهمی از تندی واکنشها به مقاله ظریف از اینجا میآید که برای منتقدان او، متن تازه فقط یک پیشنهاد نیست؛ امتداد یک سابقه است. آنان مقاله را در پرتو تجربه برجام میخوانند؛ تجربهای که از نگاه این جریان، نهتنها نتوانست خصومت آمریکا را مهار کند، بلکه با خروج واشنگتن از توافق، بیاعتمادی به هر طرح تازهای را به اوج رساند؛ بنابراین وقتی ظریف بار دیگر از توافق، مذاکره جامع و معامله بزرگ سخن میگوید، منتقدان او احساس میکنند همان نسخه قدیمی با بستهبندی جدید دوباره روی میز گذاشته شده است.
اتهامزنی به جای نقد
شاید به همین دلیل بود که واکنشها خیلی زود از سطح نقد تحلیلی عبور کرد و وارد قلمرو اتهامزنی شد. علی خضریان، نماینده مجلس، از جمله چهرههایی بود که تندترین حمله را صورتبندی کرد و مقاله ظریف را «فریاد بیوطنی» خواند.
خبرگزاری فارس نیز با همین رویکرد، نه فقط مضمون مقاله بلکه لحن و زاویه نگاه آن را زیر سؤال برد و القا کرد که متن چنان نوشته شده که اگر نام نویسنده از آن حذف شود، به سختی میتوان تشخیص داد نویسنده در کدام سوی منازعه ایستاده است.
سعید حدادیان در یکی از تندترین مواضع، ظریف را تهدید کرد و گفت اگر عذرخواهی نکند، به منزلش خواهند رفت. این جنس ادبیات، صرفاً تندی کلام نیست؛ نشانه آن است که اختلاف بر سر مقاله، برای برخی بازیگران، دیگر موضوعی برای بحث در رسانه و نهادهای رسمی نیست، بلکه مسالهای است که باید با فشار مستقیم و ایجاد هراس اجتماعی پاسخ داده شود.
همزمان، اظهارات برخی مجریان و چهرههای رسانهای نیز همین مسیر را دنبال کرد؛ دعوت ظریف به رفتن میان مردم و توضیح دادن نسخهاش، در ظاهری ساده، حامل پیامی خشنتر بود که این ایده نه فقط نامحبوب، بلکه مستحق مجازات اجتماعی است.
چنین واکنشهایی نشان میدهد فضای جنگ، چگونه ظرفیت آن را پیدا میکند که هر پیشنهاد دیپلماتیکی را از قاب سیاستورزی خارج و به موضوعی برای تسویهحسابهای هویتی و بسیج احساسی تبدیل کند.
دفاع از ظریف؛ وطندوستی در زبان دیپلماسی
در برابر این موج، گروهی از چهرههای نزدیک به جریان اعتدال و اصلاحطلبی کوشیدند مقاله ظریف را نه نشانه ضعف، بلکه شکلی از وطندوستی عقلانی معرفی کنند. عباس آخوندی از صریحترین حامیان او بود و استدلال کرد که پیشنهاد ظریف، حفظ وضعیت تهاجمی ایران را با حلوفصل سیاسی جنگ جمع کرده است.
حسامالدین آشنا نیز سعی کرد بحث را از سطح هیجان به سطح متن بازگرداند. او تأکید کرد که مقاله باید کامل خوانده شود و نباید تنها از عنوان یا چند گزاره جداشده درباره آن داوری کرد. این دفاع، در واقع، یک نکته کلیدی را برجسته میکرد که منتقدان ظریف بیش از آن که با تمام منطق مقاله درگیر شوند، با نماد سیاسیِ ظریف درگیر شدهاند. برای آنان، نام ظریف خودِ مساله است؛ به همین دلیل، حتی اگر او از موضع قدرت و حفظ برتری ایران نیز درباره مذاکره حرف بزند، باز هم متنش به عنوان احیای «منطق گذشته» خوانده میشود.
اینجاست که شکاف سیاسی بر سر مقاله، به شکاف عمیقتر بر سر تعریف «منافع ملی» میرسد. یک طرف میگوید منافع ملی یعنی تبدیل بهموقع قدرت به توافق و جلوگیری از فرسایش. طرف دیگر میگوید منافع ملی یعنی حفظ همه اهرمها تا آخرین لحظه و بیاعتمادی کامل به هر نسخهای که بوی معامله بدهد و در نتیجه، مقاله ظریف نهفقط درباره پایان جنگ، بلکه درباره دو تلقی متفاوت از عقلانیت سیاسی است.
جنگ فعلی، بیش از آن که صرفاً یک تقابل نظامی باشد، به صحنه رویارویی دو نگاه تبدیل شده؛ نگاهی که بر ادامه فشار و فرسایش تأکید دارد و نگاهی که میخواهد این فشار را به یک نقطه پایان سیاسی تبدیل کند. مقاله ظریف، در این میان، نه پایان این جدال، بلکه آغاز علنی شدن آن است و شاید مهمترین پرسش همین باشد که در لحظهای که هیچکس پیروز مطلق نیست، شجاعت واقعی در ادامه جنگ است یا در یافتن راهی برای پایان دادن به آن؟
جنگی که پایان روشن ندارد.
اما اگر مقاله ظریف جرقه یک جدال سیاسی شد، دلیلش فقط محتوای آن نبود؛ بلکه این واقعیت بود که جنگ فعلی، برخلاف بسیاری از تصورهای اولیه، به نقطهای رسیده که پایان آن دیگر نه در میدان، بلکه در ذهن تحلیلگران و سیاستمداران محل نزاع است. نشانهها میگوید این درگیری از همان ابتدا با یک فرض نادرست آغاز شد که فشار نظامی میتواند بهسرعت ایران را وادار به تغییر رفتار یا حتی تغییر ساختار قدرت کند، اما آن چه رخ داد، عکس این بود.
ایران، با وجود ضربات و هزینههای سنگین، نهتنها فرو نپاشید، بلکه در برخی سطوح نشانههایی از انسجام بیشتر بروز داد. در مقابل، آمریکا نیز به اهداف اعلامی خود نزدیک نشد و حالا با جنگی مواجه است که نه پیروزی سریع در آن ممکن بوده و نه خروج کمهزینه از آن ساده است و نتیجه، شکلگیری یک وضعیت فرسایشی است؛ جنگی که در آن هر طرف میتواند دیگری را آزار دهد، اما بهسادگی قادر به شکست دادن او نیست.
سناریوهای پیش رو؛ از مدیریت بحران تا تشدید درگیری
حال، اما با توجه به وضعیت فعلی، چند مسیر کلی برای آینده این جنگ قابل تصور است. نخست، رسیدن به یک توافق محدود و موقت که هدف آن نه حل کامل اختلافات، بلکه مهار بحران و جلوگیری از تشدید بیشتر باشد.
سناریوی دوم، ادامه وضعیت فعلی است؛ جنگ در سطحی کنترلشده، اما فرسایشی، که در آن هر طرف تلاش میکند بدون عبور از خطوط قرمز طرف مقابل، هزینهها را افزایش دهد.
سناریوی سوم، تشدید درگیری و گسترش جغرافیای آن است. نشانههایی از این احتمال نیز دیده میشود؛ از احتمال کشیده شدن تنش به دریای سرخ و بابالمندب گرفته تا هدف قرار گرفتن زیرساختهای انرژی در نقاط مختلف منطقه و این مسیر، بیش از آن که به پایان جنگ نزدیک کند، خطر تبدیل یک درگیری محدود به یک بحران منطقهای یا حتی جهانی را در خود دارد.
در چنین فضایی، پرسش اصلی دوباره به همان نقطهای بازمیگردد که ظریف در مقاله خود مطرح کرده بود که آیا باید به سمت مذاکره رفت یا نه؟ پاسخ نیز برخلاف ظاهر ساده این پرسش، پیچیده است. از یک سو، تجربه تاریخی نشان میدهد تقریباً همه جنگها در نهایت با نوعی توافق پایان مییابند. حتی جنگهایی که با تخریب گسترده و تلفات سنگین همراه بودهاند، در نهایت به میز مذاکره ختم شدهاند. از این منظر، بحث بر سر «اصل مذاکره» نیست؛ بلکه بر سر «زمان، شرایط و میزان امتیازدهی» است.
از سوی دیگر، بیاعتمادی عمیق به آمریکا و تجربههای گذشته باعث شده هرگونه پیشنهاد مذاکره، با تردید جدی مواجه شود. این تردید، بهویژه در شرایطی که ایران احساس میکند توانسته بخشی از فشارها را خنثی کند، بیشتر هم میشود.
در واقع، دو منطق در برابر هم قرار گرفتهاند. منطق اول میگوید باید از موقعیت فعلی برای گرفتن امتیاز و پایان دادن به جنگ استفاده کرد، پیش از آنکه هزینهها بیشتر شود. منطق دوم میگوید هرگونه عجله در این مسیر، به معنای از دست دادن دستاوردهایی است که با هزینه به دست آمده است.
مقاله ظریف؛ پیشدرآمد یک چرخش یا یک صدا در حاشیه؟
در نهایت، اهمیت مقاله محمدجواد ظریف شاید کمتر در خود متن و بیشتر در بازتاب آن باشد. این مقاله نشان داد که حتی در اوج جنگ، بحث درباره مذاکره نهتنها از دستور کار خارج نشده، بلکه به یکی از اصلیترین محورهای اختلاف تبدیل شده است. اما یک نکته روشن است که جنگ فعلی، بیش از آن که صرفاً یک تقابل نظامی باشد، به صحنه رویارویی دو نگاه تبدیل شده؛ نگاهی که بر ادامه فشار و فرسایش تأکید دارد و نگاهی که میخواهد این فشار را به یک نقطه پایان سیاسی تبدیل کند. مقاله ظریف، در این میان، نه پایان این جدال، بلکه آغاز علنی شدن آن است و شاید مهمترین پرسش همین باشد که در لحظهای که هیچکس پیروز مطلق نیست، شجاعت واقعی در ادامه جنگ است یا در یافتن راهی برای پایان دادن به آن؟