بعد از مذاکره سهامداران همچنان فروشنده هستند!
در دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا، همهچیز دوباره در مه فرو رفته است. روز سهشنبه که بازار با امید به تعویق جنگ و افزایش احتمال مذاکره مثبت باز شد، بسیاری انتظار داشتند شاخص کل بتواند دوباره مرز چهار میلیون واحد را پس بگیرد.
به گزارش روز نو حتی در نیمه دوم بازار، برخلاف تصور عمومی، تقاضا جان گرفت و نشانههایی از خبرهای مثبت درباره مذاکره مستقیم به گوش رسید. اما این خوشبینی دوام نیاورد. درست همانطور که فضای سیاسی پر از ابهام است، بازار سهام هم نتوانست روی این امید حساب باز کند و دوباره روز چهارشنبه به نوسان منفی برگشت.
بازار دیروز با ذهنیتی دوگانه معامله شد؛ از یک طرف خبرهای امیدوارکننده روز قبل، از طرف دیگر مجموعهای از پرسشهای بیپاسخ باعث شد بورس منفی شود، آیا فرصت محدود ترامپ برای مذاکره واقعیت دارد؟ آیا افزایش تجهیزات نظامی در منطقه نشانهای از تشدید تنش است؟ آیا ایران حاضر است به خواستههای مطرحشده تن دهد؟ این ابهامها مثل وزنهای روی بازار افتاده و اجازه نمیدهد خوشبینیها به یک روند پایدار تبدیل شود، به همین دلیل بخشی از معاملهگران ترجیح دادند تماشاچی بمانند، مخصوصاً با نزدیک شدن به تعطیلات پیشرو.
بازار ریسک سیاسی را نسبت به هفته قبل کمی کمتر میبیند، اما این به معنای پایان خطر نیست. نفت و طلا هم همین پیام را میدهند؛ آرامش نسبی، اما نه واقعی. در چنین شرایطی، تصمیمگیری برای سرمایهگذاران سختتر شده است. بخشی از پول همچنان بیرون گود ایستاده، چون به روند فعلی اعتماد ندارد و هر حرکت مثبت را فریب بازار میداند.
وقتی بازار در فضای سنگین ابهام سیاسی قرار میگیرد و سایه جنگ دوباره بر سر معاملات سنگینی میکند، اولین گروهی که واکنش نشان میدهد سهامداران حقیقی هستند. سرمایهگذاران خرد معمولاً تحمل ریسک پایینی دارند؛ با کوچکترین خبر منفی، نقد میکنند و کنار میکشند. همین رفتار باعث میشود در کفهای قیمتی، بخش بزرگی از فشار فروش از سمت حقیقیها شکل بگیرد. آنها کمتر به ارزندگی سهم نگاه میکنند و بیشتر به ترس لحظهای واکنش نشان میدهند.
چرا حقوقیها خریدار نیستند؟
ماجرا فقط به حقیقیها محدود نمیشود. حقوقیها نیز در چنین روزهایی همیشه خریدار نیستند. برخلاف تصور رایج، بسیاری از حقوقیها در بازار ایران نقش لیدر ندارند و درست مثل حقیقیها رفتار هیجانی نشان میدهند. وقتی ریسک سیاسی بالا میرود و آینده مذاکرات نامشخص است، حقوقیها هم ترجیح میدهند نقد بمانند. آنها نمیخواهند در روزهایی که هر لحظه ممکن است خبری از تنش یا درگیری منتشر شود، در بازار گیر بیفتند. به همین دلیل، بخشی از فروشهای سنگین در کفها نیز از سمت حقوقیها انجام میشود؛ نه به دلیل تحلیل بنیادی، بلکه از ترس شرایط سیاسی.
در این میان، صندوقهای سرمایهگذاری هم برای حفظ نقدشوندگی و پاسخ به درخواستهای ابطال، ناچار به فروش میشوند. این فروشها معمولاً در روزهای منفی شدت میگیرد و فشار بیشتری بر بازار وارد میکند. از طرف دیگر، بخشی از پولهای بزرگ نیز فعلاً بیرون گود ایستادهاند. این گروه منتظرند ریسک سیاسی تخلیه شود تا دوباره وارد بازار شوند؛ بنابراین در کفها نه خریدارند و نه فروشنده، فقط نظارهگرند.
این رفتارها باعث شده با وجود ارزندگی بالای بسیاری از نمادها، بازار نتواند یک رالی پایدار بسازد. فروشندگان زیادند، خریداران محتاط و فضای سیاسی مبهم. اما یک نکته مهم وجود دارد، در تمام دورههای مشابه، همین کفهای قیمتی نقطه ورود پولهای بزرگ بوده است. بازیگران حرفهای معمولاً زمانی وارد میشوند که حقیقیها از ترس بازار را خالی کردهاند. درست در همین لحظههاست که رالیهای بزرگ شکل میگیرد به شرط اینکه ریسک سیاسی حتی یک قدم عقبنشینی کند.
ارزندگی بازار چقدر است؟
سه رویداد بنیادی اخیر یعنی اصلاحات ارزی و تکنرخی شدن ارز، گزارشهای میاندورهای قوی شرکتها و عملکرد خوب فروش ماهانه سطح ارزندگی بازار را چند پله بالا برده است. درست در همین زمان، قیمت بسیاری از سهمها ۲۰ تا ۲۵ درصد اصلاح شد و پیبهای بازار را به محدودههای جذاب شهریور و مهر رساند.
اما بازار هنوز به این واقعیت واکنش نشان نداده، چون سایه جنگ اجازه نمیدهد سرمایهگذاران با خیال راحت تصمیم بگیرند. حقوقیها هم برخلاف انتظار، نقش لیدر را بازی نمیکنند. بسیاری از آنها مثل حقیقیها رفتار میکنند؛ دنبالهرو جو بازار، نه تحلیل. همین موضوع باعث شده بازار در لحظههایی که باید از ارزندگی استفاده کند، مردد و بیتصمیم بماند. یک حقیقت تلخ، اما واقعی وجود دارد؛ تا زمانی که سایه جنگ بالای سر بازار است، هیچ تحلیلی نمیتواند مسیر قطعی بازار را مشخص کند.
اگر این ریسک با مذاکره یا هر اتفاق دیگری کنار برود، فنر قیمتها به سرعت آزاد میشود و بازار میتواند وارد یک رالی قدرتمند شود. اما اگر این ریسک باقی بماند، احتمال افت دوباره قیمتها هم وجود دارد. بازار در مقطع کنونی دقیقاً در همین نقطه پرابهام ایستاده است، تا حدودی میان امید و ترس، میان ارزندگی و ابهام، میان خبرهای مثبت و سایه سنگین سیاست و همین تضاد است که دوباره آن را به سمت نوسان منفی کشانده است.