شیر و خورشید مالکیت پیدا کرده است؟
سخنان اخیر علیاکبر صالحی، رئیس بنیاد ایرانشناسی و وزیر امور خارجه پیشین درباره مالکیت آرم شیر و خورشید، از آن دست جملاتی است که هم امیدوارکننده است و هم تلخ.
به گزارش روز نو امیدوارکننده از این جهت که یکی از مقامات بلندپایه و شناختهشده کشور، صریح و روشن از یک نماد تاریخی ایرانی دفاع میکند و بر تعلق حقوقی و هویتی آن به جمهوری اسلامی ایران تأکید میگذارد؛ و تلخ، چون این سخن زمانی بیان میشود که سالها از حذف این نماد از ساحت رسمی گذشته و دیگران، بیدغدغه آن را مصادره معنایی و نمادین کردهاند.
صالحی میگوید شیر و خورشید هنوز متعلق به ایران است؛ نمادی که ریشه در هویت ایرانی - اسلامی دارد و فلسفه آن به باورهای دینی، از جمله جایگاه حضرت علی (ع)، بازمیگردد. او بهدرستی بر مکمل بودن هویت ایرانی و اسلامی تأکید میکند و با تمثیل «ظرف و مظروف» هشدار میدهد که ترک برداشتن ظرف ایران به آسیب دیدن همه آن چیزی میانجامد که درون آن قرار دارد. این نگاه، دقیق و قابل دفاع است؛ اما مسئله این است که چرا چنین دریافتی، اینهمه دیر به زبان آمده است؟
واقعیت این است که سخنان صالحی، یادآور یک فرصتسوزی بزرگ در سیاست هویتی ایران است. نماد شیر و خورشید، حاصل قرنها همنشینی و گفتوگوی ایرانیت و اسلامیت است. نشانی که در طول تاریخ در پرچمها، سکهها، معماری، اسناد رسمی و ادبیات ایرانی، حضوری پررنگ و معنادار داشت. حتی امروز هم از منظر حقوق بینالملل، مالکیت آن از ایران سلب نشده است. با این حال، حذف کامل آن از حافظه رسمی کشور، خلأیی ایجاد کرد که متاسفانه هیچ وقت پرنشد.
پیش از این نیز تلاشهایی برای احیای شیروخورشید صورت گرفته بود. غلامعلی حدادعادل، رئیس وقت مجلس هفتم در نشست خبری که خرداد ۱۳۸۶ برگزار شد در پاسخ به پرسشی درباره بازگشت شیر و خورشید بر سر در مجلس به صراحت گفت: «قرار شد رسانهها نظرسنجی کنند که آیا نصب شیر و خورشید، احیای شعارهای قبل از انقلاب تلقی میشود یا خیر؛ اگر چنین تلقی ایجاد نمیشود، ما مشکلی نداریم.»
هیئت رئیسه وقت مجلس البته زیر بار این نمیرود که چنین تلقی (شیر و خورشید طاغوتی نیست) در بین مردم وجود دارد و بنابر این؛ هیچگاه دستور نصب مجدد شیر و خورشید بر سر در مجلس صادر نمیشود. پس از انتخابات دوره هشتم مجلس و تغییر هیئت رئیسه، دو مجسمه شیر و خورشید در سکوت خبری بازگشتند، اما ظرف کمتر از پنج روز دوباره پایین کشیده شدند. سخنگوی هیئت رئیسه وقت اعلام کرد که علت این جابهجاییها توسط کارپرداز خدمات اتخاذ شده و تصمیم رسمی هیئت رئیسه نبود.
لازم به ذکر نیست که نماد شیر و خورشید پیشینهای عمیق در تاریخ ایران دارد. رد پای آن را میتوان در دورههای باستانی، بهخصوص در دوران هخامنشیان و اشکانیان دید و سپس در سدههای میانی و دوران اسلامی جستوجو کرد. این نماد آمیزهای پیچیده از لایههای فرهنگی گوناگون است. گفتهها و نکتهها درباره این نماد، بسیار است و ریشه در اسطورههای کهن، سلسلههای پادشاهی، ستارهبینی، مفاهیم شیعی، سلطنت ایرانی و اقتدار سیاسی دارد. از دوره تیموریان به بعد، شیر و خورشید بر پرچمهای ایران نشست و در عصر صفوی، بهعنوان نمادی رسمی و مشخصاً ایرانی تثبیت شد. به همین دلیل، تقلیل آن به یک نشان صرفاً سلطنتی، نگاهی سادهانگارانه و تاریخیگریز بود.
متاسفانه حذف این نماد، آغاز یک روند گستردهتر بود؛ روندی که در آن بسیاری از نمادهای کهن ایرانی به حاشیه رانده شدند. فروهر یا فرّه کیانی، سیمرغ، هما، شیردال، آناهیتا، درفش کاویانی و حتی آیینها و جشنهایی که قرنها بخشی از حافظه جمعی ایرانیان بودند، یا نادیده گرفته شدند یا با تردید و احتیاط به آنها نگریسته شد. نتیجه این نگاه نیز واگذاری داوطلبانه بخش مهمی از سرمایه نمادین کشور بود. سرمایهای که میتوانست در خدمت انسجام ملی، قدرت نرم و حتی دیپلماسی فرهنگی قرار گیرد.
در ادامه نیز مشکل اصلی به ناتوانی در بازتعریف هوشمندانه این نمادها برمیگردد. میشد و هنوز هم میتوان، نمادهای کهن را در چارچوبی تازه، متناسب با واقعیتهای امروز، بازخوانی و بازآفرینی کرد؛ چارچوبی که نه ایرانیت را قربانی اسلامیت کند و نه اسلامیت را در تقابل با ایرانیت بنشاند. اتفاقاً همانطور که صالحی میگوید، این دو هویت در تاریخ ایران مکمل یکدیگر بودهاند، نه رقیب.
هشدار «ظرف و مظروف» صالحی، اگر جدی گرفته نشود، صرفاً به یک استعاره تقلیل مییابد. به عبارتی فرسایش نمادهای ریشهدار میتواند به فرسایش حافظه جمعی و تضعیف احساس تعلق منجر شود. مسیری که هزینههای اجتماعی و سیاسی آن، دیر یا زود خودش را نشان میدهد. همچنان که نشان داده است.
بیدلیل نیست که فردوسی، قرنها پیش، شیر و خورشید را در کنار پهلوانی و شمشیر و هویت ایرانی مینشاند:
«بر و بازوی شیر و خورشید روی، دل پهلوان دست شمشیر جوی»
اکنون هر چقدر که دیر شده باشد، اما هنوز فرصت اندکی باقی است که بهجای یادآوریهای دیرهنگام، از این میراث، آگاهانه و بهموقع پاسداری کنیم؛ پیش از آنکه ظرف، بیش از این ترک بردارد.