کد خبر: ۷۳۵۴۱۵
تاریخ انتشار: ۱۲:۴۵ - ۰۹ بهمن ۱۴۰۴

هفت پرده از زندگی ژاله که صدایش در تمام ایران پخش شد

روزنو :هوای تهران در یکی از صبح‌های آرام زمستان، بوی دلتنگی می‌دهد. همان دلتنگی‌ که از پشت قاب تلویزیون، میان صداهای قدیمیِ دوبله، هنوز رد پای بانویی را می‌جوید که کسی نیست جز ژاله علو. صدایی که نسل‌ها با او بزرگ شدند، با داستان‌ها، با اشک‌ها و با خنده‌های او. ژاله خانم در سال ۱۳۰۶در محله‌ قدیمی سنگلج تهران چشم به جهان گشود. کودکی‌اش در روزهای رنگ‌پریده‌ پس از جنگ جهانی اول گذشت و جوانی‌اش در قیل و قال جنگ جهانی دوم. آن روزها، دختر نوجوانی بود با موهای خرمایی و چشمانی مشتاق دانستن؛ همیشه در حال تقلید صدا. ساعت‌ها جلوی رادیو می‌نشست و با برنامه‌های رادیویی هم‌صدا می‌شد. مادرش می‌گفت: «ژاله تو با صدات دنیا رو رنگی می‌کنی» و الحق که راست گفته بود.

 

 


 

پرده نخست: آغاز صدا

ژاله علو در ۱۸ سالگی وارد تئاتر شد. صدایش، ساعت تمرین را به قصه تبدیل می‌کرد. نمایش روی صحنه برایش زندگی بود اما روزی گذرش به استودیو دوبله افتاد و آنجا بود که سرنوشتش برای همیشه با «صدا» گره خورد. او از نخستین نسل دوبلورهای زن ایران بود. آن هم در زمانی که هنوز دوبله، صنعتی تازه و پر رمز و راز بود. صدای او روی چهره‌ بازیگران بزرگ دنیا نشست؛ از سوفیا لورن تا آوا گاردنر و حتی مورین اوهارا. اما برای مردم ایران، صدایش همیشه فراتر از سینما بود؛ صدای زن‌هایی بود که در فیلم‌های ایرانی عشق و سختی را با نجابت و وقار بازی می‌کردند.

پرده دوم: قبل از انقلاب؛ شکوه سینمایی ژاله

در دهه سی و چهل خورشیدی، ژاله علو یکی از ستاره‌های بی‌هیاهوی سینمای ایران شد. در فیلم‌هایی چون «طوفان زندگی»، «بیژن و منیژه» و «عروس دجله»، نه تنها تصویرش بلکه روحش روی پرده بود. همین شد که فیلمسازان برای بازی در حدود 50 فیلم سینمایی از او دعوت به همکاری کردند و او هم خوش درخشید. اما آنچه بیش از چهره‌اش در ذهن‌ها ماند، صدایش بود: صدای مادر، صدای همسر مهربان، صدای زنی که در تمام قصه‌ها درد را می‌شناخت و مهر را هرگز فراموش نمی‌کرد. او با صدایش، مفاهیمی را زنده کرد که حتی تصویر نمی‌توانست بسازد.

 

پرده سوم: زنی در استودیو دوبلاژ

آن سال‌ها وقتی آفتاب بعدازظهر آرام روی پنجره کوچک استودیو می‌تابید و نور طلایی روی میکروفن قدیمی می‌افتاد یک زن آنجا بود. پشت آن میکروفن، ژاله علو نشسته بود؛ موهای سپیدش با چند رشته خاکستری که گذشت زمان را نشان می‌داد، کنار گوشش جا خوش کرده بود و چشمانش از شدت تمرکز می‌درخشید. وقتی برای دوبله یک فیلم خارجی آماده می‌شد، انگار جهان کوچکش پشت صحنه متوقف می‌شد؛ همه چشم‌ها به او دوخته بود و حتی صدای کاغذ در سالن، بلند به نظر می‌رسید. همکارانش می‌گویند وقتی ژاله پشت میکروفن بود، حتی بازیگران حرفه‌ای هم از دقت و زیبایی اجرای او مات می‌شدند. گاهی در استودیو، برای خنده همکاران، صدای بچه‌ها یا حیوانات را تقلید می‌کرد؛ طنزی ساده اما پرحرارت که تمام فضا را پر از خنده می‌کرد.

پرده چهارم: پس از انقلاب؛ تداوم عشق و هنر

انقلاب آمد و بسیاری مسیرشان تغییر کرد اما ژاله علو، همچنان در دل مردم بود. او با تئاتر و تلویزیون پس از انقلاب نشان داد که هنر محدود به زمان و مکان نیست. یادم هست در یکی از مصاحبه‌ها گفت: «من نمی‌خواستم فقط بازیگر باشم، می‌خواستم دوست مردم باشم». همین جمله کوتاه، هزاران قلب را لمس کرد.سال‌های پس از انقلاب اگرچه برای بسیاری از هنرمندان دوران بازتعریف خویش بود اما ژاله علو نه حذف شد، نه خاموش. او صدایش را به نسل تازه سپرد؛ به بچه‌هایی که با برنامه‌های تلویزیونی دهه شصت و هفتاد بزرگ شدند. صدایش در برنامه‌های کودک تلویزیون، در قصه‌های شب رادیو، در دوبله‌ فیلم‌های مستند و تاریخی، در سریال‌هایی که نامشان در ذهن ما مانده، هنوز شنیده می‌شود. مثل لالایی مادری که از سیر زمان می‌آید. او فقط خاله لیلای مراد بیگ نبود؛ تو گویی برای همه ما، خاله و دایه بود.

پرده پنجم: بانوی وقار و زندگی

ژاله علو در همه عمرش، منش هنرمندانه را حفظ کرد؛ ساده و متین. لباس‌های کلاسیک، رفتار مؤدب، حضور آرامش‌بخش. وقتی شاگردانش از او درباره رمز موفقیت در دوبله می‌پرسیدند، لبخند می‌زد و می‌گفت: «اول باید مردم رو دوست داشته باشی؛ اگر از مردم دور بشی، صدات هم ازشون جدا می‌مونه.» بسیاری از دوبلورهای نسل‌های بعد، شاگردی او را افتخار می‌دانستند. او تنها مدرس صدا نبود؛ ژاله خانم درس انسانیت می‌داد.

پرده ششم: غروب صدای ماندگار

در سال‌های پایانی عمر، باوجود بیماری و ضعف جسمی، هنوز هر روز صدایش را تمرین می‌کرد. می‌گفت: «صدا مثل نفس کشیدنه. اگه یک روز نگهش داری، خاموش می‌شه». وقتی در خانه‌اش آرام خاموش شد، چیزی در حافظه‌ صوتی این سرزمین فرو ریخت. انگار یکی از ستون‌های اصلی صدای ایران فرو افتاد. اما لبخندش و صدایش هنوز مانده است. مانده در دل مادربزرگ‌هایی که با صدای او گریستند، در گوش کودکان دهه شصت که با او خوابیدند و در حافظه‌ تصویری ملتی که صدای او را نه فقط شنیدند بلکه با آن بزرگ شدند.

پرده هفتم: یاد و میراث ژاله خانم

امروز ایرانی‌‌ها با احترام، از بانویی یاد می‌کنند که تمام عمرش را برای زیبایی صرف کرد؛ زیبایی صدا، زیبایی احساس، زیبایی انسانیت. او نه پرادعا بود، نه پرزرق‌وبرق. اما صدایش در تمام خانه‌های ایران، رد پای خاطره است. صدایی که به ما یاد داد چگونه عشق بورزیم، چگونه درد را نجیبانه تحمل کنیم و چگونه حتی در سکوت، مؤمن به زندگی باشیم. ژاله علو دیگر در میان ما نیس  اما هرگاه تلویزیون را روشن می‌کنیم و صدای زنی آرام و دلگرم از درون تاریخ را می شنویم، این فقط یک نفر می‌تواند باشد: صدای جاودانه‌ ژاله علو.

نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید