علیرضا قربانی: هیچگاه کاری را انجام نمیدهم که خودم به آن اعتقاد ندارم
آنچه میخوانید با علیرضا قربانی است که در یک روز سرد زمستانی به ایسنا آمد و با ما هم صحبت شد.
این روزها ارکستر شما در حال تمرین برای یک اجرای متفاوت شده و این در حالی است که قطعات ماندگار شما در آن کنسرت اجرا خواهد شد و هرکدام ویژگی خاص خود را دارند و کار یک آهنگساز هستند و شاید این گستردگی رپرتوار سختی برای شما ایجاد کند. همین طور است؟
ارکستر که هم اکنون مشغول تمرین است و فکر میکنم با توجه به اینکه حدود 10 روز به اجرا مانده تقریبا 80 درصد کار آماده و فقط تمرینات نهایی برای هماهنگ شدن ارکستر باقی مانده است.
مشکل خاصی هم در این راستا وجود ندارد اما در واقع بخش عمدهای از این قطعات ماحصل آلبومها و حتی اجراهایی از سال 77 به بعد است؛ مثلا «کیف انگلیسی» سال 78 ضبط و اجرا شد و در نسل ما جزو اولین تیتراژهای تلویزیویونی بود و این اولین که میگویم نمیخواهم به آن افتخار کنم بلکه از دغدغههایی میگویم که آن زمان وجود داشت و خیلیها میگفتند این کار نباید انجام شود و ناپسند میدانستند اما به همراه استاد فخرالدینی این کار انجام شد و با کنار هم قرار گرفتن عوامل کار خوب پیش رفت.
«شب دهم» و بعد از آن «مدار صفر درجه» و سپس آلبومهایی که ضبط شد و بیشتر برای مخاطب خاطرهانگیز بوده است، رپرتوار ما را تشکیل خواهد داد.
بزرگترین ویژگی کار این است که بهترین آثاری که در 15 سال گذشته تولید شده را جمعآوری کردیم تا کنسرت را به سطحی برسانیم که قالب مردم آنچه را که تقاضا دارند، بشنوند و راضی باشند.
پیش از این هم خیلی وقتها که با آنسامبلهای مختلف و اجراهای ارکستر ملی به رهبری فخرالدینی که به روی صحنه می رفتیم، مردم تقاضای قطعات خطرهانگیز اینچنینی را داشتند. همه اینها باعث شد، کاری را آماده اجرا کنیم که مردم آنها را دوست دارند؛ البته یکسری از کارها به لحاظ تفاوت در تهیهکننده آثار مجوز نگرفت. به هرحال هر تهیهکنندهای دوست دارد، خودش برای کارهایی که منتشر کرده است، کنسرت بگذارد. مثل کارهای آقای خرم اما گویا قرار است آلبوم «رسوای زمانه» به طور جداگانه به روی صحنه برود.
به هرحال از طرفی هم تشکیل چنین ارکستری و کنار هم قرار دادن نام بزرگان کار سختی است.
ویژگی مهم قطعات این کنسرت این است که قشر وسیعی از مردم آنها را دوست دارند. مخاطبانی که از آنها به عنوان عام و خاص یاد میشود، علیرضل قربانی را دوست دارند و پیگیر آثارش هستند؛ این بدین معنی است که علیرضا قربانی سلیقه مخاطبش را شناخته است یا بخت یار اوست؟
خب؛ بخت هم یاری میکند. اعتقاد دارم بخت در هرکاری مهم است که البته میشود نامش را شانس هم گذاشت اما همه اینها پشتوانهای میخواهد با نام تدبیر؛ همیشه هنرمندانی را داشتیم که جزو نوابغ زمان خود بودند اما در دهه دوم فعالیت خود کارهایی را اجرا کردند که دیگران آن طور که باید کارهایشان را نشناختند.
آنها با بهترین پتانسیل و حس نوازندگی اجرا میکنند اما حس تدبیر در آنها وجود ندارد. کارهایی را آهنگسازی میکنند که اصلا نباید سراغش رفت. البته من هم گاهی دچار اشتباهات اینچنینی شدم اما سعی کردم هر روز این اشتباهات را کمتر کنم.
بخشی هم به مشکل معیشتی برمیگردد. وقتی از آهنگسازی پرسیدم چرا رفتی برای فلان فیلم موسیقی ساختی؟ از مشکلاتی گفت که من دیگر، حرفی نمیتوانستم بزنم. معیشت و مشکل نان آهنگساز را مجبور به کارهایی میکند که در حالت عادی آنها را انجام نمیدهد.
یک هنرمند باید شأن و منزلت کاری را که میخواند، حفظ کند. مجموع اینها یعنی تفکر در کارها و انتخاب آثار باعث میشود، آثار قابل قبولی خلق شوند و همینطور «آن»ی را میخواهد که فقط موهبت الهی است.
بیشترین چیزی که زندهیاد جلیل شهناز داشت، موهبت الهی بود که باعث میشود، امثال او دیگر تکرار نشوند. او ملودیهای نابی میزد که به نظر من از منبعی خاص الهام میگرفت. خیلی وقتها هم یک خواننده تکنیک دارد اما «آن» ندارد و مخاطب جذبش نمیشود.
فکر میکنم در ماندگار شدن بعضی قطعات شما مثل «شب دهم» و «مدار صفر درجه» تشکیل مثلثی با اضلاع فردین خلعتبری، افشین یداللهی و شما بیتاثیر» نبود.
یکی از دلایلی که باعث موفق شدن آن کارها بود، همان همراه شدن بود که مثل آن در زمان گلها هم اتفاق افتاده بود. این مثلثها در زمان خلق آثاری چون «گلها» زیاد در کنار هم قرار میگرفتند. بزرگان میگویند، رسمی است که هنرمندان زمانی میآیند و میروند. در زمان گلها آهنگسازانی چون زندهیادان تجویدی، یاحقی و...در کنار شاعرانی چون بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی و ...در کنار هم قرار میگرفتند و به خلق اثر میپرداختند.
تشکیل این مثلث از «شب دهم» آغاز شد و ما چندین کار مشترک داریم که مردم تعداد کمی از آنها را شنیدهاند. تعدادی از کارها که وقتی ضبط شوند، متوجه میشوید که چقدر از نظر شعر و ارکستراسیون بینظیراند. تقریبا همه دوستان ما هم به این مثلث اشاره میکردند اما مسلما همیشه نمیشود که با این دوستان در کنار هم باشیم و هرکدام کارهای مستقل هم داریم. امیدوارم بشود در آینده و در زمان مناسب باز هم کارهای این چنینی انجام داد.
شما به هنر سفارشی اعتقاد دارید؟
بله. اما همه اینها باید باتدبیر باشد. یادم میآید که در برای مراسم افتتاحیه کتابخانه ملی در زمان آقای خاتمی اثری تولید کردیم که آهنگساز جناب فخرالدینی بودند و شعر از شفیعی کدکنی و خوانندگی هم با بنده بود. فکر میکنم کارهای این چنینی باید تولید شود. خودم را عرض نمیکنم اما برای یک کار ملی در حوزه کلان باید بهترینها سفارش اثر دهند. هنرمندان موسیقی ایرانی یا کلاسیک یا حتی پاپ فرقی نمیکند. وقتی طراز اول باشند، باید به آنها سفارش داد.
اما آنچه ذهن را مکدر میکند، کارهای با تعداد زیاد و بیکیفیت سفارشی است. در حالی که هر کاری اگر با تفکر و تدبیر باشد، خوب است. مثلا بعد از تیتراژ تلویزیونی «کیف انگلیسی» خیلیها هیجان پیدا کرده بودند، برای انجام تیتراژ اما باید دید که اصلا این لزوم وجود دارد یا خیر.
هر کاری فرهنگی پشتش دارد و من فکر می کنم هر خواننده ای نباید سرغ هر کاری برود چرا که شاید آن فرهنگ را نداشته باشد. این طور نیست چون من آواز بلدم هر کاری را به من سفارش دادند، بروم و بخوانم. همین چیزها است که گاهی کار را بیاثر میکند. هنرمند باید در انتخاب کار حساس باشد. مثلا اگر میبیند شعر و ملودی خوب است اما به کاراکتر صداییش نمیخورد یا کار کمی شاد است یا مضرابی و به گونهای که هماهنگی با او ندارد، بهتر است کار را انجام ندهد.
یادم است صدا و سیما چند سال پیش طرحی را گذاشته بود به نام «تولیدات تامین». هزینهای را به آهنگساز پرداخت میکردند تا برود راجع به ایران کاری را با هر آنسامبل و خوانندهای که دوست دارد، ضبط کند. یادم است یک نفر آمد و 8 کار را با هم گرفت. خب پشت این کار هیچ تفکری نیست. این جریان «سریکاری» است. آخر این کار به کجا میرسد؟
در 15 سال گذشته عدهای از کسانی که چهره بودند، مسیرشان را برای فعالیت هنری ترسیم کردند یا عدهای دیگر صبر کردند، ببینند مسیر به کدام سمت آنها را هدایت میکند اما این که آدمها مسیرشان را با تفکر ترسیم کنند، نشان میدهد در آینده چه کسانی ماندگار هستند؟
در زمان تولید یک اثر به سلیقه عموم مردم توجه میکنید یا کاری که به دل خودتان بنشیند؟
در درجه اول خودم. به جهت اینکه خودم در این جامعه زندگی میکنم و بخشی از سلیقهها و دغدغههای من با عدهای از مردم هم راستا است و پس از تولید اثر با این هدف خیلیها با من همسو میشوند و خیلیها هم نه؛ در غیر این صورت کار تبدیل به یک سفارش سخیف خواهد شد.
هیچگاه کاری را انجام نمیدهم که خودم به آن اعتقاد ندارم اما مردم دوست دارند آن را بشنوند. شاید گاهی اوقات کاری را بخوانم و مردم هم بشنوند و من هم پول خوبی بگیرم اما بعدها عذاب وجدان میگیرم که چرا این کار را خواندم؟
با تکیه بر این تفکر اگر به جای هزار شنونده 500 شنونده در سالن اجرایم باشد، برایم کافی است.
شما سابقه همکاری با هنرمندانی چون زندهیادان خرم و تجویدی داشتید و از نزدیک ملودیهای ماندگار آنها را شنیدهاید. فکر میکنید چرا دیگر نمیشود مثل گذشته قطعه موسیقی ماندگار تولید کرد که سالها توسط مردم زمزمه شود؟
بنده این سوال شما را از مرحوم خرم و تجویدی پرسیدم. آنها در یک کلام گفتند که فضا این چنینی بود. به همان دلیلی که شما امروز میبینید دیگر پیشدرآمد و رنگ نواخته نمیشود. به همان دلیل که کارتونهای آمریکایی و ژاپنی تلویزیون تهوعآور است اما «دکتر ارنست» و «سفیدبرفی» همچنان ماندگار است. در زمینه ادبیات و سینما هم چنین بحرانی وجود دارد. معتقدم این فضای عمومی نه تنها در جامعه ما بلکه در جهان در جریان است.
اساتید میگفتند: «ما سرحال بودیم آن زمان.» زیرا توقع اجتماعیشان کمتر بود. سالمتر زندگی میکردند و...
حضرت علی(ع) میفرماید: اخلاق خوش و پسندیده درهایی را به روی شما باز میکند که با بزرگترین قدرتها باز نمیشود. فضای اخلاقی و روحی آدمهای آن زمان خیلی خاص بوده است. آن زمان سیمها کوک بود. سازی که کوک باشد صدای خوشایندی از آن بلند میشود.
از این موضوع که بگذریم شما چندی پیش به همراه تعدادی از هنرمندان در خانه موسیقی جلسهای داشتید و مطالباتی را بیان کردید؛ آیا این جلسه فایدهای داشت؟
خانه موسیقی خانه همه موزیسینها است. در همه ژانرهای موسیقی. وقتی میگوییم «خانه موسیقی» این طور نیست که فقط برای موزیسینهای ایرانی باشد. همانقدر موسیقیدانهای کلاسیک و پاپ هم در آن سهم دارند. ما در ایران هیچ جایی را نداریم که نقطه ثقل و مامن موزیسینها باشد. در آن جلسه هم موارد این چنینی مطرح شد.
ما همیشه خانه موسیقی را با خانه سینما مقایسه میکنیم. به نظر شما دلیل عقبماندگی خانه موسیقی نسبت به خانه سینما چیست؟
دلیلش ذات موسیقی است. ذات موسیقی در این کشور دچار اشکال است و همین باعث میشود،حمایتهایی که از سینما و هنرهای نمایشی شده 10 ها برابر بیشتر از موسیقی باشد. در همین رسانه ملی بیشترین ظلم به موسیقی شد. آنها هیچگاه ساز را نشان ندادند. با ذات موسیقی مشکل عدیده وجود دارد. مشکلات کمی هم نیست. هنوز بسیاری از شهرها مجوز اجرای کنسرت نمی دهند. در بسیاری از شهرها نوازنده خانم با حجاب کامل نمی تواند به روی صحنه برود و...اما تلویزیون سلاح سرد را نشان میدهد آن هم نه به عنوان یک شی قبیه، اما از نشان دادن ساز اکراه دارند. این بزرگترین توهین است.
در شبکه جام جم ساز و مضراب نشان میدهند اما شبکههای سراسری نه. این به دلیل داشتن برد تبلیغاتی در خارج از کشور است؟ این بوی ریاکاری میدهد که یکی از آفتهای جامعه ماست.
خود شما از یک خانواده مذهبی هستید. در بعضی خانوادههای ایرانی محدودیتی در زمینه موسیقی وجود دارد. انگار یک قهر دو طرفه بین مذهب و موسیقی وجود دارد. این کم کاری موزیسینها نیست؟
به هر حال موزیسینها هنرمندان طراز اول جامعهاند و از برخوردی که در آن مهری وجود ندارد، زده میشوند. برخوردی که در این سالها با موسیقی شد، ایجاد فاصله کرد. یادتان باشد در غرب موسیقی در دل کلیسا است. هیچ هنری اندازه موسیقی در مذهب آنها جریان ندارد. موسیقی کلیسایی در غرب واقعا مسحور کننده است.
متاسفم. اگر من بودم به جای تمام اندیشمندان و مسؤولان تصمیمگیرنده کشور احساس خطر میکردم که جوانان دارند تمام سازهای غربی را از شبکههای ماهوارهای تماشا میکنند. حالا ببینید، دودش در چشم چه کسی میرود؟ امیدوارم روزی نیاید که ببینیم سازبندی ایرانی مهجور مانده است.
به عنوان سوال آخر دوست دارم بپرسم که علیرضا قربانی چطور به موفقیت رسید؟
اجازه دهید نه شکستهنفسی کنم و نه تواضع. هنوز موفقیتی نمیبینم. موفقیت برای کسی است که پرونده پرباری داشته و یک گرایش فکری شفاف داشته باشد که صاحبسبک تلقی شود. آن آدم موفق است. امیدوارم در ادامه راه با لطف خداوند به این موفقیت برسم.