يادي از صفاي باطن سيد احمد خميني
خاطرات زيادي از بيت امام (ره) و بيت ايشان دارم و سالگرد حاج سيد احمد خميني بهانهيي شد تا برخي از اين خاطرات را بگويم و پيرامون حاج سيد احمد خميني و خصوصيات اخلاقي و رفتاري او، طبق اطلاعات و مشاهداتم مطالبي را عنوان كنم. از همان ابتدا كه امام وارد نجف اشرف شدند با زمينههايي كه از قبل فراهم شده بود ارتباط من بيشتر با بيت امام بود. از همان اول هم آيتالله حاجآقا مصطفي به منزل عموي من ميرفتند، من به ايشان معرفي شده بودم و شنيده بودم كه امام فرزند ديگري دارند كه وارد سلك روحانيت نشدهاند و بازيكن يك تيم فوتبال و دانشآموزي باذكاوت است. يك روز كه شنيديم ايشان در منزل امام هستند، به ديدنشان رفتيم و ايشان را با كت و شلوار ديديم. يك تابستان نيز با طلاب تهراني و رفقاي تهراني كه به شهر كوفه آمده بودند، براي شنا رفته بوديم و دوستان به واسطه عشق و علاقهيي كه به امام و فرزندان امام داشتند خيلي به احمد آقا توجه ميكردند. ايشان دو بار به نجف آمدند. يك بار اوايل كه امام به نجف مشرف شده بودند و بار دوم شايد يك سال بعد و به ذهنم اينجور ميآيد كه سال بعد وقتي رفتند مشكلاتي براي ايشان درست كردند به سبب قاچاقي آمدن و شرايط ديگر. مدتي زندان بودند و بعد هم با استعداد خاصي كه داشت مشغول تحصيل علوم متداول حوزه شده بود. وقتي او به ايران برگشت آقا مصطفي گفت: «اخوي اين سري رفت و اميدوارم دل امام را روشن كند و ملبس بر گردند» و لذا ايشان به ايران آمدند و ملبس به لباس روحاني شدند و به جد درس ميخواندند و از ابتداي ورود مسائل انقلابي را هم پيگير ميشدند تا سال51 كه ايشان در بيروت دوره نظامي ديده بود. ايشان با شهيد چمران دورههاي چريكي، اسلحه، تاكتيك، تكنيك، آموزش سلاح كلت، نارنجك، تيربار، آرپيجي را گذرانده بود.
در بسيج هر كس به اين مرحله ميرسيد، ميتوانست در عملياتها شركت كند. درباره خصوصيات اخلاقي ايشان نيز ميتوانم بگويم كه تواضع ايشان مثال زدني بود. من به ندرت در فرزندان مراجع با كسي برخورد كرده بودم كه خصوصيات اخلاقي، ديني، تدين و تدبر فرزندان امام را داشته باشد. احمد آقا متواضع، تيزهوش و واقعا تحت تاثير تربيتي امام بود و در بحثهاي سياسي و اعتقادي جدي بود. او تنها كسي بود كه در مدت زمان اقامت در عراق همه را در يك جبهه درآورد، انسجام سياسي بين دوستان ايجاد كرد، ارتباطات خوبي با گروههاي سياسي داشت. ايشان همه خصوصياتي كه داشت برگرفته از امام بود. امام اطلاعات زيادي از شخصيتها زمانهاي مختلف داشت و دورانهاي متعددي را سپري كرده بود. از طرفي هم احمدآقا بينش و نگرش سياسي خوبي در زمينه سازماندهي دوستان در نجف داشت. وقتي ايشان به نجف آمد شهيد محمد منتظري هم وارد عراق شد و با هم سعي در برقراري ارتباط مستمر با انجمنهاي اسلامي دانشجويي سراسر جهان داشتند، امريكا، اروپا، آلمان، فرانسه و... در لبنان نيز مقري را از طريق دكتر چمران براي آموزش هماهنگ كرده بودند. در ارتباط برقرار كردن با فضلاي نجف از نظر شخصي نيز جواني متدين و متعبد نسبت به امام و انقلاب، باصفا، هماهنگ با انقلاب و امام بود.
احمد آقا در 10 سالي كه در جماران بود، به غير از موارد خاص تا ساعت 4 بيدار بود. ايشان بيدار ميماند تا امام براي نماز شب بيدار شوند، بعد به منزل ميرفت و استراحت ميكرد. تا ساعت 4 صبح در دفتر مينشستند و مراقب امام(ره) بودند و من سعي ميكردم در كنار ايشان بحث علمي داشته باشم. پرستاري حاج احمد آقا مثال زدني بود. امام به حسن آقا گفته بودند پدر جان پدر داري را از پدرت ياد بگير، اين محبت ايشان تنها متعلق به ولي نبود بلكه حاج احمد آقا با تمام وجود براي سلامت بيت امام نيز تلاش ميكردند. حضرت امام(ره) هم كه از دنيا رفتند و بسياري از مقلدان امام به تقليد خود باقي ماندند و اين دفتر ملجأ مردم باقي ماند و هنوز مردم به اين دفتر اعتماد دارند. البته وقتي كه دريافت وجوهات متوقف شد و به مراجع ديگر منتقل شد، من به ايشان گفتم اگر شما اين دفتر را تعطيل كنيد، چراغ بيت امام خاموش ميشود. پس از رحلت امام، ايشان براي تثبيت نظام، انقلاب و رهبري هر آنچه در توان داشت به كار گرفت. ايشان فوقالعاده در فراق امام گريه ميكرد. پس از فوت امام(ره) هم ايشان كمتر به ميهماني ميرفت، زيرا ممكن بود از كسي صحبت شود و خواه ناخواه مسائلي مطرح شود كه صلاح نيست. من فكر ميكنم با تاثير توصيههاي امام، خود را مسوول ميدانست و بهطور رسمي، قانوني و شرعي سعي در آرام كردن روحي خود داشت. تنها زماني كه ميديد در اصول انقلاب انحرافي اتفاق افتاده سخنراني و بيدارگري ميكرد و درسراسر عمرش كوشيد تا عزتمندانه و خالصانه در كنار پدر فعاليت كند و اين تلاش او سبب شد عزتمندانه، خالصانه و سربلند به پدر و اجداد طاهرينش بپيوندد.