
سفر سرگئی لاوروف به تهران، فراتر از گمانهزنیها درباره میانجیگری میان ایران و آمریکا، در چارچوب گسترش همکاریهای راهبردی تهران و مسکو، تقویت امنیت بومی منطقه، همافزایی دیپلماسی و میدان و نقشآفرینی مشترک در شکلدهی به نظم چندجانبهگرای جهانی اهمیت دارد.
سفر سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تهران و دیدار او با مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه، در چارچوب مناسبات راهبردی دو کشور و تحولات منطقهای و جهانی اهمیت مییابد. تقلیل این سفر به میانجیگری مسکو میان تهران و واشنگتن، بهویژه پس از توافق پوتین و ترامپ درباره انتقال گازوئیل روسیه به آمریکا، برداشتی نادرست از گستره روابط دو کشور همسایه است؛ روابطی که بر توافقنامه راهبردی بیستساله و اهداف مشترک در ابعاد سیاسی، اقتصادی و امنیتی استوار است.
همگرایی راهبردی؛ فراتر از دیدارهای دیپلماتیک
ایران و روسیه با تکیه بر پیشینه تاریخی، اشتراکات راهبردی و الزامات برخاسته از تحولات نظام بینالملل، توسعه همهجانبه روابط دوجانبه و چندجانبه را دنبال میکنند. اگرچه برخی بازیگران ذینفع از فاصله گرفتن کشورهای منطقه میکوشند روابط تهران و مسکو را تضعیف کنند، واقعیتهای منطقهای و جهانی، ضرورت همگرایی میان دو کشور را افزایش داده است. دیدارهای مستمر مقامات در سطوح مختلف و رایزنی رؤسای جمهور در نشستهای بریکس، شانگهای و کشورهای مستقل مشترکالمنافع، جلوههایی از این روند است.
دیدار لاوروف و عراقچی، چهارمین ملاقات حضوری وزیران امور خارجه دو کشور در سال جاری میلادی خواهد بود؛ افزون بر آن، طرفین تاکنون چهارده گفتوگوی تلفنی داشتهاند. این استمرار دیپلماتیک را باید بخشی از اراده مشترک برای پیشبرد اهداف بلندمدت دانست؛ اهدافی که توسعه مبادلات با پولهای ملی، سرمایهگذاری روسیه در بخش انرژی ایران و تکمیل هرچه سریعتر خطآهن رشت ـ آستارا را دربرمیگیرد. تحقق این اولویتها، علاوه بر تقویت منافع اقتصادی طرفین، ظرفیت ترانزیتی و جایگاه منطقهای دو کشور را ارتقا میدهد.
امنیت بومی؛ نقطه تلاقی تهران و مسکو
یکی از محورهای اساسی همگرایی ایران و روسیه، تأکید بر امنیت منطقهای با اتکا به همکاری همسایگان و مخالفت با مداخلات خارجی است. ابتکار سهبهعلاوهسه در قفقاز، مخالفت با پیوند خوردن ارمنستان و جمهوری آذربایجان به کریدورها و طرحهای بحرانساز غربی، تأکید بر غیرنظامی ماندن دریای خزر و رایزنیهای مسکو درباره افغانستان، نمونههایی از این رویکرد مشترکاند؛ رزمایشهای نظامی سالانه نیز بُعد مکمل این همکاری امنیتی را تشکیل میدهند.
در غرب آسیا نیز ایران با طرح ابتکار صلح هرمز و تلاش برای تقویت همکاری کشورهای همسایه خلیج فارس و دریای عمان، بر ضرورت شکلگیری امنیت منطقهای تأکید کرده است. طرحهای صلحجویانه ایران برای پایان جنگ عربستان و یمن، از جمله در نشست اخیر سازمان همکاری اسلامی، نیز در همین چارچوب قرار میگیرد. ناکامی برخی ابتکارها، از جمله بهدلیل فقدان استقلال تصمیمگیری در شماری از کشورهای عربی، مانع از اهمیت راهبردی این رویکرد نیست. مدیریت تنگه هرمز، مقابله با رژیم صهیونیستی و تأکید بر ضرورت پایان دادن به حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز در امتداد همین نگاه قابل ارزیابی است.
روسیه نیز با حمایت از ابتکارهای مشترک همسایگان خلیج فارس و دریای عمان و مخالفت با رفتارهای تحریکآمیز ناشی از مداخلات فرامنطقهای، بر امنیت بومی تأکید کرده است. محکومیت تنشآفرینی آمریکا و رژیم صهیونیستی، حمایت از راهکار سیاسی در یمن و محکومیت اشغالگری و جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین و منطقه، از جمله تجاوز نظامی علیه ایران، نشان میدهد که تهران و مسکو در ضرورت مقابله با بحرانسازی خارجی اشتراک نظر دارند.
دیپلماسی و میدان؛ دو بازوی بازدارندگی
پس از گفتوگوی تلفنی پوتین و ترامپ و توافق درباره انتقال گازوئیل روسیه به آمریکا، گمانهزنیهایی درباره میانجیگری مسکو میان تهران و واشنگتن مطرح شده است. بااینحال، پیشنهادهایی مانند انتقال اورانیوم غنیشده ایران به روسیه، مشروط به موافقت تهران، پیشتر نیز مطرح بوده و موضوع تازهای محسوب نمیشود. مهمتر آنکه تعبیر این تحولات به میانجیگری، نمیتواند ماهیت گسترده مناسبات راهبردی دو کشور را توضیح دهد.
ایران و روسیه دیپلماسی و میدان را نه دو مسیر متعارض، بلکه ابزارهایی مکمل برای تأمین منافع ملی و مقابله با فشارهای آمریکا میدانند. روسیه ضمن تأکید بر مذاکره با واشنگتن، آمادگی نظامی خود در برابر تهدیدهای غرب، از جمله در پرونده اوکراین، را حفظ کرده است.
در قبال ایران نیز، حمایت از راهکار سیاسی، وتوی قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت، مخالفت با اقدامات علیه تهران در شورای حکام و تأکید بر حق ایران برای پاسخ نظامی به تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی، مؤید این رویکرد است. مسکو همچنین در مجامعی چون بریکس، شانگهای، سازمان ملل و شورای امنیت از مواضع ایران حمایت کرده است.
نظم چندجانبهگرا؛ افق مشترک همکاری
ایران نیز همزمان با حفظ توان دفاعی و بازدارندگی، از ظرفیت دیپلماسی برای مدیریت بحرانها بهره میگیرد. توافق اسلامآباد و تلاشهای عمان، قطر و پاکستان را میتوان در چارچوب همین رویکرد ارزیابی کرد؛ رویکردی که مذاکره را جایگزین قدرت دفاعی نمیسازد، بلکه آن را در خدمت تأمین امنیت و منافع ملی قرار میدهد.
بر این اساس، سفر لاوروف به تهران بخشی از تلاش مشترک برای همافزایی دیپلماسی و میدان، تقویت بازدارندگی و گسترش همکاریهای اقتصادی و امنیتی است. هماهنگی در سازمان ملل، بریکس، سازمان همکاری شانگهای و اتحادیه اقتصادی اوراسیا نیز در همین مسیر معنا مییابد. ایران و روسیه بهعنوان دو بازیگر مستقل، ظرفیت ایفای نقشی مؤثر در شکلگیری نظمی چندجانبهگرا و مقابله با سلطهطلبی یکجانبه غرب را دارند؛ ظرفیتی که تحقق آن، استمرار رایزنیهای عالیرتبه و تبدیل توافقهای راهبردی به همکاریهای عملی را ضروری میسازد.