
بهرام ابراهیمی (زاده ۱۳۳۴ در قم) بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر و اهل ایران است. مردی که صدایش لنگرگاهی مطمئن برای شنوندگان رادیو و دوستداران کتاب صو عریف هویت هنری آغاز شد، به دغدغههای تئاتر امروز رسید و در نهایت به جادوی صدا و تصویرسازی ذهنی ختم شد. آنچه میخوانید روایتی است از این گفتوگوی صمیمانه.
به گزارش روز نو پرونده شهلا جاهد ظاهراً قرار است تا آخرین قطره ظرفیت نمایشیاش مصرف شود. بیش از دو دهه از قتل لاله سحرخیزان میگذرد، پرونده قضایی بسته شده و شخصیتهای اصلی این ماجرا سالهاست از صدر اخبار فاصله گرفتهاند، اما در سینما و تئاتر ایران، این قصه همچنان مشتری دارد. حالا خبر تولید سریال «قاتل عاشق» و نمایش «و خداوند درون یک مرد دو قلب قرار نداد» بار دیگر نام این پرونده جنجالی را به میان آورده است. ماجرایی که پیشتر الهامبخش دو فیلم سینمایی شده بود، دوباره به اتاق نویسندگان و میز کارگردانان بازگشته است. پرسش اصلی البته جذابیت این پرونده نیست، مسئله اینجاست که چرا تخیل نمایشی ما برای روایت جنایت، عشق، خیانت و شهرت، مدام به یک نشانی قدیمی برمیگردد؟
یک جنایت، دو فیلم و انبوهی از شباهتها
هومن سیدی در «خشم و هیاهو» سراغ موقعیتی رفت که تماشاگر پیشاپیش با استخوانبندی آن آشنا بود. مردی مشهور، رابطهای پنهانی، زنی گرفتار عشقی ویرانگر و جنایتی که همه مناسبات را به هم میریزد. سیدی با تغییر حرفه شخصیت مرد از فوتبالیست به خواننده و استفاده از روایتهای متناقض، کوشید از بازسازی مستقیم ماجرا فاصله بگیرد. فیلم از نظر فضاسازی، بازیها و جسارت فرمی امتیازاتی داشت، اما پیچیدگی ظاهری روایت همیشه به عمق شخصیتها منجر نمیشد. گاهی هیاهوی تکنیک بر منطق درام غلبه میکرد و تماشاگر بیش از آنکه با حقیقت تازهای روبهرو شود، همان پرونده آشنا را در لباسی شیکتر میدید.
علی عطشانی در «یادم تو را فراموش» مسیر دیگری انتخاب کرد، اما حاصل کار گرفتار مشکلی جدیتر شد. فیلم بیش از اندازه به جذابیت ذاتی ماجرا تکیه داشت و در خلق تعلیق، شخصیتپردازی و کشف لایههای پنهان روابط انسانی چندان موفق نبود، نتیجه، ملودرامی بود که مخاطب میتوانست بسیاری از پیچوخمهایش را از قبل حدس بزند، انگار سازندگان تصور کرده بودند شهرت یک پرونده برای ساختن فیلمی تماشایی کافی است، این همان نقطه خطرناک سینمای اقتباسی است، جایی که خبر جذاب جای فیلمنامه جذاب را میگیرد.
شهلا جاهد، سوژهای که تمام نمیشود
تئاتر نیز از جاذبه این ماجرا دور نمانده است. حالا نمایش «و خداوند درون یک مرد دو قلب قرار نداد» بار دیگر این پرونده را به فضای اجرا پیوند میزند، صحنه تئاتر البته ظرفیت متفاوتی دارد، میتواند از بازسازی حادثه عبور کند و به روان شخصیتها، مناسبات قدرت و مفهوم حقیقت بپردازد بااینحال، تکرار نام یک پرونده مشهور بهخودیخود نشانه خلاقیت نیست.
درباره سریال تازه نیز ماجرا حساستر است، پروژهای که در خبرهای منتشرشده با عنوان «قاتل عشق» یا «عاشقکش» معرفی شده، قرار است این داستان را در قالب مجموعهای چندقسمتی روایت کند. طبیعی است که قضاوت درباره کیفیت اثری که هنوز به نمایش درنیامده، زودهنگام باشد، اما انتخاب سوژه از همین حالا قابل نقد است. سازندگان باید روشن کنند قرار است چه چیزی به شناخت مخاطب اضافه کنند که در روایتهای پیشین غایب بوده است.
فقر سوژه در سرزمین قصههای فراوان
اینجا باید پرسشی جدی از سینماگران ایرانی مطرح کرد، مگر جامعه ایران با کمبود داستان روبهروست؟ از پروندههای کمترشناختهشده قضایی تا زندگی آدمهای گمنام، از بحرانهای اجتماعی معاصر تا روابط پیچیده خانوادگی، هزاران موقعیت دراماتیک در اطراف ما جریان دارد، پس چرا بخشی از صنعت تصویر ترجیح میدهد بارها به همان چند پرونده پرسروصدا بازگردد؟ پاسخ را باید در محافظهکاری تولید، ضعف پژوهش و تمایل به استفاده از شهرت آماده جستوجو کرد، سوژه مشهور، تبلیغات اولیه خودش را همراه میآورد. مخاطب شخصیتها را میشناسد، حاشیهها را به خاطر دارد و کنجکاویاش از قبل تحریک شده است. چنین امتیازی برای تهیهکننده وسوسهکننده است، اما هنر دقیقاً از جایی آغاز میشود که سازنده از این مسیر آسان فاصله بگیرد.
سینما به کشف نیاز دارد، به تکرار کمتر
مشکل، اقتباس دوباره از یک واقعه نیست، تاریخ سینما پر از داستانهایی است که بارها بازآفرینی شدهاند و هر بار معنای تازهای پیدا کردهاند، مسئله، فقدان نگاه تازه است، اگر قرار باشد همان مثلث عشقی، همان حسادت، همان جنایت و همان پایان تلخ دوباره بازسازی شود، حاصل چیزی فراتر از تغییر بازیگران و دکور خواهد بود؟
پرونده شهلا جاهد هنوز میتواند موضوع اثری تأملبرانگیز باشد، اما سینمای ایران بیش از بازگشت مداوم به این جنایت، به نویسندگانی نیاز دارد که قدرت کشف قصههای تازه را داشته باشند، سینمایی که مدام از حافظه عمومی تغذیه کند و سهم اندکی در ساختن تجربههای تازه داشته باشد، دیر یا زود مخاطبش را خسته خواهد کرد، شهلا جاهد سالها پیش از جهان واقعی رفت شاید وقت آن رسیده باشد سینمای ایران هم سرانجام از این پرونده عبور کند.