به روز شده در: ۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۲۰:۱۵
کد خبر: ۷۷۰۱۳۸
تاریخ انتشار: ۱۹:۱۵ - ۱۸ مهر ۱۴۰۵

مرگ داریوش و این عکس عجیب؛ تا ابد علیه فراموشی

روزنو :به هر حال گاهی برخی قاب‌ها پس از گذشت سال‌ها تفسیرپذیر می‌شوند. احتمالا، نعیمی، پوراحمد، عیاری و حتی عکس‌بردار این قاب در آن لحظه تصوری از این همه اتفاق ریز و درشت نداشتند و حالا پس از گذشت بیش از سه دهه شاید این تصویر تماشایی‌تر و البته غم‌انگیزتر جلوه کند.

برترین‌ها: روز گذشته خبر آمد که  داریوش عیاری، فیلمبردار باسابقه سینمای ایران و برادر بزرگ‌تر کیانوش عیاری از میان ما  رفته. فیلمبرداری مطرحی که نکته مورد توجه کارنامه‌اش ساخت تیتراژ خاطره‌انگیز "برنامه کودک شبکه دو" بود. داریوش عیاری، متولد سال ۱۳۲۵ در اهواز و دانش‌آموخته رشته روزنامه‌نگاری، فعالیت حرفه‌ای خود را با ساخت فیلم‌های کوتاه هشت‌میلی‌متری در کارگاه آزاد اهواز آغاز کرد. او در سال ۱۳۶۴ فیلمبرداری «تنوره دیو»، نخستین فیلم بلند کیانوش عیاری، را بر عهده داشت، همکاری‌ای که آغاز پیوند حرفه‌ای این دو برادر در سینما بود.

در کارنامه چنددهه‌ای داریوش عیاری، فیلمبرداری آثار متعددی از فیلمسازان مختلف سینمای ایران دیده می‌شود، از جمله «دختری با کفش‌های کتانی» ساخته رسول صدرعاملی، «زندان زنان» و «سه زن» ساخته منیژه حکمت، «خانه پدری» ساخته کیانوش عیاری، «این سیب هم برای تو» ساخته سیروس الوند و «جاده قدیم». «راز مینا»، «شاخ گاو»، «خواهران غریب»، «کاناپه» و «ویلای ساحلی» نیز از دیگر آثار ثبت‌شده در کارنامه او هستند.

1943706

به یاد داریوش عیاری، در کنار کیومرث خان

اصغر نعیمی(کارگردان سینما) پس از مرگ او تصویری از خودش در کنار داریوش عیاری و کیومرث پوراحمد منتشر کرده و چند خطی هم نوشته. تصویری که علیه فراموشی‌ست: داریوش عیاری نه فقط مدیر فیلمبرداری خلاق و چیره‌دست، که انسانی وارسته، بی‌حاشیه و به معنای واقعی کلمه اهل مدارا بود. در فیلم خواهران غریب (کیومرث پوراحمد) و سریال هزاران چشم (کیانوش عیاری)، شانس همکاری با او را داشتم. همکاری‌هایی که به دوستی صمیمانه‌ای انجامید، هرچند داریوش همیشه فاصله‌ای را با دیگران حفظ می‌کرد. فاصله‌ای که نه از تفرعن، که از نهایت احترامش به دیگران می‌آمد. آن‌قدر محترم بود که به‌سختی می‌توانستی بیش از یک حدی به او نزدیک شوی. در تمام این سال‌ها، حتی برای لحظه‌ای ندیدم دغدغه‌ای جز فرهنگ، هنر و ادبیات داشته باشد. از کمترین نشانه‌های ابتذال، چه در آثار هنری و چه در رفتار آدم‌ها، به‌شدت آزرده می‌شد. شاید همین طبع بلند و حساسیت کم‌نظیرش بود که در سال‌های اخیر او را به انزوا کشاند.

photo_2026-10-10_09-09-33

سال‌ها پیش، به پیشنهاد خودش، قرار بود مستندی پرتره درباره احمد محمود بسازیم که مرگ آقای محمود مجالش را از ما گرفت. بعدها از داریوش دعوت کردم فیلم سایه‌های موازی را برایم فیلمبرداری کند. از کرج به تهران آمد تا حضوری بگوید که قراردادی دارد و نمی‌تواند بیاید. همین آمدن، برای گفتن یک نه، چنان شرمنده‌ام کرد که هنوز خاطره‌اش در ذهنم مانده است. امسال هم، در برنامه کانون کارگردانان برای نمایش شبح کژدم، خواستیم از او تجلیل کنیم. تماس گرفتم و هرچه اصرار کردم، نپذیرفت، بهانه آورد و نیامد.

بعد از آن دیگر از او خبری نداشتم تا خبر درگذشت ناگهانی‌اش را دیدم. دلم سوخت. خیلی بیشتر از آنچه بتوانم در چند جمله بنویسم. سینمای ایران یکی از آن آدم‌های کمیابش را از دست داد. آدمی پاک، بی‌غل‌وغش و شریف که در روزگار پرهیاهوی ما، بی‌آنکه بخواهد چیزی را به رخ بکشد، شأن و حرمت خودش را حفظ کرد.

حالا به این عکس از پشت صحنه خواهران غریب نگاه می‌کنم. کیومرث پوراحمد رفته، داریوش عیاری هم رفته و از میان‌شان، فقط، من مانده‌ام. انگار عکس، آرام‌آرام دارد خالی می‌شود و آدم‌ها یکی‌یکی از قاب بیرون می‌روند. تا همین چند وقت پیش، این فقط عکسی از پشت صحنه یک فیلم بود، یادگاری از روزهایی که هنوز نمی‌دانستیم روزی دلتنگ‌شان خواهیم شد. حالا اما به عکس نگاه می‌کنم و جای خالی آدم‌هایی را می‌بینم که دیگر نیستند. و عجیب است که هرچه می‌گذرد، انگار سهم آدم از گذشته، بیشتر از آنکه خاطره باشد، جای خالی آدم‌هاست... جای خالی آدم‌های خوب که بی‌وقت و نابهنگام می‌میرند و داغ بر دل ما می‌گذارند.

مختصات یک قاب دیده‌نشده و عزیز

و این قاب سه نفره‌ که احتمالا در پشت صحنه "خواهران غریب" برداشته شده؛ قابی که حالا دو نفر را ندارد. از داریوش عیاری نوشتیم که اصلا بهانه این یادداشت است. می‌ماند کیومرث پوراحمد و اصغر نعیمی. اصغر نعیمی کارگردان سینماست و شاید ماندگارترین تصویر از او در برنامه هفت و آن مجادله جنجالی با مسعود فراستی باشد که توجه‌برانگیز شد و برای او در بین هوادارانی که با مواضع فراستی زاویه دارند آبرو خرید.

اما کیومرث خان که حالا بیش از سه سال از رفتنش می‌گذرد. مرگی ناگهانی در 16 فردوردین 1402. ناگهان آن نوتیف‌ها که ناباورانه بود روی گوشی‌ها آمد. از مرگ خودخواسته گفته شد. جایی در بندر انزلی و گیلان. می‌گفتند کیومرث خان از زندگی خسته شده و این ماجراها. اما رفتن سازنده "شب یلدا"، "خواهران غریب" و "قصه‌های مجید"، همان کس که شور زندگی در آثارش هویدا بود کمی بهت‌آور شد. مرگ کیومرث پوراحمد مرگ عجیب و درناکی بود، پوراحمد در ذهن کودکان متولد دهه 50 و دهه 60 تا ابد ماندنی‌ست، او تخیل بچه‌های آن نسل‌ها را وسیع کرد و هنوز و همچنان در ذهن بخش بزرگی از مردم ایران زنده است.

file

«شب یلدا» (احتمالا مهم‌ترین ساخته سینمایی کیومرث پوراحمد) که یادکردی از زندگی خود او بود برای تأثیرگذاری بر مخاطبان، خود داستان عشق و چالش‌های آن را دست‌مایه قرار داد.  «قصه‌های مجید» نیز در نبود سریالی مؤثر برای بازنمایی زیست مدرسه‌ای در دهه ۷۰، به‌مانند یک گنج بود که تلاش داشت تا عالم تخته‌سیاه و گچ و خاطرات مدرسه و بازیگوشی‌های نوجوانی چون مجید را بازنمایی کند. «خواهران غریب» هم در کنار خوانش درست خود از مفهوم طلاق و سرنوشت فرزندان، نگرشی بازیگوشانه را به کمدی موقعیت ناشی از آشنایی دو خواهر (نرگس و نسرین) با هم و تصمیم آنها برای جابه‌جایی دارد. به‌واقع پوراحمد از یک سوژه ساده و به ظاهر دم‌دستی چنان فیلم گرمی می‌سازد که همچنان در فهرست تجربه‌های ارزنده سینمای کودک و سینمای اجتماعی با مایه‌هایی از کمدی موقعیت قرار می‌گیرد.

به هر حال گاهی برخی قاب‌ها پس از گذشت سال‌ها تفسیرپذیر می‌شوند. احتمالا، نعیمی، پوراحمد، عیاری و حتی عکس‌بردار این قاب در آن لحظه تصوری از این همه اتفاق ریز و درشت نداشتند و حالا پس از گذشت بیش از سه دهه شاید این تصویر تماشایی‌تر و البته غم‌انگیزتر جلوه کند.

تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار