
یک سال دیگر در میانه جنگ و صلح و در کشاکش تک و پاتکهای ایران و آمریکا، مسعود پزشکیان راهی نیویورک شده تا از تریبونی که در مجمع عمومی سازمان ملل در اختیارش قرار میگیرد سخنرانی کند. او امروز عصر به وقت تهران پشت جایگاه سخنرانان میرود تا احتمالا هم خط و نشانهای ترامپ را پاسخ دهد و هم از مواضع جمهوری اسلامی در طول دوره جنگ ۴۰ روزه و بعد از آن دفاع کند.
به گزارش روز نو در این میان، همتای آمریکایی پزشکیان گفته که حاضر است با پزشکیان ملاقات کند؛ پزشکیان هم گفته از هر ملاقاتی که به نفع مردم باشد استقبال میکند و انجامش میدهد. به هر شکل برخی این امید را دارند و برخی این گمانه را میزنند که شاید دری به تخته خورد و دو رئیس جمهور ملاقاتی هرچند کوتاه و حتی سرپایی با یکدیگر داشته باشند تا بتواند آغازی بر پایان مشکلات میان ایران و آمریکا و مصائب اقتصادی این روزهای کشور باشد.
غلامحسین کرباسچی فعال سیاسی اصلاح طلب در این باره میگوید اگر خودش جای پزشکیان بود با توجه به تمام عواقب آن، میرفت و برای حل مساله با ترامپ دیدار میکرد؛ ولو هزینه سنگینی داشته باشد. او هاشمی رفسنجانی را مثال میزند که در زمان پذیرش قطعنامه ۵۹۸ در سال ۱۳۶۷ به بنیانگذار جمهوری اسلامی گفته بود شما اجازه بدهید من قطعنامه را بپذیرم و جنگ تمام شود و بعد شما من را به عنوان خیانت اعدام کنید.
کرباسچی از خاطره سال گذشتهاش میگوید که وقتی میخواست همین حرفها را به پزشکیان منتقل کند، ناگهان وقت ملاقاتش با رئیس جمهوری از سوی دفتر رئیس جمهور لغو میشود؛ حالا چرا؟ خدا داند!
او از طرفداران جنگ و مخالفان مذاکره هم سوالی دارد؛ تا کجا میخواهید بجنگید؟ برنامهتان چیست؟
سوال: موضوع گفتوگو سفر آقای پزشکیان و گمانهزنیهایی است که درباره دیدار ایشان با رئیسجمهور آمریکا مطرح شده است. سؤال اول این است که اصلاً آقای پزشکیان در این سفر چه ابتکاری میتواند انجام دهد که وضعیت نه جنگ و نه صلحی که اکنون در آن هستیم، و حالا گفته میشود در وضعیت جنگی هم هستیم، پایان بپذیرد و کشور به یک ثبات برسد؟
کرباسچی: من سال گذشته که آقای پزشکیان میخواست به نیویورک برود، چون من تا حالا ایشان را بعد از ریاستجمهوری ندیدهام، اما استثنائاً، چون خیلی احساس خطر میکردم، از دفتر ایشان درخواست کردم که ۱۰ دقیقه ایشان را ببینم. حرفم هم این بود که از ایشان درخواست کنم بروند خدمت رهبری و همانطور که آقای هاشمی رفت خدمت امام و به قول معروف گفت: «من را اعدام کنید، ولی بگذارید قطعنامه را بپذیریم»، بگویم وضعیت کشور خطرناک است. بعد از جنگ ۱۲ ساله بود و من واقعاً، حالا اطلاعات زیاد محرمانه ندارم و همین چیزهای معمول عمومی دارم. میخواستم از ایشان این درخواست را کنم. فکر میکنم آن دوستانی که متوجه شدند من شاید بخواهم یک چنین بحثی بکنم، اول وقت دادند و بعد کنسل کردند. ما هم گلایهمند نبودیم، گفتیم حالا نشد.
ولی من در مصاحبهای گفتم که به هر قیمت، باید کاری کرد که این جنگ دوباره اتفاق نیفتد؛ و دیدیم که چه خسارات عظیمی واقعاً رخ داد. یعنی ما برای حفظ روحیه مردم و خودمان، مدام میگوییم پیروزی؛ بله ما خسارت زدیم. اما با خسارتی که آنها زدهاند قابل مقایسه نیست.
از آغاز خلقت بشر که جنگ و درگیری بین دو گروه بوده، مهمترین پیروزی یک گروه بر گروه دیگر این بوده که اولین فرد طرف مقابل را شما از پای دربیاورید. خب، شما حساب کنید رهبری و فرماندهان و این همه شخصیت را از دست دادیم. اصلاً ببینید چه شخصیتهایی را ما در این یک سال از دست دادیم. اگر پارسال ما مذاکره کرده بودیم؛ شاید این اتفاقات نمیافتاد.
لاریجانی گفت این کارها از من بر نمیآید!
سوال: اتفاقاً منتقدین همین را میگویند. میگویند دو بار در حال مذاکره بودیم و دقیقاً در حین دو بار حمله نظامی شد.
نمیگویم مذاکره کنیم. من از ایشان میخواستم درخواست کنم که همینجوری که آقای هاشمی از امام درخواست کردند قطعنامه ۵۹۸ پذیرفته شود، با اینکه امام شاید یک هفته قبلش در واقع ادامه جنگ را گفتند و رد قطعنامه را، ولی ایشان گفتند که شرایط کشور اینجور است و به قول معروف، زانو زدند و آنجا عبا را انداختند که به هر قیمتی این قطعنامه را بپذیریم؛ ولو اینکه من قبول کنم و بپذیرم و شما بعداً من را به عنوان خیانت محاکمه کنید.
یک بار هم، خدا رحمت کند شهید لاریجانی را، در یک جلسهای در شورای عالی امنیت ملی خدمتشان بودیم، آنجا هم از ایشان خواهش کردم شما که مورد اعتماد رهبری شهید هستید، بروید از ایشان خواهش کنید و نقش آقای هاشمی را ایفا کنید؛ که ایشان گفت «این کارها از من برنمیآید.» خدا رحمتش کند، با شوخی و اینها گفت. الان هم به نظر من شرایط همین است.
سوال: خب الان قطعنامهای نیست که کسی بخواهد بپذیرد.
بحث قطعنامه نیست؛ بحث این است که مسئله را حل کنیم. خدا رحمت کند امام را، در سخنرانیهایشان چند بار شاید این را تکرار کردند، از قول ابنسینا میگفتند که ابنسینا میگوید من هیچوقت با گاو درنمیافتم، برای اینکه گاو شاخ دارد ولی عقل ندارد؛ بنابراین آدمی که عقل دارد، با گاوی که شاخ دارد و عقل ندارد درنمیافتد.
الان یک نظامی در آمریکا مستقر است؛ مخصوصاً الان؛ حالا قبل، بالاخره یک رودربایستی با دیپلماسی و با جهان بینالملل و با حقوق بشر و اینها داشتند. این مرتیکه الان آنجا مستقر است. شما ببینید، همه دنیا حتی خود آمریکاییها، و از شخصیتهای مختلف، تحلیلگر، مثلا فوکویاما همین امروز خواندم که آمریکا دارد دچار یک رژیم دیکتاتوری کامل میشود.
حالا تحولات داخلی آمریکا، بحثش طولانی است، بالاخره یک چنین آدمی آمده است. با توجه به تحلیل شخصیت این آدم مریض و خودمحور، فقط منافع مادی خودش برایش مطرح است و همه دنیا هم هر بلایی سرشان بیاید، انگار نه انگار. به هر حال یک دنیای ظالمانه و روابط ظالمانه است. شما نمیتوانید این را انکار کنید.
خب، در چنین شرایطی، منافع ملی و مصالح کشور، وضعیت مردم، زندگی مردم]هم مطرح است. حالا مقاومت، بله، مردم وقتی مساله کشور و ایران مطرح است، میایستند و تحمل میکنند. ولی ما هم به عنوان مسئولین اجرایی، بالاخره این تحمل مردم را تا یک حدی باید هم ارزیابی کنیم و هم از آن استفاده کنیم.
از مقاومت و روحیه مردم تا یک مرزی میشود استفاده کرد
واقعاً حالا شما فکر کنید، الان مسئله زندگی روزمره قاطبه مردم دچار مشکل هستند. دیروز سر صبحانه، خانمم رفته بود نان گرفته بود و آمد، گفت فلانی، امروز نان گرفتم ۵۰ تومان. گفتم من پریروز رفتم، از یک جای دیگر گرفتم، ۱۰۰ تومان. گفت نه، من امروز گرفتم ۵۰ تومان. یعنی تعجب میکرد که مثلاً سال قبل، همه موقع ما نان را از دم خانهمان میگرفتیم، سه تومان، غیرمعمولی بزرگ را میگفتند ۱۰ تومان.
این زندگی روزمره مردم برای نان خالی است؛ حالا پنیر و ماست و فلان و اینها را شما حساب کنید. یک جمع زیادی، ما چند میلیون نفر مثلاً در سال بیمارهای صعبالعلاج دارند. آقای پزشکیان و مسئولین دولتی بیش از هر کسی این اطلاعات را دارند.
خب به هر حال مقاومت و روحیه مردم و اینها بسیار خوب است، ولی از اینها تا یک مرزی میشود استفاده کرد. تا چه مرزی ما وجداناً میتوانیم ازشان استفاده بکنیم؟ واقعاً وقتی مردم با گرفتاری و فقر فوقالعاده هستند... این آمارهایی که میگویند ۵۰-۶۰ درصد ملت زیر خط فقر هستند، یعنی چه؟ یعنی نان بخور و نمیر هم دیگر ندارند. شما الان آمار مسکن را ببینید؛ مسکن از سال گذشته تا امسال در تهران دو برابر شده است. یعنی چه؟
سوال: مشکل جنگ است یا اقتصاد هم مشکل دارد؟
به هر حال ببینید ما وقتی میگوییم مسئولینی که مردم انتخاب کردهاند، اصل مسئلهشان باید زندگی مردم باشد. اصل مقاومت ملت را وقتی میخواهیم پایدار کنیم، این است که مردم بتوانند باشند تا پایداری داشته باشند.
سوال: ولی افرادی هستند، به اینها اصلاً اعتقاد ندارند. میگویند برویم بجنگیم، بزنیم.
خب چه طرحی دارند؟ یعنی برویم بجنگیم، بعد چه بشود؟ یک کسی ممکن است که خودش شهادتطلب باشد، ولی این نمیتواند ملت را، ۹۰ میلیون آدم را، به شهادت برساند. کسی که مسئول است، به عنوان مدیر اجرایی کشور، باید زندگی مردم را اداره کند. مردم هم اینجور نیست که همه شهید بشوند. اگر شاید ملت شهادتطلب بودند، همه شهید میشدند؛ شاید خیلی مسئولیتها برداشته میشد از ما.
من فکر میکنم که امروز هم اگر آقای پزشکیان آنجا میرود، مصاحبه هم کرده، ایشان گفته من از هیچ مذاکرهای که مشکلات مردم را حل کند و به نفع کشور باشد، ابایی ندارم. به هر حال با این آدم بیمار و مریضی که هست به هر شکلی شده باید ما مسئلهمان را جوری حل کنیم که بالاخره اقتصاد کشور و زندگی مردم حل شود تا خدای نکرده، خطرات بدتری که از نظر ما واقعاً در این جنگ کم خسارت ندیدیم رخ ندهد.
خسارتهای جنگ در نسل ما که هیچ، در نسل آینده هم معلوم نیست قابل جبران باشد
حالا خسارتهای مادی که به جای خود؛ همه عقبافتادگیهایی که داشتیم چند برابر شدهاند. بعضی از فیلمهای این واحدهای صنعتی و چند روز قبل بمباران را آدم میبیند، واقعاً گریهاش میگیرد. این همه ماشینهایی که بچههای دلسوز، نوآور با چه زحمتی تهیه کرده بودند و صدها کارخانه و واحد صنعتی را نابود کردند.
اصلاً من بعضی از این کلیپها را میدیدم، آدم میماند که این خسارتها اصلاً دیگر در نسل ما که هیچ، در نسل آینده هم معلوم نیست قابل جبران باشد.