
مسئله افزایش قیمت بنزین همواره حساسیتبرانگیز و پرچالش بوده است؛ چه آن زمانی که در دولت محمود احمدینژاد از ۸۰ تک تومانی به ۱۰۰ تومان و بعدتر ۴۰۰، ۷۰۰ و در نهایت به هزار تومان افزایش یافت و چه در زمان دولت حسن روحانی که ناگهان و بدون اطلاع قبلی قیمت بنزین سه برابر افزایش یافت و به سه هزار تومان رسید و همین افزایش سه برابری قیمت بنزین در زمان خود باعث اعتراضات گسترده شد و البته هزینههای سنگینی نیز بر کشور تحمیل شد.
به گزارش روز نو حالا و زیرسایه سنگین جنگ بار دیگر مسئله افزایش قیمت مطرح شده است. اما اینبار شاید با دفعات گذشته یک فرق اساسی دارد؛ آنکه پیش از بالارفتن قیمت بنزین تقریبا همه کالاها با چند برابر افزایشقیمت روبهرو شدهاند و مردم قبل از آنکه بخواهند بار فشار بالا رفتن نرخ بنزین را تحمل کنند، از جهات دیگر زندگی معیشتی خود را در معرض تهدید و تحدید دیدهاند و به گفته بسیاری از کارشناسان در صورت تصمیمی حساسیتبرانگیز از سوی تصمیمسازان محتمل است که کشور بار دیگر با یک بحران اجتماعی-سیاسی روبهرو شود.
استدلال دولت و منتقدان
دولت میگوید از یک سو تولید داخلی بنزین کاهش یافته است و به دلیل حملات آمریکا و اسرائیل توان افزایش تولید فعلا وجود ندارد و از سوی دیگر امکان واردات بنزین نیز به دلیل محاصره دریایی نیست.
پزشکیان باور دارد وقتی میزان بنزین در کشور کم شده، مصرف نیز باید کاهش یابد. دولت نیز یکی از ابزارهای کاهش مصرف را پایین آوردن سهمیه بنزین و بالا بردن نرخ آن میداند. از طرفی به نظر میرسد دولت از رهگذر افزایش قیمت بنزین میخواهد بخشی از کسریهای خود را جبران کند.
پزشکیان میگوید دلیلی ندارد بنزین را ۱۳۰ هزار تومان بخریم و ۳ هزار تومان عرضه کنیم، اما منتقدان تصمیم افزایش قیمت بنزین باور دارند در شرایط بحرانی شدید اقتصادی، افزایش قیمت بنزین با توجه به وضعیت اقتصادی ایران میتواند به عصبانیت مردم منجر شود. علاوه بر این وقتی مردم به نرخ جهانی حقوق و دستمزد دریافت نمیکنند، نمیتوان انرژی را با آنها به قیمت جهانی حساب کرد.
دیگر آنکه برخی مهمترین وظیفه دولت را عبور از جنگ اخیر میدانند و میگویند هر تصمیمی که منجر به آشفتگی اجتماعی شود، میتواند زمینه سوءاستفاده مهاجمان را فراهم کند و عجیب میدانند که دولت در بزنگاه حساس کنونی بر مسئله بنزین به این میزان تمرکز کرده است.
تعدد روایتها و ایجاد ناامنی روانی اجتماعی
در کنار اصل موضوع افزایش قیمت بنزین، یک مسئله دیگر نیز وجود دارد؛ آنکه گویا دولت خودش نیز نمیداند درباره بنزین قرار است چه کار کند. اخبار مشوشی که در روزهای اخیر به گوش میرسد، نتوانسته چشماندازی از یک برنامه دقیق، مدون و راهبردی از سرنوشت قیمت بنزین در انطباق با شرایط زندگی مردم ارائه دهد.
روزی میگویند در استان کرمان قیمت بنزین ۸۷ هزار تومان شده است و روز بعد این طرح در آن استان متوقف میشود. روزی قیمت ۲۳ هزار تومانی اعلام میشود و یک روز هم برخی مدعی میشوند که قرار است بنزین پنج نرخی شود و قیمت بنزین آزاد ۶۰ هزار تومان است.
مشخص نیست آیا دولت همزمان که درباره بنزین فکر میکند، افکار خود را اعلام میکند یا این تعداد روایتها درباره نرخ بنزین برای افکارسنجی مردم است یا آنکه میخواهند قیمتهای بالایی بدهند تا ذهن مردم برای قیمتی پایینتر از آنچه به طور غیررسمی مطرح شده، آماده باشد؟! نکته جالب آن است که این اخبار متفاوت و متعدد هم از سوی دولت ابراز میشود، هم از سوی برخی رسانههای رسمی و دولت هم اصراری ندارد که تنها مرجع اعلام اخبار مربوط به بنزین خودش باشد.
این وضعیت عملا به شکلگیری نوعی ناامنی روانی در جامعه منجر شده است؛ وضعیتی که در آن مردم پیش از آنکه افزایش قیمت یا تغییر سیاستی اتفاق افتاده باشد، هزینه روانی آن را پرداخت میکنند.
تفاوت میان غافلگیر نکردن و بلاتکلیف گذاشتن
دولت بارها بر این اصل تأکید کرده است که قرار نیست مردم در برابر تصمیمات مهم اقتصادی و اجتماعی غافلگیر شوند. اصل این سیاست نیز منطقی به نظر میرسد.
در شرایطی که یک تصمیم میتواند به طور مستقیم بر زندگی میلیونها نفر اثر بگذارد، اطلاعرسانی پیشاپیش و ایجاد آمادگی در جامعه، میتواند از شوک ناگهانی جلوگیری کند، اما اطلاعرسانی زمانی میتواند به ایجاد آرامش و اعتماد کمک کند که دقیق، منسجم و مبتنی بر یک تصمیم مشخص باشد.
اگر قرار باشد هر روز خبر تازهای درباره یک موضوع منتشر شود و مردم ندانند کدام خبر رسمی، کدام خبر گمانهزنی و کدام تصمیم قطعی است، نتیجه ممکن است دقیقا خلاف هدف اولیه باشد؛ به بیان دیگر، میان «غافلگیر نکردن مردم» و «در بلاتکلیفی قرار دادن مردم» تفاوت وجود دارد. قرار نیست جامعه از تمام جزئیات مذاکرات و تصمیمات داخلی دولت مطلع باشد، اما وقتی یک موضوع به شکل گسترده در فضای عمومی مطرح میشود، انتظار طبیعی این است که دولت روایت روشن و قابل اتکایی از آن ارائه کند.
اگر تصمیمی گرفته نشده است، باید صریح گفته شود که تصمیمی گرفته نشده است. اگر موضوع در حال بررسی است، باید همین موضوع به روشنی بیان شود. اگر تصمیم نهایی شده، باید درباره ابعاد آن، زمان اجرا، دلایل تصمیم و نحوه حمایت از مردم توضیح داده شود. آنچه نمیتواند به مدیریت افکار عمومی کمک کند، قرار گرفتن جامعه میان اخبار متناقض است؛ یک روز خبر از افزایش قیمت میآید، روز دیگر تکذیب میشود، بعد جزئیات تازهای درباره سهمیه یا نحوه اجرای طرح منتشر میشود و دوباره روایت دیگری در فضای عمومی شکل میگیرد. در این وضعیت، مردم نهتنها برای یک تصمیم احتمالی آماده نمیشوند، بلکه مدام در انتظار یک اتفاق نامعلوم باقی میمانند.
استرس پیش از گرانی
مدافعان اطلاعرسانی تدریجی ممکن است استدلال کنند که مطرح شدن تدریجی یک تصمیم اقتصادی، جامعه را برای اجرای آن آماده میکند و باعث میشود شوک ناشی از اجرای ناگهانی کاهش پیدا کند.
این استدلال در نگاه نخست قابل فهم است، اما یک نکته مهم را نباید نادیده گرفت: آمادگی نیز با بلاتکلیفی تفاوت دارد.
وقتی مردم بدانند قرار است چه اتفاقی بیفتد، چرا قرار است اتفاق بیفتد، از چه زمانی اجرا میشود و چه تمهیداتی برای کاهش آثار آن در نظر گرفته شده است، میتوان از آمادگی افکار عمومی سخن گفت، اما اگر جامعه هر روز با خبر جدیدی مواجه شود و نداند این خبر واقعی است یا نه، نتیجه میتواند ایجاد اضطراب و بیاعتمادی باشد.
در چنین شرایطی، مردم ممکن است حتی پیش از آنکه قیمت بنزین تغییر کند، رفتارهای اقتصادی خود را تغییر دهند. ممکن است برای خرید سوخت هجوم شکل بگیرد، مصرف یا ذخیرهسازی افزایش پیدا کند، قیمت برخی کالاها تحت تأثیر انتظارات تورمی بالا برود و شایعات به سرعت در شبکههای اجتماعی و میان مردم دستبهدست شود. به همین دلیل، در مسئلهای مانند بنزین، انتظار برای تصمیم میتواند خود به یک مسئله اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود.
ضعف دولت در اطلاعرسانی
یکی از نقدهای مهمی که به دولت وارد میشود به عملکرد تیم اطلاعرسانیاش برمیگردد. تیم اطلاعرسانی دولت عملا هیچ مدیریت بر اخبار ندارد و نتوانسته است خروجی اخباری که قرار است به مردم برسد را مدیریت کند.
در چنین فضایی جالب است که شبکهای مانند ایران اینترنشنال فضای ذهنی مردم را به دست میگیرد و با تکیه بر همین اخبار متفاوت، متعدد و گاهی متناقض سعی در تهییج افکار عمومی دارد و میکوشد به مردم چنین القاء کند که در آیندهای نزدیک افزایش قیمت بنزین میتواند زندگیتان را با چالشهای مهمی روبهرو کند.
در اختیار قرار دادن فضا به چنین شبکهای محصول ناتوانی اطلاعرسانی و مدیریت اخبار در داخل است. طبیعی است رسانههای مخالف جمهوری اسلامی از هر موضوعی که بتوانند بهره میبرند تا بر نارضایتی دامن بزنند. در این شرایط مسئله آن است که وقتی فضای داخلی نیز از اطلاعرسانی دقیق و بهموقع برخوردار نباشد، زمینه برای اثرگذاری چنین روایتهایی بیشتر میشود.
رسانه رقیب یا مخالف زمانی میتواند روایت خود را بر افکار عمومی تحمیل کند که روایت رسمی، روشن، سریع و قابل اعتماد نباشد.
اگر دولت درباره یک موضوع حساس سکوت کند یا با تأخیر توضیح دهد، فضای خالی ایجادشده را دیگران پر خواهند کرد. در این میان، حتی یک خبر تأییدنشده نیز میتواند به سرعت تبدیل به موضوع اصلی افکار عمومی شود. بنابراین، مسئله را نمیتوان صرفا به عملکرد رسانههای خارج از کشور تقلیل داد. اتفاقا بخش مهمی از مقابله با جنگ روانی، از داخل و با اطلاعرسانی حرفهای، دقیق و اعتمادساز آغاز میشود.
پیشنهاد برگزاری نظرسنجی عمومی
یک پیشنهاد که از سوی برخی کارشناسان اقتصادی مطرح میشود آن است که اصلا دولت تصمیمگیری درباره قیمت بنزین را با مردم در میان بگذارد و با ارائه چند روش در این زمینه از مردم یک نظرسنجی عمومی اخذ کند. این پیشنهاد در صورت عملی شدن باعث میشود که مردم نیز در هزینه تصمیم گرفته شده، مشارکت داشته باشند و خوب و بدش فقط بر دوش دولت قرار نگیرد. از سوی دیگر احتمالا مردم راهی را انتخاب میکنند که هزینه کمتری را تحمل کنند. در این حالت، چون مردم خود را دخیل در تصمیم میدانند، احتمال بروز اعتراضات نیز کاهش مییابد.
البته این مسئله زمانی میتواند مفید و مؤثر باشد که دولت با ارائه برنامهای دقیق از سناریوهای پیش رو سخن بگوید و قدرت تبیینگری داشته باشد؛ نه آنکه صرفا اخباری پراکنده و بدون چارچوب از دولت و رسانهها به گوش برسد.
برای مثال به مردم بگوید در روشهای پیشنهادی افزایش قیمت بنزین چه میزان بر قیمت کالا و خدمات اثر میگذارد، پولحاصله از این افزایش در کجا مصرف میشود؟ در صورت پایان جنگ چشمانداز تأمین انرژی چگونه است و... این برنامهمحوری و دقت دولت میتواند مردم را نسبت به آینده مطمئن کند، اما همانطور که بیان شد، اخبار پراکنده بیش از اطمینانآوری به سردرگمی مردم منجر میشود.
نقش مشورتی عالی امنیت ملی در مسئله بنزین
در مسئلهای مانند بنزین، یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود. همه تصمیمات این حوزه لزوما در اختیار دولت نیست و شورای عالی امنیت ملی نیز در مسائل مهم و حساس کشور نقش دارد. وقتی موضوعی مانند بنزین به دلیل پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی خود از سطح یک تصمیم معمول اقتصادی فراتر میرود، طبیعی است که شعام در بررسی و تصمیمگیری درباره آن نقش داشته باشد.
اگر در روایت عمومی هیچ اشارهای به نقش شعام در مسئله بنزین نشود، طبیعی است که تمام مسئولیت تصمیم به نام دولت نوشته شود.
این مسئله هم برای دولت هزینه ایجاد میکند و هم تصویری نادرست از سازوکار تصمیمگیری در کشور به وجود میآورد. اگر شورای عالی امنیت ملی در موضوع بنزین عاملیت یا نقش تصمیمگیرنده دارد، باید این واقعیت نیز در سطح عمومی به شکلی روشن و مسئولانه توضیح داده شود.
نمیتوان از یکسو گفت تصمیمگیری درباره موضوعی با این میزان حساسیت صرفا بر عهده دولت است و از سوی دیگر، مسئولیتها و نقش سایر نهادهای تصمیمگیرنده را در افکار عمومی توضیح نداد. شفافیت در این زمینه نه به معنای افشای جزئیات محرمانه، بلکه به معنای روشن کردن چارچوب مسئولیتهاست.
مردم باید بدانند چه نهادی پیشنهاد میدهد، چه نهادی بررسی میکند و چه نهادی تصمیم نهایی را میگیرد. این موضوع بهویژه زمانی اهمیت پیدا میکند که تصمیم با تبعات اجتماعی گسترده همراه باشد.
کار سخت دولت زیر سایه جنگ
در کنار اینها نباید نادیده گرفت که دولت در شرایطی که هنوز سایه جنگ بر سر کشور گسترده است، کار آسانی در پیش ندارد. دولت تا اینجای کار نیز توانسته در سختترین وضعیت، کشور را اداره کند و به قول خود پزشکیان دولت اجازه نداد که در کشور مسئله کمبود کالا به وجود آید.
دولت پزشکیان در شرایط عادی به ایفای مسئولیت نمیپردازد که انتظار داشته باشیم، همه امور به منوالی عادی پیش بروند. همزمانی تحریمهای گسترده با جنگ و البته محاصره دریایی آمریکا باعث شده است که دولت صرفا در اندیشه اداره کشور باشد نه لزوما میزان کیفیت اداره.
شاید هم این شرایط طبیعی باشد، زیرا هر دولتی حتی دولت چهاردهم بود، اولویت خود را حفظ کشور در دوره جنگ میگذاشت.
به همین دلیل است که بسیاری از کارشناسان باور دارند افزایش قیمت بنزین در شرایط حساس کنونی میتواند برای دولت و بلکه حاکمیت و کشور بسیار پرمخاطره باشد و معلوم نیست که آیا دولت هیچ انتخاب دیگری جز افزایش قیمت بنزین نداشته است؟
به ویژه حالا که بسیاری از افراد به دلیل افزایش فشارهای اقتصادی و تورم و البته بیکاری و تعدیل از محلهای کاریشان به کار با خودرو روی آوردهاند و در صورتی که کار با خودرو نیز برایشان به صرفه نباشد، اعتراض خواهند کرد.
دولت اگر چارهای ولو موقت برای افزایش ندادن قیمت بنزین دارد، باید جسورانه از افزایش قیمت خودداری کند و اگر واقعا چارهای ندارد، تصمیم خود را در مشارکت مردم به طور عمومی اعلام کند و زوایای مثبت و منفی تصمیم خود را نیز با مردم درمیان بگذارد.
مشوشگویی در عرصه قیمت بنزین از یکسو سرمایه اجتماعی دولت را کاهش میدهد و دست رقبای سیاسی دولت را برای افزایش فشارهای خود باز میگذارد و از سوی دیگر مردم را نه آماده پذیرش قیمت جدید بنزین بلکه در جهت فوران اعتراض قرار میدهد.
حتما هیچ یک از این دو خواسته شخص پزشکیان و مجموعه دولت نیست، اما در عین حال معلوم هم نیست که چرا در وهله اول این میزان بر موضوع افزایش قیمت بنزین اصرار میشود و ثانیا حالا که اصرار میشود، چرا اینقدر بیبرنامگی و شلختگی در انتشار اخبار به چشم میخورد؟
دولت در کنار کنترل اقتصادی کشور باید به مدیریت افکار عمومی نیز بپردازد و شخص پزشکیان و تیم اقتصادی دولت باید با مردم به طور صریح و روشن سخن بگویند و شرایط واقعی را برای مردم ترسیم کنند؛ در این صورت است که میتوان انتظار داشت تصمیمی واحد و راهبردی در نتیجه مشارکت فکری دولت با مردم اتخاذ شود که کمترین هزینه را برای کشور داشته باشد