
جنگ ایران با گذشت نزدیک به هفت ماه، حالا از خلیج فارس فراتر رفته و آرایش جهانی ارتش آمریکا را تحت فشار گذاشته است؛ ناو جورج واشینگتن از ژاپن راهی خاورمیانه میشود، پنتاگون بازسازی پایگاههای آسیبدیده را قطعی نمیداند و واشینگتن همزمان نباید چشم از چین در اقیانوس آرام بردارد. در واقع اعزام جورج واشینگتن از ژاپن به خاورمیانه برای گسترش نمادین حضور آمریکا نیست، بلکه برای آن است که جای ناو آبراهام لینکلن را بگیرد.
به گزارش روز نو لینکلن پس از انتقال از اقیانوس هند و آرام، ماهها در خاورمیانه مانده و مأموریتی را پشت سر گذاشته که از برنامه معمول استقرار ناوها طولانیتر شده است.
اکسیوس گزارش داد نتیجه این جابهجایی احتمالا دورهای خواهد بود که آمریکا هیچ ناو هواپیمابری در غرب اقیانوس آرام ندارد؛ منطقهای که چین سالهاست حضور دریایی و نظامی خود را در آن گسترش میدهد. نبود موقت ناو آمریکایی در این منطقه اتفاق بیسابقهای نیست، اما اهمیت ماجرا جای دیگری است. علت خلأ این بار نه تعمیرات برنامهریزیشده یا یک گردش عادی ناوگان، بلکه نیازهای جنگ با ایران است.
مارک کنسیان، سرهنگ بازنشسته تفنگداران دریایی و مشاور ارشد مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، میگوید چین در گذشته نیز از دورههای مشابه برای نزدیکترکردن ناو گروههای رزمی خود به تایوان و ژاپن استفاده کرده است.
به باور او، پکن برای بهرهبرداری از این فرصت حتی لازم نیست جنگی آغاز کند؛ نمایش حضور میتواند برای متحدان آمریکا به اندازه کافی پیام لازم را داشته باشد. نیروی دریایی آمریکا ۱۱ ناو هواپیمابر دارد و برایان کلارک، پژوهشگر ارشد مؤسسه هادسون، معتقد است این تعداد در شرایط عادی امکان استقرار پیوسته دو ناو در هر قاره را فراهم میکند.
اما اگر دو ناو برای دورههای طولانی در خاورمیانه لازم باشند، ممکن است در هر سال ماههایی برسد که حضور ناو هواپیمابر آمریکا در اقیانوس آرام به صفر برسد. ناوهایی که از مأموریتهای طولانی برمیگردند نیز مستقیم به مأموریت بعدی نمیروند؛ تعمیر، نگهداری و استراحت خدمه بخشی از همان معادلهای است که تعداد واقعی ناوهای در دسترس را بسیار کمتر از عدد ۱۱ میکند.
این خلأ در منطقهای شکل میگیرد که دستکم ۶۶ مرکز دفاعی مهم آمریکا را در خود جای داده است. همزمان دولت ترامپ بخشی از رزمایشهای معمول آمریکا و کره جنوبی را کاهش داده و برای دیدار احتمالی ترامپ و شی جینپینگ آماده میشود؛ بنابراین یک جابهجایی دریایی میتواند معنایی بزرگتر پیدا کند: آیا واشینگتن هنوز قادر است در حالی که جنگ با ایران ادامه دارد، همان وزن پیشین را در برابر چین حفظ کند؟
یک چالش قدیمی
واشینگتنپست در بررسی مفصل تصاویر ماهوارهای در ماه میدستکم ۲۲۸ سازه یا قطعه تجهیزات آسیبدیده یا نابودشده را در ۱۵ مرکز نظامی آمریکا شناسایی کرد؛ از آشیانه و خوابگاه تا مخزن سوخت، رادار، تجهیزات ارتباطی و سامانههای پدافندی. این روزنامه همچنین گزارش داد بعضی پایگاهها به اندازهای در معرض حمله بودند که فرماندهان، مدتها پیش از جنگ بخش بزرگی از نیروها را از آنها خارج کرده بودند. این یافتهها یک مشکل قدیمی را با شکل تازهای پیشروی پنتاگون گذاشت. پایگاههای بزرگ و ثابت در بحرین، کویت، قطر و دیگر نقاط خلیج فارس زمانی مزیتی برای آمریکا بودند: انبار، باند، فرماندهی، تعمیرات و نیرو همه در فاصلهای نزدیک به میدان احتمالی عملیات و خط مقدم قرار داشتند. اما همان نزدیکی اکنون نقطه ضعف است. موشکها و پهپادها و اطلاعات ماهوارهای گستردهتر، مختصات یک پایگاه بزرگ را از دارایی ثابت به هدف ثابت تبدیل میکنند.
تغییر رویکرد پنتاگون
به نوشته واشینگتنپست، کارشناسانی که خسارتها را دیدهاند معتقدند ارتش آمریکا توان هدفگیری ایران را کمتر از واقع برآورد کرده، به اندازه کافی با میدان جنگ پهپادی سازگار نشده و برای بعضی تأسیسات نیز حفاظت سخت کافی فراهم نکرده است. بیش از نیمی از خسارتهای شناساییشده در مقر ناوگان پنجم و سه پایگاه مهم آمریکا در کویت متمرکز بود.
در این میان نکتهای که از مدتی قبل برجسته شده بود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. برخی کارشناسان هنگام بررسی درخواست بودجه جنگ متوجه شده بودند پنتاگون برای مهمات، عملیات، جایگزینی تجهیزات و ادامه حضور پول میخواهد، اما خبری از یک ردیف بودجه روشن و بزرگ برای بازگرداندن پایگاههای آسیبدیده به وضعیت پیش از جنگ نیست.
در آن زمان این فقط یک فرضیه بود: شاید آمریکا اصلا قصد ندارد همهچیز را همانطورکه بود دوباره بسازد. اما با گذشت زمان، اکنون میدانیم این فقدان اختصاص بودجه تصادفی نبوده است.
در جلسه ۳۰ آوریل کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا، وقتی از جولز هرست، مسئول ارشد مالی پنتاگون، پرسیده شد آیا برآورد هزینه جنگ شامل جایگزینی تأسیسات نظامی نیز میشود، پاسخ او روشن بود: برآورد هزینه ساخت و جایگزینی پایگاهها دشوار است، چون پنتاگون هنوز نمیداند آرایش نیروهای آینده چگونه خواهد بود و این پایگاهها در آینده به چه شکلی ساخته خواهند شد.
این جمله بسیار مهمتر از خود عدد بودجه است؛ بازگشت به وضعیت پیش از جنگ از همان زمان یک فرض قطعی محسوب نمیشد.
پول فقط برای جنگ
براساس گزارشهای واشینگتنپست و نیوزمکس، کاخ سفید اواخر ژوئن درخواست بودجه تکمیلی ۸۷.۶ میلیارد دلاری را به کنگره فرستاد که ۶۷ میلیارد دلار آن برای پنتاگون بود. درخواست شامل هزینه عملیات، نیروی انسانی، آمادگی، بازسازی ذخایر تسلیحاتی و حدود ۲۱ میلیارد دلار برای مهمات و ظرفیت صنعتی دفاعی میشد.
اما هزینه بازسازی کامل پایگاههای خسارتدیده در این حساب نیامده بود. نباید از این داده نتیجه گرفت پنتاگون از ماهها قبل مخفیانه تصمیم نهایی برای بستن پایگاهها گرفته بود. سندی برای چنین ادعایی وجود ندارد.
اما کنار هم گذاشتن شهادت هرست، درخواست بودجه و تحولات بعدی یک نتیجه محتاطانهتر را مستند میکند: پنتاگون پیش از آنکه میلیاردها دلار برای بازسازی همان ساختمانها و تأسیسات و همان آرایش هزینه کند، میخواست بداند آیا اصلا بازگشت به همان مدل نظامی منطقی است یا نه.
گزارش واشینگتنپست این تردید را از سطح حدس به یک بحث واقعی درون وزارت دفاع رساند. به نوشته این روزنامه، دفتر سیاستگذاری پنتاگون با مشارکت ستاد مشترک و فرماندهی مرکزی آمریکا در حال ارزیابی آرایش نظامی این کشور در خاورمیانه است و یکی از گزینههای اصلی، عقبکشیدن بخشی از نیروها از خلیج فارس است. پیت هگست هنوز دستور یک بازنگری رسمی را صادر نکرده و مقامهای دفاعی این بررسی را «برنامهریزی محتاطانه» مینامند؛ اما یکی از پرسشهای اصلی دقیقا این است که کدام پایگاههای آسیبدیده ارزش بازسازی دارند. این تمایز مهم است.
صحبت از «ترک خاورمیانه» نیست. سنتکام در شرایط معمول حدود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی را در نزدیک ۲۰ نقطه، از اردن تا عمان، مستقر میکند. بحث فعلی بیشتر درباره شکل حضور است: آیا نیروها باید همچنان در مجموعههای بزرگ و قابل پیشبینی نزدیک ایران متمرکز باشند یا به نقاط دورتر، پراکندهتر و کمآسیبپذیرتر منتقل شوند؟
بردلی کوپر، فرمانده سنتکام نیز بهتازگی از بررسی انتقال نیروها به سمت غرب خلیج فارس حمایت کرده است. مایکل راتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان، اردن، اسرائیل و ساحل دریای سرخ، عربستان را از گزینههایی دانسته که فاصله بیشتری ایجاد میکنند، هرچند هشدار داده فاصله جغرافیایی راهحل کامل نیست.
ایران نشان داده است اهداف دورتر را نیز میتواند مورد حمله قرار دهد؛ بنابراین معنای بازآرایی احتمالی عقبنشینی ساده نیست؛ هدف میتواند تبدیل یک شبکه بزرگ و ثابت به حضوری پراکندهتر باشد که هدفگیری آن دشوارتر و هزینه دفاع از آن کمتر شود.
هزینههای راهبردی
جنگ در عین حال تناقض دیگری را آشکار کرده است. آمریکا توان تخریب گسترده را در جنگ نشان داده و بنا بر گزارش واشینگتنپست، بیش از ۱۳ هزار حمله علیه ایران انجام داده است، اما همزمان برای دفاع از نیروهای خود، بیش از هزار موشک رهگیر پیشرفته پاتریوت و تاد مصرف کرده است.
پنتاگون هزینه عملیات را تا پایان سپتامبر حدود ۳۷.۵ میلیارد دلار برآورد کرده؛ رقمی که باز هم بازسازی پایگاهها را دربرنمیگیرد. در این میان، بحث قدیمیتری هم زنده میشود: اگر آمریکا حضور ثابت خود را کاهش دهد، کدام قدرت خلأ را پر میکند؟ دولتهای خلیج فارس چند دهه به چتر نظامی آمریکا متکی بودهاند و واشینگتنپست مینویسد جایگزینکردن سریع این ظرفیت آسان نیست؛ توسعه توان بومی یا یافتن شرکای دیگر میتواند ماهها یا سالها زمان ببرد.
این به معنای آن نیست که کشورهای منطقه هیچ هزینه یا مسئولیتی برعهده نگرفتهاند؛ مسئله دقیقتر، تقسیم بار امنیتی است.
اگر آمریکا سربازان و تجهیزات کمتری را در پایگاههای ثابت نگه دارد، کشورهای میزبان ناچار میشوند سهم بیشتری در پدافند، هشدار زودهنگام، حفاظت زیرساختها و توان مستقل نظامی بر عهده بگیرند.
در مقابل، واشینگتن میتواند فروش تسلیحات، همکاری اطلاعاتی و دسترسی عملیاتی را حفظ کند، بدون آنکه همان تعداد نیروی آمریکایی را در معرض حمله نگه دارد. آلیسون ماینور، مقام پیشین شورای امنیت ملی آمریکا نیز چنین الگویی را ممکن میداند.
این مدل حتی میتواند حضور آمریکا را از بعضی جهات پایدارتر کند. یک پایگاه بزرگ با هزاران نیرو، انبارهای ثابت و مختصات شناختهشده بازدارندگی بصری بالایی دارد، اما هدف جذابی هم محسوب میشود.
شبکهای پراکنده از نیروهای چرخشی، هواپیماهای دوربرد، سوخترسانها، سامانههای متحرک و پایگاههای کوچکتر میتواند حضور سیاسی کمتری نشان دهد، اما در جنگ بقاپذیرتر باشد. هنوز روشن نیست پنتاگون دقیقا کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد و هیچ تصمیم نهایی برای تغییر دائمی آرایش نیروها اعلام نشده است.
تعبیر «آمریکا در حال خروج از خاورمیانه است» فعلا زودهنگام است. شواهد موجود از چیزی ظریفتر حکایت دارد. واشینگتن شاید به این نتیجه برسد برای ماندن در منطقه، باید شکل ماندنش را عوض کند. پایگاههای بزرگتر لزوما امنیت بیشتر تولید نمیکنند و نیروهای بیشتر نیز اگر به قیمت خالیشدن جبههای دیگر تمام شوند، بدون هزینه راهبردی نیستند.
جورج واشینگتن که ژاپن را ترک میکند، ۲۲۸ سازه و تجهیزات آسیبدیده در پایگاههای منطقه و یک درخواست چندده میلیارد دلاری که بازسازی کامل همان پایگاهها را قطعی فرض نکرده است، وجود دارد. هیچکدام بهتنهایی نشانه تغییر دکترین آمریکا نیست، اما کنار هم از آغاز یک بازنگری جدی خبر میدهند.
پرسش اساسی برای پنتاگون و کاخ سفید این است که چگونه همزمان در خلیج فارس بماند، در برابر چین بازدارندگی ایجاد کند، ذخایر تسلیحاتی خود را حفظ کند و هزاران نیروی مستقر در پایگاههای قابل هدفگیری را نیز محافظت کند. پاسخ پنتاگون شاید پایگاههای کمتر، فاصله بیشتر و حضور متحرکتر باشد.