از پاریس تا تهران با پیمان یوسفی به نیت فراموشی!
برترینها: ساعاتی پیش بازی پاریسن ژرمن و بایرن مونیخ در پاریس استثنایی بود؛ مسابقهای که ۹ گل داشت و با نتیجه ۵ بر ۴ به سود پاریسن ژرمن به پایان رسید. این دیدار، بازی رفت بود و قرار است هفته آینده بازی برگشت در مونیخ برگزار شود. از همان دقایق ابتدایی مشخص بود که با یک مسابقه معمولی طرف نیستیم؛ سرعت بالا، حملات پیدرپی و کیفیت فنی بازیکنان باعث شده بود جریان بازی لحظهای افت نکند. هر دو تیم با رویکردی تهاجمی وارد زمین شده بودند و همین مسئله، شبی کمنظیر را رقم زد.

لذت دو ساعت غرق شدن در فراموشی
برای ما که از ایران این مسابقه را تماشا میکردیم، لذت این بازی چند برابر بود. برای حدود دو ساعت، ذهنها از درگیریها فاصله گرفت؛ از اخبار جنگ، از افزایش دوباره قیمت طلا و ارز، و از نگرانیهایی مانند تورم و بیکاری. فوتبال در چنین لحظاتی کارکردی فراتر از یک سرگرمی ساده پیدا میکند؛ به ابزاری برای فاصله گرفتن از فشارهای روزمره تبدیل میشود. شکوه استادیوم، کیفیت بالای تصویربرداری، نظم برگزاری مسابقه و سطح فنی بازیکنان، همگی تصویری را ارائه میدادند که برای بسیاری از ما دور از دسترس به نظر میرسد. با این حال، حتی تماشای این فضا از راه دور نیز لذتبخش است؛ لذتی که ترکیبی از تحسین، فاصله و گاه حسرت است.
آقای پیمان یوسفی، خسته نباشی برادر!
در کنار همه این جذابیتها، نوع گزارشگری پیمان یوسفی نیز بخشی از تجربه تماشای بازی را شکل داد؛ تجربهای که گاه یادآور شرایط متفاوت زیست ما بود. تأکید مداوم او بر سن مانوئل نویر و تکرار این نکته که او ۴۰ سال دارد، به تدریج حالتی اغراقآمیز و غیرضروری پیدا کرده بود. در بخشی از گزارش، برای اشاره به پرگل بودن بازی، آن را به مسابقه بسکتبال تشبیه کرد، اما بلافاصله به خبر درگذشت عنایتالله آتشی اشاره کرد و تسلیت گفت؛ تغییری ناگهانی در فضا که ترکیبی نامعمول ایجاد کرد.
رویکرد او نسبت به عثمان دمبله نیز قابل توجه بود؛ به نظر میرسید تمایلی به پذیرش کیفیت بالای این بازیکن ندارد، حتی زمانی که عملکرد او در زمین خلاف این برداشت را نشان میداد. از سوی دیگر، در تلفظ نام یک بازیکن کروات از گفتن نام کامل او خودداری کرد و دلیل آن را «ستیز آوایی» عنوان کرد؛ توضیحی که بیش از آنکه روشنکننده باشد، بر ابهام افزود. همچنین در صحنهای که به بررسی گل لوئیز دیاز مربوط میشد، اشاره کنایهآمیزی به کمکداور زن داشت که از نگاه برخی، غیرضروری به نظر میرسید.
در مجموع، گزارش او پر از چنین لحظاتی بود؛ لحظاتی که گاه جنبه طنز پیدا میکرد و گاه لایهای از تناقض را به نمایش میگذاشت. با این حال، فراتر از تمام این جزئیات، آنچه باقی ماند یک شب متفاوت بود؛ شبی که امکان فراموشی موقت دغدغهها را فراهم کرد و یادآور شد که هنوز میتوان در میان فشارهای زندگی، لحظاتی برای لذت بردن و به یاد آوردن خودِ زندگی پیدا کرد.