به روز شده در: ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۶:۴۰
کد خبر: ۷۴۳۹۰۴
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۵ - ۱۷ فروردين ۱۴۰۵

در شب‌های تهران چه اتفاقاتی رخ می‌دهد!

روزنو :در روزگاری که خاورمیانه ملتهب است و ایران درگیر یک جنگ نابرابر منطقه‌ای است؛ انتظار طبیعی از فضای داخلی کشور، طنین‌انداز شدن صدای واحد «وحدت ملی» و انسجام در برابر تهدیدات خارجی است. اما گویی برای جریانی که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در تلاطم و دوقطبی‌سازی‌های فرسایشی تعریف کرده، دشمن واقعی نه در تل‌آویو و واشنگتن، که در راهرو‌های وزارت امور خارجه و اتاق‌های فکر دیپلماسی داخلی نشسته است.

در شب‌های تهران چه اتفاقاتی رخ می‌دهد!

در روزگاری که خاورمیانه ملتهب است و ایران درگیر یک جنگ نابرابر منطقه‌ای است؛ انتظار طبیعی از فضای داخلی کشور، طنین‌انداز شدن صدای واحد «وحدت ملی» و انسجام در برابر تهدیدات خارجی است. اما گویی برای جریانی که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در تلاطم و دوقطبی‌سازی‌های فرسایشی تعریف کرده، دشمن واقعی نه در تل‌آویو و واشنگتن، که در راهرو‌های وزارت امور خارجه و اتاق‌های فکر دیپلماسی داخلی نشسته است.

به گزارش روز نو انتشار یادداشت اخیر محمدجواد ظریف در نشریه «فارن افرز» که حاوی راهکار‌هایی برای پایان بخشیدن به تنش‌های ویرانگر و مدیریت بحران بود، به جای آنکه در ترازوی نقد نخبگانی و عقلانیت استراتژیک سنجیده شود، به محرکی برای یک موج تند از تنش‌های داخلی تبدیل شد. این واکنش‌ها که از نقد کارشناسی فراتر رفته و به عرصه‌ی تهدید‌های صریح فیزیکی، قشون‌کشی‌های خیابانی و حتی آتش‌زدن تصویر او کشیده شد، نشان‌دهنده تغییر ماهیت خطرناک یک بحث سیاست خارجی به یک تقابل تمام‌عیار امنیتی در داخل کشور است.

این بار اما، سردمداری این هجمه‌ها نه بر عهده سیاستمداران شناسنامه‌دار یا احزاب رسمی، که بر عهده تریبون‌دارانی است که از مسیر مداحی و مرثیه‌سرایی، برای خود ردای «رجل سیاسی» دوخته‌اند. افرادی که با تصاحب سیستماتیک تریبون‌های عمومی، از محافل مذهبی گرفته تا تجمعات خیابانی، سعی در تحمیل اراده خود بر مقدرات ملی دارند. سعید حدادیان، که نامش این روز‌ها با تهدید‌های صریح علیه وزیر خارجه سابق گره خورده، نمادی از این استحاله است. او در تجمعی که قاعدتاً باید برای محکومیت تجاوزات خارجی برپا می‌شد، تریبون را به دست گرفت تا علیه یک دیپلمات داخلی «چوب» بلند کند و با ادبیاتی که فرسنگ‌ها از اخلاق اسلامی و مصلحت عمومی فاصله دارد، بر طبل تفرقه بکوبد. این مدل از کنشگری که در آن مرز میان روضه‌خوانی و بیانیه سیاسی از میان رفته، نشان‌دهنده شکافی عمیق در ساختار نظارتی است که اجازه می‌دهد تریبون‌های مذهبی به سلاحی برای تسویه‌حساب‌های جناحی تبدیل شوند.

در شرایطی که ایران بیش از هر زمان دیگری به صدایی واحد در برابر تهدیدات بین‌المللی نیاز دارد، دامن‌زدن به دوقطبی‌های کاذب توسط نیرو‌های سوپرانقلابی، عملاً جبهه داخلی را تضعیف می‌کند. هشدار چهره‌های میانه‌رو به تداوم تریبون‌داری امثال حدادیان، نشان‌دهنده این واقعیت است که تداوم لمپنیسم سیاسی، هزینه‌های راهبردی سنگینی را به نظام حکمرانی و همبستگی ملی تحمیل خواهد کرد

از صحن مجلس تا سکوی مداحی

داستان این طایفه تندرو که امروز در قامت منتقدان خون‌خواه ظریف ظاهر شده‌اند، قصه‌ای نوظهور نیست؛ این جریانی است که سال‌هاست با استفاده از رانت‌های سیاسی و رسانه‌ای، سعی در انحصاری کردن مفهوم «انقلابی‌گری» دارد. نگاهی به پیشینه این افراد نشان می‌دهد که آنها چگونه پله‌های قدرت را نه از مسیر تخصص‌های مدیریتی یا صندوق‌های رأی واقعی، بلکه از میان شور و هیجان محافل مذهبی و سوءاستفاده از احساسات پاک دینی مردم طی کرده‌اند. این جماعت که گاه با رفقای خود صندلی‌های مجلس را اشغال می‌کنند و گاه در خیابان عربده‌کشی سیاسی راه می‌اندازند، عملاً همبستگی ملی را در حساس‌ترین برهه تاریخی هدف قرار داده‌اند. آنها در شرایطی که کشور نیاز دارد یک صدای واحد و مقتدر را به گوش جهانیان برساند، خود را موظف می‌دانند از جانب مردم اظهارنظر و با ایجاد هیاهو، مسیر عقلانیت را مسدود کنند.

پرسش اساسی که فعالان سیاسی، چون احمد زیدآبادی مطرح کرده‌اند این است که این افراد دقیقاً بر اساس کدام وجاهت قانونی یا تخصص سیاسی، خود را در مقام نماینده انحصاری نظام و وکیل مدافع مردم می‌بینند؟ محمدجواد ظریف، با تمام نقد‌هایی که بر عملکردش وارد است، دهه‌ها در سطوح عالی دیپلماسی کشور حضور داشته و مسئولیت اجرای سیاست خارجی را در دوران‌های بحرانی عهده‌دار بوده است. این سابقه به خودی خود صلاحیت اظهارنظر و ارائه پیشنهاد را برای او ایجاد می‌کند. اما در مقابل، جریانی که تنها راهکارش برای پیچیده‌ترین بحران‌های بین‌المللی، «بالا رفتن از دیوار سفارتخانه‌ها» بوده، چگونه به خود اجازه می‌دهد با ادبیات «لمپنی» و تهدید به خنجر زدن، فضای سیاسی کشور را مسموم کند؟ این افراد الزاماً و از روی عمد با چنین نیتی عمل نمی‌کنند، اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که برخی خود را در همه حوزه‌ها صاحب‌نظر بدانند و دیگران را از بیان دیدگاه‌هایشان بازدارند.

شکاف در جبهه اصولگرایی. هراس از تبعات مخرب تندروی

شدت و وقاحت برخورد‌های اخیر به قدری بود که حتی بخشی از بدنه عاقل و معتدل جریان اصولگرا را نیز به واکنش واداشته است. چهره‌هایی نظیر عبدالله گنجی با صراحت خطاب به این جریان نوشتند که اگر توان نقد اندیشه بدون عصبانیت را ندارید، سکوت برایتان اولی است. این واکنش‌ها نشان می‌دهد که پروژه «حذف» و دوقطبی‌سازی‌های کاذب، دیگر حتی در میان هم‌فکران این تندرو‌ها نیز خریداری ندارد. منتقدانِ میانه‌رو معتقدند که در شرایط حساس کنونی، دامن‌زدن به دوقطبی‌های کاذب و تخریب چهره‌های سیاسی، هزینه‌های راهبردی سنگینی را به نظام حکمرانی تحمیل کرده و جبهه‌ی داخلی را در برابر تهدیدات خارجی تضعیف می‌کند. هاتف صالحی، فعال رسانه‌ای، به درستی اشاره می‌کند که خطر اصلی امثال حدادیان، منصرف کردن انقلابیون عاقل از حضور در صحنه است. وقتی تریبون‌داری در میانه یک جنگ سرنوشت‌ساز، به جای تزریق آرامش و اتحاد، پیام تهدید و ارعاب داخلی صادر می‌کند، عملاً در زمین دشمن بازی کرده است.

نکته‌ی کلیدی در این میان، ضرورت تفکیک میان «نقد سازنده» و «پروژه‌ی حذف» است. در حالی که هر دیدگاهی می‌تواند مورد نقد جدی قرار گیرد، اما تبدیل اختلاف‌نظر به نزاع‌های فرسایشی، یک خطای استراتژیک محسوب می‌شود که تنها به تعمیق گسل‌های اجتماعی می‌انجامد. هشدار برخی چهره‌های اصولگرا دقیقاً بر این نقطه متمرکز است که ترمیم شکاف‌های ناشی از این دوقطبی‌سازی‌ها در آینده به‌سادگی ممکن نخواهد بود. پیام سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ، نیز گویای همین نگرانی است؛ جایی که او از تریبون‌داران می‌خواهد مانند موشک‌زنان دلیر، فقط متجاوزان را هدف بگیرند، نه سرمایه‌های داخلی را. این تضاد میان «تصویر انسان تربیت‌شده در مکتب عقلانیت» و «رفتار‌های لمپنی»، امروز به یکی از جدی‌ترین چالش‌های هویتی در نظام حکمرانی تبدیل شده است.

ظهور جریانی که سیاست‌ورزی را نه در احزاب، بلکه در میان شور محافل مذهبی جست‌و‌جو می‌کند، پدیده‌ای است که تریبون‌های مقدس را به سنگری برای تسویه‌حساب‌های جناحی بدل کرده است. مداحانی که امروز با ادبیاتی دور از شأن اخلاق، دیپلمات‌های ارشد کشور را به «چوب و خنجر» تهدید می‌کنند، نمادی از یک تندروی سازمان‌یافته هستند که با تصاحب فضا‌های عمومی، سعی در تحمیل اراده خود بر مقدرات ملی دارند؛ جماعتی که مرز میان نقد مصلحانه و هتاکی رعب‌آور را از میان برده‌اند

چرخه کارشکنی در دیپلماسی؛ از سعدآباد تا ژنو

این رفتار‌ها بررسی یک الگوی تکرارشونده در تاریخ دیپلماسی ایران است؛ الگویی که نشان می‌دهد از توافق سعدآباد در سال ۱۳۸۲ تا مذاکرات جاری در سال ۲۰۲۶، همواره جریانات تندرو در داخل هم‌زمان با نزدیک شدن به میز مذاکره، بر طبل مخالفت کوبیده‌اند. این هم‌آوایی ناخواسته میان تندرو‌های داخلی با برچسب‌هایی نظیر «خیانت» و «ترکمانچای» و مخالفان خارجی با ابزارهایی، چون تهدید به لغو توافق، همواره هزینه سیاسی دیپلماسی را افزایش داده و پنجره‌های فرصت را باریک‌تر کرده است. در دوران برجام، چهره‌هایی نظیر حمید رسایی و روزنامه کیهان با به‌کارگیری کلیدواژه‌هایی، چون «خسارت محض»، فضای عمومی را مسموم کردند و امروز نیز همان جریان با استفاده از راهبرد «امنیتی‌سازی نظارت» و «تولید شوک سیاسی»، مسیر گفت‌و‌گو‌های دولت مسعود پزشکیان را هدف قرار داده‌اند.

چهره‌های تندرو با طرح این ادعای مضحک که «مذاکره علت جنگ و بمباران است، نه راه پیشگیری از آن»، تلاش می‌کنند تا دیپلماسی را به عنوان یک تهدید علیه امنیت ملی بازنمایی کنند. این رویکرد، دولت را در موضع دفاعی قرار داده تا پیش از دستیابی به هرگونه دستاوردی، مجبور به مهار روایت‌های دروغین داخلی باشد. واقعیت این است که تکرار این چرخه، ناشی از انباشت زخم‌های سیاسی و تجربه‌های شکست‌خورده‌ای است که اکنون تیزتر و پرهزینه‌تر شده است. نقطه تلاقی تندرو‌های داخلی و خارجی، شکنندگی دیپلماسی را به اوج رسانده است؛ به‌طوری که مذاکره‌کنندگان ایرانی اکنون مجبورند هم‌زمان در دو جبهه بجنگند: یکی در اتاق مذاکره با طرف‌های بین‌المللی و دیگری در صحن مجلس و فضای رسانه‌ای داخلی برای اثبات مشروعیت و عقلانیت مسیر گفت‌و‌گو.

کالبدشکافی یک منش. از نوسانات سیاسی تا ادبیات لمپنی

یادداشت‌های انتقادی تحلیل‌گران، چون سید عبدالجواد موسوی، به خوبی کالبدشکافی شخصیت و رفتار‌های اخیر مداحان سیاسی را انجام داده است. غلبه ادبیات غیرمحترمانه و رفتار‌های موسوم به «لات‌بازی» در منش برخی از این افراد، نشان‌دهنده تزلزل شخصیتی و تلاش آنها برای باقی ماندن در کانون توجه قدرت است. کسی که روزگاری از حامیان سرسخت محمود احمدی‌نژاد بود و او را برگزیده خدا می‌خواند، اما به محض تغییر جهتِ بادِ سیاست، به جرگه‌ی دشنام‌دهندگان او پیوست، اکنون حملات به ظریف را نه یک نقد منصفانه، بلکه تلاشی خودسرانه برای بازپس‌گیری جایگاه از دست رفته‌اش می‌بیند. او با تصور اینکه بازار تندروی دوباره گرم شده، سعی دارد با همان ادبیات «لمپنی» و شعار‌های تند، خود را پرچمدار جریان انقلابی نشان دهد.

نکته‌ی کلیدی، انزوای این تندرو‌ها حتی در میان هم‌فکران و دوستان قدیمی‌شان است؛ چرا که این بار برخلاف گذشته، جامعه دیگر تابِ عربده‌کشی‌های سیاسی را ندارد و این رفتار‌ها بیش از آنکه قدرت‌نمایی باشد، نشانه‌ی ترس از حاکم شدن فضای عقلانیت و خردورزی است. حضور این افراد در جایگاه‌های حساسی همچون هیأت علمی دانشگاه‌ها، یکی از دلایل اصلی دلزدگی دانشگاهیان از مرزبندی‌های رسمی سیاسی است. وقتی تریبون‌های آموزشی و مذهبی در اختیار افرادی با این سطح از بی‌ادبی قرار می‌گیرد، عملاً بستر برای فرار از عقلانیت فراهم شده و هزینه‌های سنگینی به باور‌های عمومی و فضای علمی کشور تحمیل می‌شود.

ضرورت عبور از حذف برای بقای ملی

ماجرای اخیر به مثابه‌ی آزمونی برای بلوغ سیاسی در ایران تلقی می‌شود تا مشخص شود آیا بازیگران قدرت می‌توانند میان رقابت‌های جناحی و منافع کلان ملی تمایز قائل شوند یا خیر؟ عبور از بحران‌های پیچیده‌ی فعلی، نه از مسیر حذف صدا‌های متفاوت، بلکه از طریق مدیریت عقلانی اختلافات و حفظ انسجام داخلی در برابر فشار‌های بین‌المللی میسر خواهد بود. تضعیف وحدت ملی از مسیر ایجاد گسل‌های سیاسی در جامعه شکل می‌گیرد و در چنین وضعیتی، دشمن عملاً از این شکاف‌ها بهره‌برداری خواهد کرد. یکی از مهم‌ترین عوامل بازدارندگی موثر در هفته‌های اخیر، همبستگی و کنار گذاشتن مرزبندی‌های سیاسی بوده است؛ همان نقطه‌ای که همه مردم ایران فارغ از گرایش‌ها، برای هدفی واحد در کنار یکدیگر ایستاده‌اند.

در روزگاری که خاورمیانه ملتهب است و ایران درگیر یک جنگ نابرابر منطقه‌ای است؛ انتظار طبیعی از فضای داخلی کشور، طنین‌انداز شدن صدای واحد «وحدت ملی» و انسجام در برابر تهدیدات خارجی است. اما گویی برای جریانی که حیات سیاسی و اقتصادی خود را در تلاطم و دوقطبی‌سازی‌های فرسایشی تعریف کرده، دشمن واقعی نه در تل‌آویو و واشنگتن، که در راهرو‌های وزارت امور خارجه و اتاق‌های فکر دیپلماسی داخلی نشسته است

جنگ با اقدام نظامیان شروع می‌شود و با امضای دیپلمات‌ها به پایان می‌رسد. اما در ایران که دیپلمات سرشناسی به نام محمدجواد ظریف فعال شده، عده‌ای در تلاش‌اند نقطه پایانی برای او بگذارند. سیاستمدارانی مثل روحانی و ظریف و شهید لاریجانی به هتاکی تندرو‌ها عادت داشته‌اند، اما جامعه دیگر ادبیات افراطیون را پس می‌زند. تنها راه خروج از این تشتت، گفت‌و‌گو و همسویی میانه‌رو‌های دگرپذیر حول محور منافع ملی است. مقامات رسمی کشور لازم است که مانع این نوع تحرکات خلاف قانون و اخلاق شوند و با اعلام برائت از آن، از جامعه رفع نگرانی کنند. ایرانِ امروز، بیش از هر چیز به «صدای واحد» در برابر جهان و «تکثر محترمانه» در داخل نیاز دارد؛ مسیری که قطعاً از ایستگاه تندروی و هتاکی نمی‌گذرد. زمان آن رسیده است که آستانه تحمل سیاسی بالا برود و تریبون‌ها به جای آنکه ابزار تهدید داخلی باشند، در خدمت منافع کلان ملی و آرامش روانی جامعه قرار گیرند.

تصویر روز
خبر های روز