به روز شده در: ۱۰ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۵
کد خبر: ۷۴۳۷۱۴
تاریخ انتشار: ۰۹:۴۰ - ۱۵ فروردين ۱۴۰۵

از عصر گفتمان و مذاکره و ساختن دوره‌ای جدید حرف از عصر حجر به میان آمده است!

روزنو :در روز‌هایی که غبار جنگ و بوی تند باروت، افق خاورمیانه را تیره‌وتار کرده است، ایران در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود ایستاده است.

از عصر گفتمان و مذاکره و ساختن دوره‌ای جدید حرف از عصر حجر به میان آمده است!

در روز‌هایی که غبار جنگ و بوی تند باروت، افق خاورمیانه را تیره‌وتار کرده است، ایران در یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود ایستاده است. این بار، میدان نبرد تنها به مرز‌های جغرافیایی و تبادل آتش موشکی محدود نمی‌شود؛ بلکه جبهه‌ای وسیع‌تر در پهنه «کلمات و روایت‌ها» گشوده شده است. در حالی که ماشین جنگی اسرائیل با تکیه بر تروریسم دولتی و حمایت‌های بی‌دریغ واشنگتن، زیرساخت‌های منطقه را هدف گرفته، در داخل مرز‌های ایران، پرسشی حیاتی طنین‌انداز شده است: این جنگ چگونه و با چه منطقی باید به پایان برسد؟ پاسخ به این پرسش، جامعه سیاسی ایران را به دو اردوگاه فکری متفاوت تقسیم کرده است؛ طیفی که بر «دیپلماسی عزت» و پایان هوشمندانه درگیری تأکید دارد و طیفی دیگر که هرگونه سخن از آتش‌بس را مترادف با خیانت و سازش قلمداد می‌کند. این تشتت آرا، فراتر از یک بحث داخلی، به سیگنال‌هایی متناقض تبدیل شده که روی میز محاسبات بازیگران بین‌المللی قرار می‌گیرد.

به گزارش روز نو ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «انضباط کلامی» نیاز دارد. تریبون‌های غیرمسئول که از زبان مردم نیات خود را مطرح می‌کنند، باید بدانند که کلمات آنها در اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو ترجمه و تحلیل می‌شود. برای تضمین بهترین پایان برای این جنگ، باید اجازه داد تا دیپلماسی و میدان در یک هارمونی دقیق عمل کنند. پایان جنگ، به معنای نادیده گرفتن مقاومت نیست، بلکه به معنای نقد کردن دستاورد‌های نظامی در میز سیاست است

لغزش زبان در میانه آتش؛ خطر آدرس‌های غلط به جهان

احمد زیدآبادی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل سیاسی، با نگاهی نگران به این آشفتگی کلامی می‌نگرد. او معتقد است در گرماگرم این جنگ «منطقه‌سوز»، نقد برخی رفتار‌ها و گفتار‌های مسئولان امری است که باید با احتیاط صورت گیرد، اما سکوت در برابر «تکلمات بی‌محابا» نیز جایز نیست. زیدآبادی با طرح پرسشی از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، هشدار می‌دهد که آیا دستگاه دیپلماسی مراقب دریافت‌های طرف ثانی و ثالث از جملات خود هست؟ واقعیت این است که ایران در حال دفاع از موجودیت خود در برابر یک تجاوز ظالمانه است و در چنین شرایطی، اولویت نخست باید «توقف فوری تجاوز» باشد. اما مشکل زمانی آغاز می‌شود که برخی مسئولان با زبانی گنگ و دوپهلو سخن می‌گویند؛ زبانی که گویی تداوم جنگ را بر توقف آن ترجیح می‌دهد.

این ابهام کلامی، خطر بزرگی را در پی دارد: جابه‌جایی جای جلاد و قربانی در سطح بین‌المللی. وقتی از تریبون‌های رسمی و غیررسمی، پیام‌های متناقض مخابره می‌شود، افکار عمومی جهانی و تصمیم‌گیران غربی دچار سوءتفاهم می‌شوند. زیدآبادی تأکید می‌کند که چشم‌انداز سیاسی جنگ باید برای همه مسئولان روشن باشد و در قالب جملاتی کاملاً شفاف بیان شود. هرگونه تردیدافکنی در این مسیر، می‌تواند آثار جانفشانی‌های نظامی را خنثی کرده و فرصت‌های طلایی دیپلماتیک را به تهدید‌های امنیتی مبدل سازد. او به صراحت خواستار آن است که مراجع رسمی اعلام مواضع کشور به طور مکرر یادآوری شوند تا مواضع افراد حاشیه‌ای و برخی نمایندگان مجلس که کارشان دامن زدن به رفتار‌های کنترل‌ناپذیر است، به عنوان موضع رسمی ایران در رسانه‌های جهانی بازتاب پیدا نکند.

استراتژی پیروزی بدون جنگ ابدی

در حالی که تندباد حوادث، منطقه را به سوی بی‌ثباتی بیشتر می‌برد، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، در یادداشتی در نشریه «فارین افرز»، روایتی متفاوت از پیروزی ارائه می‌دهد. ظریف معتقد است تهران باید از برتری استراتژیک فعلی خود نه برای تداوم درگیری، بلکه برای «اعلام پیروزی» و دستیابی به یک توافق جامع استفاده کند. از نظر او، ایران در این درگیری یک‌ماهه، به‌وضوح پیروز میدان است؛ چرا که علیرغم ترور مقامات عالی‌رتبه و حملات به تأسیساتش، تداوم رهبری و قدرت پاسخگویی خود را حفظ کرده است. او استدلال می‌کند که آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها که با توهم تسلیم کردن ایران وارد این کارزار شدند، اکنون در باتلاقی بدون راهبرد خروج گرفتار شده‌اند.

طرح پیشنهادی ظریف، فراتر از یک آتش‌بس ساده است. او از یک «معامله بزرگ» سخن می‌گوید که در آن ایران با پذیرش غنی‌سازی محدود تحت نظارت و تضمین امنیت تنگه هرمز، در مقابل خواهان لغو کامل تحریم‌ها، دریافت غرامت و امضای پیمان عدم تجاوز از سوی آمریکا است. این نگاه که بر پایه احیای روابط دیپلماتیک و همکاری‌های اقتصادی استوار است، بر این منطق تکیه دارد که مقاومت به معنای جنگ ابدی نیست، بلکه ابزاری برای رسیدن به یک ثبات پایدار و عزتمندانه است. با این حال، این نگاه در داخل با مقاومت‌های شدیدی روبروست که هرگونه گفت‌و‌گو را در شرایط فعلی، نشانه‌ی ضعف می‌پندارند.

در حالی که چهره‌هایی، چون ظریف و روحانی بر ضرورت تبدیل مقاومت نظامی به یک «پیروزی سیاسی» و صلح عزتمندانه تأکید دارند، طیفی از سیاسیون هرگونه سخن از پایان جنگ را به مثابه خیانت قلمداد می‌کنند. این شکاف عمیق نشان می‌دهد که چالش اصلی ایران، نه در میدان نبرد، بلکه در دستیابی به یک «صدای واحد» برای نقد کردن دستاورد‌های دفاعی در میز دیپلماسی و عبور از بحران با کمترین هزینه ملی است

اصلاحات پس از جنگ

حسن روحانی، رئیس‌جمهور سابق نیز در پیام‌های اخیر خود، بر پیوند میان «مقاومت» و «تغییر به نفع مردم» تأکید کرده است. روحانی با هوشمندی، پایان جنگ را نه یک نقطه گریز، بلکه فرصتی برای اصلاحات بنیادین در داخل می‌بیند. او معتقد است که دستگاه تصمیم‌گیر باید در تصمیمات خود «دُز مردم» را بالا ببرد. از نظر روحانی، مذاکره برای پایان دادن به جنگ نباید کشور را از مقاومت غافل کند، اما این مذاکره باید همراه با حفظ عزت کشور باشد. او با به کار بردن عبارت «صلح عزتمندانه»، یادآور می‌شود که در سیاست خارجی، منافع ملی دائمی هستند و نه دشمنی‌های ابدی.

روحانی دو وجه کلیدی را برای آینده ترسیم می‌کند: نخست، آمادگی برای پایان دادن به جنگ به نفع مصالح مردم که آن را اقدامی «کمتر از جنگیدن» نمی‌داند، و دوم، انجام اصلاحات ساختاری برای رفع آزردگی‌های اجتماعی پس از رسیدن به آرامش. او هشدار می‌دهد که اگر حاکمیت پس از پایان بحران به مطالبات مردم توجه نکند، پیوند ملی که ضامن بقای کشور در برابر تهدیدات خارجی است، سست خواهد شد. این نگاه، جنگ را پدیده‌ای می‌بیند که باید با عقلانیت سیاسی مهار شود تا هزینه‌های آن بر دوش معیشت و روان جامعه سنگینی نکند.

وقتی دیپلماسی «موشک دشمن» خوانده می‌شود.

اما این رویکرد‌های دیپلماتیک، با واکنش‌های تند و آتشین برخی نمایندگان مجلس در فضای مجازی رو‌به‌رو شده است. حمید رسایی، نماینده تهران، با ادبیاتی تند، پیشنهاد بازداشت روحانی و ظریف را مطرح کرده است. او معتقد است در حالی که تسلیحات پیشرفته آمریکایی نظیر بمب‌افکن‌های B۲ در برابر اراده ملت زمین‌گیر شده‌اند، سخن گفتن از توافق و محدودیت هسته‌ای، بازی در زمین دشمن است. رسایی این دو چهره سیاسی را «موشک‌های آمریکایی» نامیده که اذهان مردم را هدف گرفته‌اند و از قوه قضاییه خواسته است با شلیک حکم بازداشت، این «عناصر در خدمت دشمن» را خنثی کند.

این دیدگاه که توسط چهره‌هایی، چون حسین شریعتمداری نیز تقویت می‌شود، بر این باور است که دشمن در حالت استیصال قرار دارد و تشنه‌ی هرگونه سیگنالی است که نشان‌دهنده تمایل ایران به آتش‌بس باشد. از نظر این طیف، حتی یک کلمه اشتباه یا یک یادداشت در رسانه‌های خارجی، می‌تواند به عنوان نشانه‌ی ضعف تعبیر شده و دشمن را در ادامه تجاوز جری‌تر کند. آنها معتقدند که خواسته ملت تنها در شعار «جنگ جنگ تا رفع فتنه» خلاصه می‌شود و هرگونه تصمیم سیاستگذاران باید دقیقاً بر همین مبنا استوار باشد.

تشتت آرا میان مراجع رسمی و تریبون‌های حاشیه‌ای، تصویری لرزان از انسجام داخلی ایران به جهان مخابره می‌کند که می‌تواند محاسبات بازیگران بین‌المللی را مخدوش سازد. احمد زیدآبادی هشدار می‌دهد که زبان گنگ و دوپهلوی برخی مسئولان، مستعد آن است که جای جلاد و قربانی را عوض کرده و با ارائه آدرس‌های غلط، فرصت‌های ناشی از جانفشانی‌های نظامی را به تهدید‌های امنیتی مبدل کند

منطق عصر حجر و ضرورت ملی شدن عقلانیت

در میان این هیاهو، ابوالفضل فاتح، تحلیلگر مسائل سیاسی به ریشه‌های عمیق‌تر این درگیری اشاره می‌کند. او با نقد ادبیات مقامات آمریکایی که از «بازگرداندن ایران به عصر حجر» سخن می‌گویند، این رویکرد را بازتولید نازیسم در قرن بیست‌ویکم توصیف می‌کند. فاتح معتقد است که هدف دشمن، «زیست‌ناپذیر» ساختن ایران است؛ یعنی تخریب زیرساخت‌ها به گونه‌ای که کشور توان برخاستن نداشته باشد. اما او تأکید می‌کند که ایران به دلیل پیوستگی تمدنی و بیداری ملی، هرگز به عصر حجر باز نخواهد گشت.

راهکار فاتح برای عبور از این پیچ تاریخی، «ملی شدن دفاع و جنگ» است. او معتقد است دولت‌مردان باید باب مشورت را با نخبگان از هر طیفی بگشایند و واقعیت‌ها را شفاف با مردم در میان بگذارند. او هشدار می‌دهد که ممکن است مهاجمان حتی بدون توافق، جنگ را به صورت یک‌طرفه پایان دهند و ایران باید برای هر سناریویی آماده باشد. در این میان، باز نگاه داشتن همزمان باب‌های دفاع و دیپلماسی، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است. ارتقای توان ملی و عبور به مرز‌های جدیدی از قدرتمندی، تنها راهی است که می‌تواند از دل این بحران، یک «عظمت و ثبات ایران‌ساز» بیرون بکشد.

در جست‌وجوی صدای واحد در تهران

واقعیت صحنه سیاسی ایران نشان می‌دهد که مراجع تصمیم‌گیری نظیر شورای عالی امنیت ملی و رهبری، مسیر مشخصی را دنبال می‌کنند، اما تداخل صدا‌ها از تریبون‌های موازی، تصویر مخدوشی از این اراده واحد به خارج مخابره می‌کند. در حالی که وزیر امور خارجه بر عدم اعتماد به آمریکا تأکید دارد و رئیس‌جمهور از آمادگی برای خاتمه جنگ با تضمین‌های لازم سخن می‌گوید، ادعا‌های رسانه‌ای ترامپ مبنی بر درخواست آتش‌بس از سوی ایران، نشان‌دهنده یک خلأ بزرگ در مدیریت پیام است.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «انضباط کلامی» نیاز دارد. تریبون‌های غیرمسئول که از زبان مردم نیات خود را مطرح می‌کنند، باید بدانند که کلمات آنها در اتاق‌های فکر واشنگتن و تل‌آویو ترجمه و تحلیل می‌شود. برای تضمین بهترین پایان برای این جنگ، باید اجازه داد تا دیپلماسی و میدان در یک هارمونی دقیق عمل کنند. پایان جنگ، به معنای نادیده گرفتن مقاومت نیست، بلکه به معنای نقد کردن دستاورد‌های نظامی در میز سیاست است. هرگونه آدرس غلط در این مقطع، می‌تواند هزینه‌های جبران‌ناپذیری را بر نسل‌های آینده تحمیل کند. ایران، سرزمینی تمدن‌ساز است که همواره از دل خاکستر بحران‌ها برخاسته است، و این بار نیز با تکیه بر عقلانیت جمعی و وحدت فرماندهی، می‌تواند از این طوفان به سلامت عبور کند.

تصویر روز
خبر های روز