به روز شده در: ۱۳ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۰:۰۰
کد خبر: ۷۴۱۷۶۷
تاریخ انتشار: ۱۰:۰۴ - ۲۴ اسفند ۱۴۰۴

تحمل جنگ در کنار شرایط سخت جسمانی!

روزنو :ترک کردن تهران ساده نیست و همه نمی‌توانند بروند؛ یکی جایی در شهر دیگری ندارد، یکی باید برود سر کار و یکی کندن از این شهر برایش غیرممکن است. علاوه‌بر همه اینها، گروه دیگری هستند که به این شهر چسبیده‌اند، آنها نمی‌توانند از این شهر خارج شوند به‌خاطر پدر و مادر بیمارشان. آنها باید بمانند تا از عزیزانشان که توان جابه‌جایی ندارند، مراقبت کنند. این گزارش شرحی از وضعیت دو نفر با چنین شرایطی است.

تحمل جنگ در کنار شرایط سخت جسمانی!

«امیرحسین خداپرست»، عضو هیئت‌علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، این روز‌ها را در تنهایی زندگی می‌کند. پدر امیرحسین در جنگ ایران و عراق شهید شده است و او به‌عنوان تنها فرزند خانواده مسئولیت کار‌های مادرش را به‌عهده دارد. مادرش مدتی است به بیماری‌ای‌ال‌اس مبتلا شده؛ بیماری‌ای عصبی‌ـ‌عضلانی که منجر به ازبین‌رفتن اعصاب و عضلات بدن می‌شود.

به گزارش روز نو با توجه به این بیماری، او نیازمند مراقبت ۲۴ساعته است و برای انجام کار‌های روزانه‌اش به کمک نیاز دارد. نگرانی او این بود که اگر جنگی اتفاق بیفتد، امکان کمک گرفتن از پرستار را به‌واسطه خروج آنها از تهران یا رفتن به جایی امن از دست بدهد. متأسفانه این اتفاق افتاد. «من مسئولیت خانواده خودم یعنی همسر و فرزند شش‌ساله‌ام را هم دارم. از طرف دیگر، نگران وضعیت مادرم هستم. چند روز ابتدایی جنگ را در کنار هم تحمل کردیم و گذراندیم، ولی درنهایت به‌خاطر اینکه شرایط، اضطراب بیشتری ایجاد می‌کرد، ناچار شدم همسرم و دخترم را از تهران به شمال بفرستم. آنها الان تهران نیستند و من فکر می‌کردم و می‌کنم که اگر آنها نباشند، کمی خیال من راحت‌تر است، چون دست‌کم جایشان امن‌تر است.»

خارج شدن از تهران به‌معنای آسوده بودن نیست. خانواده امیرحسین آنجا هم مسائل خودشان را دارند. آنها در خانه خودشان نیستند، کارهایشان مختل شده، همه زندگی‌شان به هم ریخته و ناگهان مجبور شده‌اند جای دیگری باشند. از طرف دیگر نگران امیرحسین هم هستند که شرایطش چطور است. خوشبختانه هنوز پرستار هست، ولی او هم گفته پیش از موعد قرارداد می‌تواند به او کمک کند. امیرحسین از شرکتی که پرستار را فرستاده بود، خواست یک پرستار دیگر جای او بفرستند.

آنها قبول کردند، ولی او نمی‌داند با این شرایطی که وجود دارد و هر لحظه ممکن است بدتر شود، آیا این جابه‌جایی امکان‌پذیر است یا نه. شاید آن پرستار جدید منصرف شود و نخواهد بیاید. اما این کل مسائل او نیست. «دغدغه روزانه من این است که وضعیت سلامتش چطور است، آیا مشکلاتش در طول روز برطرف می‌شود یا نه، باید برایش خرید انجام دهم و مایحتاجش را تأمین کنم. اینها هم مسئله‌ای است و خلاصه از این جهت باید دائم در تماس باشم.»

متأسفانه اطراف خانه مادر امیرحسین را که در خیابان ملک واقع شده، در این حملات با موشک زده‌اند و صدای انفجار‌های مهیبی در خانه آنها به گوش رسیده است. «مادرم هم متوجه شده و ترسیده، درحالی‌که هیجان برای بیماری‌اش خیلی بد است. در این وضیعت دچار اختلال عاطفی و هیجان هم می‌شود. من مجبورم به بخت و اقبال تکیه کنم و امیدوار باشم اتفاق بدی برایش نیفتد.»

مسئله دیگر امیرحسین رفت‌وآمد برای خرید و رسیدگی به مادرش است. او سعی می‌کند یک روز در میان به او سربزند. این کار هم خطر برای او را بیشتر می‌کند و هم در مسیر رفت‌وبرگشت دچار اضطراب می‌شود. «مادرم هم با هر رفت‌و‌آمد من مضطرب می‌شود.»

چالش پیدا کردن دارو هم این روز‌ها بیش‌ازپیش او را سردرگم کرده است. «برای دارویی که برای بیماری‌اش مصرف می‌کند، به داروخانه ۱۳ آبان و یک داروخانه دولتی دیگر رفتم، اما متأسفانه دارو پیدا نکردم. حتی وقتی پرسیدم کی ممکن است دارو پیدا شود یا کی دارو بیاید، گفتند در این شرایط اصلاً معلوم نیست. بنابراین، برخلاف آن چیزی که گفته می‌شود وضعیت دارو خوب است و مشکلی نیست، دست‌کم من درباره داروی ریلوزول که برای کندتر شدن پیشرفت بیماری‌ای‌ال‌اس استفاده می‌شود، به مشکل برخورده‌ام و نتوانسته‌ام این دارو را تهیه کنم.»

در سه‌چهار روز ابتدایی جنگ، یعنی در دوره‌ای که «ماهور» شش‌ساله در تهران پیش پدرش بود، مثل سایر اوقات خودش را با کتاب و اسباب‌بازی و دیدن کارتون سرگرم می‌کرد. تلاش امیرحسین و «غزاله»، همسرش، هم این بود که با بازی کردن و کتاب خواندن برایش در نقاطی از خانه که کمتر صدای انفجار به گوش می‌رسد، او را از شرایط جنگی دور نگه‌دارند. حالا وضعیت پیچیده‌تر شده است. «از وقتی ماهور از کنارم رفته، ارتباط ما سخت شد. امکان ارتباط تصویری نداریم، چون اینترنت مناسب نیست. حتی پیام‌رسان داخلی هم که نصب کرده‌ام، برای ارتباط تصویری کار نمی‌کند. تنها چیزی که الان به ذهنم رسیده، این است که برایش کتاب بخوانم، صدایم را ضبط کنم و فایل صوتی‌اش را بفرستم تا آن طرف همسرم برایش پخش کند.»

این کار به‌ظاهر ساده برای ارتباط این پدر و دختر که مهم‌ترین سرگرمی‌شان کتاب خواندن است، گویا جواب داده است. «آن‌طورکه متوجه شده‌ام، ماهور روزی دو سه بار صدایم را گوش می‌کند. همسرم این فایل را برای یکی از دوستانش که دختری تقریباً هم‌سن ماهور دارد، می‌فرستد تا او هم این داستان را با صدای من بشنود. این کاری است که علاوه‌بر گفت‌وگوی تلفنی معمول می‌توانم انجام بدهم.»

نگرانم، نگران ایران

«ترانه» ۶۸ساله و ساکن تهران است. به‌واسطه بازنشستگی، کار او را در تهران نگه نداشته، او باید مراقب مادر ۹۳ساله‌اش باشد. «مادرم پرستار دارد، اما من باید هر روز یا یک روز در میان به او سر بزنم.»

دو فرزند ترانه در تهران زندگی می‌کنند، برادر و خواهرش هم در این شهر مانده‌اند. «شهرم اینجاست، زندگی‌ام اینجاست و هیچ‌وقت نمی‌توانم از تهران خارج شوم. فکر می‌کنم این شرایط فقط مربوط به من نیست و خیلی‌های دیگر هم چنین وضعیتی دارند.»

یکشنبه، ۱۷ اسفند، کل تهران را دود ناشی از انفجار انبار‌های نفت فراگرفت. ترانه هم مثل بسیاری از ساکنان تهران ناچار شد در خانه بماند. «من جزو گروهی هستم که باید شرایط تحمیل‌شده را تحمل کنند.»

اگر وضعیت دشوارتر شود، چه؟ ترانه باز هم می‌گوید در تهران می‌ماند. «من نمی‌توانم مادرم را با خودم از تهران خارج کنم. شرایط مادرم طوری است که یکی از پاهایش از آن یکی کوتاه‌تر است و از نظر حرکتی مشکل دارد و نمی‌تواند کارهایش را به‌تنهایی انجام بدهد. قلبش هم فقط ۲۰ درصد کارایی دارد و به‌هرحال مشکلاتی که فردی در سن ۹۴سالگی دارد، همراهش است؛ از جمله ترس‌ها و نگرانی‌ها.»

مادر ترانه حتی دلش نمی‌خواهد از خانه خودش به خانه فرزندش برود، چه رسد به خروج از تهران. «من می‌توانم مادرم را در خانه خودم نگه‌دارم و خواهرم هم می‌تواند از او پذیرایی کند، اما مادرم مصر است که حتماً در خانه خودش بمانند. در جنگ دوازده‌روزه هم هیچ‌کدام از ما اینجا را ترک نکردیم و مادرم حتی حاضر نشد یک شب بیاید با ما سر کند. نه از نظر جسمی توان تغییر مکان را دارند و نه از نظر روحی می‌تواند این تغییر را بپذیرد.»

نگرانی این روز‌های ترانه بیشتر برای ایران است. «خدای نکرده اگر اتفاقی بیفتد، از ما گذشته؛ عمری را گذرانده‌ایم و تعلق خاطر زیادی به این دنیا نداریم. اما نگرانی من بیشتر برای بچه‌ها و جوان‌هاست؛ برای آینده کشور و اینکه چه قرار است بشود.»

تصویر روز
خبر های روز