التهابات منطقهای میان تهران و واشنگتن به نقطه بیبازگشت نزدیک میشود

وضعیت کنونی، یک بن بست قطعی است. همه طرفها آماده شلیک هستند، اما همین آمادگی، آنها را در حالت سکون نگه داشته است. این وضعیت، انتخابی میان گزینههای فاجعهبار است و نه انتخاب میان جنگ و صلح. تحلیلهای جنگی نشان میدهند آمریکا قدرت تخریب زیرساختهای ایران را دارد، اما پیامدهای پس از شروع جنگ کاملاً غیرقابل پیشبینی است
استراتژی فرسایش و محاصره دریایی؛ هدف واقعی آمریکا چیست؟
حضور ناوگان آمریکا در آبهای منطقه، فراتر از یک نمایش قدرت، اهرم فشاری مؤثر برای ایجاد محاصره دریایی و محدود کردن صادرات نفت ایران فراهم میکند. این استراتژی، که احتمال تحقق بالایی دارد، نه لزوماً برای آغاز یک جنگ تمامعیار، بلکه برای فرسایش اقتصادی، محدودسازی منابع مالی دولت و بیثباتسازی کنترلشده طراحی شده است تا تهران را وادار به مذاکره از موضع ضعف کند. تحلیلگران معتقدند که محاصره دریایی، گزینهای مکمل برای فشار حداکثری و جایگزینی برای حملات هوایی مستقیم است؛ راهکاری که به واشنگتن اجازه میدهد از اهرم نظامی استفاده کند، بدون آنکه بلافاصله اوضاع را به سوی جنگی گسترده سوق دهد. هدف این استراتژی، کاهش توان صادرات نفت و افزایش هزینههای راهبردی ایران برای کشاندن جمهوری اسلامی به پای میز مذاکره با شرایط جدید است.
در اتاقهای فکر واشنگتن، چهار دیدگاه سیاسی-استراتژیک برای برخورد با ایران مطرح است: سناریوی مذاکره، تضعیف و تغییر از داخل، تغییر رژیم با مهره خارجی، و تشکیل شورای انتقال و دولت موقت. این تنوع در سناریوها نشان میدهد که هدف آمریکا دیگر صرفاً بازدارندگی نیست؛ بلکه در صورت شکست مذاکرات، هدف هر اقدام تازهای سرنگونی کامل حکومت ایران خواهد بود. خواستههایی نظیر توقف غنیسازی و تحویل اورانیوم غنیشده، عملاً درخواست تسلیم ایران است و واشنگتن میداند تهران این خواستهها را رد خواهد کرد تا بهانهای برای اعلام اینکه «ایران حاضر به مذاکره نیست» و توجیه جنگ فراهم شود. این تهدید وجودی است، زیرا هدف آمریکا و اسرائیل نه تنها تغییر رژیم، بلکه تجزیه ایران بر اساس خطوط قومیتی است.
آمادگی برای جنگ پیشدستانه؟
در واکنش به این تهدیدات، دکترین نظامی ایران در حال تغییر از حالت صرفاً دفاعی به استراتژی تهاجمی است. دیدگاه حاکم این است که مذاکره با آمریکا بیفایده بوده و استراتژیستهای ایرانی به این نتیجه رسیدهاند که ایران باید از طریق قدرت عمل کند تا احترام کسب کند. این تغییر رویکرد، که بر اتخاذ یک استراتژی با هدف محدود برای تحقیر دشمنان و مجبور کردن آنها به مذاکره تأکید دارد، نشان میدهد که تهران خود را برای یک جنگ آماده کرده است و نه یک صلح. سردار طلایی نیک، سخنگوی وزارت دفاع نیز تأکید کرده است که آمادگیهای نظامی ایران نسبت به مقطع جنگ ۱۲ روزه افزایش یافته و در صورت تعرض، پاسخی «دردناکتر و قاطعتر» داده خواهد شد. این موضعگیریها، در کنار هشدار ایران مبنی بر اینکه واکنش به هر حمله آمریکا این بار محدود نخواهد بود، نشاندهنده آمادگی برای یک تقابل سخت است.
این اعلام آمادگیها میتواند برای حمله پیشدستانه نیز باشد، هرچند از منظر دفاعی برای کسب بازدارندگی توجیهپذیر است، اما در شرایط کنونی، سناریویی پر ریسک بهشمارمیآید. اگر جنگی اجتنابناپذیر است، برخی استراتژیستهای ایرانی پیشنهاد میکنند که باید با شرایط ایران آغاز شود، حتی با یک جنگ برقآسا برای خنثی کردن داراییهای حیاتی دشمن. این موضع، در واقع، پذیرش این واقعیت است که ممکن است آمریکا با محاصره دریایی ایران، مقامات ایران را وادار به شروع جنگ کند تا مسئولیت آغاز درگیری برعهده ایران بیافتد. تهران به خوبی میداند که برد موشکهایش خاک آمریکا را پوشش نمیدهد، لذا اعلام کرده است که در صورت حمله، پایگاههای آمریکا در منطقه، فارغ از محل قرارگیری، اهداف مشروعی برای انهدام خواهند بود. این پایگاهها شامل مقرها در خلیج فارس و کشورهای همسایه مانند کویت، قطر، بحرین، امارات، عراق و حتی پایگاههای دورتر در اردن و اسرائیل است.
در این میان آنچه بیش از توان نظامی، میتواند نقش بازدارنده واقعی در مقابل آمریکا و اسرائیل ایفا کند، «اتحاد، همدلی و همبستگی ملی» در داخل کشور است که البته بعد از حوادث 18 و 19 دیماه و فضای اندوه و ماتم جامعه، تحقق آن بسیار سخت مینماید
اجماع جهانی و کاهش هزینه جنگ
اما آنچه وضعیت کنونی را به شکلی بیسابقه خطرناک کرده است، نه صرفاً قدرت نظامی آمریکا، بلکه اجماع جهانی علیه ایران است. برخی منتقدان بر این باورند: «ایران با سیاستورزی هیجانی، فقدان صداقت با مردم و انباشت بحرانهای حلنشده، کار را به جایی رسانده است که هزینه جنگ برای آمریکا به شکلی چشمگیر کاهش پیدا کرده است.» این انتقاد نه از موضع دشمنی، بلکه از موضع دلسوزی برای آینده ایران مطرح میشود؛ آیندهای که به تعبیر احمد زیدآبادی، میتواند به یک فاجعه ختم شود.
چگونه؟ اولاً، اقدامات ایران در منطقه و ناآرامیهای داخلی، توجیه اخلاقی لازم را برای آمریکا فراهم کرده است. آمریکا میتواند حمله نظامی را با هدف «حمایت از معترضان» و «تغییر رژیم» توجیه و حمایت بینالمللی کسب کند. ثانیاً، این سیاستها باعث شده است که حتی مخالفان سنتی جنگ در غرب و منطقه، دیگر انگیزه قوی برای دفاع از تهران نداشته باشند. کار به جایی رسیده است که مخالفان جنگ و مدافعان همبستگی ملی بعد از جنگ دوازده روزه نیز مواضعی محکم در مقابل درگیری نظامی ندارند، زیرا سیاستهای کنونی را عاملی برای بیثباتی میدانند و معتقدند که تنها یک شوک خارجی میتواند این وضعیت را تغییر دهد. این انزوای سیاسی، بزرگترین چالش راهبردی ایران است.
این وضعیت، به آمریکا و اسرائیل این امکان را میدهد که با هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی ایران، نه تنها به اهداف نظامی خود برسند، بلکه به بهانه تغییر رژیم، به دنبال تجزیه ایران بر اساس خطوط قومیتی باشند. این تهدید، که در گزارشهای بینالمللی به صراحت مطرح شده، نشان میدهد که انباشت بحرانهای داخلی، تبدیل به اهرم فشار خارجی شده و ایران را در معرض تهدید وجودی قرار داده است.
بنبست استراتژیک
و انتخابی میان فاجعهها
در این میان، نقش اروپاییها و متحدان منطقهای آمریکا بسیار حیاتی است. اروپاییها، به دلیل ناتوانی در مقابله با ترامپ و تمرکز بر مشکلات داخلی، از ایفای نقش مؤثر بازماندهاند. آنها در بهترین حالت، صرفاً نظارهگر افزایش تنشها هستند و توانایی واقعی برای اعمال نفوذ بر سیاستهای آمریکا را ندارند. در مقابل، کشورهای حوزه خلیج فارس، به ویژه قطر، ترکیه و امارات، به شدت نگرانند. دیپلماسی قطر میان واشنگتن و تهران، نه به عنوان بیطرفی صرف، بلکه به مثابه تلاشی حسابشده برای مهار مخاطراتی است که تشدید تنش تنها آنها را بزرگتر میکند. این کشورها به آمریکا هشدار دادهاند که در صورت جنگ، ایران ممکن است تنگه هرمز را ببندد و امنیت خلیج فارس از دست برود؛ زیرا درگیری ثبات امنیتی و اقتصادی آنها را تهدید میکند.
حضور ناوگان آمریکا در آبهای منطقه، فراتر از یک نمایش قدرت، اهرم فشاری مؤثر برای ایجاد محاصره دریایی و محدود کردن صادرات نفت ایران فراهم میکند. این استراتژی، که احتمال تحقق بالایی دارد، نه لزوماً برای آغاز یک جنگ تمامعیار، بلکه برای فرسایش اقتصادی، محدودسازی منابع مالی دولت و بیثباتسازی کنترلشده طراحی شده است تا تهران را وادار به مذاکره از موضع ضعف کند
اما وضعیت کنونی، یک بنبست قطعی است. همه طرفها آماده شلیک هستند، اما همین آمادگی، آنها را در حالت سکون نگه داشته است. این وضعیت، انتخابی میان گزینههای فاجعهبار است و نه انتخاب میان جنگ و صلح. تحلیلهای جنگی نشان میدهند آمریکا قدرت تخریب زیرساختهای ایران را دارد، اما پیامدهای پس از شروع جنگ کاملاً غیرقابل پیشبینی است. هیچکس، نه در واشنگتن، نه در تلآویو و نه در تهران، نمیتواند پیشبینی کند که دور بعدی درگیری چقدر طول خواهد کشید، زیرا ایران قادر است حجم عظیمی از موشکهای مافوق صوت را به سوی اسرائیل و پایگاههای آمریکا شلیک کند. این رویارویی، آزمون برداشتها و پیامهاست و نه آزمون تسلیحات. یک اشتباه کوچک، اعم از اطلاعات نادرست یا پیامی اشتباه در دنیای جنگ سایبری، میتواند این تعادل شکننده را برهم بزند. حمله پیشدستانه در شرایط کنونی به معنای فروپاشی است: آشوب در خاورمیانه، آوارگی میلیونها انسان و بازی در زمینی که برد ندارد.
راهکارهای موجود
برای نجات ایران چیست؟
در شرایطی که تهدید نظامی از یک شایعه فراتر رفته و به یک گمانه جدی تبدیل شده است، راهکارهای موجود برای نجات ایران چیست؟ خلاصه راهکارهایی که برخی مفسرین بیان کردند برای اینکه از درون و بیرون پیگیری شوند، اولا بازگشت به میز مذاکره است و ثانیاً، اتحاد، همدلی و همبستگی ملی به عنوان بازدارنده واقعی.
در مورد نخست؛ ایران نباید خود را ناگزیر از تقابل ببیند و باید به دنبال مدیریت بحران باشد. بازگشت به میز مذاکره و دیپلماسی، بهترین گزینه است. حسین راغفر، اقتصاددان در همین رابطه میگوید: «هنوز دیر نشده باید مذاکره کرد!» اما این مذاکره باید نه تنها شامل لغو تحریمها باشد، بلکه به طور دائمی خطرناکترین تهدیدات جنگی را خنثی کند. کانالهای دیپلماتیک فشردهای میان تهران و واشنگتن برای کاهش تنشها باز است، اما این تلاشها به دلیل شروط ناممکن آمریکا تاکنون به پیشرفت قابلتوجهی نرسیده است. ایران باید ابتکارات جدیدی را برای مذاکرات بدون پیششرط ارائه و آمریکا را مجبور به امتیازدهی متقابل کند.
در این میان آنچه بیش از توان نظامی، میتواند نقش بازدارنده واقعی در مقابل آمریکا و اسرائیل ایفا کند، «اتحاد، همدلی و همبستگی ملی» در داخل کشور است که البته بعد از حوادث 18 و 19 دیماه و فضای اندوه و ماتم جامعه، تحقق آن بسیار سخت مینماید. به هر حال تجربه نشان داده که انسجام اجتماعی و همراهی مردم عامل تعیینکنندهای درمقابل تهدیدات خارجی محسوب میشود. این همبستگی صرفاً با شعار به دست نمیآید، بلکه نیازمند اقدامات اساسی و ملموس در حوزههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. این اصلاحات باید بتواند بخشهای مهمی از جامعه را با حاکمیت همسو کرده و روحیه دفاع ملی را تقویت کند.
اگر این مسیر اصلاحی و دیپلماتیک با جدیت دنبال نشود، ایران در معرض خطر حمله پیشدستانه یا محاصرهای قرار خواهد گرفت که هدفش تسلیم یا تجزیه است. زمان به سوی راهحل نمیرود، بلکه به سوی لحظهای میرود که این بنبست استراتژیک از بین میرود و اولین اشتباه، آخرین فرصت پیش از فاجعه خواهد بود. نجات ایران، درگرو تصمیمات شجاعانهای است که باید اکنون و با اولویت دادن به منافع ملی، اتخاذ شوند.