ناپلئون بناپارت در جمهوری اسلامی و پیشبینی یک چرخش درونسیستمی

سعید لیلاز، اقتصاددان و تحلیلگر سیاسی، در گفتوگویی صریح با یورونیوز تصویری کمسابقه از آینده سیاست و اقتصاد ایران ترسیم کرده است؛ تصویری که در آن نه اپوزیسیون بیرونی نقشی تعیینکننده دارد و نه فروپاشی ساختاری در کار است. مهمترین گزاره لیلاز، اما پیشبینی ظهور یک «بناپارت» از درون جمهوری اسلامی است؛ شخصیتی مقتدر که با رضایت یا تحمل رأس قدرت، مأمور بازگرداندن «قطار از ریل خارجشده اقتصاد» خواهد شد. این تحلیل، بیش از آنکه یک پیشبینی ساده باشد، بازتابدهنده نوعی بنبست سیاسی ـ اقتصادی و جستوجوی راهحل در دل همان ساختار موجود است.
جامعه خسته، اقتصاد فرسوده
لیلاز در این گفتوگو، وضعیت کنونی جامعه ایران را ترکیبی از فرسودگی اقتصادی و انسداد سیاسی توصیف میکند. تورم مزمن، رکود طولانیمدت، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده، به گفته او، فشار مضاعفی بر طبقات متوسط و فرودست وارد کرده است. با این حال، برخلاف برخی روایتهای رایج، لیلاز معتقد است این نارضایتی گسترده هنوز به بدیلی منسجم و سازمانیافته برای تغییر قدرت تبدیل نشده است.
یکی از محورهای کلیدی تحلیل لیلاز، تأکید بر نبود اپوزیسیونی است که بتواند «کنترل اوضاع را به دست بگیرد». از نگاه او، جمهوری اسلامی بهویژه از منظر امنیتی، همچنان ساختاری مستقر و مسلط دارد و نشانهای از فروپاشی یا انتقال قدرت از بیرون دیده نمیشود. این ارزیابی، عملاً راه سناریوهای برونسیستمی را میبندد و نگاهها را به تحولات درون حاکمیت معطوف میکند.
بناپارت؛ راهحل اضطراری یا مخاطره پنهان؟
مفهوم «بناپارت» که لیلاز به کار میبرد، یادآور شخصیتی است که در شرایط بحران، با اتکا به قدرت اجرایی بالا و نوعی حمایت ضمنی نهادهای اصلی، دست به اصلاحات سریع و قاطع میزند. در تاریخ سیاسی، بناپارتیسم معمولاً در بزنگاههایی ظهور کرده که نهادهای معمول کارآمدی خود را از دست دادهاند. لیلاز معتقد است ایران نیز به چنین نقطهای نزدیک شده و ممکن است «رأس قدرت خودش راضی باشد به ظهور بناپارت».
در قلب این پیشبینی، مسأله اقتصاد قرار دارد. لیلاز تلویحاً میگوید که اصلاحات تدریجی و سیاستهای معمول دیگر پاسخگو نیستند و برای مهار تورم، خروج از رکود و بازسازی اعتماد عمومی، به تصمیمهایی سخت و متمرکز نیاز است. بناپارتِ مورد نظر او، بیش از آنکه یک چهره صرفاً سیاسی باشد، مأمور یک جراحی اقتصادی ـ اداری است؛ جراحیای که بدون تمرکز قدرت، بهسختی امکانپذیر به نظر میرسد.
نکته حساس در تحلیل لیلاز، اشاره به رضایت یا همراهی رأس قدرت با این سناریوست. این گزاره نشان میدهد که بناپارت فرضی، نه در تقابل با نظام، بلکه در امتداد حفظ آن تعریف میشود. چنین برداشتی، از یکسو میتواند نوید ثبات کوتاهمدت بدهد و از سوی دیگر، این پرسش را مطرح کند که تمرکز قدرت تا چه اندازه با اصلاحات پایدار و پاسخگویی سیاسی سازگار است.
پیشبینی یا هشدار؟
تحلیل لیلاز را میتوان هم پیشبینی دانست و هم هشدار. پیشبینی از آن جهت که او روندها را به سمت یک راهحل درونسیستمی و اقتدارگرا میبیند، و هشدار از آن رو که چنین راهحلی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت کارآمد باشد، اما در بلندمدت میتواند هزینههای سیاسی و اجتماعی تازهای تولید کند.
در نهایت، سخنان سعید لیلاز بیش از آنکه پاسخ قطعی به آینده بدهد، پرسشی جدی پیش روی سیاستورزان قرار میدهد: آیا جمهوری اسلامی برای عبور از بحران اقتصادی، به سمت تمرکز قدرت و «بناپارت ایرانی» خواهد رفت، یا راهی متفاوت برای اصلاح ساختاری پیدا میکند؟