به روز شده در: ۱۵ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۱۰
کد خبر: ۷۳۲۲۰۶
تاریخ انتشار: ۰۹:۱۵ - ۱۴ دی ۱۴۰۴

اعتراض کنندگان همیشه اغتشاشگران نیستند!

روزنو :اعتراضات اخیر ایران، مثل بسیاری از موج‌های نارضایتی در سال‌های گذشته، از دل فشار‌های واقعی معیشتی و بی‌ثباتی اقتصادی بیرون آمده است.

اعتراض کنندگان همیشه اغتشاشگران نیستند!

اعتراضات اخیر ایران، مثل بسیاری از موج‌های نارضایتی در سال‌های گذشته، از دل فشار‌های واقعی معیشتی و بی‌ثباتی اقتصادی بیرون آمده است.

به گزارش روز نو، اما هم‌زمان با تداوم اعتراضات، یک عامل بیرونی دوباره روی صحنه آمده: دونالد ترامپ. رئیس‌جمهور آمریکا با ادبیاتی کم‌سابقه تهدید کرده اگر برخورد «خشونت‌آمیز» با معترضان رخ دهد، واشنگتن برای «کمک» وارد عمل می‌شود؛ تهدیدی که در تهران موجی از واکنش‌های امنیتی، دیپلماتیک و سیاسی به راه انداخته و دوباره بحث قدیمی «دخالت خارجی» را به کانون توجه بازگردانده است.

اعتراض هست؛ اما از کجا می‌آید؟

واقعیت این است که اعتراض، قبل از آن که به بیرون وصل شود، به درون وصل است؛ به سفره‌ای که کوچک شده، به قیمت‌هایی که «نجومی» بالا رفته‌اند، به ریالی که هر افت‌وخیزش ضربه‌اش را مستقیم به زندگی روزمره می‌زند.

این اعتراض‌ها، چه در شکل صنفی و چه در شکل عمومی‌تر، یک پیام مشترک دارند که مردم درباره سیاست‌هایی که ثبات را از اقتصاد گرفت، نگران هستند و توضیح می‌خواهند. در این چارچوب، خطای تحلیلی وقتی آغاز می‌شود که مساله اصلی، یعنی ریشه‌های داخلی بحران و مسئولیت مستقیم دولت و حکمرانی به حاشیه رانده شود و تمرکز به‌جای «گوش‌دادن به مطالبه» بر «پاسخ دادن به بیرون» قرار بگیرد.

در همین نقطه است که ورود یک بازیگر بیرونی، حتی با چند جمله در شبکه اجتماعی، می‌تواند مسیر روایت را عوض کند؛ اما نه لزوماً مسیر خیابان را.

ترامپ در شبکه اجتماعی خود نوشت که آمریکا در وضعیت «آماده‌باش» است و اگر برخورد مرگبار با معترضان رخ دهد، واشنگتن برای کمک وارد عمل می‌شود؛ جمله‌ای که بلافاصله هم در رسانه‌های بین‌المللی بازتاب گسترده یافت و هم در ایران، حساسیت تاریخی نسبت به «مداخله» را فعال کرد.

تهدید ترامپ. دخالت مستقیم یا فشار روانی؟

در ادبیات رسمی آمریکا، تهدید به «کمک مستقیم» به معترضان در کشوری مثل ایران، آن هم با چنین صراحتی، پیامد امنیتی دارد. اما این که منظور ترامپ از «اقدام» چیست، لزوماً روشن نیست و می‌تواند از تشدید تحریم و فشار سیاسی تا عملیات روانی، جنگ روایت‌ها، یا حتی گزینه‌های پرهزینه‌تر را دربربگیرد. بخشی از تحلیل‌ها در بیرون ایران نیز بر همین ابهام تکیه می‌کند و می‌گوید تهدید ترامپ، بیش از آن که «نقشه عملیاتی فوری» باشد، می‌تواند ابزار فشار و بازدارندگیِ کلامی باشد؛ تهدیدی که هم برای مصرف داخلی آمریکا و هم برای امتیازگیری در پرونده‌های منطقه‌ای کاربرد دارد.

هم‌زمان، همین ابهام می‌تواند خطرناک باشد؛ چون در شرایط التهاب، ابهام مساوی است با افزایش احتمال خطای محاسباتی. کافی است یک حادثه امنیتی در میدان واقعی رخ دهد و طرفین، آن را در چارچوب روایت خود بازخوانی کنند؛ یعنی واشنگتن به‌عنوان «ضرورت اقدام برای حمایت» و تهران به‌عنوان «سند دخالت».

در نتیجه، وزن چند جمله می‌تواند از یک پیام شبکه اجتماعی فراتر برود و به سیگنال امنیتی تبدیل شود.

پاسخ‌های تهران؛ از هشدار امنیتی تا نامه به سازمان ملل

واکنش‌ها، اما در داخل ایران سریع و چندلایه بود. در سطح دیپلماتیک، نماینده ایران در سازمان ملل در نامه‌ای به دبیرکل و رئیس شورای امنیت، تهدید‌های ترامپ را «مداخله‌جویانه» خواند و تاکید کرد ایران حق دفاع از حاکمیت و امنیت ملی خود را محفوظ می‌داند و آمریکا مسئول پیامد‌های تهدید‌های غیرقانونی و هرگونه تشدید تنش خواهد بود.

در سطح سیاست رسمی، سخنگوی وزارت خارجه نیز با رد هرگونه مداخله خارجی، بر این گزاره تکیه کرد که ایرانیان مسائل خود را «از مسیر گفت‌و‌گو و تعامل داخلی» حل می‌کنند و سابقه تاریخی آمریکا در «نجات مردم ایران» را زیر سوال برد.

اما لایه پرصداتر، لایه امنیتی و بازدارنده بود. گزارش‌های رسانه‌ای و بازتاب‌های رسمی نشان می‌دهد پیام اصلی این طیف از واکنش‌ها چنین است که دخالت آمریکا، یعنی افزایش ناامنی در کل منطقه و بالا رفتن هزینه برای نیرو‌ها و منافع آمریکا.

همین ادبیات در موضع‌گیری‌هایی که از سوی دبیر شورای عالی امنیت ملی و نیز چهره‌های نزدیک به ساختار امنیتی منتشر شد، برجسته است؛ این که مساله «داخلی» است، اما هر دست مداخله‌گر با پاسخ مواجه می‌شود.

یک نقطه اشتراک کم‌سابقه. حساسیت نسبت به «بهانه»

اگر یک نکته در میان طیف‌های مختلف سیاسی داخل ایران مشترک باشد، حساسیت نسبت به «بهانه‌دادن» برای مداخله خارجی است. از نگاه بخشی از تحلیلگران و فعالان سیاسی، تهدید ترامپ می‌تواند دو اثر هم‌زمان و متناقض داشته باشد و گروهی از معترضان را محتاط کند و گروهی دیگر را رادیکال‌تر.

همین دوگانه، دلیل نگرانی از «امنیتی‌شدنِ کامل» صحنه است؛ یعنی جایی که اعتراضِ واقعیِ اقتصادی و اجتماعی، زیر سایه روایتِ دخالت بیرونی قرار بگیرد و هزینه کنشگری مدنی بالا برود.

در چنین شرایطی، تهدید ترامپ و پاسخ‌های تند تهران، یک لایه جدید به بحران اضافه می‌کند: ریسک امنیتی و مستقیم روی اقتصاد می‌نشیند؛ بنابراین حتی اگر هیچ درگیری‌ای رخ ندهد، همین «پالس‌ها» می‌توانند هزینه اقتصادی تولید کنند

در همین چارچوب، برخی تحلیل‌ها در داخل کشور نیز هشدار می‌دهند که ترامپ ممکن است به دنبال ساختن صحنه‌ای باشد که در آن، خشونتِ پراکنده یا نفوذ عناصر خرابکار، بهانه‌ای برای تشدید فشار خارجی شود.

این هشدار، بیش از آن که توصیف قطعی واقعیت باشد، یک یادآوری از تجربه‌های منطقه‌ای است. تجربه‌هایی که در آنها «دوقطبی‌سازی خیابان» و «خشونت‌افزایی» مسیر سیاست را به سمت سناریو‌های پرهزینه برده است.

رسانه‌های خارجی چه می‌گویند و چرا مهم است؟

اما پوشش اعتراضات ایران در رسانه‌های بین‌المللی، همیشه بیش از یک «خبر» بوده؛ ترکیبی از خبر، تحلیل، و رقابت روایی. در روز‌های اخیر نیز رسانه‌های بزرگ بین‌المللی ضمن اشاره به ریشه‌های اقتصادی اعتراضات و گسترش نارضایتی، در کنار آن به اثر تهدید ترامپ و خطر تشدید تنش پرداخته‌اند.

در این میان، برخی رسانه‌ها در منطقه ــ به‌ویژه رسانه‌های نزدیک به گفتمان امنیتی اسرائیل علاقه دارند اعتراضات را در قالب «پروژه تغییر رژیم» صورت‌بندی کنند؛ صورت‌بندی‌ای که در داخل ایران، عملاً می‌تواند به سنگین‌تر شدن برخورد امنیتی و تنگ‌تر شدن فضای کنش مدنی منجر شود.

اینجاست که جنگ روایت‌ها از گزارش خبر فراتر می‌رود و روایت بیرونی، در نهایت روی زمین داخلی اثر می‌گذارد؛ به این معنا که بیرون تلاش می‌کند بر تفسیرِ آن چه مردم می‌گویند، سایه بیندازد.

مسئله اصلی گم نشود که اعتراض برای ترامپ نیست.

اما شاید مهم‌ترین جمله‌ای که باید در متن هر تحلیل داخلی تکرار شود این است که مردم برای تایید یا تکذیب ترامپ به خیابان نیامده‌اند.

اعتراض، پاسخ به تجربه زیسته است؛ تجربه تورم، نااطمینانی، رکود، فشار‌های بازار و شکاف روزافزون میان درآمد و هزینه؛ و در این میان نیز سهم تحریم‌ها و فشار خارجی جدی است، اما سؤال روزمره مردم ساده‌تر است: سیاست داخلی چه کرده و چه می‌خواهد بکند؟

در این نقطه، مسئولیت دولت نه به‌عنوان یک شعار سیاسی، بلکه به‌عنوان واقعیت حکمرانی پررنگ می‌شود. مردم وقتی از «گرانی» حرف می‌زنند، از یک عدد روی تابلو حرف نمی‌زنند؛ از بی‌پناهی در برابر موج قیمت‌ها حرف می‌زنند. وقتی از «معیشت» می‌گویند، از ترس فردا می‌گویند این ترس را نمی‌شود فقط با بیانیه‌های هشدارآمیز علیه آمریکا مدیریت کرد.

در روز‌های حساسی که اعتراضات ادامه دارد و هم‌زمان تنش لفظی تهران و واشنگتن بالا گرفته «میدان روایت» اهمیت پیدا می‌کند، اما روایت برنده، روایتی نیست که بلندتر فریاد بزند؛ روایتی است که از واقعیت شروع کند و واقعیت این است که تحریم‌ها فشار می‌آورند و دولت هم مسئول است

چرا هر بار روایت «دخالت خارجی» فعال می‌شود؟

فعال شدن فوریِ روایت دخالت خارجی، اما ریشه تاریخی و سیاسی دارد. تجربه‌های گذشته، از کودتای ۱۳۳۲ تا درگیری‌های منطقه‌ای، بخشی از حافظه سیاسی جامعه و حکومت است و هر موج بحران داخلی، این حافظه را دوباره فعال می‌کند.

در سطح رسمی، این روایت کارکرد بازدارنده هم دارد و هم برای مخاطب خارجی پیام «هزینه بالا» می‌فرستد، و هم در داخل مرزبندی میان «اعتراض» و «تخریب» می‌سازد. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این روایت، جای روایت اصلی را بگیرد. یعنی به‌جای این که دولت و سیاست‌گذار در مرکز پرسش قرار بگیرند، همه‌چیز به «دست‌های پشت پرده» تقلیل داده شود. در چنین وضعی، حتی اگر اعتراض‌ها واقعی و بحق باشند، امکان گفت‌و‌گو با جامعه کمتر می‌شود؛ چون مساله از «مطالبه» به «تهدید» تبدیل شده است.

تفکیک معترض و آشوبگر؛ اما بدون شنیدن معترض

در واکنش‌های رسمی اخیر، یک خط مشترک دیده می‌شود و آن تفکیک «کسبه و معترضان اقتصادی» از «عوامل تخریب‌گر» است. این تفکیک اگر به معنای به رسمیت شناختن حق اعتراض و باز کردن مسیر گفت‌و‌گو باشد، می‌تواند کمک‌کننده باشد، اما اگر صرفاً مقدمه‌ای برای این باشد که بخش عمده اعتراض به حاشیه رانده شود و فقط با بخش امنیتی آن مواجه شوند، نتیجه‌اش تشدید شکاف است.

جامعه یک انتظار روشن دارد و آن شنیده شدن است. شنیده شدن یعنی توضیح روشن درباره ثبات‌بخشی بازار، اصلاح تصمیم‌های پرهزینه و مهم‌تر از همه بازسازی اعتماد. وقتی تصمیم‌ها بدون اقناع عمومی گرفته می‌شود و هزینه آن مستقیم روی دوش مردم می‌نشیند، «امنیتی‌سازی» نه درمان است و نه حتی مُسکن پایدار.

سیاست خارجیِ رهاشده و تحریم‌هایی که در خانه اثر می‌گذارد.

اما یک بخش از بحران اقتصادی امروز، بیرونی است؛ تحریم‌ها، محدودیت‌های مبادلاتی و هزینه‌های سنگین تنش خارجی. اما همین «بیرونی» در نهایت به تصمیم‌های «درونی» گره خورده است. وقتی مسیر‌های کاهش تنش، مذاکره و رفع تحریم عملاً متوقف یا کم‌اثر می‌شود، طبیعی است که فشار اقتصادی در داخل شدیدتر شود.

مساله فقط «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ مساله این است که اگر قرار است مذاکره رها شود، باید جایگزین واقعی برای کاهش هزینه‌های تحریم و مدیریت اقتصاد معرفی شود. مردم از سیاست‌گذار می‌پرسند: برنامه‌تان چیست؟

در چنین شرایطی، تهدید ترامپ و پاسخ‌های تند تهران، یک لایه جدید به بحران اضافه می‌کند: ریسک امنیتی و مستقیم روی اقتصاد می‌نشیند؛ بنابراین حتی اگر هیچ درگیری‌ای رخ ندهد، همین «پالس‌ها» می‌توانند هزینه اقتصادی تولید کنند.

مردم درباره سیاست‌هایی که ثبات را از اقتصاد گرفت، نگران هستند و توضیح می‌خواهند و در این چارچوب، خطای تحلیلی وقتی آغاز می‌شود که مساله اصلی، یعنی ریشه‌های داخلی بحران و مسئولیت مستقیم دولت و حکمرانی به حاشیه رانده شود و تمرکز به‌جای «گوش‌دادن به مطالبه» بر «پاسخ دادن به بیرون» قرار بگیرد

از «پاسخ به ترامپ» تا «پاسخ به جامعه»

نکته حساس اینجاست که پاسخ به ترامپ، هرقدر هم در منطق بازدارندگی قابل‌فهم باشد، جای پاسخ به جامعه را نمی‌گیرد.

جامعه از دولت انتظار دارد با زبان سیاست عمومی حرف بزند، نه فقط با زبان امنیت. یعنی همزمان که با دخالت خارجی مخالفت می‌شود، باید پذیرفته شود که «علت اعتراض» داخلی است و «مسئولیت علاج» هم عمدتاً داخلی.

اگر امروز روایت غالب این شود که مساله اصلی «دخالت خارجی» است، صورت مساله اصلی پاک می‌شود و اگر دولت به جای ارائه راهکار، فقط به «پاسخ دادن به مقامات دیگر کشورها» بسنده کند، اعتراض‌ها خاموش نمی‌شود؛ فقط شکل و مسیرش پیچیده‌تر می‌شود.

میدان روایت را از دست ندهید. اما با واقعیت شروع کنید

در روز‌های حساسی که اعتراضات ادامه دارد و هم‌زمان تنش لفظی تهران و واشنگتن بالا گرفته، «میدان روایت» اهمیت پیدا می‌کند. اما روایت برنده، روایتی نیست که بلندتر فریاد بزند؛ روایتی است که از واقعیت شروع کند و واقعیت این است که تحریم‌ها فشار می‌آورند، و دولت هم مسئول است.

در نهایت، اگر قرار است کشور از این دوره پرریسک عبور کند، راهش قبل از هر چیز شنیدن صدای شهروندان است. پس قبل از پاسخ به ترامپ، باید به مردم پاسخ داد و در غیر این صورت، جدال بیرونی فقط صورت مساله را عوض می‌کند.

اکنون در تقاطع اقتصادِ بی‌ثبات؛ سیاست خارجیِ پرهزینه و جنگ روایت‌ها شکل گرفته است. ترامپ با تهدیدهایش می‌خواهد وزن بیرون را بالا ببرد و تهران با هشدارهایش می‌خواهد هزینه مداخله را سنگین کند.

اما میان این دو صدا، یک صدا نباید گم شود و آن صدای شهروندی که از گرانی، بی‌ثباتی و بی‌آیندگی می‌گوید.

تا وقتی این صدا شنیده نشود و راهکار واقعی روی میز نیاید، هر تهدید بیرونی می‌تواند بهانه شود و هر پاسخ تند داخلی، به جای حل مساله، فقط آن را به لایه‌های پیچیده‌تر ببرد.

تصویر روز
خبر های روز