رامین:هاشمی با رهبری احساس رقابت دارد!
روز نو- مشاور سابق احمدی نژاد طی گفت و گویی ضمن حمله شدیداللحن به آیت الله هاشمی ، در مورد او می گوید: عجب و تکبر و احساس رقابت نسبت به مقام ولایت الهی نائب امام زمان(عج) که آن را در حد رفاقت خود میپندارد، ظرفیتهای انسانی او را بیخاصیت کرده است!
موافقید یک گفتوگوی صریح و چالشی را با هم آغاز کنیم؟ صراحت با صداقت وچالش با متانت را قبول دارم. چرا بالاخره مصاحبه با شرق را پذیرفتید؟ برای اینکه مواضع شرق بطور شفاف با مواضع بنده در بسیاری از امور عقیدتی و سیاسی دوگانه و مختلف است ! ما به ندرت باهم مفاهمه میکنیم؛ هرکدام حرف خودمان را میزنیم و از کنار دیگری عبور میکنیم. چرا با رسانههای اصولگرا مصاحبه نمیکنید؟ میل ندارم اختلاف نظر میان نیروهای محافظهکار و انقلابی، از طرف بنده آشکار یا برجسته شود.بنده نه حزبی هستم و نه سیاستمدار حرفهای، بلکه یک مسلمان انقلابی و ولایی هستم با قصور و تقصیرات انسانی. به قول خودتان تفاوت انگیزه ما چه میشود؟ اگر تفاوت انگیزههایمان را بتوانیم با هم جمع کنیم، هر دو رشد میکنیم و هیچ یک از ما زیان نمیکند؛ درعین حال فکر میکنم، اختلافات مبنایی جناحهای سیاسی باهم، کمترواقعی و بیشتر توهمی و ساختگی است. گاهی این توهم ساختگی ممکن است حتی میان چهار نفر سیاستمدار عالیمقام آنچنان کینه و نفرت شخصی را شعله ور کند که همگی دشمن اصلی را از یاد ببرند و یکدیگر را دشمن خود فرض کنند؛ هرچند همگی از یک جناح سیاسی باشند. در یک تحلیل بنیادین، دو جناح بیشتر در گستره جهان قابل توصیف و تصویر نیست: یکی جناح ولایت الهی و دیگری جناح ولایت طاغوت؛ اولی میخواهد اوامر و نواهی خدا جاری شود و دیگری نمیخواهد؛ بقیه شعبات و انشعابات این دو جریان هستند. ضمنا توضیح بدهم که ماهیت شخصی افراد منظورنظر نیست، بلکه نقش عمومی که برعهده میگیرند، مورد نظر است. یعنی ممکن است یک نفر آدم ظاهرا خوب در جبهه باطل نقش آفرین باشد و خلاف آن، یک نفر به ظاهر بد در جبهه حق موثر باشد. پس این همه تنوع جریانات و افکار و عقاید متضاد چیست؟ اگر از عدم آشنایی جوامع و اهالی عقاید گوناگون از همدیگر که مشکل اساسی بشراست، بگذریم، گوناگونی سلایق، سطوح فهم، زوایای نگاه، آفاق و آرمانهای دور و نزدیک و تفاوت سایر ظرفیتهای وجودی آدمیان، عوامل این همه تنوع آراء و افکار متضاد و متعارض با یک دیگر است که شرعا و عقلا هیچ ضرورتی به تلاش برای نابودی صاحبان آنها نیست، بلکه روشنگری و دعوت به یک حقیقت واحد و یک هدف و فرماندهی مشترک، زمینه تفاهم و رشد جمعی میشود. من میخواهم با شما یک مصاحبه روشنگر و انتقادی داشته باشم. راستش را بخواهید ما روزنامهنگاران از دورانی که شما معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد بودید، خاطره خوبی نداریم. خب، باید ببینیم، این مصاحبه برای شخص شما و شخص بنده چه نتیجهای داشته باشد، خوب است؟ من روزنامهنگارم و بهترین نتیجه برای من این است که یک مصاحبه جذاب و خواندنی داشته باشم. این انگیزه شما برای انجام مصاحبه خیلی ناچیز است. انجام یک مصاحبه جنجالی و جذاب و چالشی، قابل فهم است؛ اما به نظرم کافی نیست. شما میتوانید از این مصاحبه سهم بیشتری داشته باشید. علامهطباطبایی میفرماید: «انسان هیچ ماموریتی بالاتر از این ندارد که خودش را بسازد»؛ ما در کارهایی که انجام میدهیم – اعم از شخصی یا اجتماعی- اگر هدفمان ساختن خودمان باشد، برنده هستیم. مهم نیست چه اتفاقی میافتد، اصل این است که ما به دنبال ساختن خودمان و یافتن حقیقت باشیم و در نهایت سرمایهای برای زندگی جاودانهمان جمع کنیم. اگر این مصاحبه باعث شود من و خوانندگان روزنامه از فردی به اسم «محمدعلی رامین» شناخت بیشتری پیدا کنیم، فکر میکنم برنده هستیم. در این لحظه گفتوگو، ما باید متوجه ساختن خودمان باشیم. همین لحظه میتواند در آینده زندگی ما بسیار تعیینکننده باشد و بعد از این مرحله است که میرسیم به مخاطب و بهرهای که او میتواند از این گفت و گو ببرد. خب از مقدمات عبور کنیم، ببینیم چه سوالاتی دارید. اگر سوال شما حاوی توهین – به بنده یا خودتان یا به مخاطب- نباشد، من پاسخ میدهم. بیشک نخواهد بود. زمانی که شما معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد بودید، گفته میشد خیلی عصبانی هستید و زود از کوره در میروید. خودتان چقدر این را قبول دارید؟ برای طرح سوال، واژگانی مثل «گفته میشود»، «گفته شده» و «شایع است» نمیتواند مبنای گفتوگو باشد. اگرمبنای گفتوگو بر اساس شایعات و القایات رسانهای باشد، راه به جایی نمیبریم، مصاحبه شونده تبدیل میشود به یک متهم که باید به اتهامات بیاساس و شایعات بیارزش پاسخ بدهد. اگر مستندی دارید که بنده جایی برخورد اینچنینی کردهام، بفرمایید تا همان را توضیح بدهم. یک موردش همان برنامه رادیویی معروف است که شما در برنامه زنده عصبانی شدید و به مجری توهین کردید. بله، این استثنا کاملا درست است. الان فکر میکنید عصبانیت و نحوه برخوردتان درست بود؟ هنوز راه حل موثرتری که میتوانست مانع گسترش آن فتنه بشود را نیافتهام. خب، در موردش توضیح بدهید. ماجرا از این قرار بود که نشریه «همشهریماه» با اصرار از بنده مصاحبهای درخواست کرد تا ورای مسوولیت معاونت مطبوعاتی، صرفا راجع به یک مقوله نظری و فکری مورد علاقه بنده صحبت کنیم و بالاخره پذیرفتم. من در آن مصاحبه طرحی را برای اداره جهان مطرح کردم که مشتمل بود بر تنظیم ارتباطات مساجد در عرصه جهانی برای مدیریت جوامع بشری.در آنجا عرض کردم: بیش از 5/2میلیون مسجد در جهان وجود دارد که غالب نخبگان مسلمان در آن برای اقامه نماز جمع میشوند و اگر این نخبگان بتوانند مساجد را به پایگاه فکری، تحلیلی و فعالیتهای فرهنگی- اجتماعی خود تبدیل کنند، به سهولت میتوانند باهم به حل و فصل مسایل و مشکلات جهان پیرامون خودشان بپردازند.البته برای اینکه مساجد این جایگاه را پیدا کنند، نخبگان سیاسی، فکری، اجتماعی و اقتصادی هر جامعه باید حول محور روحانیت در مساجد گردهم بیایند. بنابراین روحانیت بهجای اینکه با تشکیل احزاب و «انجیاو»ها وارد سیستم و ساختار طراحی شده توسط انگلیسیها بشود، میتواند با هدایت امام خامنهای از جایگاه مسجد، مدیریت جهانی را در برابر مدیریت به اصطلاح نظام بینالمللی کنونی جایگزین کند. بنابراین برای حاکمیت اسلام در جهان، پایگاه اصلی روحانیت باید مسجد باشد. این خلاصه بحث مبسوطی بود که با آن نشریه داشتم. ولی بعد آنها تیتر زدند: رامین: روحانیت به مسجد بازگردد. مفهومش این بود که گویا ما میخواهیم روحانیت را از عرصه سیاست، حکومت و مدیریت جامعه حذف و آنها را در مساجد منزوی کنیم. این تحریف افکار و تخریب انگیزه بنده بود. همان موقع دوستانی به من اطلاع دادند که نشریه زیر چاپ است و دارد این تیتر را روی جلد منتشر میکند. بنده جلوی چاپ را گرفتم و از مدیرمسوولش پرسیدم، چرا این کار را میکنید؟ ایشان عذرخواهی کرد و تیتر جلد را هم عوض کرد. از نظر قانونی شما اجازه داشتید جلوی چاپ یک نشریه را بگیرید؟ بطور معمول خیر. پس چرا این کار را کردید؟ برای اینکه به من اطلاع دادند. اما از نظر قانون اختیار این کار را نداشتید. تا جایی که من میدانم نشریات دارای مجوز میتوانند چاپ شوند و بعد از آن قابل پیگیری است. شما چطور جلوی انتشار یک نشریه را حین چاپ گرفتید. شاید اطلاعی که به شما دادند غیرموثق بود... روال معمول همین است که شما میفرمایید، اما این همه قانون نیست؛ اولا خود دوستان آقای قالیباف به من اطلاع دادند.همان دوستانی که نمیخواستند کارتل عظیم رسانهای ایشان تحت تاثیر این تحریف، در مضیقه حقوقی قرار بگیرد؛ خود آنها با من تماس گرفتند که چنین اتفاقی در حال رویدادن است، شما جلوی آن را بگیرید که به ضرر قالیباف تمام نشود. ثانیا چون چاپخانهها زیرنظر معاونت مطبوعاتی فعالیت میکنند، چنانچه تخلفی از قانون در هرمرحله از چاپ معلوم شود، باید از انتشار آن جلوگیری بشود. به هر حال روی جلد تغییر کرد. فکر کنم نوشتند «مسجد به جای احزاب» وقتی که آن اصلاح انجام شد من دیگر چیزی نگفتم و پیگیری نکردم. اما بعد که نشریه منتشر شد، دیدم همان تیتر سابق روی جلد، تیتر داخلی مصاحبه است. دوباره تماس گرفتم که آقا چرا این کار را کردید؟ معذرتخواهی کردند که صفحات داخلی قبلا چاپ و کلی هزینه شده و شما گذشت کنید. چون نمیخواستم مشکلی پیش بیاید، باز هم سکوت و اغماض کردم. اما وقتی منتشر شد، دیدم همان تیتر داخلی عینا در سایتها و رسانههای داخلی و خارجی نقل شده و روی آن تحلیل میکنند. حتی بعضی از رسانههای وابسته به دستگاه خود قالیباف هم، همین کار را کردند، رسانه محسن رضایی هم همین خط را پیگیری کرد. خب تا همین جا کار بدی بود. اما بعد خبرنگار «تابناک» - آنطور که حجتالاسلام رهبر، نماینده وقت مردم اصفهان برایم تعریف کردند- این نشریه را پیش ایشان میبرند و میپرسند: حاجآقا نظر شما در مورد این مخالفتهایی که با روحانیت و برای حذف آنها میشود چیست؟ آقای رهبر میپرسند چهکسی مخالفت کرده؟ خبرنگار میگوید آقای رامین گفته روحانیت باید از حوزههای اجتماعی بیرون برود و در مسجد بنشیند؛ این بنده خدا هم که ظاهرا در حین رفتن به منزل بوده و عجله داشته، کلمه «آرمین» را بجای رامین اشتباه میگیرد... محسن آرمین؟ بله، وقتی «محمدعلی رامین» را با «محسن آرمین» اشتباه میگیرند، شروع میکنند به تحلیل شخصیت و افکار و سابقه سازمان مجاهدین و آقای محسن آرمین و میگویند اینها ضدانقلاب هستند و نباید در نظام ما هیچجایی داشته باشند. خبرنگار که متوجه میشود حاجآقا- فرد را- اشتباه گرفتهاند، میگوید:ولی ایشان الان معاون وزیر ارشاد هستند. آقای رهبر در اینجا - آنگونه که خودشان فرمودند- یکدفعه متوجه اشتباه خود میشوند،لیکن به دلیل شرم حضور، از اذعان به اشتباه پرهیز میکنند و بحث را جمع میکنند. سایت «تابناک» به هر دلیل و انگیزه، اشتباه فاحش آن بنده خدا را نادیده میانگارد و سخنان اشتباهش را منتشر میکند. وقتی من با آقای رهبر تماس گرفتم و گلایه کردم که چرا چنین مطلبی را علیه من گفتید؟ ایشان خیلی متاثر و شرمنده شدند و شرح این ما وقع را (نقل به مضمون) برایم ذکر کردند و ضمن اظهار محبت به حقیر، از بنده خواستند تا بهخاطر ایشان نسبت به شیطنت یک سایت اغماض کنم.ما هم پذیرفتیم و صحبت تلفنی تمام شد. اما بعدازظهر همان روز، صدها سایت در سراسر جهان این مطلب را منتشر و شروع کردند به تحلیل اینکه دولتمردی مثل رامین علیه روحانیت و برای منزوی کردن آن فعالیت میکند و یک روحانی از مجلس به دفاع از روحانیت برخاسته است.طرح این بحثها در آستانه سفر امام خامنهای به قم، مرا مضطرب کرد و احساس خطر کردم. متوجه شدم که این یک سناریو است که آن را تیمهای رسانهای آقایان مخالف دولت پیش میبرند.خروجی سناریو این بود که در آستانه سفر امام خامنهای به قم، اینگونه القا شود که مجلسیها طرفدار روحانیت هستند و دولتیها مخالف حضور روحانیت؛ در چنین فضای القایی، آن وقت رهبری حامی دولتی معرفی میشود که مخالف روحانیت است. من در اینجا بهشدت منقلب و مضطرب شدم. روز بعد در یک کنفرانس مطبوعاتی که صداوسیما هم داشت، هر دو جلد نشریه را نشان دادم و گفتم این کاری که انجام دادهاند خلاف قانون، خلاف انصاف و انسانیت است، چون اول میآیند با اصرار از من مصاحبه میگیرند و بعد آن را برای نفاقافکنی و کینهتوزی میان نهادهای حکومتی تحریف میکنند؛ در آنجا گفتم البته حرفهایی دارم که الان مایل نیستم بزنم. همین تک جمله از توضیحات مرا برنامه «20:30» پخش کرد و مجری گفت خدا به داد ما برسد، تازه آقای رامین نخواست خیلی مطالب را بگوید، اگر میخواست بگوید چه میگفت.من دیدم تمام روشنگریها را انجام دادهام و اگر سوءتفاهمی بوده برطرف کردهام، اما این ماجرا و سناریو همچنان دنبال میشود. شما میگویید سناریو علیه شما از تلویزیون هم دنبال میشد؟ بله، دیدم رسانههای آقایان قالیباف، محسن رضایی و لاریجانی دارند به این ماجرا دامن میزنند و فضایی را ایجاد میکنند که امام امت را در آستانه سفر به قم به نوعی در مقابل روحانیت در مضیقه قرار بدهند یا بهزعم خود، معظم له را از ادامه حمایت از دولت منصرف کنند.در عصر همان روز حاج آقای رهبر به من زنگ زدند و گفتند من از شما عذرخواهی میکنم و میخواهم یک جوری جبران بکنم و من هم احساس خطر میکنم و از این جریان سازیها نگرانم و هرچه شما بگویید انجام میدهم. میخواهید کتبا عذرخواهی کنم؟ گفتم هرگز، شأن روحانیت شما بالاتر از چنین انتظاری است؛ ولی حالا ببینید چکار میتوانید بکنید. بعد ایشان ضمن تماس با رادیو گفتوگو، موضوع را مطرح کرده بودند. متعاقب آن، رادیو با من تماس گرفت که آقای رهبر پشت خط هستند و میخواهند از شما عذرخواهی و دلجویی بکنند.اما مجری مربوطه به جای اینکه صحبتها را با ایشان شروع بکند دقیقا همان چیزهایی را که سایت تابناک از قول ایشان سهوا علیه بنده ولی در واقع علیه کسان دیگر مطرح کرده بود را عینا تکرار کرد و نظر مرا راجع به این حرفها پرسید !... چه اشکالی داشت همان جا با آرامش شما نظرتان را میگفتید؟ اصلا قرار نبود این حرفها تکرار و این بار از رادیو پخش بشود. دیدم جریانی دارد این داستان را ادامه میدهد. متوجه شدم رسانه آقای ضرغامی هم آمده وسط و دارد موضوع را دنبال میکند. خب اینجا من چکار باید میکردم؟ اگر قرار بر حفظ آرامش، توضیح و تشریح و تبیین ماجرا بود که قبلا این کار را کرده بودم و اثری دیگر نداشت. اما سناریو این بود که این موضوع مطرح، تکرار و پخش و نشر بشود تا این اصل شبهه در اذهان عمومی جا بگیرد که رهبری از دولتی حمایت میکند که دولتمردانش مخالف روحانیت هستند. خب اینجا من باید یک تصمیم میگرفتم و گرفتم؛ با خودم گفتم اینجا دیگر رامین ارزشی ندارد، رامین باید برای جلوگیری از این سناریوی شیطانی قربانی شود. بنابراین باید یک حرکتی انجام میدادم که حداقل مخاطبین از خود بپرسند: چرا رامین عصبانی شد؟ اینجا بود که ناگزیر از آن برخورد تند و غافلگیر کننده با مجری شدم که ظاهرا خود او هم یک قربانی از عوامل اتاق فرمان یا ناشی از یک سوءتفاهم بود. البته در ادامه برنامه، حاج آقای رهبر ضمن صحبتهایشان، هم دلجویی کردند و هم سوءتفاهم پیش آمده را توضیح دادند؛ لیکن هیچ رسانهای و هیچ اهل رسانهای حاضر نشد، سخنان اصلاحی آقای رهبر را منتشر کند. یک هفته بعد از این ماجرا باز هم سایت تابناک به ماجراجویی خود ادامه داد و فقط آن چند جمله اعتراضی و عتابآلود بنده را- بدون شرح واقعیت- منتشر کرد و با انتشار سریع و جهانی آن، موفق شد که رامین را ضد اهالی مطبوعات، مخالف آزادی رسانهها و توهین کننده به خبرنگاران معرفی کند.این خلاصه کلیت ماجرا بود. بنده این شیوه را که افکار و انگیزه آدمها را تحریف و اشخاص را تخریب کنند، ظلم به مخاطبین و مانع ارتقای ضریب نفوذ رسانهها و بلکه عامل اصلی بیاعتمادی به رسانههاست. اعتقادتان این است که این داستان سناریو بود؟ من آدم خوشبینی هستم، ولی چون آشکارا مدیریت و هماهنگی این ماجراجویی را متوجه شدم، مجبور به آن عکسالعمل شدم. خیلی دور از ذهن است رسانههایی که نام بردید یک سناریوی مشترک را پیش ببرند. به هر حال این کار را کردند و گاهی وقتها بازیگران یا صحنهپردازان عرصه سیاست با وجود جهتگیریها و انگیزههای مختلف، بر سر یک موضوع به جمعبندی میرسند که مثلا فلانی را که احتمال دارد اگر در این جایگاه موفق شود، بعدها برای همه ما خطرناک بشود، باید او را بهنحوی زمین بزنیم و از شرش خلاص بشویم. دوم اینکه ممکن است عناصری در این مجموعهها باشند که هدفشان ایجاد چالش برای نظام و تقابل روحانیت و ولایت باشد. این آقایان مسوولان هم غالبا رسانه ایجاد میکنند و پول بیتالمال هم در اختیار این رسانهها قرار میدهند اما مدیریت فکری این رسانهها در اختیار خودشان نیست. غالبا «صاحبان رسانه» مدیریت دقیق و جامعی بر عوامل اجرایی خودشان ندارند وگرنه، چرا باید کسانی با عنوان رسانهنگار، خائن و جاسوس بیگانه و زندانی و تحت تعقیب باشند؟ آقای رامین شما 30 فروردین سال 89 را بهخاطر دارید؟ 30 فروردین 89؟ چه اتفاقی افتاد؟ یادم نیست. روزی است که شما باعث شدید که من و همکارانم بیکار بشویم؟ چرا؟ آنموقع در روزنامه بهار کار میکردم. بهار؟... تاریخهای دیگری هم هست که احتمالا در یاد شما نمانده، تاریخ توقیف خیلی از نشریات و روزنامهها. میخواهم بدانم وقتی رسانهای را تعطیل میکردید به اتفاقی که برای کارکنان آن میافتاد، فکر میکردید؟ سوال شما از بعد فردی است در حالی که ماموریت رسانه یک فعالیت و اثرگزاری اجتماعی است. مثلا فرض کنید، اگر یک شخصی برای تامین زندگی و معیشت همسر و فرزندانش و پرداخت کرایهخانهاش، مواد مخدر یا مشروبات الکلی توزیع و جامعه را آلوده کند یا حتی در موردی شخصی ندانسته و ناخواسته در یک ساختار و باندی قرار گیرد که آن باند جامعه را آلوده کند، صرفا به دلایل شخصی، نباید با او برخورد کرد؟ شما نگاهتان به فردی که موادمخدر میفروشد و یک روزنامهنگار یکسان است؟ شما از عنوان روزنامه نگار استفاده ابزاری نکنید! اگر کسی با عنوان استاد یا دانشجو یا پزشک یا داروساز یا مدیر یا مهندس یا روحانی، جرمی را مرتکب شد، قانونگذار باید میان او و سایر مجرمان تفاوت قایل شود؟ این عناوین مسوولیت میآورد و نه مصونیت. اتفاقا در تمام صنوف، همکاران تلاش میکنند تا صنف آنها از متخلف و متقلب پاکسازی شده وحریم حرمت انسانهای سالم آن صنف پاسداری شود. باید پذیرفت که به دلیل اهمیت و تاثیرگذاری رسانهها، خودشان در برابر عناصر نفوذی و نا اهل، آسیب پذیر هستند.اگر ما بخواهیم حریم رسانهای را پاکسازی بکنیم، آیا کار بدی برای رسانه کردهایم؟ اگر کاری بکنیم که کسی دررسانه، عامل نفاقافکنی در جامعه نباشد،اگر کاری بکنیم که رسانهها علم و آگاهی و روشنگری مفید و سازنده را توسعه بدهند و بتوانند اولویتها و نیازهای اصلی جامعه را ارتقا بدهند و ارزشهای دینی و ملی را تقویت کنند، کار بدی است؟ من فکر میکنم بر سر اهداف با همدیگر بحثی نداریم. بحثمان بر سر روشهاست. روشهایی که شما انتخاب کردید توقیف بود؛ با ورود شما روزنامه سرمایه توقیف شد. درست است. فکر میکنید روشی که پیش گرفتید درست بود؟ من یک توضیح عرض کردم که بتوانیم برای مفاهمه به هم نزدیک بشویم؛ آیا تا بهحال قانون مطبوعات را خواندهاید؟ بله. اگر قانون مطبوعات را خوانده باشید، میدانید که معاون مطبوعاتی نه میتواند روزنامهای را باز کند و نه میتواند روزنامهای را ببندد... ما داریم در مورد واقعیتها حرف میزنیم. شما میتوانستید با ابزارهایی که دارید نظرتان را اعمال کنید. هیات نظارت شخصیتهایی مستقل، فراقوهای و صاحب فکر، نظر و تحلیلاند. ولی نتایج عملکرد در زمان حضور اشخاص مختلف در معاونت مطبوعاتی ارشاد متفاوت بوده است. این سخن درستی است، اما روزنامه سرمایه چه روزی بسته شد؟ آبان 88. درست روزی که حکم معاونت بنده صادر شد. یعنی اولین جلسهای که من بهعنوان معاون مطبوعاتی در هیات نظارت شرکت کردم، روزنامه سرمایه بسته شد. آیا بندهای که هنوز هیچ آشنایی با هیات نظارت و مسایل و مجموعههای کاری معاونت ندارم، در نخستین روز ورودم میتوانم یک روزنامه را ببندم؟ این قضاوتها اصلا خلاف واقع است، ولی القا میشود. شما فکر میکنید من هر روزنامه و نشریهای را که بهعنوان متخلف به هیات نظارت آن دوران ارجاع دادم بسته شد؟ یعنی اعضای هیات نظارت عواملی صرفا دست بسته در اختیار بنده بودند که هر کاری من گفتم، انجام بدهند؟ ورود من به آن مجموعه نمیتوانست آنقدر تعیینکننده باشد، که القا میشد. آن القایات هدف دیگری را دنبال میکرد. البته بنده در یک شرایط خاص و اضطراری و برای اجرای کامل قانون و نجات رسانهها از بحران و بن بست آن هنگام، معاونت مطبوعاتی را پذیرفتم. سال 88 بعد از آن انتخابات باشکوه که قریب 85درصد واجدان شرایط پای صندوقرای حاضر شدند. کسانی برنامهریزی شده وارد تقابل با نظام و تخریب ساختارهای سیاسی نظام شدند، کشور بهم ریخت و بهترین موفقیتی را که جمهوریاسلامی در عرصه ملی و اعتبار جهانی به دست آورده بود را از مملکت گرفتند. نظام مقدس جمهوریاسلامی را بدنام کردند و ملت سربلند ایران را بهعنوان یک ملت سرخورده و ذلیل معرفی کردند، خونها ریخته و آتشسوزیها شد و در این سرگردانی فراگیر، تنها با تدابیر شخص امام خامنهای آرامآرام التهابات کمتر و بحران مدیریت شد و جریان فتنه از سطح جامعه برچیده شد، ولی فتنه گران همچنان در رسانهها میتاختند. التهابات اجتماعی چند هفته بیشتر در تهران دوام نداشت، اما فضای فتنه در رسانهها بهشدت دنبال میشد. یعنی تمام آن توطئههای بینالمللی در رسانههای داخلی بسترسازی، تکثیر و توسعه پیدا میکرد. متاسفانه برخی رسانهها که باید پناهگاه روانی جامعه و حکومت در شرایط خطر باشند و به تامین مصالح ملی بپردازند،بعضا درست خلاف جهت ماموریتهای ذاتی و قانونی خودشان حرکت کردند. وظیفه رسانه، اطلاع رسانی است، حتی اگر تلخ و ناخوشایند باشد. اگر اطلاعاتی- فرضا صحیح و کامل- در صورت انتشار، مورد سوءاستفاده دشمن و همسویی با او باشد، انتشارش هم خلاف قانون و هم خلاف مصالح ملی است. بنده که خیلی اهل مجری گری متداول سیاسی و مسامحه با قانون و مدیریت روزمرهگی نبودم که بخواهم دغدغه مدیریت اجرایی را در جایی داشته باشم، اما وقتی که امنیت ملی در خطر بود و دستگاههای مختلف درگیر بودند، پیشنهاد مدیریت و هدایت رسانهها را پذیرفتم. در ابتدای امر چند ماموریت را طبق قانون برای خودم در اولویت قرار دادم: اعتمادسازی با رسانه، اعتمادسازی برای رسانه، تاَمین نیازهای ضروری اهالی رسانه و ارتقای جایگاه و گسترش گستره حضور و فعالیت رسانهها. این مطالب را الان میگویید یا همان زمان هم مطرح میکردید؟ از روز اول، دهها مرتبه، بهطور مشروح این موضوعات را با مسوولان و اصحاب رسانهها در میان گذاشتم. میخواستم، رسانههای ما با نظمپذیری، ولایتمداری و حرکت در راستای اهداف ملی و آرمانهای بزرگ اسلامی، رکن چهارم مردم سالاری دینی بشوند. عکسالعملها چه بود؟ ناباوری، نفی و انکار، عدم آمادگی و پرهیز از همکاری. بگذریم. بههرحال، ماموریت اول خودم را اعتمادسازی قرار دادم. یعنی از روز آغازین تا آخرین روزهای معاونتم، به رسانه ها- بهترتیب حروف الفبا- سرکشیکردم. مثلا به روزنامه فرهیختگان رفتید و وقتی خبرنگاران به دوستان زندانیشان اشاره کردند، عصبانی شدید و درگیری لفظی پیش آمد. طبیعتا وقتی بحثهای انحرافی و توهینآمیز پیش میآمد معمولا جواب نمیدادم و پرهیز میکردم یا حداکثر با ناراحتی و تاثر نسبت به فضاسازیهای غالب، خداحافظی میکردم و محل را ترک میکردم. متاسف میشدم، ونه عصبانی. در روزنامه فرهیختگان وقتی با همکاران روزنامه صحبت کردم، تلاش کردم مجموعه را به قانونمندی و قانونگرایی دعوت کنم. تنها قانون میتوانست ما را از آن هرج و مرج فتنه88 نجات دهد. همواره تذکر میدادم که اگر قانون بدون آزادی، موجب استبداد میشود، شما هم اگر بخواهید آزادی عمل خودتان را بدون اجرای قانون در نظر بگیرید، عامل هرجومرج میشوید.اما آنها وقتی از قانون مطبوعات برایشان گفتم، مسخره میکردند؛ از قانون اساسی گفتم، مسخره کردند؛ هر چه از آرمانها و ارزشهای فرهنگی ملت ایران گفتم، آنها مسخره کردند و رفتار بعضی از آنها شبیه به دلقک بازان یک سیرک شده بود که به ناچار آنجا را ترک کردم و در حال بیرون رفتن، به یکی از مسوولان روزنامه گفتم: اینجا روزنامه فرهیختگان است یا محل تجمع دلقکها؟ من آن رفتار زشت را در هیچ کجا مطرح یا پیگیری نکردم؛ اما یکونیم ساعت بعد، یکی از همان افراد روزنامه، به اصطلاح برای افشاگری، صدای مرا از تلویزیون آمریکا VOA پخش کرد و گزارش دیدار معاون مطبوعاتی از فرهیختگان را به آن شبکه ارایه داد. همین عملکرد آنها باعث عذرخواهی مدیر مسوول و اخراج تعدادی از آنها شد که متاسفانه بعدا به جرایم امنیتی زندانی یا متواری شدند. البته خود بنده هم بهخاطر تحمل زیاد و عدم پیگیری آن ماجرا توبیخ شدم. اگر در آن فضا امکان چاپ پرسش و پاسخ شما وجود داشت، کسی به فکرش نمیرسید که این را در صدای آمریکا پخش کند. انسدادی نبود و مشکلی وجود نداشت. چندین بار برخی از رسانهها گفت و گوی انتقادی مرا با همکاران خود منتشر کردند و ما هم اعتراضی نداشتیم. قصد ندارم تجربیات تلخ خودم را در اینجا بازگو کنم. چون فعلا به سود رسانهها نیست. من مصالح کلانتری را در نظر میگیرم و حاضر نمیشوم اطلاعاتی را که خودم شخصا از برخی روزنامهها و نشریات به دست آوردم، منتشر بکنم. همیشه با اغماض به مسایل نگاه میکنم. حداقل یک مثال میزنید؟ مثلا یک بار سرزده وارد یک روزنامه شدم که از بیتالمال ارتزاق میکند. در فضای آنجا هیچ حریم شرعی بین افراد مراعات نمیشد. چون سرزده وارد شده بودم، آنها هیچ آمادگی نداشتند، هم آنها جا خوردند و هم من! فقط از مدیر مسوولش خواستم طی 48 ساعت وضعیت روزنامه را سروسامان بدهد. اختلاط زن و مرد بود؟ بله، بیش از اختلاط بود. فضا، فضای دیگری بود. من این گونه موارد را خیرخواهانه اصلاح و جمع میکردم و به مسوولان قضایی ارجاع نمیدادم، به مسوولان اماکن یا به دستگاههای دیگر اطلاع نمیدادم و سعی میکردم بهصورت انسانی و شخصی این مسایل را فیصله بدهم و مشکلی برای کسی پیش نیاید. اینکه من مستقیم به روزنامهها، نشریات، خبرگزاریها و سایتها سرمیزدم، برای این بود که اعتمادسازی کرده و با آنها از نزدیک صحبت کنم. هدفم این بود که مسایلشان را از نزدیک بشنوم. ایام هفته به دیدار رسانهها میرفتم و روزهای تعطیل، پنجشنبه و جمعه، در دفتر کارم پذیرای اهالی رسانه بودم و مراجعات فراوانی داشتم. فکر میکنم در این زمینه هم هرچه در توانم بود، انجام دادم. اما نتیجه برای اهالی مطبوعات مثبت نبود. عرض کردم، در حد توان خودم تلاش کردم؛ اولا تقدیرالهی، مقولهای ورای تلاش و اراده ماست؛ ثانیا نتیجه را فقط من تعیین نمیکنم، بلکه عوامل دیگری هم موثرند،از جمله انگیزه و همت خود رسانهها. شما فرض کنید میروید وارد جبهه جنگ میشوید و تنها هستید و هیچکسی هم یاور شما نیست، شما ناگزیر هستید، تا مرز کشته شدن، تلاش کنید. این کشتهشدن، ظاهرا هیچ نتیجهای هم در بر ندارد و هیچکس هم کشتهشدن شما را نمیبیند، ولی شما احساس میکنید که باید آنجا کشته شوید تا مرز و حریم مصالح دینی و منافع ملی شما حفظ شود. ظاهرا شما فکر میکنید ما با هم دشمن هستیم و در حال جنگیم، ولی ما اصلا این تصور را نداریم. ما و شما در بدترین حالت با هم مخالفیم. مفهوم بحث من چیز دیگری است. گاهی وقتها شما بدون در نظر گرفتن نتیجه کار، باید به تکلیف خود عمل کنید، حتی اگر هیچ امیدی به موفقیت خود نداشته باشید مثلا اگر دیدید بعضی از رسانههای ما- خواسته یا ناخواسته- در اختیار اهداف دشمن، دارند خلاف مصالح ملی خودشان عمل میکنند، جا دارد که امثال بنده برای نجات آنها قربانی شوند. مطمئناید رسانههای ما در اختیار دشمن است؟ نه؛ لطفا به مفهوم موردنظر توجه کنید! موجب افتخار بنده نیست که ببینم دشمن حتی یکی از رسانههای ما را مدیریت میکند.در این مورد، مفهوم مدیریت چیست؟ این مدیریت در چند چیزاست: منبع خبری که منتشر میکنیم کجاست؟ تحلیل از کجا آمده؟ هدفگذاری کجا تعیین شده؟ اولویتبندی سوژه و موضوع و آدم و... کجا تعیین شده؟ نتیجه این خبر و تحلیل و تفسیر و گزارش به دست چه کسی میرسد و با آن چه میکند؟ اگر یک دفعه شما در شرایطی قرار بگیرید که ببینید بعضی از رسانههای ما حواسشان نیست؛ بعضی از آنها عملا به عامل ترویج و تبلیغ منویات دشمن تبدیل میشوند و نظامی را که این مردم با قربانی کردن عزیزان و سرمایههایشان به وجود آوردند، لگدمال میکنند و امنیت این جامعه را که با خوندل بهدست آمده، از بین میبرند و دشمن را جسور میکنند و او را برای دخالت در مسایل مملکت تشویق میکنند، بهعنوان یک شهروند نگران میشوید. حالا بنده به عنوان معاون مطبوعاتی سابق فکر میکردم که معاون مطبوعات و خبرگزاریها باشم و با این انگیزه وارد معاونت شدم. ابتدا باید خبرگزاریها، مطبوعات و رسانههای دیجیتالی به معاون مطبوعاتی اعتماد کنند و میان آنها، رفاقت و صمیمیت برقرار شود، نیازهای مادی، فکری و منابع تحلیلی آنها تامین شود، تا بهطور طبیعی کسانی که داشتند اشتباه میرفتند و بعضا به بیگانگان پناه آورده بودند، برگردند. من با یقین قلبی و در واقع اطمینانخاطر از رسانهها و اهالی رسانه، وارد معاونت مطبوعاتی شدم؛ ولی آرامآرام با تجربیاتی که بهدست آوردم، مردد شدم و احساس کردم، بدون همکاری جمعی رسانهها و حمایت مسوولان، تلاش بیهودهای میکنم؛ اما این احساس را باز نادیده گرفتم و تا زمانی که این مسوولیت را برعهده داشتم، تلاش کردم، اعتماد بین مطبوعات، خبرگزاریها و سایتها را با دولت و نظامجمهوریاسلامی برقرار کنم. این انگیزه اول بنده بود. انگیزه دوم این بود که اعتماد مسوولان نظام را به مطبوعات، خبرگزاریها و سایتها ایجاد کنم. تلاش بسیار گستردهای که من در این زمینهها انجام دادم از چشم همه رسانهها دور ماند. چقدر من تلاش کردم که فرضا قوه قضاییه ورود پیدا نکند و اهالی رسانه مسالهدار نشوند. مسالهدار شدند و تعداد زیادی هم به زندان رفتند. من تلاش زیادی کردم که اینطور نشود. اما نتیجهای حاصل نشد. عزیز من، بنده مسوول قضایی یا امنیتی نبودم. تلاش خودم را میگویم. میتوانم نتیجه بگیرم که شما دلتان نمیخواست روزنامهنگاری زندان برود؟ صددرصد. تمام انگیزه و تلاشها برای همین بود. اما شما اصلا برای روزنامهنگاران زندانی کاری کردید؟ البته حیطه اختیارات و حدود قانونی هر مسوولی، حوزه اثرگذاری و نقش آفرینی او را تعیین میکند؛ من باید کاری میکردم که هیچ رسانهنگاری با مسایل حقوقی و قضایی درگیر نشود، ولی اگر کسی برای درگیری با قانون اصرار داشت، کار چندانی از امثال ما بر نمیآمد. اینجا کلیات را برایتان میگویم و از ذکر نمونهها پرهیز میکنم.خلاصه انگیزه اصلی من ایجاد اعتماد رسانهها به نظام و ایجاد اعتماد نظام به رسانهها بود. بحثهایی که در شورایعالی امنیت ملی در نهادهای مختلف امنیتی در قوه قضاییه، در میان دولتمردان، در وزارتخانه و جاهای مختلف داشتم برای مسوولان امر تشریح میکردم که راهکار هدایت و مساعدت و کمک به رسانهها چیست و نیاز حیاتی نظام را هم به رسانهها مطرح میکردم. یادم هست در روزهای آغازین که آمده بودم، به برخی از مسوولان در جاهای مختلف میگفتم، بنده آمدهام در معاونت مطبوعاتی و خواهش میکنم شما دیگر ورود پیدا نکنید. مثلا مدتها میدانستم که سردبیر یک روزنامه در ایران نیست، خودم با مدیر مسوول صحبت میکردم که سردبیر را تغییر دهد؛ در حالی که میتوانستم روزنامه را با مسایل قضایی و امنیتی درگیر کنم، خودم را به زحمت میانداختم تا هم روزنامه بماند و هم مسوولان دیگر به زحمت نیفتند. من جواب سوالم را هنوز نگرفتهام. شما فکر نمیکنید وقتی روزنامهای را توقیف میکنید چه بلایی سر کارکنان آن میآید؟ این سوال، تنزل دادن یک موضوع عمومی و اجتماعی به یک امر شخصی است. شخصی نیست چون به هر حال دهها نفر آدم بیکار میشوند و... دهها نفر در مقابل دهها میلیون، بازهم شخصی میشوند. یعنی حذف آن دهها نفر و مشکلاتشان برای شما مهم نیست؟ این پرسش، یک پاسخ دیگری دارد. مخاطبان آنها نیز هستند. خواهش میکنم توجه کنید که بتوانیم بحث را منطقی پیش ببریم. اولا این قانون است که باید از آن کسانی که بیگناه هستند و بیکار میشوند، حمایت کند. یکی از دغدغههای بسیار جدی من این بود که افراد حقوق بگیرند، درآمد داشته باشند، جای دیگر مشغول به کار بشوند. اگر رسانهای متخلف است و قانون میگوید باید بسته شود، قانون باید از هر طریق کارکنان آن نشریه را تحت حمایت بگیرد؛ مثلا از جمله با مسوول دانستن صاحب امتیاز آن نشریه نسبت به پرداخت حقوق بیکاری همکاران خود. اما بعضی روزنامهها پس از توقیف موقت توسط دادگاه تبریه و بازگشایی میشوند؛ از جمله روزنامه شرق، این نشان میدهد که معاونت مطبوعاتی سلیقهای عمل کرده است. اگر موردی بحث را ادامه بدهید، از آن حرفهای اصلی باز میمانیم. اتفاقا برای بچههای ما خیلی مهم و اصلی است چه کسی پاسخگوی وضعیت خبرنگاران در چنین شرایطی است؟ اینها از نواقص قانون است که باید اصلاح بشود و تردیدی نیست که قانون در اینگونه مقولات انسانی خلاء دارد. البته در زمان معاونت بنده سرمایه صندوق حمایت از اهالی رسانه چند برابر شد؛ به افراد نیازمند، کمک و وامهایی داده شد. فقط برای اصولگراها. شما میتوانید نقص مدیریت اجرایی مرا نوع حمایتها بدانید که بنده حامیان انقلاب را قاطعانه حمایت کردم.البته بعضی از مدعیان اصولگرایی میگویند که ما اصلا از آنها حمایت نکردیم... اما اگر کسی از اصلاحطلبها دنبال این صندوق نیامده، بحث دیگری است. اصولا به دلایل مختلف معتقد به بستن رسانه نبودم. معتقد به تغییر مسوولان متخلف رسانه بودم. یعنی میگفتم مدیرمسوولی که لیاقت اجرای قانون را ندارد، باید عوض شود و این رسانه باید در اختیار مدیر دیگری قرار بگیرد. حقیر نگاه کلانی به رسانه دارم که اگر خواستید در فرصتی مناسب مطرح میکنم. پس خلاصه چند انگیزه: اول جلب اعتماد مطبوعات به نظام، دوم جلب اعتماد مسوولان به رسانهها و مطبوعات، سوم ارتقای جایگاه اینها در جامعه به نحوی که مخاطبان به آنها اعتماد و توجه کنند چهارم اینکه رسانههای ما در عرصه جهانی وارد شوند و گستره نفوذ و میدان حضور آنها از محدوده ملی، به عرصه فراملی، فرامنطقهای، تا جوامع اسلامی و کل جهان گسترش پیدا کند. اینها انگیزهها و برنامههای ما بوده و در این راستا دهها مصاحبه و سخنرانی کردم و با هر مسوولی و با هر جریان فکری حرف زدم. نمیخواهم اسم ببرم ولی برخی از کسانی که در آن دورهها زندان رفتند، بعد که آزاد شدند آمدند و با مجوز مسوولان امر مجددا مشغول کار شدند خیلی کارها انجام گرفت تا هیچ نیرویی هدر نرود. آیا تصور میکنید،اینها را به شما میگویم، تا شما از من خوشتان بیاید؟ دفاع از کارنامهتان است. اصلا نیازی به کارنامه و یا به تاَیید شما و دیگران ندارم. به هر حال همه باید کارنامه داشته باشند. فصل نیاز به کار نامه برای من پایان گرفته است. هم نزد خدا و هم نزد خلق. در نزد خدا کارنامه چیز دیگری است که دستان من از آن خالی است. و نزد خلق؟ دلاخو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد / سعادت آن کسی دارد که از تنها بپرهیزد. خلق اگر کاری با من نداشته باشد، با آنها کاری ندارم.خلق عالم یک روز برایت هورا میکشند و روز دیگر تورا فراموش میکنند.اما نوع نگاه بنده به رسانه خیلی دلسوزانه و خیلی جدی است. به این علت که من رسانه را در روزگار ارتباطات یک امر حیاتی میدانم. با این نگاه، بنده معتقد به گسترش حوزه نفوذ دین اسلام، مذهب تشیع و نظام ولایتفقیه در عرصه جهانی هستم و حداقل 35 سال است که برای آن زندگی میکنم. دلیل اصلی بنده از بازگویی این انگیزهها این است که بگویم، تا کسی دغدغه تحقق و پیگیری این مسائل را نداشته باشد، مشکلی از انبوه تنگناهای رسانهها را برطرف نخواهد کرد.آخرین انگیزه کار رسانهای من، درخواست روزنامهای بود که به پنج زبان معتبر حداقل همزمان در ده پایتخت جهان منتشر شود. چون هیچ کس را برای انجام چنین کاری نیافتم، میخواستم زمانی که از معاونت مطبوعاتی جدا شدم، خودم این کار را بکنم که موافقت نشد. چنین روزنامهای سرمایه خیلی زیادی میخواهد، بنا بود چه کسی سرمایهگذاری کند؟ همین طوراست؛ درخواست این بود که با سرمایهگذاری نظام این کار بشود، ولی میسر نشد. با همه اینها اگر بخواهید مروری بر کارنامهتان داشته باشید، فکر میکنید جایی هست که اشتباه کرده باشید؟ بله حتما ضعفهایی داشته ام و اشتباهاتی را مرتکب شده ام. ممکن است یکی، دو تای آنها را بگویید؟ در مرحله عمل، گاهی انسان در حد انتظار خودش نیست و اشتباهاتی که ارتباطی به رسانهها و ماموریت کاری نداشت، هم در خودم سراغ دارم. ولی در برخورد با رسانهها فکر میکنید درست عمل کردید؟ من کارهایی را که در دوران معاونتم در خدمت رسانهها انجام دادم- خلاف تمام جوسازی ها- چون منطبق بر قانون بود، همه را تایید میکنم. اگر برگردید، همان توقیفها و همان اتفاقات باز خواهد افتاد؟ توجه نمیکنید. اصلا بستن روزنامهها توسط رامین یک دروغ بزرگ است؛ خیلی بزرگ. حالا با این نگاهی که داشتید، به نظر خودتان چرا کنار رفتید... کنار گذاشته شدم... یا چرا کنار گذاشته شدید؟ اهل تعامل با بخشی از جریانات و بدهوبستانهای رایج میان سیاسیون چپ و راست و مدعیان اصلاحات و اصولگرایی نبودم. میشود بیشتر توضیح دهید؟ وقتی که در اوج فتنه رسانهها آمدم و با قاطعیت و جدیت دنبال اجرای قانون بودم و جسارت برخورد را هم داشتم، یک فضای جدیدی ایجاد شد و بالاخره کسانی که میخواستند رقبایشان را حذف کنند، به خواستههایشان رسیدند و همهچیز هم به نام بنده تمام شد. تا اینجا هیچ اشکالی در کار دیگران نمیبینم، چون انگیزه اقدامات حقیر با اهداف سایرین متفاوت بود. از نظر اینجانب دفاع از نظام بالاتر از دفاع از یک نشریه یا خبرگزاری یا سایت یا فرد یا جناح یا مسوول کشوری است. وقتی این نظام در خطر باشد، جان و مال و آبروی افرادی مثل بنده هیچ ارزشی ندارد. بعد از اینکه شش، هفت ماهی گذشت و یک بخشی از رسانههای جریانی که ظاهرا با نظام تعارض پیدا کرده بود تعدیل شد، جریان دیگر احساس کرد حالا که امنیت سیاسیاش تامین شده، میتواند با معاونت مطبوعاتی هم به یک دادوستدی بپردازد. ولی از ویژگیهای آن معاون مطبوعاتی این بود که اصلا نگاه حزبی و گروهی و جناحی نداشت. اعتقادش آرمانهای نظام و امامت مسلمین و اهداف و ارزشهای متعالی اسلام و اجرای قانون بود. برایش جناح چپ و راست و محافظهکار و ارتجاع ملاک نبود. بنابراین از یک برههای بخشی از این جریانی که عنوان اصولگرا بر خودش گذاشته، متوجه شد با این معاون مطبوعاتی بعضی مسایل را نمیتواند دنبال کند، لذا همراه جناح مقابل خود، بنا را برمقابله با همین معاون مطبوعاتی گذاشت. در وزارتخانه چطور بود؟ وزیر کنونی یقینا بهترین وزیر ارشاد جمهوریاسلامی تاکنون است، اما ایشان هم باید مصالح سیاسی خودشان را در نظر میگرفت و بین وزارت خودشان و معاونت مطبوعاتی رامین بالاخره باید یکی را انتخاب میکرد. منطقا هم از نظر سیاسی حق با ایشان بود که آن همه فشار طاقت فرسای مجلسیان را نتواند تحمل کند.از آن پس حضورمن در معاونت مطبوعاتی، وزارت ایشان را به خطر میانداخت. یعنی برخورد ابزاری با شما کردند؟ ما همه ابزار اهداف کوچک یا بزرگیم؛ مهم آن است که ابزاری در مسیر حقیقت، ولایت و عدالت باشیم. به نوعی شما اسباب بقای دیگران شدید؟ چه اشکالی دارد؟ من که بخاطر آقای حسینی یا دولت آقای احمدینژاد به معاونت مطبوعاتی نیامدم، برای حفظ نظام، دفاع از امام حاضر امت و برای تقویت جایگاه مملکتم در عرصه جهانی آمدم؛ بنابراین، اگر این آقایان با بنده خوشرفتاری یا بدرفتاری بکنند، بپذیرند یا حذف کنند، برایم خیلی تفاوت نمیکند. همه دیدند که من چه آسان رفتم. تعابیری که به کار بردم این بود که مسوولیتپذیری مثل یک میهمانی است، ونه میزبانی ؛ یعنی یک مسوول «میزبان» به معنای نگهبان میزش نیست، بلکه همه ما میهمان آن مقام و یا مستاَجر آن مسوولیت هستیم. اگر امروز همین اتاق کوچک را هم از من بگیرند مشکلی ندارم، ما میهمان هستیم. در جلسه تودیع این شعر را خواندم که «میهمان گرچه عزیز است، ولی همچو نفس خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود» از آن پس هم تاکنون هیچ گله و شکایت و نقدی نداشته ام در حال حاضر هم اصلا با رسانهها سروکار ندارم و روزنامهها را نمیخوانم و خبرگزاریها و سایت را نمیبینم و با کسی هم کاری ندارم. این تعجببرانگیز است که یک شخص که خودش رسانهای است روزنامه نخواند، آیا یک نوع سرخوردگی پیدا نکردید؟ همسویی، همگرایی و همبستگی و اشتراک نظر با رسانهها و سیاسیون فعلا نیست. بهجز سخنرانیهای امام خامنهای، تلویزیون هم نگاه نمیکنم، رادیو هم گوش نمیدهم. چرا این اتفاق افتاده؟ آدمهای رسانهای به کاغذ مطبوعات اعتیاد دارند. من در معاونت مطبوعاتی ناگزیر بودم روزی 20 ساعت کار بکنم. تمام مجلات و روزنامهها و خبرگزاریها و سایتها را میخواندم، نصیحت میکردم، حمایت میکردم و جمعه و تعطیل هم نداشتم. خب، آن فصل تمام شد؛ اینک باید کار دیگری کرد و من فکر کردن را خیلی دوست دارم. برای فکر کردن، فراغت لازم است. وقتی که بطور مداوم اطلاعات و تحلیلهایی بدون اولویت در ذهن مخاطبان میریزند، ذهن را اشغال میکنند و در این فضای اشغال شده، امکان تامل، پردازش و تحلیل واقعیتهای بزرگ تر را از مخاطب سلب میکنند. کدام اولویت و کدام واقعیت بزرگ؟ مثلا نهضت عظیم بیداری اسلامی و حوادث بینظیر و تاریخ ساز غرب که در حال وقوع هستند؛ چه کسی باید به این وقایع بیاندیشد و فرایند آنها را مطالعه کند و برای آینده آنها فکری بکند؟ من فکر کردن را خیلی دوست دارم. یعنی فقط به این دلیل که آرامش برای فکر کردن داشته باشید، روزنامه نمیخوانید؟ بله، اولویتهای مهمتری برای من وجود دارد. مثلا برای تغییر فضای بینالملل که دغدغه همیشگی من بوده، باید فکر کنم، من خودم را به عنوان یک شهروند جهانی،در برابر جمعیت 99درصدی جهان که همان مستضعفان هستند، در پیشگاه خداوند مسوول میدانم و این ساختار حاکم بر جهان را بسیار ضد انسانی و فاسد و بیارزش میبینم. در عرصه جهان اسلام نیز باید پیش از این تحولات، فکر میکردیم در زمان معاونت مطبوعاتی بارها به اهالی رسانه میگفتم: به شما پول میدهم و مجوز میگیرم، بیایید به کشورهای محروم و به جهان اسلام بروید و با عرصههای جهانی و ملل مسلمان آشنا بشوید و جامعه خودتان را با حوادث پیش رو آشنا کنید؛ اکثر آنها دوست داشتند که فقط به کانادا، آمریکا، لندن، مادرید، وین، برلین، فرانکفورت، مادرید، رم و میلان بروند، بندرت کسی مایل بود،به افغانستان یا مصر یا بحرین و کشورهای آسیای میانه، یا کشورهای اسلامی و آفریقایی برود. گفتید در زمان معاونت مطبوعاتی با مدیران مسوول و اصحاب رسانه صحبت میکردید، راهنمایی میکردید و تذکر میدادید. به آحاد کارکنان رسانهها میگفتم :من معاون همه شما هستم، نه فقط معاون مدیرمسوول شما. هیچوقت پیش آمد که به کیهان هم تذکر بدهید؟ بله یک موردی را کتبا و علنا به کیهان تذکر دادم و روزنامه هم رسما عذرخواهی کرد. چه موردی بود؟ مربوط به ستون گفت و شنود بود که اتفاقا خود آقای شریعتمداری هم مینویسد. شما میدانید که در آن دوره تذکرات را علنی میدادم که خیلیها هم برایشان سنگین میآمد. مثلا روزنامه جمهوریاسلامی که خود را سلطان و ارباب همه و چاکر هاشمی رفسنجانی میداند، از تذکرات معاونت بسیار برآشفته و عصبانی میشد و علیه بنده نامهپراکنی میکرد؛ ولی آقای شریعتمداری، هم عذرخواهی کرد و هم از تذکر معاونت مطبوعاتی تشکر کرد. در آن زمان که معاون مطبوعاتی بودید، کدام رسانه را بیشتر میپسندیدید؟ راستش را بگویم، هیچکدام ! به کدام نمره بالاتر میدادید؟ چیزهایی که منتشر میشد، غالبا با نوع نگاه من خیلی متفاوت بود و هر کدام به نوعی مرا متاثر میکرد؛ چرا که از نگاه تک ساحتی و جناحی و عدم توجه به گستره جهانی و عدم پیگیری منویات امام خامنهای آزرده میشدم. من رویکرد اکثریت مطبوعات، خبرگزاریها بهاضافه صداوسیما را رویکردی ملیگرایانه، درونگرایانه، بسته و نازلتر از شاَن تاریخی و موقعیت تاریخ ساز ملت مسلمان ایران میدانم. یعنی نمیتوانید به هیچکدام نمره قبولی بدهید؟ نه؛ چون هیچ کدام بسترساز اصلاحات جهانی و پیشقراول تحولات جهان اسلام، در حد نیازهای معاصر نیستند و در تئوریپردازی و نظریهسازی بسیار عقب هستند و حتی از ارائه نظام مقدس جمهوریاسلامی که نظام توحیدی امت- امامت در برابر نظام انگلیسی ملت- دولت است، عاجزند. اگر موافق باشید بحث رامین (معاون مطبوعاتی) را ببندیم به شخصیت دیگری از محمدعلی رامین بپردازیم. خیلی بحثها در مورد شما هست. مثلا بحث هولوکاست را که آقای احمدینژاد مطرح کرد، گفته میشود اتاق فکر و طراحش شما بودید. آیا شما به ایشان این طرح را دادید؟ اصلا ماهیت مدعای هولوکاست چی هست که حالا مثلا کسی بحث آن را القا کرده باشد. به درست یا غلط آن کاری نداریم؛ میخواهیم بدانیم چقدر از این بحث را شما به ایشان منتقل کردید؟ چون آقای احمدینژاد قبل از ریاستجمهوری در شهرداری و چه جاهای دیگر این بحث را مطرح نمیکردند. سال 74 به دعوت آقای پورنجاتی برای همکاری در راهاندازی شبکه چهار سیما وارد سازمان شدم و آن موقع حتی آقای لاریجانی را هم نمیشناختم و بعدا با ایشان و آقای کردان- که مدیر اصلی سازمان بودند- و دوستان دیگر در همانجا آشنا شدم. از همان لحظهی ورود به صداوسیما یکی از بحثهای اساسی من این بود که رسانه ملی ما باید با واقعیتهای پنهان جهان غرب آشنا شود. یعنی یکی از کسانی که از فروردین 74 موضوعات جهان غرب، ساختار ایالات متحده آمریکا و تاریخ شکلگیری آن، روابط تعارضآمیز اروپاییها با همدیگر،پشت صحنه ماجراهای جنگ اول و دوم، مباحث صهیونیسم، چگونگی شکلگیری و راهکار فروپاشی اسراییل را بطور مستند مطرح کرد، بنده بودم. یعنی شما پشت این قضیه بودید و شما با آقای احمدینژاد مطرح و ایشان را آگاه کردید؟ من دلم میخواهد یک مقداری افق نگاه بسته خودتان که محدود به یک کنجکاوی و یک القاء منفی هست را فراتر ببرید. میتوانیم فرض کنیم که بنیانگذار و مطرحکننده هولوکاست در ایران شما بودید؟ نه؛ از آغاز سلطنت پهلوی دوم، القای مدعایی بنام هولوکاست تبلیغ شد؛ بنده فقط طرح سئوال و ضرورت تحقیق درباره هولوکاست را مطرح و پیگیری کردم، آنهم به دلیل آشنایی با ساختار متعارض در نظام ظالمانه بینالملل.از زمان پیروزی انقلاب معتقد بودم، با چشماندازی که نظام جمهوریاسلامی ایجاد کرده بود، میتوانست (و میتواند) به عنوان یک جایگزین برای نظام بینالملل مطرح شود. و از زمانی که آمدم ایران موضوعات زیادی را مطرح کردم، بعضی از آنها را آقایان اجازه ندادند منتشر کنم. یکی از آن بحثها این بود که میتوانستم در همان سال 74 ثابت کنم که آمریکاییها با بلوف زندگی میکنند. مثلا زمانی که در ویتنام به بنبست رسیده بودند و فیدل کاسترو در کوبا و «چهگوارا» در آمریکای لاتین نفس آنها را گرفته بود، اینها یک مرتبه با چند بلوف تبلیغاتی آمدند فضای جهانی را به نفع خودشان عوض کردند، یکی از آن بلوفها ادعای رفتن به کره ماه بود. یعنی آمریکاییها به کره ماه نرفتند؟ نخیر. یک فیلم مستند نشان میدهد، صحنه فرود آپولوی11 در کره ماه دروغین است و در یک استودیوی فیلمبرداری در آمریکا تهیه شده و بعدها تمام افراد دخیل در آن صحنهپردازی، یکییکی کشته شدند و آخرین بازمانده آنها پس از اعتراف و ارائه مستندات خود در این فیلم ، ناگهان گم شد و دیگر هیچ کس از وی خبری نیافت. وقتی موضوع فیلم را به آقای علی لاریجانی گفتم، ایشان با احتمال اینکه کسی این حرف را از صدا و سیما نمیپذیرد، با انتشار آن مخالفت کرد. با وجود جنگ سرد در آن زمان چرا شوروی به این موضوع نپرداخت. روسها هم غافلگیرانه گرفتار یک شوک رسانهای شدند به این صورت که روسها در تجربه فضایی بسیار برتر از آمریکاییها بودند و میدانستند که به خاطر فشار امواج فضایی و موانع غیرقابل عبور فضایی، نمیتوانند به کره ماه بروند و هرچه تلاش کرده بودند، موفق نشدند. یعنی روسها نفهمیدند؟ چرا، صد درصد فهمیدند.لیکن شوک تبلیغاتی-رسانهای آمریکاییها که به افکار عمومی وارد شد و تصاویر حیرتانگیزی که به اصطلاح از سطح ماه به جهانیان نشان داده شد، هر اعتراض و هر مخالفتی در این زمینه را تحتالشعاع قرار میداد و به مثابه حسادت تلقی میشد و گوش شنوایی پیدا نمیکرد. یعنی در چهلواندی سال هیچ دانشمندی نتوانسته آن را مطرح کند؟ هرکس این کار را کرد، نابود شد. چیزی که میگویید خیلی دور از ذهن است. وقتی گفتم این فیلم را پخش بکنیم تا این بلوف را از آمریکاییها بگیریم، ترسیدند و نگذاشتند. من میخواستم ثابت کنم، آمریکاییها با بلوف زدن و جنایت کردن، قدرت جهانی شدهاند. خب وقتی این دغدغهها را داشته و دارم، اصلا اینکه این جناح با آن جناح چه دعوایی دارد، برایم بیارزش و کودکانه جلوه میکند. وقتی که از شما در مورد هولوکاست پرسیدم گفتید افق نگاه باید فراتر از این حرفها باشد، ولی من هنوز پاسخم را نگرفتهام. سوالتان را بفرمایید. برای اولین بار بود که یک دولتمرد ایرانی آمد و گفت هولوکاست افسانه است. آقای احمدینژاد خودش به این مساله آگاهی داشت یا شما ایشان را آگاه کردید؟ من صدها سخنرانی در دانشگاههای مختلف کشور، حوزههای علمیه، سپاه و بسیج کشور داشتم که چرا باید مرگ بر آمریکای ما یک شعار جهانی بشود. من راجع به فروپاشی اسراییل تئوری و طرح ارائه کردم؛ راجع به انگارهها و ادعاهایی مثل هولوکاست از سالهای آغازین انقلاب در مسجد امام علی(ع) هامبورگ با دانشمندان بزرگی مانند مرحوم پروفسور روژه گارودی مباحثی داشتم؛ در مورد نقش اسلام در حل معضلات بنیادین آینده جوامع غربی، به همراه مرحوم پروفسور عبدالجواد فلاطوری بارها درنشستها و سمینارهای مشترک شهرهای مختلف آلمان، مباحث پرچالشی داشته ام؛ اینها بخشی از تجربیات بنده است. من خیلی از موضوعات تازه را از سال 74 علنی در رسانهها و نه درگوشی عنوان کردهام. تببین این مسایل را به عنوان رسالتهای جامعه و سیاستهای کشور خودمان میدانستم. این نگرش، یک دیدگاه کلان و فراگیر است، ونه یک سخن مخفی و خصوصی. شما بسیار بسیار آدم باهوشی هستید آقای رامین مثل خود آقای احمدینژاد به سوالی که نخواهید پاسخ نمیدهید. ببینید... من تسلیمم... توجه کنید، این مسایل را من در زمانی که آقای هاشمیرفسنجانی رییس جمهوری بود در ایران مطرح کردم، چرا ایشان نگرفت و پیگیری نکرد؟ ایشان که با ماجرای وحشتناک میکونوس مواجه شده بود و غربیها شدیدترین فضای تبلیغاتی در جهان را علیه ما تحمیل کرده بودند، اگر قدری از شجاعت و هوشمندی احمدینژاد برخوردار بود، میتوانست به دشمن پاتک بزند و به جای پذیرش تحقیر اروپاییها در گفتوگوهای انتقادی ضد ایرانی، مقتدرانه وارد فضای بینالمللی میشد و کشورمان را از حالت انفعال خارج میکرد ؛ میتوانست موقعیت خودش و روحیه دولتمردانش را عوض کند و اجازه ندهد، تحت تعقیب پلیس بینالملل قرار بگیرند. من اینها را در دوران ریاست جمهوری خاتمی هم مطرح کردم. چرا آقای خاتمی که بهترین موقعیت را داشت و میتوانست در عرصه بینالملل به عنوان یک چهره اصلاح طلب، همگان را به تغییر و اصلاح ساختار بینالمللی دعوت کند، اصلاح ساختار بینالمللی را که من در آن زمان پیشنهاد میدادم، دنبال نکردند؟ من واژه واژه شما را میتوانم در واژه واژه آقای احمدینژاد پیگیری کنم. اصلاح ساختار جهانی، انکار هولوکاست. اصول مشترک، باید فصل مشترک در رفتار و گفتار و افکار اصولگرایان باشد. البته بنده بهعنوان دبیر کل بنیاد جهانی بررسی هولوکاست، فقط بازخوانی و تحقیق آزاد درباره هولوکاست را همیشه مطرح کرده ام و رییسجمهور اسلامی ایران نیز صرفا چند سئوال درباره آن مطرح کردند و مساَله نفی یا اثبات یک مدعای تاریخی بر عهده محققان است که باید آزادی عمل آنها تامین شود. شما از قدیم در مواضعتان خیلی روی اطاعت از ولی فقیه تکیه میکنید. در سال 88 و بلافاصله پس از انتخابات، رهبری با انتصاب مشایی به عنوان معاون اول آقای احمدینژاد مخالفت کردند و پس از آن چالش در کابینه ایجاد شد و دو تا وزیر استعفا دادند. شما در دولت ماندید و بعد معاون مطبوعاتی همان دولت شدید. شما در صحبتهایتان گفتید که آقای حسینی را بهترین وزیر ارشاد جمهوریاسلامی میدانید، ولی آقای هرندی کسی بود که به دلیل همین بحث مشایی کنار گذاشته شد و بعد هم در دولت ماند تا دولت از حد نصاب نیفتد. تحلیل بنده از این موضوع بسیار ساده و متفاوت است. شاید بازکردن ابعاد این موضوع برای شما و مخاطبان جالب باشد. سال 88 بعد از انتخابات، فضای تبلیغاتی و رسانهای علیه اصل نظام جمهوریاسلامی به شدت در داخل و خارج اوج گرفته بود و این جریانات به ظاهر منتقد که بعدا معارض شدند، انتخابات را زیر سوال بردند و مشروعیت قانونی رییسجمهور منتخب را نفی کردند. درست در همین زمان دکتر احمدینژاد، مهندس مشایی را به عنوان معاون اول خودشان منصوب کردند. احتمالا آقای احمدینژاد میدانستند که فضای مخالفت با آقای مشایی به اندازه کافی شدید هست و جریاناتی از چپ و راست فضای سنگینی علیه ایشان ایجاد میکنند. آیا به نظر شما میدانستند یا نمیدانستند؟ بیشک میدانستند. تا قبل از آن، تبلیغات علیه اصل انتخابات بسیار شدید بود؛ وقتی این کار انجام شد و فضای کلی رسانهای و افکار عمومی روی این مساله متمرکز شدند، موضوع معاون اولی ریاست جمهوری زیر سئوال رفت. آیا آقای احمدینژاد آن فضا را پیش بینی نمیکردند؟ شاید احمدینژاد فکر میکرد در آن فضا، رهبری آنقدر قاطع وارد نمیشوند. اصلا مساله این نیست. احمدینژاد هرگز دغدغه معارضه و مقاومت با رهبری را نداشته و ندارد. اما در آن فضا با یک حرکت سیاسی، کل فضای رسانهای را تغییر داد و من این را نشانه هوشمندی ایشان میدانم؛ چرا؟ برای اینکه امام خامنه ای-رهبر فرزانه و بزرگوار انقلاب- یک ماه بعد از این حادثه در حکم تنفیذ رییس جمهوری ایشان را شخصیتی « شجاع، پرتلاش و هوشمند» معرفی کردند. همین کلمه هوشمند برای اصلاح تحلیلهای غلط، کافی است تا فهم مابقی ماجرا برای همگان آسان شود. آقای احمدینژاد با یک حرکت هوشمندانه، سطح مباحث روز را تغییر دادند. مطلب دوم فضاسازیها علیه آقای مشایی است که مثلا روزنامه کیهان هم این کار را کرد. من کاری به شخص ندارم اینجا بحث از انصاف و مروت است. بعد از فضاسازی بسیار شدید علیه احمدینژاد و مشایی، رهبری در دیداری که با قاریان قرآن داشتند (معمولا در اینگونه جلسات اصلا رهبری صحبت نمیکنند) در اواخر این جلسه ایشان میکروفن را به دست گرفتند و چند دقیقهای مطلبی را فرمودند به این مضمون که خواستم در مورد مسایل چند روز اخیر، این تذکر را بدهم که اگر گفته میشود که منصبی برای یک شخص مناسب نیست، منظور نفی همه فضیلتهای آن شخص نیست؛ چه بسا همان شخص برای بسیاری کارهای دیگر مناسب باشد بنابراین افراد باید انصاف و مروت را مراعات کنند و کسی را تخریب نکنند. آقای شریعتمداری که آن روز سرمقاله بسیار شدیداللحنی علیه مشایی و احمدینژاد نوشته بود، فردای آن روز یک مقاله دیگری نوشت، و از سرمقاله روز گذشته خود در کیهان عذرخواهی کرد. بر سر قضیه وزارت اطلاعات هم آقای احمدینژاد 11 روز قهر کردند و. .. ببینید، این چیزهایی که منتشر شده و دیگران هزار بار تشریح و تکرار کرده اند، بنده تحلیل و تفسیر دیگری برایشان دارم... ما میپذیریم که نوع نگاه شما نسبت به سایر اصولگرایان متفاوت است، اما شما هم بپذیرید که تحلیل شما همیشه به نفع آقای احمدینژاد است. چرا باید به ضرر رییسجمهور ملت ایران سخن گفتن شیوه اصولگرایان و سبک اصولگرایی باشد؟ آیا از منظر آموزههای اسلام، این یک ورشکستگی اخلاقی نیست که منتخب 25میلیون ایرانی ولایتمدار و مومن را که بیش از هر مدیر اجرایی کشور تلاش کرده و مورد تاَیید نائب امام زمان بوده وهست، بیرحمانه و ظالمانه با هر بیان سخیف و معارضه خصمانه تخطئه کنیم و با تحریف و تخریب، از پای بیاندازیم؟ منطق دین ما، حسن ظن به مسلمانان است؛ منطق امامان معصوم ما، همیاری و خیرخواهی برای همدیگر است. در این مبحث شخص احمدینژاد که مغضوب رقبای شکست خورده خویش است، مطرح نیست؛ ایشان تا شش ماه دیگر ، هیچ نقشی در حکومت نخواهند داشت، مگر درپناه تصمیم و اراده رهبری؛ اما من از نابودی فرهنگ سیاسی شیعه و تجلی ماکیاولیسم در مبارزه با وی- به عنوان یک مسلمان شیعه- رنج میبرم. این همه سوءظن، اهانت، پرخاشگری و گستاخی به رییسجمهور اسلامی، حتی شایسته خود اهانتکنندگان مسلمان هم نیست. و میدانم، امام خامنهای - حتی در مواردی که آقای رییسجمهور عملکرد اشتباهی داشته - از هر سبکسری منتقدان و ناشایستگی رفتار مخالفان با ایشان، سخت متاَثر و متالم میشوند، زیرا وی به هر حال برگزیده ملت و منصوب ولایت هستند و این شیوهها اساسا خلاف انصاف و کرامت انسانی است. از طرف دیگر صبر کنید تا فصل انتخابات، خواهید دید که ملت ایران هیچ کس را به پاداش تخریب و تضعیف خادم کشورشان، انتخاب نخواهند کرد. خب تحلیل شما از آن 11 روز... آقای مصلحی فردی شایسته ودوستی محترم برای آقای احمدینژاد بودهاند و در این مورد، من باید منطبق با شنیدههایم تحلیل کنم... در آغاز با وجود بعضی تردیدها نسبت به سختی کار، آقای احمدینژاد نسبت به آقای مصلحی برای وزارت اطلاعات، مصر و پیگیر بودند؛ به هرحال بعدها ما مشاهده کردیم که امام خامنهای برای نخستین بار به وزارت اطلاعات رفتند و حدود پنج ساعت در جهت تقویت سامان دهی آنجا با مسوولان بخشهای مختلف صحبت کردند. ما که از پشت صحنه اطلاعی نداریم. اما پس از چند هفته میبینیم آقای احمدینژاد، آقای مصلحی را برکنار کردند و سرپرستی آن را خود برعهده گرفتند. دستگاه اطلاعات و امنیت کشور پیچیدگی خاص خود را دارد، ضمن اینکه هر دولتی که از زمان بازرگان، موسوی، هاشمی و خاتمی آمده، نیروهای خودش را درآنجا قرار داده است. بعد از آن فتنه هولناک 88 که ساماندهی جدید را ضروری ساخته بود، با گذشت دو سال، شرایط باعث تصمیم رییسجمهور میشود. این اقدام از یک سو با این انگیزه که هزینهای بر جایگاه رهبری تحمیل نشود، عطف به مذاکرات ماضی انجام میگیرد؛ اما ازسوی دیگر، تشخیص امام امت این میشود که چنین کاری از رئیس دولت بر نمیآید وحتی کلیت دولت را دچار آسیب میکند. لذا بلافاصله ولی امر – بدون آنکه رییسجمهور را به عدول از حکم خودش وادار بکنند- راسا حکم به بازگشت وزیر میکنند. در اینجا طبق اصل57 قانون اساسی هیچ مشکلی وجود ندارد، اما آقای احمدینژاد به دلیل غافلگیر شدن و معذوریت مدیریتی خودش، برای هضم و تحلیل شرایط پیش آمده مدتی فرصت تاَمل درخواست میکنند که با اذن رهبری آن 11 روز دورکاری اتفاق افتاد؛ درحالی که یک روز هم فعالیت دولت تعطیل نشد و بعد از آن هم روال پیشین ادامه یافت. آیا نمیتوان این مرخصی رییسجمهور را با هر عنوانی، کمی انسانی نگاه کرد و همه چیز را از منظر توطئه و انحراف تفسیر نکرد؟ آیا اسلام ما را که از پشت صحنه بیخبریم، به کدام شیوه و سیره دعوت میکند؟ در صحبتهایتان حس نزدیکی با آقای احمدینژاد موج میزند، از کجا با ایشان آشنا شدید؟ چند سال است که ایشانرا میشناسید؟ البته همه میدانند که اگر مواضع امام خامنهای چیز دیگری باشد، بنده با هیچ کس تعارف نمیکنم. و اما در اینجا اصلا بحث شخصی هم نیست. اگر شما با فردی آشنا شدید که دهها ویژگی مثبت و بعضا کم نظیر دارد، او را بخاطر فرضا چند ضعف انسانی طرد میکنید یا به خاطرآن همه امتیازات شخصیتی حرمت میگذارید؟ زمان آشنایی را میتوانید بگویید؟ با ایشان از نزدیک در سالهای 77 – 76 آشنایی پیدا کردم. هم در مجامع دانشگاهی با هم نشستهایی داشتیم هم در مجامع سیاسی و غیره و هم جلسات مستمرهفتگی مثل نمازجمعه. شما هم نارمک مینشستید؟ نه، خانواده آقای احمدینژاد یعنی والدین، خواهران و برادرانشان در همسایگی ما بودند. تصور میکردید که یک روز ایشان رییسجمهور شوند؟ اصولا به این موضوعات اهمیتی نمیدهم که مثلا کی چه کاره بشود. به هر حال فرد گمنامی بود؟ در تکریم و ارزشگذاری انسانهای با فضیلت، گمنامی و شهرت آنها اصلا ملاک نیست. از ابتدای آشنایی، چه تحلیلی از ایشان داشتید؟ ایشان بسیار جدی، متواضع، فوق العاده با هوش، صبور، مودب و پر انرژی بودند. خانواده ایشان هم سالم، کاملا مومن و معتقد به ولایت فقیه و ارزشمدار بوده و هستند. جالب است بدانید، خانواده ایشان بسیار موافق و ارادتمند هاشمی رفسنجانی بودند و بنده منتقد جدی وی؛ یعنی آشنایی ما با وجود یک اختلاف سیاسی شروع شد... شایعاتی مبنی بر حلقهای دور آقای احمدینژاد و اینها وجود دارد. آیا این را قبول دارید؟ خیر. این یک بحث انحرافی است. از نظر بنده جریان انحرافی در درون نظام آن جریانی است که بعد از رحلت امام خمینی(ره) موضوع امامت امت را نادیده گرفت و مقام امامت ولیفقیه را در حد رهبری جمهوریاسلامی ایران تنزل داد. مشایی را چقدر میشناسید؟ شناختی از نزدیک با وی ندارم اینکه میگویند قدرت ماورالطبیعه دارند. .. از جن و انسان تا ملک و موجودات دیگر در حد و اندازه خودشان درعالم موثرند. آنچه درباره مشایی از شایعه تا واقعه گفته میشود، چون اطلاعی ندارم، نفیا و اثباتا ورود پیدا نمیکنم و در ارزیابی خودم از قضاوت دیگران هم، احتیاط را شرط عقل میدانم و به دیگران هم توصیه میکنم: ولاتقف مالیس لک به علم.ان السمع والبصروالفواد کل اولئک کان عنه مسوولا. اینکه میگویند آقای احمدینژاد تحت تاثیر مشایی است را تا چه حد قبول دارید؟ اگر بنا بود آقای احمدینژاد از کسی تاثیر بپذیرد، کسان دیگری هم اطراف ایشان هستند که نقش خاموش آنها، بسیار پنهانی تر از آقای مشایی است. مثل کی؟ بگذریم... و اما اتفاق 15 بهمن مجلس؛ تحلیل شما چیست؟ یک روز تلخ و سیاه برای پیروان انقلاب اسلامی در جهان. اگر حادثه را در حد نبرد لاریجانیها واحمدینژاد تنزل دهیم و به برد یا باخت آنها بپردازیم، حقیرانه تحلیل کردهایم؛ اگر این نبرد نیابتی را با مدیریت پنهانی هاشمی رفسنجانی تفسیر کنیم، حقیقت را ناتمام رها کردهایم؛ اگر استیضاح یک وزیر بیپناه و بیگناه را انتقامگیری مجلسیان از دولت بدانیم، اگر این هیجان زدگی نمایندگان را ظرفیت پارلمانتاریسم جمهوریاسلامی فرض کنیم، اگر حد و اندازه احمدینژاد را همان عکسالعمل ناخواسته و اشتباه او بپنداریم، اگر شادی بیحد و مرز دشمنان بشریت را از عملکرد مسوولان در این فاجعه نبینیم؛... هیچ چیزی جز حسرت برای ما نمیماند. بهنظرم تنها راه نجات از عواقب دنیایی و آخرتی این مهلکه شیطانی ، بازگشت و توبه عناصر دخیل در این فتنه است؛ به هر میزان که دخیل بودهاند... حتی احمدینژاد؟ فرقی نمیکند؛ هرکس نسبت به سهم خود توبه کند. از نظر شما مثلا مجلس چکار بکند؟ برای جبران اشتباه، حذف وزیر کار را با یک راهکار قانونی برگرداند. مجلس باید عصاره فضائل ملت و رئیس آن باید نماد قانونگرایی و ادب در برابر نماینده قانونی ملت باشد. برای حسن ختام و رفع خستگی، من یکسری اسم میآورم و اگر دوست داشته باشید در حد یک خط در مورد ایشان نظر دهید. بفرمایید... آقای هاشمیرفسنجانی. عجب و تکبر و احساس رقابت نسبت به مقام ولایت الهی نائب امام زمان(عج) که آن را در حد رفاقت خود میپندارد، ظرفیتهای انسانی او را بیخاصیت کرده است. خاتمی. میان جبهه انقلاب و ضد انقلاب در تردید و تردد است و محبوبیت را برتر از مشروعیت الهی میشمارد. احمدینژاد. رییسجمهوری ماندگار در تاریخ ایران و الگویی برای سایر ملتها، به شرط آنکه در تبعیت از امام خامنهای گرفتار توهمات و وسوسههای اسلاف خود نشود و فرصت کوتاه باقی مانده برای خدمت را در بازی رقبای کینهجوی خود از دست ندهد. حسین شریعتمداری. انسانی دلنگران، دوراندیش و تیزبین که گاهی، اندکی از جامعنگری دور میشود. فاضل لاریجانی. من ایشان را صادق آللاریجانی میدانم. مدتی هردو باهم بهعنوان مشاور رییس دانشگاه، همکار بودیم؛ ایشان به دور از بازی واسطهها، میتواند به جای بهرهگیری از موقعیت برادران عزیزشان، اشتباه خود را اصلاح کند سعید مرتضوی. انسان فداکار و زحمتکشی که در فداکاری برای نظام و مملکت خودش بارها در خطرگاهها وارد شده است. فاطمه رجبی. بانویی دلسوز و صریحاللهجه، جویای حقیقت و طالب عدالت. غلامحسین الهام. شخصیتی جامع نگر با تجربیاتی ارزشمند که در سایه تواضع ذاتیش هنوز ناشناخته مانده. علی کردان (خدابیامرز). انسان مظلومی که در مدیریت صداوسیما و تشکیل مجالس هفتم و هشتم خدمات بزرگی انجام داد و صرفا بهجرم کمک به دولت، ناجوانمردانه لجنمال شد و از دنیا رفت.
