![قیمت طلا، سکه، دلار و یورو امروز پنجشنبه ۱۸ بهمن/ سکه کانال عوض کرد](/files/fa/news/1403/11/18/474034_620.jpg)
اشتباهات تاریخی در سناریوی سریال الحشاشین
یکم:
در ابتدای سریال به حکایت «سه یار دبستانی» اشاره شده که منشاء این داستان از «ادوارد فیتزجرالد» نویسنده بریتانیایی (۱۸۸۳م) است که آن را در دیباچهی ترجمه انگلیسی «رباعیات خیام» نقل کرده و کاملا خلاف حقیقت است. در واقع؛ خواجه نظام الملک در ۴۰۸ قمری در شهر نوقان طوس به دنیا آمد. خیام نیز ۴۲۷ قمری در شهر نیشابور و به روایتی دیگر در روستای شمشاد در نزدیکی شهر بلخ به دنیا آمده است. حسن صباح نیز هم در حدود ۴۴۵ قمری در قم متولد شد. صرف نظر از تفاوت زیاد تاریخ تولد این سه تن، محل تحصیل آنها نیز در یک شهر خاص نبوده است و گزارشی از تحصیل آنها در یک دارالعلم مشترک نقل نشده است.
دوم:
در مورد شخصیت و اعتقادات حسن صباح گزارشات ضدونقیضی بین مورخین وجود دارد، اما شواهدی از تقید حسن صباح به امور شرعی وجود دارد که به آسانی نمی توان از کنار آن گذشت. در منابع تاریخی زندگی وی آمده که حسن صباح مسلکی زاهدانهای داشته و بیش از سی سال در الموت مانده بود و گفته شده است که هرگز از آن بیرون نیامد و همیشه در حجره کوچک خود ماند و عمر خود خود را وقف مطالعه کتاب و انشای تعالیم کرده است. منابع تاریخی اشاره کرده اند که وی در مراعات دستورهای شریعت حساس بود و با دوست و دشمن یکسان برخورد میکرد. از اقدامات شرعی گزارش شده در مورد او درباره عقوبت دو فرزندش است که هر دو را به مجازات شرعی [طبق فقه اسماعیلیه] تأدیب کرد. کسی با چنین منش زاهدانه و نقل گزارش هایی از تقید به امور شرعی در این سریال به صورتی وارونه نشان داده شده که دنبال امور غیر شرعی و ترویج موسیقی سحرآمیز است تا افراد تحت فرامینش را مسحور فرامین غیر شرعی خود سازد!
سوم:
در مورد کلمه حشاشین، این واژه ریشه در جهل تخیلی صلیبیان و وقایع نگاران غربی آنها دارد که به سرزمین مقدس آمدند و اورشلیم را (در سال ۱۰۹۹م/ 492 ق) محاصره و فتح کردند. کلمه «قاتل» (assassin) که برای اولینبار توسط صلیبیونی که با نزاریها در سوریه روبرو شدند ابداع شد، از یک سوءتفاهم در فهم یک کلمه ناشی میشود. در واقع اصطلاح حشاشین در واقع یک دشنام، و «به معنای مردمی با اخلاق پایین، مردمی بدون جایگاه اجتماعی» بود، اما صلیبیها فقط ظاهر این واژه را گرفتند و به این ترتیب در زبانهای اروپایی ارتشهای صلیبی، «هششاشین» (hashshashin) به «قاتل» (assassin) تبدیل شد.
چهارم:
حسن صباح وقتی پایگاه خود را در قلعه الموت در بخشهای کوهستانی ایران برپا کرد، در حال مقابله با یک دشمن نظامی بسیار قدرتمند به نام سلجوقیان بود. او نمیتوانست دست به جنگ رودرو بزند، چون ارتشی همسان ارتش آنها نداشت. در عوض، او با هدف قرار دادن شخصیتهای کلیدی رژیم حاکم، «محل به محل، امیر به امیر»، اقتدار غیرمتمرکز سلجوقی را به لرزه انداخت. ترسیم و پوشش و حالات نشان دهنده در این سریال، شما با دیدن افراد صباح یاد داعشیان میاندازد و گویی افراد حسن صباح پدران تروریستهای امروزی هستند در حالی که آنها هیچ شباهتی با تروریستهای مدرن نداشتند. علل کار این دو یکسان نیست، چراکه ابزارهایشان یکسان نبود و انگیزهها و اعمالشان یکی نبوده و نیست. ترورهای حسن صباح بسیار محدود و هدفمند بودند. آنها به دنبال اقدامات تروریستی و کشتن مردم بیگناه نبودند و در طول ۳۴ سال سلطنت حسن صباح، کمتر از ۵۰ ترور توسط این گروه انجام شده است.
پنجم:
براساس سفرنامه مارکوپولو، او در سال ۱۲۷۱ میلادی یا ۵۸۵ خورشیدی یا ۶۶۹ قمری به ایران میرسد و براساس پژوهشهای تاریخی حدودا یک سال همچنان در ایران در سفر بوده است. بسیاری از مورخان میگویند مارکوپولو خودش الموت را ندیده و فقط راوی افسانه حسن صباح و گروه او که از آن به عنوان آدمکشان یاد کرده، بوده است.
درسفرنامه مارکوپولو بخشی به حشاشیش که به قاتلان ترجمه شده پرداخته شده، با توجه به اینکه مارکوپولو زمانی به ایران رسیده بود که بیش از ۱۴۰ سال از پایان فرمانروایی حسن صباح بر این قلعه و سالها از نابودی مقر اسماعیلیه میگذشت، روایتهای دست چندم او از فرقه اسماعیلیه که همچنان در ایران و برخی مناطق خاورمیانه طرفدارانی داشت (و همچنان دارد) چندان قابل استناد نیست و به افسانه و داستان سرایی آمیخته شده است. فصلهای چهل و یک تا چهل و سوم سفرنامه مارکوپولو به قلعه الموت و سرانجام آن براساس آن چه از مردم در مناطق دوردست و با گذشت زمانی طولانی شنیده میپردازد، البته میدانیم که نویسندگان این سفرنامه هم بر شاخ و برگ ماجرا افزوده و با اغراق هالهای رازآمیز از حسن صباح و قلعه الموت پدید آوردهاند.
آن چه مارکوپولو از حشاشیس ترسیم میکند مخاطب را به شدت جذب میکند؛ او نقل می کند که گروهی از آدمکشان، تحت تاثیر قدرت جادویی حسن صباح که او را نایب امام فرض میکردند و همچنین مواد مخدر و اغوای زنان قرار داشته اند. زنانی که نقش حوریها و فرشتگان بهشتی را برای کسانی که به عملیات بی بازگشت می رفتند بازی میکردند. آدمکشان با ترور فرماندهان و حاکمان ملک شاه سلجوقی توانسته بودند قدرت خود را در این منطقه حفظ و طرفداران بسیاری برای خود به دست آورند.
با این روایتها، آوازه حسن صباح از ایران و خاورمیانه به اروپا و سپس سایر نقاط جهان میرسد و از او به عنوان یکی از اسرارآمیزترین پیشوایانی که در سایه بدعت مذهبی دولتی شورشی را بنا نهاده بود، یاد میشود و با وجود آنکه منابع تاریخی غربی، ایرانی و عربی استنادات و شواهد دیگری از سیر وقایع تاریخی ارائه میدهند؛ روایت غربی از حشاشیش آن چنان در فرهنگ غربی و مسلط جا باز میکند که نه تنها در تلویزیون و سینما بلکه دنیای پرطرفدار بازیهای رایانهای هم بازتاب مییابد. در واقع صلیبیون نمیتوانستند نیت و اهداف این مردم را درک کنند. از این رو، برای توضیحدادن رفتار آنها –به نظرشان غیرمنطقی میآمد- شروع به جعل این داستانها کردند. در منابع اسلامی آن دوران چنین چیزهایی نمییابیم؛ در حالی که آنها شاید حتی از صلیبیون هم نسبت به اسماعیلیان دشمنی بیشتری داشتند.
ششم:
این سریال گذشته از آنکه ربط چندانی به واقعیت ندارد، آن چنان مجذوب شخصیت اصلی شده که حتی در کارگردانی، میزانسن و تدوین هم برخی قواعد از جمله پیوند نزدن دو نمای مشابه ولی ناهمزمان در روایت را هم چندان رعایت نمیکند.
سریال با وجود موفقیت نسبی در بازگویی روایت و فضاسازی در ترسیم جنگها در بازنمایی قلعه الموت و برخی اماکن تاریخی و حتی از نمایش دربار پر زرق و برق سلجوقیان و لشگریانش و همچنین کاخ و دربار کاپتی در فرانسه درمانده و به چند نمای مشابه در آنجا اکتفا میکند. بازسازی معماری شهر اصفهان به هیچ عنوان شباهتی به معماری این شهر ندارد.
نویسنده فیلمنامه نماز خواندن پیروان الصباح را با همان حالت اهل تسنن نشان داده در حالی که نزاریها شیعه بودند و نماز را به شیوه فقه اسماعیلی می خواندند.
نکته آخر:
حقیقت تلخی است که باید بیان کنم و آن این است که درحالیکه کارگردانان ایرانی در حال رقابت برای صرف بودجه برای قهرمانان غیر ایرانی و خیالی هستند، سینمای مصر سریال خوشساختی از دل تاریخ ایران با تصاویر مسحورکننده و جهاناولی بیرون کشیده است و به دور از تمام نقدهای منصفانهای که به این سریال وارد است، آنقدر جذاب و مسحور کننده است که حتی افرادی که وقایعنگار و تاریخدان و مسلط مبانی اندیشهای این فرقه و آن روزگار هستند را با هر تنوع فرهنگی، سیاسی و حتی زبانی مردم مختلف را با سریالی عامهپسند، پای تلویزیون یا کنار لپتاپ نشانده است.
با این حال برای مخاطب عام عرب و ایرانی، موضوع سریال با ترکیبی از درام و اکشن و زمینههای مذهبی و تاریخی چنان جالب است که صرفنظر از تنوع دیدگاهها، راغب به تماشای آن باشند. البته استفاده درست از کلیشهها و عناصر روایت خطی برای حفظ مخاطب عام و همچنین پرهیز از پیچیده کردن داستانی که به خودی خود رازآلود و شبه واقعی هم هست، از دیگر عوامل محبوبیت سریالی با بودجه ۱۲ میلیون دلاری است که در برخی از کشورهای خاورمیانه بودجه زیادی تلقی میشود.
سریالی که قطعا با اهدافی غیر از معرفی مفاخر ایران زمین، که با اغراض سیاسی و ضربه به جریان اسلام سیاسی و مصرف داخلی مصر ساخته شده است.»