فرجام برجام در سه اپیزود | روزنو

Roozno | پایگاه خبری تحلیلی روزنو

به روز شده در: ۰۳ مهر ۱۴۰۱ - ۱۴:۴۰
وقتی دیپلماسی قدرت‌نمایی می‌کند
برنامه جامع اقدام مشترک که به اختصار "برجام" خوانده می شد، تبدیل به پربسامدترین واژه، پرچالش ترین مبحث و پیچیده ترین منازعه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شده که اتفاقا ً برخلاف انتظار و ادعا، با همه زوایا و ابعاد زیست انسان ایرانی در هم تنیده شده است.

فرجام برجام در سه اپیزود

روزنو :محمد امین صادقی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: نه "با برجام" قرار است درهای بهشت به رویمان باز شود و نه "بی برجام" درهای دوزخ! برجام اصولا ً نه هدف است و نه دارای اصالت و ارزش ذاتی. دنیای سیاست دنیای ممکنات است و می توان برای هر موضوع، مشکل و مساله ای "یا راه حلی یافت یا راه حلی ساخت". حتی"توافق هسته ای" نیز اکسیر حیات و مایه نجات نیست، آنچه مهم است توجه به ارزش و ظرفیت های نهفته در "مذاکره، دیپلماسی، توافق و تعامل" است. یک دیپلماسی موفق و یک مذاکره قوی و منطقی که به یک توافق خوب منجر و منتج شود و به تعامل سازنده بینجامد، علاوه بر تأمین منافع ملی و ارتقاء امنیت ملی، بر ظرفیت قدرت ملی نیز می افزاید.

برنامه جامع اقدام مشترک که به اختصار "برجام" خوانده می شد، تبدیل به پربسامدترین واژه، پرچالش ترین مبحث و پیچیده ترین منازعه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران شده که اتفاقا ً برخلاف انتظار و ادعا، با همه زوایا و ابعاد زیست انسان ایرانی در هم تنیده شده است. چرائی این ارتباط سازواره میان برجام با زیست انسان ایرانی واضح و مبرهن است: مساله هسته ای ایران ظرف دو دهه گذشته تمام فضای سیاست خارجی و متأثر از آن، تمام محیط سیاست داخلی به شمول محیط و سیاست اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حتی فرهنگی را تحت الشعاع خود قرار داده است. مساله هسته ای ربط وثیق و مستقیمی با "امنیت ملی" یافته و از این طریق بر "منافع ملی" یعنی منافع آحاد مردم ایران تأثیر مستقیم و تعیین کننده ای داشته و دارد. در واقع از منظر اقتصاد سیاسی، موضوع هسته ای ایران بیش از آنکه در چارچوب و بستر "راهبرد توسعه" قابل نقد و تفسیر و دفاع باشد، تبدیل به مقوله ای در چارچوب "استراتژی بقاء" شده است. به عبارت دیگر کاربست انرژی هسته ای صلح آمیز، به مثابه یک حق ذیل حقوق توسعه ملت ها بیش از آنکه در خدمت"توسعه" یا به تعبیر مصطلح و ایرانی شده آن "پیشرفت" انسان و جامعه ایرانی باشد، به موضوع"بقاء" تبدیل شده و"حیات" انسان ایرانی به آن گره خورده است. لذا موضوع"استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای" که علی الاصول باید درخدمت توسعه و رفاه جامعه ایرانی درآید، با ترفندهای پیچیده و بازی چندوجهی بازیگران اصلی این عرصه (آمریکا، روسیه، چین و سه کشور اروپائی) به عاملی ضدتوسعه و امنیت زدا تبدیل شده و سبب گسترش فقر و نهادینه شدن آن و تخریب ساختار و طبقات اجتماعی (محو طبقه متوسط و شکل گیری یک جامعه به شدت دو قطبی متشکل از اقلیتی دارا و برخوردار و اکثریتی نابرخوردار و فقیر) شده است. کارکرد اصلی و واقعی"برجام" کاهش عوارض و پیامدهای منفی و مخرب ِتبدیلِ موضوع هسته ای از مقوله ای در بستر توسعه به موضوعی مبتنی بر بقاء است. بررسی شرایط قبل و بعد از توافق هسته ای (برجام) و مقایسه آن با مقطع کنونی (از زمان خروج آمریکا از برجام تا بن بست فعلی هسته ای) به خوبی گویای تأثیرات چشمگیر و پیامدهای مفید "برجام" در عادیسازی موضوع هسته ای ایران و به تبع آن نرمالیزه شدن زیست انسان ایرانی است.

موضوع فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران از ابتدای افشای آن در اوایل دهه 1380 و تبدیل آن به ترتیب به یک مساله دشوار، مشکل جدی، چالش پیچیده و نهایتا ً بحرانی فراگیر، فراز و فرودهای فراوانی داشته است. در این مسیر بیست ساله چهار نقطه عطف و مقطع تعیین کننده را می توان شناسائی کرد: ارجاع پرونده هسته ای از آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت سازمان ملل متحد در سال 1385، سیر صعودی صدور قطعنامه های تنبیهی و تحریمی شورای امنیت و نقطه اوج آن قطعنامه 1929 (خرداد 1389)، امضای توافق هسته ای میان ایران و کشورهای عضو گروه موسوم به 1+5 (تیرماه 1394) و نهایتا ًخروج یکجانبه آمریکا از توافق هسته ای (اردیبهشت 1397). اپیزودهای سه گانه به مثابه سه پرده از نمایش هسته ای، شمای کلی از مهمترین روندها، تحولات و وضعیت پرونده هسته ای را متناسب با این چهار نقطه عطف به تصویر می کشد.

تصویب قطعنامه اخیر شورای حکام (خرداد 1401) علیه برنامه هسته ای ایران و تهدید ضمنی نهفته در آن مبنی بر ارجاع مجدد پرونده ایران به شورای امنیت، می تواند به مثابه زنگ خطری جدی برای افتادن در دور باطل شورای حکام – شورای امنیت – قطعنامه های فصل هفتمی تحریمی باشد، و این یعنی نقطه ... سرخط.

- متعاقب صدور پنج قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد (1737،1669، 1747، 1803، 1835) علیه برنامه هسته ای ایران، با تصویب قطعنامه1929 شورای امنیت با رای مثبت کلیه اعضای دائم شورای امنیت (به شمول چین و روسیه)، موضوع هسته ای ایران رسما ً ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد (مواد 39 تا 51 منشور) و تحت عنوان اتهامی"تهدید علیه صلح و امنیت بین الملل" قرار گرفت. به عبارت روشنتر، کشور ایران به دلیل فعالیت های صلح آمیز هسته ای اش با اتهام تهدید علیه صلح و امنیت جهانی مواجه شد. تهدیدی که پیشتر کشورهای عراق در دهه 1990 به علت اشغال کویت، کره شمالی به علت انجام آزمایش های هسته ای و لیبی به دلیل ارتکاب به فعالیت تروریستی به آن متهم شده بودند. کشور ایران فقط و فقط به دلیل فعالیت های صلح آمیز هسته ای و بدون داشتن کمترین نیت، انگیزه و توانمندی لازم برای کسب سلاح هسته ای، به تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی متهم شد.

- مساله هسته ای ایران اجماع بی سابقه ای در سطح نظام قدرت جهانی پدید آورد. گرچه اجماع بیسابقه جهانی علیه برنامه هسته ای صلح آمیز ایران با عناوینی همچون خدعه و فریب و نیرنگ، بلا اعتبار تلقی و انکار شد و به رای اجماعی نمایندگان 120 کشور عضو عدم تعهد در اجلاس سران در تهران در رد وجود این "اجماع جهانی" استناد شد؛ اما در این واقعیت که میان کشورهای بزرگ و قدرت های اصلی شرق و غرب در برخورد قاطع با برنامه هسته ای ایران"اجماع" وجود داشت، تغییری ایجاد نکرد.

- "امنیتی سازی" موضوع ایران و پروژه ایران هراسی ماحصل شش قطعنامه شورای امنیت بود. گرچه امنیتی سازی و ایران هراسی از سال ها قبل در دستورکار دشمنان بین المللی و رقبای منطقه ای ایران قرار داشت، اما اینک تبدیل به دستورکار مشترک شد و عملا ً ایران و هر آنچه مرتبط با/ مربوط به ایران بود، در ذیل مفهوم تهدید علیه صلح و امنیت تعریف می شد. بدین ترتیب، نتیجه غیرعادی تلقی شدن فعالیت های هسته ای صلح آمیز ایران از سوی شورای حکام در سال 1385 و ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت، غیرعادی شمردن یا به عبارتی"امنیتی سازی ایران" و نه صرفا ً فعالیت های هسته ای آن بود.

- علاوه بر امنیتی سازی ایران که به هدف امنیت زدائی و اعمال فشار بین المللی برای آنچه تغییر رفتار مخرب ایران به خصوص در مقوله فعالیت های هسته ای عنوان می شد، صدور قطعنامه های شورای امنیت ذیل فصل هفتم یک پیامد اساسی و تأثیر بسیار مخرب در مقوله "تحریم" نیز به دنبال داشت و آن بین المللی سازی و مشروعیت بخشی به تحریم و تحدید علیه جمهوری اسلامی ایران بود. در واقع با کشیده شدن موضوع هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد به بهانه فعالیت های هسته ای ایران، سیاست سدبندی و محدودسازی علیه جمهوری اسلامی ایران که از همان ابتدای شکل گیری نظام اسلامی از سوی غرب و مشخصا آمریکا و کشورهای عمده اروپائی (انگلیس، فرانسه و آلمان) اعمال و اجرا می شد، حال به مدد کشیده شدن موضوع هسته ای به شورای امنیت و امنیتی سازی ایران، تبدیل به تحریمی بین المللی شد. اگر تا پیش از این همراهی کشورها با تحریم های غرب و مشخصا آمریکا مقوله ای اختیاری، غیرالزام آور و از منظر حقوقی نامشروع و غیرقانونی تلقی می شد، با صدور قطعنامه های شورای امنیت وبه ویژه قطعنامه 1929، موضوع تحریم همه جانبه ایران (نفت، انرژی، مبادلات بانکی، تجارت و بتدریج تحریم هوائی و بنادر) جزء وظایف و مسئولیت های اعضای جامعه جهانی (کشورها) شمرده شده و تخلف از آن نقض قطعنامه های آمره شورای امنیت تلقی شده و تنبیه و جریمه و جبران خسارت را به دنبال داشت.

- تأثیرات و تبعات توافق هسته ای حتی قبل از امضای برجام در 24 تیرماه 1394 و متأثر از فضای سیاسی – روانی حاصل از مذاکرات 22 ماهه (شهریور 1392 تا تیر 1394)، به تدریج در محیط داخلی و در روابط خارجی ایران خود را نشان داد. تضعیف شرایط تحریمی، کاهش فشارهای بین المللی، توقف روند صدور قطعنامه های شورای امنیت، رویکرد همکاری جویانه در شورای حکام آژانس بین المللی و به خصوص پایان صدور بیانیه ها و گزارش های جهت دار مدیرکل این نهاد بین المللی، شکسته شدن تحریم دیپلماتیک و باز شدن مسیر ترددهای سیاسی و دیپلماتیک سطح بالا با کشورهای مختلف غربی و شرقی، اشتیاق شدید شرکت ها و مجموعه های اقتصادی برای حضور مجدد در بازار ایران؛ در همین دوران و حتی قبل از توافق هسته ای صورت واقعیت به خود گرفت. این امر خود تأئیدی بر این گزاره است که مساله هسته ای ایران جز از مسیر دیپلماسی (مذاکره، تعامل و همکاری) قابل حل و فصل نیست و بدیل و جایگزینِ"دیپلماسی"، جز به تحدید و تحریم و تشدید وضعیت و تبدیل آن به بحرانی فراگیر نمی انجامد.

- بی تردید بزرگترین دستاورد و محصول توافق هسته ای موسوم به برجام، عادیسازی موضوع ایران و خروج آن از ذیل اتهام "تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی" با بی اثرسازی و الغای قطعنامه های فصل هفتمی به ویژه قطعنامه 1929 بود. امری به غایت مهم و حیاتی که عامدانه نسبت به آن تغافل و تجاهل صورت می گیرد. در واقع برخلاف ادعای کذب مدعیان، از ابتدای مذکرات هسته ای که از سال 1382 و در دولت های مختلف و با ترکیب های متفاوت (EU/3، 3+3و5+1) انجام شده، موضوع و هدف اصلیِ مذاکرات "عادی انگاری موضوع فعالیت های هسته ای ایران" و جلوگیری از امنیتی سازی موضوع توسط غرب بود که این مهم با برجام به نیک فرجامی رسید. در واقع برای نخستین درتاریخ هفتاد ساله سازمان ملل بود که کشوری بدون پذیرش و اجرای مفاد قطعنامه های تحریمی و بدون تن دادن به الزامات فصل هفتمی، توانست از ذیل عنوان فصل هفتمی تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی به سلامت و بدون پرداخت هزینه (تغییر رژیم، تغییر سیاست، امتیازدهی در ارتباط با بهانه های تحریمی یعنی هسته ای و موشکی) خارج شود.

- نکته اساسی این که به واسطه توافق هسته ای (برجام)، جمهوری اسلامی ایران به یک دستاورد شگرف و بی سابقه در تاریخ عدم اشاعه نیز دست یافت وآن پذیرش"حفظ چرخه کامل هسته ای" و ازجمله پذیرش عملی"غنی سازی" از سوی قدرت های جهانی1+5 بود. آگاهان به مقوله عدم اشاعه هسته ای و سیاست هسته ای ایالات متحده می دانند که آمریکا تحت هیچ شرایطی حاضر به پذیرش غنی سازی حتی از سوی نزدیکترین متحدین خود یعنی اسرائیل نیز نبوده است. گرچه طبق مفاد ان پی تی اساسا غنی سازی و چرخه کامل سوخت هسته ای از حقوق کشورهای عضو آژانس و امضاء کنندگان معاهده عدم اشاعه NPT به شمار می رود، اما این حق هیچگاه مورد پذیرش سایر قدرت های هسته ای از جمله ایالات متحده نبوده است.

- تضعیف اجماع بین المللی و مشخصا شکست ائتلاف عبری- عربی – غربی در برخورد با ایران و از جمله موضوع هسته ای ایران، از دستاوردهای اساسی توافق هسته ای (برجام) بود. این توافق به قدری بر مخالفین و دشمنان عربی– اسرائیلی آن گران آمد که به بازنگری این کشورها ازجمله عربستان و امارات نسبت به روابط با آمریکا منجر شد که تبعات این بی اعتمادی کماکان ادامه دارد و نخست وزیر رژیم اسرائیل را به اقدامی بی سابقه در تاریخ روابط بین الملل واداشت و آن حضور نتانیاهو در کنگره آمریکا بدون هماهنگی با رئیس جمهوری و دولت وقت این کشور و حمله همه جانبه به سیاست دولت آمریکا در قبال ایران هسته ای از تریبون کنگره و از مقر کاپیتول هیل بود! در واقع توافق هسته ای از چنان ظرفیت و اهمیتی برخوردار بود که توانست پس از شش دهه در روابط ویژه واشنگتن با تل آویو و پایتخت های عربی، خلل و آسیب اساسی وارد کند. دستاوردی سترگ که در صورت درک صحیح آن و استفاده از ظرفیت و فرصتی که "برجام" خلق کرده بود، می توانست معادلات ژئوپلیتیکی منطقه را دگرگون سازد. شاید بر وجه قیاس بتوان گفت "برجام" همان نقشی را در قبال دشمنان عبری – عربی ِایران اسلامی می توانست داشته باشد که خواجه نصیرالدین طوسی در عصر هلاکوخان و با بهره گیری هوشمندانه از قدرت ایلخانان در فروپاشی و براندازی خلافت سلسله جابر عباسی در بغداد ایفاء کرد.

- از دیگر آثار و نتایج برجسته توافق هسته ای، بسته شدن پرونده ادعاهای مربوط به فعالیت های هسته ای ایران در گذشته موسم به"ابعاد احتمالی نظامی" (PMD) بود. بسته شدن این پرونده سنگین و پر ماجرا که به عنوان یک اهرم فشار دائمی و میدان نفوذ سرویس های اطلاعاتی غربی و اسرائیلی عمل می کرد و مهمترین ابزار و بهانه اعمال نفوذ و کارشکنی مخالفین مذاکرات هسته ای محسوب می شد، دستاورد بزرگی بود که به مدد مذاکرات منتج به توافق هسته ای به دست آمد.

- دیگر دستاورد بسیار مهم توافق هسته ای، توازن بخشی و ایجاد موازنه ای نسبی در سیاست و روابط خارجی ایران، پس از دهه ها بی توازنی و عدم تعادل بود. در واقع سیاست خارجی ایران همواره از نوعی عدم موازنه مناسب در تعامل با اقطاب قدرت و عدم بهره گیری هوشمندانه از "موازنه قوا" میان قدرت های جهانی رنج برده است. به جز دهه نخست انقلاب که سیاست موازنه منفی و رد و انکار ابرقدرت های شرق و غرب بر تارک سیاست خارجی ایران نقش بسته بود، در سال های بعد همواره نوعی عدم تناسب و عدم تعادل در تعامل های غربی – شرقی ایران مشهود بوده است. زمانی غلطیدن به سمت غرب و زمانی شرق گرائی افراطی دنبال می شد. با توافق هسته ای، برای اولین بار نوعی موازنه مثبت میان کشورهای بزرگ و قطب های قدرت جهانی (چین، آمریکا، روسیه و اتحادیه اروپا) برقرار شد و سیاست خارجی ایران به جایگاه واقعی خود در نظم منطقه ای و بین المللی بازگشت.

- گرچه برجام آنگونه که بانیان آن مدعی بودند، به یکباره و بالمره سبب فروپاشی دیوار بلند تحریم نشد (که از ابتدا هم معلوم بود نمی شود چرا که تحریم های تحمیلی علیه ایران در چهل سال گذشته بسی فراتر و متنوع تر از تحریم های هسته ای بودند و دشوارتر از لغو تحریم، شکستن"عادت به تحریم" در سیاست خارجی آمریکاست)، اما شکاف در دیوارتحریم و تسهیل مراودات اقتصادی و جاری از دستاورد های آن محسوب می شود. با بلا اثر شدن قطعنامه های تحریمی، موضوع تحریم ایران از وضعیت "الزام آور بین المللی" به مقوله ای غیراجباری و غیرالزام آور تبدیل شد. تفاوت دیگر در وضعیت تحریم "قبل و بعد" از توافق هسته ای بود، در دوره تحریم بین المللی، ضررها و آسیب های ناشی از تحریم یکسره متوجه ایران بود، اما بعد از برجام، این امریکا بود که بابت ادامه تحریم های یکجانبه و غیرقانونی خود مجبور به پرداخت هزینه سیاسی و اعتباری شد و همین امر سبب شکاف در جبهه متحد غرب (اروپا و آمریکا) شد. لذا از دیگر دستاوردهای توافق هسته ای، همین بروز اختلاف در ائتلاف غرب در موضوع تحریم ها و همکاری اقتصادی و تجاری با ایران بود.

- روز 18 اردیبهشت 1397 (هشتم ماه مه 2018) روزی تاریخی نه صرفاً برای مساله هسته ایران برای در تاریخ روابط بین الملل است. روزی که شکست بزرگ سیاست خارجی آمریکا، آن هم در برابر رقیبی به نام ایران رقم خورد. شکست دولتمردان آمریکائی در این موضوع به گونه ای بود که موضوع بازگشت به برجام، به عنوان یکی از برنامه های کاندیدای رقیب مطرح و از آن برای به زیر کشیدن رئیس جمهوری وقت (ترامپ) در انتخابات ریاست جمهوری این کشور در نوامبر 2020 نهایت بهره برداری به عمل آمد. بدین ترتیب یک بار دیگر مساله ایران به موضوعی حیثیتی در رقابت های انتخاباتی آمریکا تبدیل شد و شکست رئیس جمهوری مستقر و یک دوره ای شدن وی (ترامپ همانند کارتر) را موجب شد.

- در طول چهل سال زورآزمائی و هماوردی میان ایالات متحده آمریکا (به مثابه مهمترین مدافع نظم لیبرالی) و جمهوری اسلامی ایران (به عنوان مخالف سرسخت این نظم و هنجارهای آن) و در رخدادهای مختلف از تسخیر سفارت آمریکا در تهران و جنگ تحمیلی هشت ساله تا ادعاهای آمریکا علیه ایران در موضوعات مختلف حقوق بشر، تروریسم، سلاح های کشتار جمعی و البته مساله ای به نام"اسرائیل"، همواره سیاهی لشکری از کشورهای غربی و غیرغربی و سازمان های بین المللی و منطقه ای پشت سر این کشور و درحمایت از آن و مخالفت با ایران وارد شده اند. تنها یک بار و آن هم در ماجرای خروج یکجانبه آمریکای ترامپ از توافق هسته ای (برجام) بود که این سنت چهل ساله شکسته شد. حمایت تمام قد اتحادیه اروپا از جمهوری اسلامی ایران و سخنرانی بی نظیر و تاریخی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا (فدریکا موگرینی) در همان شب خروج آمریکا از برجام در مخالفت و تخطئه اقدام غیر قانونی رئیس جمهوری آمریکا از سندهای ماندگار حقانیت ایران در موضوع هسته ای است. مخالفت کشورهای اروپائی به شمول رهبران سه کشور انگلیس، فرانسه و آلمان، حمایت دبیرکل سازمان ملل و اعلام مواضع متحدین و شرکای منطقه ای آمریکا از توافق هسته ای و مخالفت صریح یا ضمنی با خروج یکجانبه آمریکا، شگفتی بزرگی را در سطح بین المللی رقم زد و آن شکل گیری نوعی اجماع جهانی در دفاع و حمایت از توافق هسته ای با ایران و مخالفت با خروج امریکا از این توافق بود. درشکست فضاحت بار آمریکا در این ماجرا همین بس که حامیانش فقط سه کشور عربستان و بحرین و اسرائیل بودند! در واقع به مدد توافق هسته ای (برجام) برای نخستین بار در یک موضوع متنازع فیه میان ایران و آمریکا، اجماعی بین المللی به نفع ایران و در مقابل آمریکا شکل گرفت. به عبارت دیگر به مدد یک دیپلماسی هوشمندانه و دقیق، خدعه اجماع بین المللی به خود آمریکا بازگشت. موضوع توافق هسته ای نشان داد برای آمریکاستیزی گاهی می توان دیپلمات بود و با کاربست هوشمندانه دیپلماسی، آمریکا را در عرصه بین المللی مطرود و منکوب کرد و به هزیمت کشاند.

- ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۸، دونالد ترامپ، که ریاست جلسه شورای امنیت سازمان ملل را برعهده داشت، ایران را به صدور "خشونت، تروریسم، و هرج‌ و‌مرج" متهم کرد و از کشورهای عضو دائم و غیردائم شورای امنیت خواست که به آمریکا بپیوندند و برای جلوگیری از دستیابی ایران به تسلیحات اتمی، تحریم‌های جدیدی را علیه این کشور به تصویب برسانند. علاوه بر مخالفت شجاعانه اوو مورالس، رئیس جمهوری وقت بولیوی (که کشورش در آن زمان عضو غیردائم شورای امنیت بود) با این درخواست و انتقاد شدید از سیاست خصمانه آمریکا علیه ایران بویژه خروج یکجانبه این کشور از توافق هسته ای؛ در همان نشست مقامات سیاسی پنج کشور بریتانیا، فرانسه، روسیه، چین و آلمان با درخواست رئیس جمهوری امریکا مخالفت کردند و بدین ترتیب آمریکا موفق نشد رای موافق شورای امنیت را کسب کند. بی تردید این یک موفقیت دیپلماتیک درخشان و تاریخی برای جمهوری اسلامی ایران بود که توانست قدرت اول جهانی یعنی ایالات متحده آمریکا را در مهمترین نهاد سیاسی– امنیتی دنیا یعنی شورای امنیت به هزیمت و شکست بکشاند. این توفیق بی سابقه و تاریخی حاصل نشد مگر به مدد یک دیپلماسی هوشمندانه در حفظ توافق هسته ای و استفاده از آن برای به شکست کشاندن سیاست تحریمی و تنبیهی آمریکا.

- در ۲۵ آگوست ۲۰۲۰، بنا بر درخواست آمریکا شورای امنیت سازمان ملل تشکیل جلسه داد تا بار دیگر در مورد پیشنهاد دونالد ترامپ مبنی بر تمدید تحریم‌های تسلیحاتی شورای امنیت علیه ایران تصمیم‌ گیری کند. اما این بار نیز در میان پانزده عضو شورای امنیت توافق لازم برای بازگرداندن تحریم‌ها به دست نیامد و ۱۳ عضو از ۱۵ عضو شورا (به شمول اعضای دائم و کشورهای اروپائی) به آن رای مخالف دادند.

- در ماه های آخر ریاست جمهوری ترامپ نیز آمریکا شکستی دیگر را در شورای امنیت تجربه کرد. این بار مایک پمپئو، وزیر امور خارجه آمریکا صحنه گردان اصلی این تئاتر بود و تلاش داشت با اعمال نفوذ بر رئیس دوره ای شورای امنیت موضوع احیای قطعنامه های تحریمی علیه ایران از طریق فعال سازی مکانیزم ماشه را پیگیری کند که این بار حتی اجازه طرح موضوع را در شورای امنیت نیافت. فضاحتی بزرگ تر از افتضاح های قبلی!

- علاوه بر شکست های سیاسی زنجیره ای آمریکا در شورای امنیت در پرتو خروج یکجانبه این کشور از توافق هسته ای و سیاست هوشمندانه ایران در حفظ آن، یک شکست حقوقی بزرگ هم در عرصه دیوان بین المللی دادگستری لاهه (ICJ) رقم خورد. این بار ایران با مبنا قرار دادن عهدنامه مودت 1955 فیمابین دو کشور، ایالات متحده را به دلیل خروج از برجام و بازگشت مجدد به سیاست تحریمی، به نقض مفاد این توافق متهم و از دیوان درخواست رای کرد. به رغم تلاش حقوقی و حتی تهدیدهای سیاسی آمریکا، دیوان علاوه بر تأئید صلاحیت خود برای رسیدگی به شکایت ایران، و صدور حکم اولیه در خصوص توقف اقدامات خصمانه آمریکا نهایتا علیه آمریکا و به نفع ایران رأی صادر کرد. شدت تلخی و تحقیر ناشی از این شکست به حدی بود که بلافاصله وزیر امور خارجه وقت آمریکا خروج یکجانبه از عهدنامه مودت میان دو کشور را اعلام کرد.

آن چه در قالب اپیزودهای سه گانه مذکور افتاد نه در مدح و نه در هجو "برجام" است. نه "با برجام" قرار است درهای بهشت به رویمان باز شود و نه "بی برجام" درهای دوزخ! برجام اصولا ً نه هدف است و نه دارای اصالت و ارزش ذاتی. دنیای سیاست دنیای ممکنات است و می توان برای هر موضوع، مشکل و مساله ای "یا راه حلی یافت یا راه حلی ساخت". حتی"توافق هسته ای" نیز اکسیر حیات و مایه نجات نیست، آنچه مهم است توجه به ارزش و ظرفیت های نهفته در "مذاکره، دیپلماسی، توافق و تعامل" است. یک دیپلماسی موفق و یک مذاکره قوی و منطقی که به یک توافق خوب منجر و منتج شود و به تعامل سازنده بینجامد، علاوه بر تأمین منافع ملی و ارتقاء امنیت ملی، بر ظرفیت قدرت ملی نیز می افزاید. برای یک مذاکره خوب و دیپلماسی موفق، باید از موضع قدرت سخن گفت و با پشتوانه اقتدار وارد مذاکره شد، در مقابل برای پیشبرد مقتدرانه در میدان رزم نیز باید زبان گویای دیپلماسی و ابزار قدرت نرم را به درستی به کار بست. دیپلماسی و میدان نه در مقابل هم که در کنار هم و مکمل یکدیگر، معنا و ارزش می یابند. توافق هسته ای با یا بدون برجام، ظرفیت های ملی را افزایش داده است و اقتدار نظام در میدان های مختلف را سبب می شود.

نظر شما
نظراتی كه حاوی توهین و مغایر قوانین کشور باشد منتشر نمی شود
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید
نام:
ایمیل:
* نظر:
ویژه روز
عکس روز
خبر های روز