به روز شده در: ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۰
کد خبر: ۵۱۲۲
تاریخ انتشار: ۰۰:۵۸ - ۱۱ دی ۱۳۹۱

جست‌وجوی زندگی اصیل

ما باید همیشه از خودمان بپرسیم که آیا طرز زندگی‌ای هست که با در پیش گرفتن آن، زیان نکنیم؟ ما می‌توانیم طرز زندگی‌ای در پیش بگیریم که در آن، در هر حال زیان نکرده باشیم و آن طرز زندگی چنان که همیشه گفته‏‌ام به‌نظرم سه مولفه و به یک معنا دو مؤلفه دارد. به ترتیب اهمیت می‌گویم که اگر تعارضی پیدا کردند، بدانیم کدام یک را باید بر دیگری ترجیح داد: یکی خوبی زندگی و دیگری خوشی زندگی. مرادم از خوبی زندگی، زندگی کردن بر اساس موازین اخلاقی‌ای است که وجدانمان به ما القا می‌کند و مرادم از خوشی زندگی در پیش گرفتن یک زندگی لذت‌بخش است. یعنی اول حاکمیت اصل وظیفه است و دوم حاکمیت اصل لذت. البته به عقیده من هنگامی که میان آن دو تعارض پیش می‌‏آید باید خوبی را بر خوشی مقدم دانست. اگر در زندگی به دنبال این دو برویم‌‌ همان استدلال راسلی می‌شود که دیگر تکرارش نمی‌کنم. البته باید توجه داشت که برای هر سنخ روانی،‌ گاه خوبی زندگی و خوشی زندگی باهم ناسازگاری دارند. از آن نظر می‌گفتم عندالتعارض کدام را باید به کدام ترجیح داد. همیشه به‌نظرم در زندگی رویداد‌ها و اوضاعی پیش می‌آید که واقعا خوبی زندگی با خوشی آن نمی‌خواند و باید یکی را فدای دیگری کرد. معتقدم اگر کسی دغدغه‌ زندگی پس از مرگ دارد، باید خوشی زندگی را فدای خوبی زندگی کند. به تعبیر دیگر، اخلاقی زیستن یکی به این است که به احکام مکشوف شده اخلاقی عمل کنیم و دیگر اینکه احکامی را که نمی‌دانم آیا احکام اخلاقی‌اند یا نه، بروم و ببینم آیا احکام اخلاقی‌اند یا نه. در این حالت هم دارم زندگی اخلاقی می‌کنم. منتها در این قسمت از زندگی دارم اخلاق باور را اعمال می‌کنم. من چون خودم به اخلاق فضیلت معتقدم، بر این باورم که اخلاقی زیستن یعنی تلاش برای اخلاقی زیستن. هر که تلاش می‌کند اخلاقی زندگی کند دارد زندگی اخلاقی می‌کند. اما ممکن است من خوب زندگی کنم، خوش هم زندگی کنم ولی دغدغه‌های نظری داشته باشم. اصلا می‌خواهم ببینم زندگی پس از مرگ چگونه هست. حالا هم دارم به‌خوبی زندگی می‌کنم و هم دارم به خوشی زندگی می‌کنم. اخلاق می‌گوید آنهایی را به دنبالشان برو که حتما در عملت مؤثر‌ند، آنهایی که در عملت مؤثر نیستند به تو ربطی ندارند.ما در اخلاق مامور به وضوح‌ایم و نه صدق. ما به لحاظ اخلاقی همیشه به وضوح‌مان مأموریم و در عالم اخلاق باید ببینیم که انصافاً در هنگام عمل چه چیزی برایمان واضح است. البته شخص باید همیشه در طلب باشد ولی در عین حال در هنگام عمل باید با دقت تشخیص دهد که طلبش تاکنون او را به کجا رسانده است. اگرچه ممکن است آن طلب، فردا که ادامه پیدا کند او را به نتیجه دیگری برساند. ولی مهم این است که عمل را الآن می‌خواهم انجام بدهم. آدم تا اصیل زندگی نکند، نمی‌تواند زندگی‌ای بکند که خوبی و خوشی را داشته باشد و آدم خیلی شرمنده است که این را بگوید ولی اصیل زندگی کردن در بافت اجتماعی مصائب زیادی دارد چون هستند کسانی که تمام عواقب سوء و تلخش را می‌پذیرند. آدم وقتی اصیل زندگی می‌کند یعنی بر اساس فهم و تشخیص خودش عمل می‌کند. اولین اثر این شیوه زندگی کردن این است که خفیه‌کاری در آن نیست. بخش زیادی از سایش و فرسایش در زندگی ما به این دلیل است که خفیه کاریم. فکر نکنید خفیه‌کاری فقط خفیه‌کاری سیاسی است. بزرگ‌ترین مانعی که در برابر زندگی اصیل ما هست، افکار عمومی است نه گرایش‌های سیاسی در جامعه. اگر من واقعاً می‌توانستم این افکار عمومی را به هیچ بگیرم و اصیل زندگی کنم، خوبی و خوشی‌ام بسیار بسیار همراه‌تر می‌شدند و دو راه را نمی‌رفتند. ولی البته در جامعه‌هایی مثل جامعه‏ ما در پیش گرفتن این روش یک تالی دارد: خوبی و خوشی همراه‌تر می‌شوند ولی به قیمت اینکه ناخوشی‌های فراوانی هم از انجامشان پدید می‌آید. اصلاً به‌نظر من مهم نیست که جامعه چه امکاناتی در اختیار شما قرار می‌دهد، به نظر من بزرگ‌ترین خدمتی که جامعه به اعضای خود می‌کند این است که آنها می‌‏ توانند از امکاناتی که دارند استفاده کنند. بخش زیادی از زندگی ما، ساحت‌های مختلف وجود ما بر هم انطباق ندارد. شما عقیده‌ای دارید ولی متفاوت از آن رفتار می‌کنید. یک نحوه گفتار دارید و به نحوه‌ای دیگر کردار. احساسات، عواطف و هیجاناتتان با کردارتان هماهنگ نیست. من کریستالی زندگی کردن، شفاف زندگی کردن را برای سلامت فرد خیلی سودمند می‌دانم. یعنی وقتی به یک فرد نگاه می‌کنی انگار به یک بلور نگاه می‌کنی و همهٔ زوایا و جوانب و خفایای آن را می‌بینی. ما هزینه این را می‌‏دهیم که نمی‌توانیم این یکپارچگی وجودی یا صداقت را داشته باشیم. راه‌حل آن هم این است که یا شخص برود و در جامعه‌های آزاد زندگی بکند یا آنقدر اراده قوی داشته باشد که تمام هزینه‌های این نوع زندگی را در سایر جوامع بپردازد. من فکر می‌کنم که علت درد و رنج بسیاری از جوانان و میانسالان و کلاً اکثر ما این است. اگر می‌توانستید در یک جامعه ایده‌آل خودتان زندگی کنید یا می‌توانستید واقعاً اراده‏ خود را قوی کنید و درد و رنج‌هایی را که ناشی از این نوع اصیل زیستن در جامعه است را تحمل کنید به شما خیلی خیلی کمک می‌کرد و یک مقدار از این فروبستگی‌ای که آدم در خودش احساس می‌کند، باز می‌شد.
پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار