
طالبان میخواهند رفاه را جايگزين دموکراسی کنند؛ با فروش منابع
روز نو :برخلاف پیش بینیهای صورت گرفته طالبان خیلی زود به کابل رسید و قدرت را در افغانستان به دست گرفت. این در حالی است که با به قدرت رسیدن طالبان در این کشور موج گسترده ای از مهاجرت مردم این کشور به کشورهای دیگر شکل گرفته است. در چنین شرایطی طالبان که نسبت به گذشته تا حدودی تغییر رفتار داده عفو عمومی اعلام کرده است.در شرایط کنونی افکار عمومی با این سوال مواجه است که آینده افغانستان با یک حکومت واپس گرا چه خواهد شد و مردم این کشور در آینده با چه چالش هایی مواجه خواهند بود؟ از سوی دیگر مواضع کشورهای همسایه از جمله ایران نیز در این زمینه دارای اهمیت است.برای تحلیل و بررسی آخرین تحولات افغانستان پس از به قدرت رسیدن طالبان با فریدونمجلسی تحلیلگر روابط بین الملل گفت وگو کرده است. مجلسی معتقد است:« تشکیل کمیتهای متشکل از افرادی چون عبدا... عبدا...،حامد کرزای و گلبدین حکمتیار که از جریانهای رقیب سیاسی و فکری بوده اند و امروز شرایط را برای انتقال قدرت در افغانستان فراهم می کنند به معنای پذیرش نصایح قدرتهای صنعتی است که به رهبران این کشور توصیه کرده که به جای کشکمشهای سیاسی مانند کشورهایی چون قطر،امارات متحده عربی،عمان و عربستان سعودی با فروش منابع خود به ثروتهای کلانی دست پیدا کنید.کشورهای غربی تمایل دارند این توافق در نهایت به شکلی صورت بگیرد که به سود آنها نیز تمام شود». در ادامه ماحصل این گفت وگو را می خوانید.
چرا بهرغم اینکه پیش بینی میشد طالبان تا سه ماه آینده نمیتوانند به کابل نزدیک شوند اما در مدت زمان کوتاهی شهرهای مهم افغانستان و از جمله کابل به دست طالبان افتاد؟ چه عواملی در به قدرت رسیدن طالبان موثر بودند؟
اینکه طالبان در روزهای اخیر به قدرت رسیده و یا در سه ماه آینده، تفاوت زیادی در اصل ماجرا ندارد. این سهماه در تاریخ یک کشور دارای اهمیت نیست.مسأله مهم این است که بر چه اساسی پیش بینی شده بود که چنین اتفاقی رخ خواهد داد.هنگامی که به جنبههای مختلف قضیه نگاه می کنیم متوجه می شویم که این یک برنامه از پیش طراحی شده بوده است.اینکه طالبان مانند بار اول با تجهیزات کامل نظامی و حمایت از سوی سازمان اطلاعات ارتش پاکستان و با هزینه عربستان سعودی وارد افغانستان شوند و به سرعت مجاهدان را از شهرها برانند و حکومت واپس گرای خود را مستولی کنند دارای هزینه بوده است. شرایط به شکلی نیست که عده ای در کوهها زندگی کنند و بدون شناخت مسائل جهانی تنها با تکیه به عقاید متحجرانه خود وارد شهرها شوند و حکومت را به دست بگیرند.این رویکرد قابل پذیرش نیست و هیچ گاه نیز رخ نخواهد داد.ممکن است عده ای چنین تمایلی داشته باشند اما همین که اقدام به چنین کاری کنند به تجهیزات در زمینههای مختلف نیاز دارند. در گذشته این کار توسط القاعده در جنگ شوروی در افغانستان صورت گرفته بود.این بار نیز همین اتفاق رخ داد آن هم در تقابل با ارتش بزرگی که میلیاردها دلار خرج کرده است. به همین دلیل معتقدم این اتفاق در حالی رخ داده است که از قبل برنامهریزی شده و موافقت طرفین نیز گرفته شده است.
چه برنامه ریزی صورت گرفته و چه کسانی توافق کردهاند؟
اگر به منابع موجود در خاک افغانستان توجه کنیم با این سوال مواجه می شویم که آیا آمریکا پس از میلیاردها دلار هزینه در افغانستان این کشور را سرزمینی برهوت و بی ارزش قلمداد کرده و عنوان کردند جایی که ارزش دفاع ندارد چرا باید جان سربازان خود را قربانی کنیم و هزینههای زیادی در این زمینه بپردازیم. ترامپ گفت: اکنون که دشمنان ما در دو جبهه اسلامی به جان هم افتاده اند بگذارید بجنگند و همدیگر را بکشند که هیچ چیز به زیان ما نیست .با این وجود حقیقتی که در پشت این گفتهها وجود دارد بیانگر مسائل دیگری است. لیتیوم مادهای است که در ساخت باطریهای شارژ شونده کاربرد زیادی دارد و بسیار نیز گرانبهاست. موتورهای آینده جهان برای کاهش آلایندگیها با باطری کار خواهند کرد. به همین دلیل لیتیوم دارای ارزش زیادی خواهد بود. این وضعیت درباره کشتیها و قایقها نیز وجود دارد و این کشتیها با باطریهای شارژ شونده کار خواهند کرد.کاربرد مهم دیگری که لیتیوم دارد در تلفنهای همراه است که اغلب مردم جهان از آن استفاده می کنند و باطریهای آن از لیتیوم ساخته میشود.به همین دلیل لیتیوم در آینده نقش مهمی در تحولات تکنولوژی خواهد داشت. این در حالی است که بزرگترین منابع لیتیوم جهان در افغانستان قرار دارد. از سوی دیگر مهم ترین منابع مس جهان در 50 کیلیومتری جنوب کابل قرار دارد. از سوی دیگر کشور افغانستان در زمینه معادن سنگ آهن نیز غنی است.دنیای امروز که بیش از همه چیز به منابع نیاز دارد روی این منابع مهم حساب میکند.چین توانمندی خود را از تأمین منابع مورد نیاز خود در داخل چین از دست داده و این منابع دیگر نمیتواند پاسخگوی نیازهای توسعه حیرت انگیز اقتصادی این کشور باشد. به همین دلیل به دنبال تأمین این منابع از کشورهای دیگر است. هنگامی که منابعی با ارزش میلیاردها دلار مطرح است می توان نتیجه گیری کرد که چگونه طالبان در سالهای اخیر در قطر به عنوان کشوری که یکی از مراکز بزرگ پولی جهان است دفتر خود را افتتاح میکند. پس از مدتی از طریق این دفتر تماسهای مختلفی با مقامهای سیاسی جهان گرفته میشود.در نهایت نیز این تماسها به تماس با دولتها منجر شد.داعش نیز با چنین حمایت هایی تلاش کرد خلافت اسلامی تشکیل دهد و بهواسطه این رویکرد اقدامات تروریستی زیادی در جهان انجام دادند.به نظر می رسد در طی این تماسها رهبران طالبان به این نتیجه رسیده اند که در این جهان مادی ارزش پول از همه چیز بالاتر است.
این تغییر نگرش چگونه در طالبان که بیشتر یک گروه ایدئولوژیک هستند به وجود آمده است؟چرا آنها به پول به عنوان یک ابزار استراتژیک نگاه میکنند؟
طالبان به این نتیجه رسیده که با مشارکت در این امر آنها نیز منتفع خواهند شد.مسأله مهم این است که در شرایط ناآرامی و بدون امنیت افغانستان امکان بهره برداری از این منابع وجود نداشت و تمایل به بهره برداری از این منابع به حداقل خود رسیده بود. در چنین شرایطی هنگامی که با طالبان وارد مذاکره میشوند و زمینههای به قدرت رسیدن آن را فراهم می کنند مانند این است که معلم برای اداره یک کلاس درس شرورترین و بی انضباطترین فرد کلاس را به عنوان مبصر معرفی کند. این ترفندی بودکه در گذشته معلمان در مدارس به کار می بردند تا بتوانند کلاس را اداره کنند.در شرایط کنونی طالبان با مذاکره قبلی وجذب حمایت از برخی ارکان در دولت افغانستان مبصرهای جدیدی برای حفظ نظم در افغانستانی هستند که هم خودشان هم برخی ارکان قدرت در افغانستان و هم بهرهمندان خارجی از این منابع استفاده کنند.در چنین شرایطی کشورهایی مانند آمریکا، چین،روسیه و قدرتهای بزرگ صنعتی جهان به لیتیوم هم علاقهمند هستند و هم نیازمند. در دنیایی که الکتریسته در آن نقش مهمی دارد منابع مس افغانستان برای کشورهایی مانند آمریکا و کشورهای اروپایی منابع بسیار ارزشمندی قلمداد خواهد شد. بدون تردید اگر منابع بزرگ سنگ آهن افغانستان به دلیل عدم دسترسی این کشور به آبهای آزاد مورد علاقه آمریکا و کشورهای اروپایی نباشد مورد علاقه چینیها که همسایه افغانستان هستند خواهد بود و چینیها به آن چشم طمع دوختهاند. منابع طلای موجود در خاک افغانستان که کشف آنها نشان می دهد که چه قدرتی در پشت آنها نهفته است شرایط را برای افغانستان برای توسعه که از مدتها قبل آغاز شده بود فراهم خواهد کرد. تغییراتی که امروز نسبت به گذشته در افغانستان وجود دارد موید این نکته است. معتقدم تشکیل کمیتهای متشکل از افرادی چون عبدا... عبدا...، حامد کرزای و گلبدین حکمتیار که از جریانهای رقیب سیاسی و فکری بوده اند و امروز شرایط را برای انتقال قدرت در افغانستان فراهم میکنند به معنای پذیرش نصایح قدرتهای صنعتی است که به رهبران این کشور توصیه کرده که به جای کشکمشهای سیاسی مانند کشورهایی چون قطر،امارات متحده عربی،عمان و عربستان سعودی با فروش منابع خود به ثروتهای کلانی دست پیدا کنید.کشورهای غربی تمایل دارند این توافق در نهایت به شکلی صورت بگیرد که به سود کشورهای غربی نیز تمام شود.به همین دلیل نیز مشاهده کردیم برخلاف پیش بینیها طالبان با سرعت و بدون کمترین موانعی موفق شدند وارد کابل شوند و قدرت را به دست بگیرند. در این بین ممکن است برخی افراد طالبان که در گذشته در کوهها و در شرایط سخت زندگی کرده اند نیز به دلیل نوع نگاه متحجرانه ای که دارند رفتاری همراه با خشونت از خود نشان بدهند. با این وجود این رفتار گذرا است و پس از مدتی از بین می رود. در چنین شرایطی آنچه باقی می ماند دولتی است که با توافق بین طالبان، برخی ارکان قدرت و همچنین قدرتهای بزرگ جهان صورت گرفته است.این خوشبینامهترین پیش بینی درباره آینده کشور و مردم افغانستان است.
این توافق چه چشم اندازی را پیش روی مردم افغانستان ترسیم میکند؟
اگر مردم افغانستان قید دموکراسی را در جامعه واپس مانده این کشور بزنند این امکان برای آنها فراهم خواهد شد که مانند کشورهایی چون قطر،امارات متحده عربی و عمان از رفاه ناشی از فروش منابع سرزمینی خود استفاده کنند. واقعیت این است که در کشورهایی مانند قطر، عمان، امارات، عربستان و کویت دموکراسی وجود ندارد. اما مردم این کشورها در رفاه زندگی می کنند. به نظر این کشورها پس از توسعه و رفاه اقتصادی توسعه سیاسی نیز از راه خواهد رسید.این در حالی است که رسیدن به دموکراسی در این کشورهای واپس مانده زمان بر است و در دراز مدت رخ می دهد.آینده افغانستان نیز می تواند با چنین وضعیت مواجه شود به شکلی که رهبران این کشور ناچار شوند بر سر واقعیتها و ارتباط با کشورهای جهان که بدون این ارتباط این بهره برداری امکانپذیر نیست بتوانند تصمیمی اتحاذ کنند که امکان تحقق داشته باشد.بدون تردید اگر امنیت در افغانستان برقرار شود خواهیم دید که سرمایههای خارجی، ماشینهای غول پیکر و رویکردهای تولیدی وارد افغانستان خواهد شد. البته در کوتاه مدت مخالفتهایی از سوی فعالان مدنی و سیاسی با طالبان در افغانستان به وجود خواهد آمد که این افراد نیز پس از آنکه مشاهده کردند درهای رفاه اقتصادی به روی آنها گشوده شده از مواضع خود عقب نشینی خواهند کرد. ما امیدواریم در همسایه ما کشوری بهره مند و همراه با رفاه شکل بگیرد که کشورهای همسایه نیز بتوانند به نوعی در آن مشارکت داشته باشند.
طالبان برخلاف گذشته که با خشونت و خونریزی قدرت رابه دست گرفتهاند پس از ورود به کابل عفو عمومی اعلام کردند و مانند گذشته دست به خشونت نزدند. آیا رفتار طالبان در واقع تغییر کرده و در آینده همراه با خشونت نخواهد بود؟
این تغییر رفتار نیز برای پول و به دست آوردن پول بوده است.بیست سال پیش که طالبان به قدرت رسیدند خشونت هایی که انجام دادند به دلیل کینه هایی بود که نسبت به زندگی شهرنشینی داشتند. در شرایط کنونی هم مشاهده میکنیم جنگجویانی که در کوهها زندگی می کردند هنگامی که خانههای اشراف و مقامات افغانستان را تصرف می کنند رفتارهای غیرعادی از خود نشان می دهند. این در حالی است که رهبران آنها مزه پول را در قطر چشیده اند و بوی پول را برای آینده حس کرده اند.این رهبران به این نتیجه رسیده اند که با جنگجویانی که در کوهها زندگی کردهاند، نمیتوانند آینده خوبی برای خود بسازند و به همین دلیل به فعالان مدنی و متخصصانی که تاکنون در بخشهای مختلف فعالیت می کردند نیاز دارند. به همین دلیل نیز عفو عمومی اعلام کردند و دست به خشونت نزدند.در آینده مشاهده خواهیم کرد که برای تأمین نیروهای امنیتی دوباره از همان نیروهای گذشته استفاده خواهد شد و نیروهای تخصصی دوباره به کار خود باز خواهند گشت.واقعیت این است که به قدرت رسیدن طالبان در شرایط کنونی با20 سال قبل متفاوت است. رهبران این گروه جهان را دیده اند و متوجه بدویت خود شدهاند. به همین دلیل نیز به این نتیجه رسیده اند که تا زمانی که از بدویت گذشته خارج نشوند نمی توانند به اهداف خود با چنین منابعی دست پیدا کنند. این وضعیت در دههای گذشته درباره عربستان نیز وجود داشت. این کشور نیز با بدویت مواجه بود. با این وجود با فروش منابع خود دستآوردهای اقتصادی،فرهنگی و سیاسی بهدست آوردند.
به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان چه پیامدهایی برای ایران به عنوان کشوری که در حدود900کیلومتر مرز مشترک با این کشور دارد خواهد داشت؟
در شرایط کنونی برخی از مولویان در استانهای مرزی با افغانستان به صراحت و در کمال آزادی از طالبان حمایت می کنند و به قدرت رسیدن آنها را تبریک می گویند.این رویکردی است که برخی در فضای سیاسی نیز دنبال میکنند. با این وجود بنده امیدوارم ایران نیز در آینده جزئی از توافقی باشد که در نهایت به رفاه مردم منجر شود. امروز ما با این سوال مواجه هستیم که اگر آینده افغانستان همراه با رفاه باشد ایران چه سهمی در این رفاه خواهد داشت؟ معتقدم سهم ایران هم میتواند بسیار زیاد باشد، هم اندک. اینکه ایران چه سهمی خواهد برد به رویکرد و تصمیماتی بستگی دارد که در آینده می گیرد. اگر ایران در آینده سیاستهای تهاجمی در عرصه بین المللی اتخاذ کند طرفین توافق به ایران اجازه ورود به این توافق را نخواهند داد. با این وجود اگر ایران با رویکرد مسالمت آمیز در عرصه بین المللی رفتار کند سهم بزرگی از منافع آینده افغانستان به ایران تعلق خواهد گرفت.