جوگیری، بعد از شعار «روحانی مچکریم»
احسان ابراهیمی نوشت:
18 دی 1392؛
ساعت 9:04 صبح
صبح آمدم سر کار. همین دیگه. چیه؟! چرا فکر میکنید هر روز صبح باید یک اتفاق ویژهای بیفتد؟!
ساعت 14:12 بعدازظهر
مجید انصاری از مجلس برگشت. پرسیدم: «چه خبر مجید؟ باز کارت زردی چیزی ندادن بهمون؟» گفت: «آقا قرص استامینوفنی، بروفنی، ژلوفنی چیزی اینجا دارید؟» گفتم: «قرص به دردت نمیخوره. یه ب کمپلکس ب 12 برات مینویسم، دوتا هم پنیسیلین 1200، که الان میبری میدی نهاوندیان برات تزریق کنه. یه دونه هم سرُم قندی-نمکی مینویسم که توی خونه اگه کسی هست بگو برات انجام بده.» با گلایه گفت: «آقا به خدا سرم درد میکنه. اذیت نکنید.» گفتم: «مرد حسابی مگه اینجا داروخونهست از من قرص میخوای؟» گفت: «چیکار کنم؟ دارم از سردرد میمیرم. بس که این رسایی و کوچکزاده داد میزنن.» پرسیدم: «حالا خبری هم بود؟» گفت: «آره! مدافعان و موافقان علی مطهری هر دو معتقد بودن بیانیهای که دادستانی علیه مطهری داده اشتباه بوده.» با تعجب پرسیدم: «یعنی کوچکزاده هم معتقد بود اشتباه بوده؟!» گفت: «بله. کوچکزاده معتقد بود دادستانی میتونه به جای اینکه بیانیه و شعار بده، یک شب مطهری رو بگیره و نگه داره!» گفتم: «برخیها در برخی جریانات معتقدن میشه برخی اعتراضها رو با برخی دستگیریها و برخوردها خفه کرد.» انصاری به پهنای صورتش خندید و گفت: «ئه! دکتر چقدر شبیههاشمیرفسنجانی شدین!»
ساعت 16:41 بعدازظهر
قبل از حضور در مراسم دیدار با هنرمندان، کنفرانس مطبوعاتی جک استراو را پیگیری کردیم. خبرنگاری زنگ زد و از من سوال کرد: «آقای روحانی! جک استراو گفته روحانی باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد. نظر شما چیه؟» متواضعانه به او گفتم: «اختیار دارید، من که کاری نکردم. اتفاقا به نظر خودم، اون کسی که باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد، من نبودم، بلکه آقای احمدینژاد بود! و الا غرب بعد از احمدینژاد همون نگاهی رو به ایران داره که در هشتساله قبل از احمدینژاد به ایران داشت.»
ساعت 20:30 شب
با هنرمندان دیدار داشتم. اهههههههههه... شهرام ناظری، محمود دولتآبادی، محمد سریر، بهمن فرمانآرا، مسعود کیمیایی! چه کیفی داد، جای همه شما خالی. البته من یک عادت بدی که دارم، هرکس میگوید «روحانی مچکریم» من جوگیر میشوم؛ هنرمندان عزیزمان هم این نقطه ضعف مرا فهمیده بودند. از همان اول وسط سخنرانی من هی میگفتند «روحانی مچکریم»، و من جوگیر شده بودم. وسط سخنرانی راجع به «خشکمغز تنگنظری»صحبت کردم که اگر حاکم شود هنر به فنا میرود. این همه تلاش کردم خونسردی خودم را در مقابل مجلسیون حفظ کنم، دست آخر در این مراسم جوگیر شدم و گفتم: «ما پای وعدههای خود هستیم، حتی اگر وزیر کارت زرد بگیرد.» همه ذوق کردند و کیف کردند، ولی بدبختی و دردسرش ماند برای خودمان! آخر مراسم جناب شریفینیا را هم زیارت کردم. ریش پروفسوری گذاشته بود. به او گفتم: «آقا خوشحالم که به دامن اعتدال روی آوردید. امیدوارم هر دامنی پیدا میکنید بهش روی نیارید.» موقع رفتن هم باز به او گفتم: «ریش پروفسوری سیاستمداران، به «همگام با مردم، همراه با مسئولان» معروفه. ولی ریش پروفسوری شما به «همگام با این مسئولان، همراه با آن مسئولان» به حساب میاد!»
وقایعنگار 18 دی 1392:
1. کوچکزاده: «دادستانی باید مطهری را میگرفت و یک روز نگه میداشت.»
2. جک استراو: «روحانی باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد.»
3. دیدار روحانی با هنرمندان
4. حضور محمدرضا شریفینیا در دیدار با روحانی
ساعت 9:04 صبح
صبح آمدم سر کار. همین دیگه. چیه؟! چرا فکر میکنید هر روز صبح باید یک اتفاق ویژهای بیفتد؟!
ساعت 14:12 بعدازظهر
مجید انصاری از مجلس برگشت. پرسیدم: «چه خبر مجید؟ باز کارت زردی چیزی ندادن بهمون؟» گفت: «آقا قرص استامینوفنی، بروفنی، ژلوفنی چیزی اینجا دارید؟» گفتم: «قرص به دردت نمیخوره. یه ب کمپلکس ب 12 برات مینویسم، دوتا هم پنیسیلین 1200، که الان میبری میدی نهاوندیان برات تزریق کنه. یه دونه هم سرُم قندی-نمکی مینویسم که توی خونه اگه کسی هست بگو برات انجام بده.» با گلایه گفت: «آقا به خدا سرم درد میکنه. اذیت نکنید.» گفتم: «مرد حسابی مگه اینجا داروخونهست از من قرص میخوای؟» گفت: «چیکار کنم؟ دارم از سردرد میمیرم. بس که این رسایی و کوچکزاده داد میزنن.» پرسیدم: «حالا خبری هم بود؟» گفت: «آره! مدافعان و موافقان علی مطهری هر دو معتقد بودن بیانیهای که دادستانی علیه مطهری داده اشتباه بوده.» با تعجب پرسیدم: «یعنی کوچکزاده هم معتقد بود اشتباه بوده؟!» گفت: «بله. کوچکزاده معتقد بود دادستانی میتونه به جای اینکه بیانیه و شعار بده، یک شب مطهری رو بگیره و نگه داره!» گفتم: «برخیها در برخی جریانات معتقدن میشه برخی اعتراضها رو با برخی دستگیریها و برخوردها خفه کرد.» انصاری به پهنای صورتش خندید و گفت: «ئه! دکتر چقدر شبیههاشمیرفسنجانی شدین!»
ساعت 16:41 بعدازظهر
قبل از حضور در مراسم دیدار با هنرمندان، کنفرانس مطبوعاتی جک استراو را پیگیری کردیم. خبرنگاری زنگ زد و از من سوال کرد: «آقای روحانی! جک استراو گفته روحانی باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد. نظر شما چیه؟» متواضعانه به او گفتم: «اختیار دارید، من که کاری نکردم. اتفاقا به نظر خودم، اون کسی که باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد، من نبودم، بلکه آقای احمدینژاد بود! و الا غرب بعد از احمدینژاد همون نگاهی رو به ایران داره که در هشتساله قبل از احمدینژاد به ایران داشت.»
ساعت 20:30 شب
با هنرمندان دیدار داشتم. اهههههههههه... شهرام ناظری، محمود دولتآبادی، محمد سریر، بهمن فرمانآرا، مسعود کیمیایی! چه کیفی داد، جای همه شما خالی. البته من یک عادت بدی که دارم، هرکس میگوید «روحانی مچکریم» من جوگیر میشوم؛ هنرمندان عزیزمان هم این نقطه ضعف مرا فهمیده بودند. از همان اول وسط سخنرانی من هی میگفتند «روحانی مچکریم»، و من جوگیر شده بودم. وسط سخنرانی راجع به «خشکمغز تنگنظری»صحبت کردم که اگر حاکم شود هنر به فنا میرود. این همه تلاش کردم خونسردی خودم را در مقابل مجلسیون حفظ کنم، دست آخر در این مراسم جوگیر شدم و گفتم: «ما پای وعدههای خود هستیم، حتی اگر وزیر کارت زرد بگیرد.» همه ذوق کردند و کیف کردند، ولی بدبختی و دردسرش ماند برای خودمان! آخر مراسم جناب شریفینیا را هم زیارت کردم. ریش پروفسوری گذاشته بود. به او گفتم: «آقا خوشحالم که به دامن اعتدال روی آوردید. امیدوارم هر دامنی پیدا میکنید بهش روی نیارید.» موقع رفتن هم باز به او گفتم: «ریش پروفسوری سیاستمداران، به «همگام با مردم، همراه با مسئولان» معروفه. ولی ریش پروفسوری شما به «همگام با این مسئولان، همراه با آن مسئولان» به حساب میاد!»
وقایعنگار 18 دی 1392:
1. کوچکزاده: «دادستانی باید مطهری را میگرفت و یک روز نگه میداشت.»
2. جک استراو: «روحانی باعث تغییر تصویر و درک دنیای غرب نسبت به ایران شد.»
3. دیدار روحانی با هنرمندان
4. حضور محمدرضا شریفینیا در دیدار با روحانی