مشکل فیلم استرداد فقط چهره هنرپیشه زن بود؟
روزنو-اینده نوشت:فیلم برجسته و پرهزینه استرداد که در جشنواره فیلم فجر سال گذشته فیلم برگزیده شد و بسیاری از جایزه ها را از آن خود کرد، بدون تبلیغات تلویزیونی و بیلبوردی به اکران خود ادامه می دهد.
بیلبوردهای این فیلم، تنها چند روز بعد از نصب از سطح شهر جمع آوری شد و برخی احتمال دادند این جمع آوری به تصویر چهره هنرپیشه زن خارجی بیلبوردها مرتبط باشد، اما آیا مشکل این فیلم تاریخی مربوط به دهه 30، چهره این هنرپیشه بود یا محتوای آن مساله ساز شده است؟
فیلم "استرداد" به موضوع غرامت جنگی می پردازد که ظاهرا قرار بود توسط انگلستان، آمریکا و شوروی برای جنگ جهانی دوم به ایران داده شود و مربوط به مقطع زمانی 1332 است. شاید ایده مشایی برای پیگیری غرامت جنگ جهانی از دول غربی که شورایی هم برای آن تشکیل شده، باعث شد تا بنیاد سینمایی فارابی بیش از 4 میلیارد تومان پول دولت را خرج این پروژه کند.
ماجرای فیلم حول ماموریت سرلشگر زاهدی به یک سرهنگ وطن پرست برای انتقال مقادیر هنگفتی طلا از سوریه به ایران شکل می گیرد که به این منظور با نمایندگانی از دربار، وزارت خارجه و بانک ملی برای نظارت بر امر این انتقال و یک افسر زن مسلط به زبان روسی به عنوان مترجم عازم شوروی می شود. اما قبل از شروع انتقال طلاها به ایران، اختلاف بین سرهنگ (حمید فرخ نژاد) با نماینده دربار رخ می دهد و کار به درگیری می کشد. در نهایت، زمانی که محموله به ایران رسیده و با قطار در حال حمل است، هدف حمله قرار می گیرد و تعداد زیادی سرباز کشته می شوند و سرهنگ مسوول تیم نیز زخمی و دستگیر می شود. اما بعدا مشخص می شود که نماینده دربار هم به طلاها دست نیافته و تنها به مشتی ذغال سنگ می رسد. در ادامه ماجرا پیچیده تر می شود و مشخص می شود چندین گروه در حال رقابت خونین برای رسیدن به طلاها بوده اند: از دولت، ارتش، دربار، اشرف پهلوی، کا گ ب و... و البته در نهایت این خود شاه بوده که محموله را قبل از رسیدن به ایران به ترکیه منتقل کرده و به حساب های خود منتقل نموده است.

فیلم علاوه بر فیلمبرداری قوی و بازی های نسبتا خوب، از داستانی نسبتا قوی با رویکرد غافلگیری و هیجان برخوردار است و چندین معما و سناریوی تو در تو را مطرح می کند. در واقع سوژه اصلی فیلم، رقابت خونین باندهای قدرت بر سر یک محموله عظیم طلاست که مخاطب را تکان می دهد.
اما سکانس پایانی فیلم که بر موضوع انتقال طلاها به ترکیه تاکید دارد، ناخودآگاه ذهن برخی مخاطبان را به شایعه چندی پیش انتقال مقادیر زیادی طلا با کامیون به ترکیه متوجه می کند.
اکنون پرسش این است که آیا فیلم مذکور، صرفا ناظر به حوادث دهه 30 بوده، یا برخی از آن برداشت مربوط به دوره معاصر هم داشته اند؟
عدم تبلیغ این فیلم به رغم فروش نیم میلیاردی و کم آن، به این پرسش دامن زده است.
بیلبوردهای این فیلم، تنها چند روز بعد از نصب از سطح شهر جمع آوری شد و برخی احتمال دادند این جمع آوری به تصویر چهره هنرپیشه زن خارجی بیلبوردها مرتبط باشد، اما آیا مشکل این فیلم تاریخی مربوط به دهه 30، چهره این هنرپیشه بود یا محتوای آن مساله ساز شده است؟
فیلم "استرداد" به موضوع غرامت جنگی می پردازد که ظاهرا قرار بود توسط انگلستان، آمریکا و شوروی برای جنگ جهانی دوم به ایران داده شود و مربوط به مقطع زمانی 1332 است. شاید ایده مشایی برای پیگیری غرامت جنگ جهانی از دول غربی که شورایی هم برای آن تشکیل شده، باعث شد تا بنیاد سینمایی فارابی بیش از 4 میلیارد تومان پول دولت را خرج این پروژه کند.
ماجرای فیلم حول ماموریت سرلشگر زاهدی به یک سرهنگ وطن پرست برای انتقال مقادیر هنگفتی طلا از سوریه به ایران شکل می گیرد که به این منظور با نمایندگانی از دربار، وزارت خارجه و بانک ملی برای نظارت بر امر این انتقال و یک افسر زن مسلط به زبان روسی به عنوان مترجم عازم شوروی می شود. اما قبل از شروع انتقال طلاها به ایران، اختلاف بین سرهنگ (حمید فرخ نژاد) با نماینده دربار رخ می دهد و کار به درگیری می کشد. در نهایت، زمانی که محموله به ایران رسیده و با قطار در حال حمل است، هدف حمله قرار می گیرد و تعداد زیادی سرباز کشته می شوند و سرهنگ مسوول تیم نیز زخمی و دستگیر می شود. اما بعدا مشخص می شود که نماینده دربار هم به طلاها دست نیافته و تنها به مشتی ذغال سنگ می رسد. در ادامه ماجرا پیچیده تر می شود و مشخص می شود چندین گروه در حال رقابت خونین برای رسیدن به طلاها بوده اند: از دولت، ارتش، دربار، اشرف پهلوی، کا گ ب و... و البته در نهایت این خود شاه بوده که محموله را قبل از رسیدن به ایران به ترکیه منتقل کرده و به حساب های خود منتقل نموده است.

فیلم علاوه بر فیلمبرداری قوی و بازی های نسبتا خوب، از داستانی نسبتا قوی با رویکرد غافلگیری و هیجان برخوردار است و چندین معما و سناریوی تو در تو را مطرح می کند. در واقع سوژه اصلی فیلم، رقابت خونین باندهای قدرت بر سر یک محموله عظیم طلاست که مخاطب را تکان می دهد.
اما سکانس پایانی فیلم که بر موضوع انتقال طلاها به ترکیه تاکید دارد، ناخودآگاه ذهن برخی مخاطبان را به شایعه چندی پیش انتقال مقادیر زیادی طلا با کامیون به ترکیه متوجه می کند.
اکنون پرسش این است که آیا فیلم مذکور، صرفا ناظر به حوادث دهه 30 بوده، یا برخی از آن برداشت مربوط به دوره معاصر هم داشته اند؟
عدم تبلیغ این فیلم به رغم فروش نیم میلیاردی و کم آن، به این پرسش دامن زده است.