
برجام بايدن با اوباما متفاوت است
در پي حوادث اخير در تاسيسات هستهاي ايران، نام رژيمصهيونيستي بسيار پررنگ مطرح شده و احتمال رويارويي ايران با آمريکا و رژيمصهيونيستي را افزايش داده است. در اين گيرودار سند 25ساله ايران و چين نيز مطرح شد که مخالفان و موافقاني در جامعه دانشگاهي دارد و هرکس از ديدگاه خودش آن را تحليل کرده و دلايلي براي مفيد بودن يا مضر بودن آن بيان ميکند. در رابطه با موضوعات گفتهشده با دکتر علي بيگدلي، استاد روابط بينالملل به گفتوگو نشستهايم تا ديدگاه ايشان را جستوجو کرده و نکاتي را براي خوانندگان تبيين کنيم.
به گزارش روز نو :حوادث هفتههاي اخير را که مرور ميکنيم حادثه نطنز سوالاتي در افکار عمومي و نخبگان جامعه مطرح کرده که بعضا به نگرانيهاي ناشي از افزايش تنش بين ايران و آمريکا و رژيمصهيونيستي دامن ميزند. اين نگراني چقدر ميتواند جدي باشد؟
آنچه در نطنز اتفاق افتاد هرچند چگونگي آن خيلي مشخص نيست ولي براساس علائم و سوابقي که وجود دارد اين اتفاق ظاهرا از بيرون رخ داده است. مخصوصا اينکه شورايعالي امنيت اعلام کرد به دليل شرايط امنيتي اظهارنظري درباره حوادثي که اتفاق افتاده، نميکند. درواقع اگر ازبيرون دست به اين کار زده باشند، ايران به موقع و پس از بررسيهاي نهايي احتمالا دست به اقدام متقابل خواهد زد.
آيا انفجار در ناو آمريکايي ارتباطي با حادثه نطنز دارد؟
حادثهاي که براي ناو هواپيمابر ريچارد که يکي از مدرنترين ناوهاي آمريکاست و در سواحل خود آمريکا اتفاق افتاده، چندان جديد نيست و بارها اتفاق افتاده و قطعا بايد در ارتباط با نواقص فني خود ناو باشد. توانايي نفوذ در اين ناوها بهراحتي ميسر نيست چون بهقدري از تکنولوژيهاي پيشرفته برخوردارند که ميتوانند شبانه روز دهها کيلومتر اطراف خود را رصد کنند. اما واقعيت اين است که ما در وضعيت مناسبي با آمريکا به سر نميبريم هم به دليل اينکه نتوانستيم در شوراي حکام راي موافق را بهدست بياوريم و البته آمريکا هم نتوانست در شوراي امنيت راي موافق عليه ما کسب کند ولي هنوز عليه ما خط و نشانهايي ميکشد تا قطعنامه 2231 را متوقف و محدوديت زماني تحريم تسليحاتي را تمديد کند و اينکه تا چه اندازه ميتواند موفق باشد به رايزنيهاي بسيار گسترده و پنهاني که دنبال ميکند، بستگي دارد. واقعيت اين است که ترامپ در سياست خارجي موفق نبوده و از آنجا که ايران به دليل موقعيت ژئوپولتيکي از اهميت بسيار بيشتري نسبت به کره شمالي و ونزوئلا برخوردار است، تلاش داشت با ايران سر ميز مذاکره بنشيند ولي شيوه و رفتارهاش خيلي در چارچوب قواعد ديپلماتيک مطرح نميشد. همين امر به نااميدي و بياعتمادي مقامات ايران نسبت به ترامپ بيشتر دامن زد و طي يکي، دو ماه آينده احتمال مذاکره وجود ندارد.
آيا تنش بين ايران و آمريکا با نتيجه انتخابات رياستجمهوري در آمريکا کاهش مييابد؟
شکست ترامپ و ورود دموکراتها به کاخ سفيد به هرحال خواسته خيليهاست و اين نکته که اين همه انتظار داشتن از دموکراتها شايد انتظار بيجايي باشد هم قابلتوجه است. چون دموکراتها و جمهوريخواهها بر سر يک مساله نميتوانند دست به قمار بزنند و آن منافع ملي و ارزشهاي حاکم بر آمريکاست. هرچند براساس اظهارنظرهاي مکرر جو بايدن ممکن است در مقابل ايران سياست ملايمتري به کار ببرند و دوباره به برجام برگردند ولي قطعا خصوصيات برجام گذشته را نخواهد داشت. برجام در سال 2015 فرصت 10سالهاي تا سال 2025 به ايران داد و به گفته جو بايدن، اگر با ايران بر سر برگشتن به برجام به توافق برسد، اين محدوديت زماني احتمالا به سالهاي 2040 و 2050 ميرسد. اوباما براي ايران محدوديت زماني درنظر گرفت، تا ايران را وارد فضاي بينالمللي کند و تحريمها را از بين ببرد و در شرايط مطلوبي ايران را مجبور کند دست از فعاليتهايش در منطقه بردارد و سياستهاي موشکي را کنترل کند هرچند بههرحال اين اتفاق نيفتاد. در دوره بعد، اگر احتمالا دموکراتها وارد کاخ سفيد شوند اين سياست يکبار ديگر بايد مورد آزمون قرار بگيرد و الان نميتوان پيشبيني کرد در دوره آينده چه کسي وارد کاخ سفيد خواهد شد و چه سياستي اعمال خواهد کرد. ولي اگر ترامپ به پيروزي برسد، شرايط براي ما سختتر ميشود و يکي از دلايلي که الان براي اجراي سند 25ساله به چين نزديک ميشويم اين است که اگر نتوانستيم با آمريکاييها در دوره دوم ترامپ به نتيجه برسيم، خيلي با مشکل مواجه نشويم. بهرغم شرايط بسيار حاد اقتصادي که در آن قرار داريم، گرچه از مخالفان امضاي اين سند هستم ولي شايد راه ديگري در اين شرايط باقي نمانده باشد. از طرفي با اتحاديه اروپا مشکل داريم و به گفته سخنگوي وزارت خارجه، ارسال سه نامه به آقاي جوزف بورل بيجواب مانده و پاسخ از سوي اتحاديه اروپا به برآورده شدن انتظاراتي که از ما دارد، برميگردد تا بتواند اينستکس را اجرايي کند. وزير امور خارجه آلمان به دکتر ظريف در کنفرانس امنيتي مونيخ از انجام سه کار به عنوان پيششرط اجرايي شدن اينستکس سخن گفت که رعايت حقوق بشر در داخل و عدم دخالت در کشورهاي همسايه و کنترل موشکها از جمله آنهاست. درحقيقت طرفهاي اروپايي هم انتظاراتي دارند و ما نميتوانيم با اتحاديه اروپا وارد يک فضاي دوستانه و رفع تشنج شويم. همه اينها را که کنار هم بگذاريم پازل جديدي بهوجود ميآورد که همين مطرح شدن سند 25ساله است که با چينيها امضا ميشود.
علت مخالفت شما با سند 25ساله چيست؟
اين قرارداد البته موافقاني قوي هم دارد و بعضا به چگونگي پيشرفت دوبي اشاره ميکنند که البته اشتباه است. واقعيت اين است که از زمان شيخ محمد، زمين و تمام تاسيسات لازم براي ساخت بنا در اختيار سرمايهگذار خارجي قرار ميگرفت. سرمايهگذار خارجي پس از مدتي که بناي 50 طبقه را ايجاد کرد ناچار شد به مقامات عرب با سهم 51 درصد و 49 درصد واگذار کند تا سهم صددرصدي نداشته باشد. تمام خارجيهايي که در دوبي سرمايهگذاري کردند، نسبت سهامشان 51 درصد به نفع يک عرب اهل دوبي و 49 درصد به نفع سرمايهگذار خارجي است. نکته بعدي اينکه در دوبي فقط به سرمايهگذار خارجي اجازه داده ميشود مثلا بناي 50 طبقه بسازد ولي امضاي قرارداد با چينيها آنها را بر تمام کانونهاي حياتي ما در حوزههاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي، امنيتي با آوردن پنجهزار نيروي امنيتي مسلط ميکند. اگر ايران بخواهد موضوعي به مناقصه بگذارد چين در درجه اول قرار دارد و چنانچه آمادگي داشته باشد، نميتواند حق مناقصه را به کشور ديگري واگذار کند. اين قرارداد 25ساله و طولانيمدت است و چينيها با امتيازي که از ايران ميگيرند، براي اولين بار قدم در منطقه خاورميانه ميگذارند که امتياز بسيار بالايي است و طي آن ميتوانند کالاهاي توليدي خود را به کشورهاي منطقه صادر کنند.
موافقان به بحث توسعهيافتگي هم استناد ميکنند. آيا توسعهبخشي چينيها براي ايران مفيد نيست؟
بحث توسعه هم که برخي از جمله دلايل موافقت با قرارداد چين مطرح ميکنند غافل از اين است که چينيها بهدنبال توسعه اقتصادي هستند و هنوز استدلال گذشته در اين کشور کاملا حاکم است. ايران هم خواهان و به دنبال توسعه اقتصادي بدون توجه به توسعه سياسي و فرهنگي است. درواقع حمايت از اين قرارداد به دلايل ضدآمريکايي و ضدغربي بودن برميگردد که طي آن توجه به شرق را نقطه مقابلي در برابر آمريکا ميدانند. اما براي آمريکا، افتادن به دامن چين کار اشتباهي است. چين تاکنون تحت فشارهاي اقتصادي آمريکا پنج قطعنامه عليه ايران امضا کرده و اگر لازم باشد يک روز هم رهايمان ميکند هرچند آمريکاييها هم اين کار را کردهاند ولي هم از جهت فرهنگي و هم از جهت حجم سرمايه و تکنولوژي، طبيعتا غربيها بهتر و پيشرفتهتر از چين هستند.
در اين فضا آيا اين قرارداد خوب نيست؟
حاميان اين قرارداد حفظ خصومت با آمريکا را به عنوان يک استراتژي پذيرفتهاند و همه نهادهاي قانونگذاري ضدآمريکايي هستند. بنابراين راهي غير از قرارداد مذکور باقي نمانده است. اينکه اين قرارداد در شرايط فعلي ايران و با توجه به حفظ خصومت با آمريکا خوب است ولي اگر بخواهيم مقايسه کنيم بههيچوجه اين قرارداد تماما به نفع ما تمام نخواهد شد چون چينيها قابل اعتماد نيستند هرچند ممکن است آمريکا هم نباشد. بههرحال هر کاري موافقان و مخالفان خود را دارد ولي بهطور کلي شرقيها را صددرصد قابل اعتماد نميدانم. طي اين قرارداد کشور ثروتمندي در اختيار چين قرار ميگيرد که ميتواند نفت را پايينتر از قيمت بينالمللي بهدست بياورد. قرار است با چين توافق کنيم که دشمن آمريکاست. بنابراين «دشمنِ دشمن ما دوست ما ميشود».
با توجه به همه مشکلات ناشي از تحريم و تورم و شيوع بيماري کرونا که بار سنگيني بر دوش کشور نهاده، چه راهکاري وجود دارد؟
ما در ايران دچار دو مشکل هستيم؛ يکي ناهنجاريها و ناتواناييها در ساختار اقتصادي و ديگري ناهنجاري در ساختار سياسي. تا اين دو درست نشود، اگر ميلياردها ميليارد دلار هم به ايران سرازير شود، باز سامان مطلوب و صددرصدي پيدا نميکند بهخاطر اينکه امروز - را محاکمه ميکنند و فردا - دزدي ميکند و دستگير ميشود. جمهوري اسلامي طي 40 سال گذشته به دنبال حاکم کردن نظام جديدي در جامعه جهاني بوده که تا حدودي موفق عمل کرده ولي تغيير برخي شيوهها هم سخت است.